9 فروردین 1397, 5:32
در بعد رفاقت و دوستي کدام سبب و مبنا مي تواند پايداري و جاودانگي دوستي را تضمين نمايد؟
در روايات داريم که کدام سبب است که هيچ وقت از بين رفتني نيست، روايتي از علي(ع) است که فرمودند: «من لم تکن مودته في الله فاحذره کل موده مبنيه علي غير ذات الله ضلال و الاعتماد عليها محال»، ببين سبب محبت چيست؟ اگر ديدي خدا نيست، دوستي ات ارزش و دوامي ندارد. مثل اينکه علي(ع)، قانون عقلي پيش کشيده است که هر رفاقتي بر محور غيرخدا گمراهي است و اعتماد به آن محال است.
ما روايات متعدده در باب حب في الله و بغض في الله داريم، آن هايي که اهلش هستند میدانند که آن روايات چه مي خواهند بگويند. يعني دوستي و دشمني بر محور خدا باشد. با فلاني رفيقم؛ چون آدم مورد اعتمادي است و کذا و اين حرف ها، از نظر زندگي دنيايي به من ضرر نمي زند، نفع هم به من مي رساند. با اين دشمنم؛ براي اينکه اين کمکم نمي کند. همه اين حرف ها بر محور دنيا است.
اگر از اين منظري که من گفتم، توجه کنيد مي بينيد يک بعد اين حب هيچ ارزشي ندارد. آن حبي ارزشمند است که دوام داشته باشد، محورش چيزي باشد که دائم و زوال ناپذير است. در ميان تمام موجودات نيز آن کسي که زوال نمي پذيرد، الله تعالي است. لذا اين حب و اين دوستي جاودانه است، در هيچ نشيب و فرازي از بين نمي رود.
قرآن کريم راجع به شفاعت مؤمنين در قيامت، ذيل آن آيه شريفه «الاخلاء يومئد بعضهم لبعض عدو الا المتقين» به اين معنا اشاره مي کند که غير متقين در قيامت دشمن مي شوند. با مرگ تمام پيوندها قطع مي شود، يعني وقتي انسان از اين دنيا رفت، تمام اين پيوندها و علاقه ها قطع مي شود، اما يک پيوند مي ماند، آن پيوندي که بر محور الله تعالي باشد باقي مي ماند؛ لذا ما در بحث رفاقت مي بينيم که تأکيد مي کنند مراقب باش رفيقت را براي خدا دوست داشته باشي، نه براي خودت.
يک وقت هست تو را براي خودم مي خواهم، يک وقت تو را براي خدا مي خواهم، اينها فرق مي کند. اينهايي که اينجا هست براي خودم است؛ اينها خوب است نه اينکه بد باشد، چون اين رفيق در سختي ها کمکم مي کند، کلاه سرم نمي گذارد، همه چيزهايش درست است. اما اين دلايل براي انتخاب دوست، معنايش اين است که من دوست را براي خودم مي خواهم؛ چون به من ضرر نمي زند، نفع هم به من مي رساند. در دنيا بهتر از اين رفيق مي خواهي؟
متأسفانه همه ما در باب رفاقت عينک ماديت به چشمانمان داريم. مي خواستم اين را بگويم که رفيق را بايد براي خدا بخواهيم و «خدا» محور دوستي ما باشد. لذا آنجايي که داري اختيار مي کني، آزمايش مي کني، همه اينها سر جاي خودش، اما دست آخر، چون مي خواهم با او پيوند دروني ببندم، بايد اين دوستي پيوند براي خدا باشد. اين مهم است و همين امر سبب مي شود که دوستي و رفاقت پايدار و جاودانه بماند حتي در قيامت.
روزنامه كيهان، شماره 21806 به تاريخ 10/10/96، صفحه 6 (معارف)
علامه عبدالحسین امینى مىگوید: چند فصل از آن را به خط مؤلف دیدهام که در خاتمه فصل احیاءالموات عبدالصمد همدانى نوشته بود. «این آخرین نوشتهاى است که بر قلم مؤلف گناهکارش عبدالصمد همدانى در کربلاى حسینى روان گشت در حالى که بر هجرت نبوى 1195 سال مىگذشت.» این شرح به خوبى موید آن است که مؤلف در فقه، اصول، حدیث و زبان و ادبیات عرب تبحرى وافر داشته است. شیخ آقا بزرگ تهرانى نوشته است: بخشى از آن را، از بحث لقطه تا مواریث، به خط عبدالصمد همدانى نزد سادات آل خراسان در نجف دیدم که حاوى نقل قولهاى وى، احادیث و تحقیقات زیادى بود و به نظر مىرسد از ریاض المسایل و حیاض الدلائل سید على طباطبائى مفصلتر باشد.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان