دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اصول حاکم بر نظام خانواده مهدوی

No image
اصول حاکم بر نظام خانواده مهدوی نویسنده: همایون صدوقی

این مقاله با نگاهی به خانواده به عنوان مهم‌ترین نهاد اجتماعی ، به بررسی اجمالی اصول حاکم بر نظام خانواده مهدوی و ویژگی‌های آن می‌پردازد.

خانواده کوچک‌ترین نهاد اجتماعی است که نقش بالنده و اساسی در تکوین جامعه دارد. خانواده زمینه ساختارهای هویتی و عاطفی جامعه فردا را مهیا می‌نماید. خانواده با التزام عملی به اصول اعتقادی خویش زمینه‌ساز جامعه کلان فردا است که باید روابط اجتماعی، عاطفی، سیاسی ـ فرهنگی آن در جهت ارزش‌های بایسته نظام گیرد.

1ـ تعریف خانواده چیست؟

اصل اول حاکم بر خانواده اصل تعریف خانواده است: خانواده مجموعه‌ای از افراد است که وظیفه دارد تحت سرپرستی پدر خانواده در مسیر رضایت ولی خدا خود را شکل و ارتقاء داده و در تعامل با محیط اطراف نیز نه تنها از خود پاسداری نموده بلکه براساس باورهای خود در رشد و شکوفایی جامعه نیز تاثیرگذار باشد.

با این تعریف از خانواده باید اصول دیگر را نیز پذیرفت.

2ـ نقش پدر

پدر به عنوان سرپرست خانواده باید در مسیر رضایت ولی خدا گام‌های اساسی را جهت رشد و شکوفایی استعدادهای اعضای خانواده بردارد. پس رضایت ولی خدا یک مولفه اساسی است که عدم توجه به آن نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند ؛ که نظام خانواده را نیز مخدوش می‌نماید. رضایت ولی خدا در متن زندگی، روح حاکم بر زندگی است که در کلمه (حضور مستمر امام) تجلی می‌یابد. اگر این «حضور» خوب احساس شود و سرپرست خانواده با درک واقع بینانه از آن، تصمیم به تسری آن به اعضای خانواده را داشته باشد گام اساسی در جهت تشکیل یک خانواده مهدوی، برداشته شده است.

پس تعریف مطروحه در اصل اول تعریف یک خانواده مهدوی است که می‌توانیم به اینگونه نیز اصل اول را تبیین نماییم که:

خانواده مهدوی، خانواده‌ای است که با درک حضور ولی خدا در متن زندگی سعی دارد رفتار خویش را با رضایت ولی خدا انطباق داده و خود را در مسیر اهداف آن سالار مکتب عشق و آن یار غائب از نظر به شکوفایی برساند تا نه تنها در مقابل اهریمنان انس و جن مقاوم باشد که آن‌ها را نیز در مسیر حق راهبری نماید.

3ـ قبول عبودیت پروردگار

قبول عبودیت پروردگار باید روح حاکم بر زندگی اعضای خانواده خانواده باشد. عبودیت خدا اعضاء را در یک مسیر روشن راهبری می‌کند و به هویت می‌رساند.

4 ـ اصل تحول و دگرگونی ارادی اعضا خانواده.

انسان خواه ناخواه در مسیر نظامی که خداوند هستی طراحی نموده در حرکت است و «تحول و دگرگونی» امری است دائمی و مستمر که همه افراد جامعه را شامل می‌شود ؛ اما گاهی این تحول ارادی می‌شود ؛ و آن وقتی است که اعضاء خانواده جدی‌تر خویشتن خویش را با دستورات الهی همراه نمایند و خود را در مقابل عوامل تأثیرگذار رها نکنند؛ و این وقتی است که اعضای خانواده با شناخت و معرفت به خدا و رسول پاک او، معرفت به امام خویش نیز داشته باشد که در غیر این صورت نه تنها آن‌ها رشدی نخواهند کرد که روز به روز به قهقرا و عقب گرد تنّزل خواهند کرد.

5ـ ارتقای سطح آگاهی خانواده.

ارتقای سطح آگاهی خانواده با توجه به اصل 4، باید اعضاء خانواده با اصول و اهداف ارزشی آشنا گردند. چه در غیر این صورت ممکن است ضمن تبعیت از خرافات و الزامات غلط که از تعصبات کور نشأت می‌گیرد، تسلیم بی چون و چرای عوامل تأثیرگذار منفی در جامعه شوند که هویت و ساختار شخصیت او را جریحه‌دار نمایند.

باید اعضاء خانواده با امام زمان علیه السلام آشنا شوند و این آشنایی نه در حد اطلاعاتی از شناسنامه و اسم و رسم آن عزیز ـ که این خوب است ـ اما کافی نیست که باید باور کنند او اولاً زنده است و ثانیاً «حاضر» است و «غیبت» او نه به منزله «عدم حضور» که به معنای «عدم ظهور» است. او ظاهر نیست اما حاضر است.

آن‌ها باید بدانند هر هفته امام زمان علیه السلام از احوالات انسان با خبر می‌شود و نه تنها در طول هفته، که هر روز و نه هر روز، که هر ساعت و نه هر ساعت، که هر لحظه، زیرا امام علیه السلام هر وقت بخواهد و اراده کند می‌داند آنچه را که باید بداند، پس با این آگاهی و با آن درک عبودیت حضرت حق اعضای خانواده به آگاهی مطلوب و آزادی نسبی از غیر خدا دست می‌یابند و نه تنها از بحران‌های اجتماعی خلاصی می‌یابند و به مقام صبر و ایستادگی می‌رسند. که به بالندگی و نشاط و اطمینان و آرامش و تلاش در جهت اشاعه ارزش‌های الهی دس ت می‌یازند.

6ـ اصل ارتقاء سطح سلامت جسمی و روشی خانواده مبتنی بر فرهنگ مهدویت

اصل فوق به استناد مبانی اسلام باید تعریف شود. وقتی می‌گوییم فرهنگ مهدویت یعنی اسلام یعنی قرآن و عترت علیه السلام. یعنی تمامیت دین خدا ،فرهنگ اسلامی یعنی فرهنگی که باید با رضایت ولی خدا همراه باشد.

سلامتی جسمی نیز باید در جهت رضایت او باشد یعنی اینکه از طریق حق به حقیقت و حق برسیم. یعنی هم در مسیر اطاعت از امام علیه السلام گام برداریم و هم در نیل به مقصد در مسیر او باشیم و رضایت او را طلب نماییم در تغذیه به خویش دقت کنیم روزی حلال را بخوریم و بیاشامیم و همچنین در مصرف میانه رو باشیم و در انفاق و بخشش متناسب با ظرفیتی که داریم اقدام نماییم. طوری انفاق نکنیم که طاقت آن را نداشته باشیم.
بدیهی است اگر خوراکی متناسب با حلال و حرام تعریف شود و حتی از شبهات بپرهیزیم می‌توانیم گام‌های اساسی را برداریم و از نظر روحی و روانی نیز به آرامش و سکینه و اطمینان قلبی برسیم که این همه را وقتی به ما می‌دهند که ما از کانال انتقال غذا به روح که جسم است؛ مراقبت نماییم و حق او را ادا کنیم.

اهداف کوتاه مدت و بلندمدت

اهدافی را که باید در مسیر زندگی با لحاظ اصول بالا مدنظر قرار دهیم عبارتند از:

1. اصلاح و ارتقاء سطح تفکر و تعاملات اعضای خانواده با یکدیگر و دیگران مبتنی بر رضایت ولی خدا علیه السلام.

2. زمینه‌سازی جهت رشد و شکوفایی استعدادهای اعضای خانواده و نیز استمرار ارادی حرکت انسان به سوی پروردگار.

3. انتظام و انسجام زندگی از نظر مادی و فرهنگی براساس ارزش‌های اسلامی مبتنی بر تفکر و فرهنگ مهدوی.

4. مراقبت از خود و تلاش در جهت اصلاح جامعه بر اساس اصول حاکم بر باورهای فرهنگی خانواده.

اهداف فوق اهداف کلان است که باید هر یک از آن‌ها به تفصیل مورد بحث و مداقه قرار گیرد. در غیر این صورت در حد کلان و به صورت «شعار» باقی می‌ماند. زیرا جمله معروفی هست که می‌گوید: می‌دانیم «خوب» چیست؛ بگو: چگونه خوبی را پیاده کنیم؟ انشاء الله در مقاله بعدی از اهداف بحث می‌کنیم و موارد فوق و چند مورد دیگر را به تفصیل مورد بحث قرار خواهیم داد.

رویکرد حاکم بر زندگی مهدوی

رویکردها، جهت و روح حاکم بر زندگی هستند که زندگی بر اساس آن‌ها شکل می‌گیرد و هویت می‌یابد. رویکرد زندگی مهدوی یک چیز بیشتر نیست و آن تلاش در جهت کسب رضایت ولی خدا است. این تلاش، تلاش مقدسی است که با «درک حضور» امام زمان علیه السلام شکل گرفته و عینیت می‌یابد.
بیاییم زندگی خوبی را با رضایت آن عزیز همراه نماییم. چراکه او آگاه است. پس «اشتباه» ندارد و او «آزاد از غیر خدا» است؛ پس گناه نمی‌کند. آری او عزیز و دوست داشتنی است؛ زیرا از ما به ما آگاه‌تر و از ما به ما مهربان‌تر است.
منبع : خبرگزاری فارس

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

مشتركات قرآن و نهج البلاغهʁ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(1)

«فترت»در لغت به معني انقطاع و سستي در كار است و در آية شريفه به اتّفاق جميع مفسّرين مراد انقطاع وحي و فاصله يي است كه بين آمدن پيغمبران حاصل مي شود و در اينجا مقصود فاصله يي است كه بين حضرت عيسي و پيغمبر خاتم (صلّي الله عليه و آله) رخ داد كه حدود 600 سال بوده است و ذكر اين مطلب در آيه براي امتنان و اتمام حجّت خداوند بر بندگان است تا نگويند چرا بعد از اين مدت طولاني براي ما راهنما و پيغمبري نفرستادي. چنانكه اين معني از ذيل آيه شريفه و خطبة مباركه نيز ظاهر مي گردد.
قرآن درآيينه نهج البلاغه

قرآن درآيينه نهج البلاغه

حضرت على(عليه السلام) در نهج البلاغه، بيش از بيست خطبه را به معرفى قرآن و جايگاه آن اختصاص داده است و گاه بيش از نصف خطبه به تبيين جايگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظيفه آنان در مقابل اين كتاب آسمانى اختصاص يافته كه پرداختن به همه آن ها مجالى ديگر مى طلبد.
قرآن در نهج البلاغه

قرآن در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای از نهج البلاغه در توصیف این کتاب آسمانی چنین می فرماید: «قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد.
قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

آنچه كه علي (ع) در توصيف جايگاه قرآن بيان داشته اند و تبيين و تفسيري كه از ابعاد كتاب آسماني به دست دادهاند؛ فراتر از آن است كه در اين سطور بگنجد. «تنها در نهج البلاغه آن حضرت (ع) 96 بار كلمة قرآن، كتاب الله، كتاب ربكم و امثال آن تكرار شده است»
جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

بسیارى از مخالفان قرآن كوشیده اند چنین شبهه افكنى كنند كه این كتاب آسمانى با دنیاى امروز كه عصر پیشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نیست ؛ بلكه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمى مرتبت صلى الله علیه وآله است و صرفا براى زمان ایشان شمولیت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجیل صرفا براى استفاده فردى قابلیت دارد.

پر بازدیدترین ها

تجلی قرآن در نهج‏ البلاغه

تجلی قرآن در نهج‏ البلاغه

امام(ع) در توصيف پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «… و دعا الي الحكمة و الموعظة الحسنة»3 كه اشاره است به آيه شريفه: «ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة (نحل، 16/125). با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن»
اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغهʂ)

اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغه(2)

علي (علیه السلام) در نامه يي به يكي از عمّالش مي نويسد: «فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدي وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّري وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ اَعْمالُكَ بِالمَحَلِّ الَّذي ينُارِي الظّالِمُ فيهِ بِالحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّي الْمُضَيِّعُ فيهِ الرَّجْعَةَ؛ (نامة 41) به آن ماند كه تو به آخرت رسيده يي و زير خاك پنهان گشته يي و كردارت به تو نمايانده شده است در جايي كه ستمگر به صداي بلند، دريغ مي گويد و تبهكار آرزوي برگشت به دنيا مي كند.»
قرآن درآيينه نهج البلاغه

قرآن درآيينه نهج البلاغه

حضرت على(عليه السلام) در نهج البلاغه، بيش از بيست خطبه را به معرفى قرآن و جايگاه آن اختصاص داده است و گاه بيش از نصف خطبه به تبيين جايگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظيفه آنان در مقابل اين كتاب آسمانى اختصاص يافته كه پرداختن به همه آن ها مجالى ديگر مى طلبد.
اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغهʁ)

اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغه(1)

واحدي كه مبدأ كثرت است و كم متصل و منفصل را به وسيلة آن تقسيم مي‌كنند و خلاصه آن يك كه بعدش دو، سه و چهار شمرده مي‌شود كه خداوند واحد به اين معني نيست زيرا اولاً: خدا يكي است كه ثاني و ثالث ندارد؛ ثانياً: از اوصاف اين معني قلت و كمي است يعني دو و سه و چهار بيشتر از آن است و خداوند موصوف به قلت نمي‌شود زيرا تمام اوصاف كماليه در ذات باري به نحو اتمّ و اكمل موجود است. علي (عليه السّلام)در عبارت اوّل و پنجم مذكور به اين معني اشاره فرموده و چنين وحدتي را از خداوند نفي نموده است.
اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

پيوند ناگسستني و همه سويه نهج البلاغه با قرآن کريم، از مسائل حائز اهميت است. يکي از مظاهر اين پيوند، اقتباس هاي قرآني نهج البلاغه است. اهميت بررسي اين اقتباس ها به چند امر باز می گردد: نخست، گونا‌گوني اقتباس هاي قرآني است. دوم، کارکردهاي متفاوت اين اقتباس ها.در اين نوشتار می ‌کوشيم با رويکردي تحليلي اين اقتباس ها را بررسي کنيم. گونه هاي اقتباس قرآني نهج البلاغه عبارت است از: اقتباس کامل، جزئي، متغير، اشاره اي و نهايتاً استنباطي.
Powered by TayaCMS