دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نماز باران

No image
نماز باران

نماز باران

یک سال به دلیل کاهش نزولات جوّى، خشکسالى و قحطى، مردم نگران و دست اندرکاران و کارگزاران این ناحیه، دچار استیصال و درماندگى شدند. حاکم وقت ـ منوچهر خان معتمدالدوله ـ خدمت آیت الله کرباسى آمد و عرض کرد:

«مردم تقاضاى عاجزانه دارند که شما براى انجام نماز و دعاى باران به بیرون شهر بروید.»

آن فقیه زاهد که سنین کهنسالى و سالخوردگى خود را سپرى مى کرد، گفت:

«من پیرم و ناتوان و قوت رفتن را ندارم.»

وى گفت:

«تختى روان برایتان مى فرستم که در آن نشسته و به مکان مورد نظر براى دعاى باران بروید.»

مرحوم کرباسى در جواب او فرمود:

«آخر با تخت غصبى، آن هم اهدایى از سوى عامل ستم به دعاى باران رفتن و تقاضاى نزول رحمت کردن، چه مناسبتى دارد و آیا خداوند با چنین وضعى دعاى ما را مستجاب مى کند؟!.»

یکى از فرزندان حاجى عرض کرد:

«خودمان با همکارى مردم تختى از چوب برایتان مى سازیم.»

نجارى پذیرفت که آن وسیله را بسازد. در شهر اعلان نمودند که از روز شنبه همه مردم روزه بگیرند تا روز دوشنبه با حال روزه به همراه حاجى کرباسى براى دعاى باران حاضر شوند. مردم روزه دار در موعد مقرر در حوالى محلّ اقامت آن مجتهد عارف، اجتماع کردند و حاجى را که بیمار و ناتوان و بسیار سالخورده بود، با تختى به سوى تخت فولاد آورند گروهى از ارامنه جلفاى اصفهان نیز صف کشیدند و کتاب آسمانى خود ـ انجیل ـ را گشودند. یهودیان اصفهان نیز با تورات در آن مکان حاضر شدند. آیت الله کرباسى مشاهده کرد در یک سو، ارامنه و در طرف دیگر، یهودیان صف کشیده اند. پس سر خویش را برهنه نمود و به جانب آسمان نگریست و عرض نمود:

«خدایا! محمدابراهیم محاسنش را براى نشر اسلام سپید کرده است امروز مرا نزد پیروان مذاهب دیگر شرمسار مفرما!.»

ناگهان ابرى متراکم، آسمان اصفهان را فراگرفت و ساعتى بعد، ریزش باران به طور مداوم آغاز گردید و بدین گونه مردم از عوارض کاهش منابع آب و خشکسالى نجات یافتند.([64])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

No image

محمد ابراهیم کرباسی

پر بازدیدترین ها

ابراهیم امینی (آیت الله امینی)

ابراهیم امینی (آیت الله امینی)

ابراهیم حاج امینى، معروف به امینى، در سال 1304 ش. مصادف با 1345 ق. در شهر نجف آباد پا به عرصه گیتى نهاد. پدرش، حسین، کشاورز بود و قطعه زمین کوچکى داشت که با زراعت و فروش محصولات مزرعه و باغ خویش، زندگى خود و خانواده اش را تأمین مى کرد. ابراهیم فرزند آخر خانواده بود. او از همان کودکى تحت تربیت مادرى پاکدامن و پدرى پارسا و پرهیزگار رشد و نمو کرد و در خانواده اى صمیمى و باصفا، روز به روز بزرگ و بزرگ تر شد.
Powered by TayaCMS