دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عزم و اراده

ای ولی من! خلیفه را مرض گِل خوردن بود و هر نوع علاج که می‌کردند مفید نبود. روزی از کسی علاج آن پرسید گفت :«عزمة من عزمات الرجال»
عزم و اراده
عزم و اراده

ای ولی من! خلیفه را مرض گِل خوردن بود و هر نوع علاج که می‌کردند مفید نبود. روزی از کسی علاج آن پرسید گفت :«عزمة من عزمات الرجال».[1]

گفت : راست گفتی عزم کردم که دیگر گِل نخورم و نخورد.[2] مرض همه کس گِل خوردن است که میل است به خلاف فطرت و علاجش عزمی است مردانه و قصّه کوتاه.

ای ولی من! باید که صلابت تو در عزم و کار خود چنان باشد که شیطان را زهره‌ی القاء شبهات نباشد و از تو چنان گریزد که از سایه‌ی مردان می‌گریزد.

ای ولی من! سالک در کار خود متمکن شد هرگاه شیطان به وی نزدیک می‌شود مصروع می‌گردد و شیاطین بر او جمع می‌شوند و می‌پرسند که او را چه افتاده؟ می‌گویند که آدمیش گرفته است. چنانچه مصروع إنس را گویند جنّش گرفته. جعلک الله ولیّی من أولئک و أعطاه ما أعطی اولیاءه و الصدیقین من عباده و آخر الوصیة أن لاترکن إلی الذین ظلموا فتمسک النار و لاتجالس الغافلین و لاتستمع إلی أشتات الحدیث.[3]

    پی نوشت:
  • [1] . اراده ای از اراده‌های مردان.
  • [2] . در حاشیه ف: و دیگر هرگز گل نخورد
  • [3] . خدا دوست مرا از آْن گروه (مردان الهی) قرار دهد و آنچه را به اولیای خود و صدیقان عطا کرده به او نیز ببخشاید و آخر سفارش آن که به ستمگران مگرای که آتش قهر خدا تو را دریابد و با اهل غفلت منشین و به گفتارهای پراکنده گوش مده.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

Powered by TayaCMS