دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بزرگ‌ترين معجزه‌ خدا

No image
بزرگ‌ترين معجزه‌ خدا

 اگر سوال شود: «بزرگ‌ترين معجزه پروردگار عالم چيست؟» بايد گفت: انسان است. اين آسماني كه «فسوّئهُنّ سبْع سماواتٍ» تبيين مي‌شود يا آنجايي كه بيان مي‌فرمايد: «في‌ سِتّةِ أيام‌» [1] و همه آن عظمت‌ها بزرگ‌ترين معجزه خدا نيست؛ بزرگ‌ترين معجزه خدا انسان است. انسان يك موجود بسيار عجيبي است؛ چون اوّلاً در يك قالب جسماني كوچك قرار داده شد. بسياري از حيوانات بودند كه مردند و نسلشان به ظاهر منقرض شده و بسياري هم الآن موجودند مثل فيل و زرّافه و... كه جسمشان بزرگ‌تر از انسان است و بسياري هم جسم‌هاي كوچك‌تر دارند ولي پروردگار عالم با اين جسم اين‌طور قدرت‌نمايي كرده است. بزرگ‌ترين معجزه پروردگار عالم هم اين است كه علم را در اين انسان قرار داد. «و علّم آدم الْأسْماء كلّها ثُمّ عرضهُمْ على الْملائِكةِ فقال أنْبِئُوني‌ بِأسْماءِ هوُلاءِ إِنْ كنْتُمْ صادِقين‌» خداوند عزّوجلّ همه علم اسماء را به آدم تعليم داد و بعد به ملائكه عرضه داشت و فرمود: حالا اگر راست مي‌گوييد مرا از اين اسماء باخبر كنيد. «قالُوا سُبْحانك لا عِلْم لنا‌» [2] آنها هم دارند خودشان مي‌گويند كه ماچيزي نداريم جز آنچه تو به ما ياد دادي «إِلاّ ما علّمْتنا»، يعني علم آنها را هم خدا داده «إِنّك أنْت الْعليمُ الْحكيم ». معلوم مي‌شود همه‌ علم‌هاي ما هم علم‌هاي عاريه‌اي است؛ چون براي خودمان نيست. عليم حقيقي فقط خداست «إِنّك أنْت الْعليمُ الْحكيم» و او دارد به ما مي‌دهد، لذا عاريه است. به انبياء و معصومينش هم او دارد مرحمت مي‌كند و مي‌دهد و عاريه است «و علّم آدم الْأسْماء كلّها ثُمّ عرضهُمْ على الْملائِكةِ ». عالم حقيقي و علم حقيقي خود پروردگار عالم است. مابقي صورت ظاهر به نام علم است. لذا معلوم شد عليم، خود عالم حقيقي است و عالم حقيقي ذوالجلال و الاكرام است؛ مابقي علم‌ها عاريه است. به تعبير ديگر پروردگار عالم، علم را، بر كساني كه اين علم را به ايشان مرحمت مي‌كند، رويت‌العلم مي‌كند و اينها علم را مي‌بينند. به عبارتي عالم فقط يكي است؛ آن هم خود خدا. پس علم هم فقط عندالله است و براي همين هم او عليم است.

ملائكه‌الله براساس آن علم اوّليه‌اي كه قبلاً به آنها ياد داده شده «لا عِلْم لنا إِلاّ ما علّمْتنا» مي‌گويند: خدایا اين انسان فساد مي‌كند و خون مي‌ريزد؛ چون مي‌دانند با اين جمع ضدّيني كه در انسان به وجود آمده، يكي تقوا و يكي هم فجور -كه معجزه بزرگ خدا هم همين جمع ضدّين است- معمول اين است كه بشر غفلت مي‌كند و فجور غالب مي‌شود. همانطور كه قرآن هم مي‌فرمايد: «و اكثرهم لا يعقلون»، «و اكثرهم لا يعلمون» و... لذا مع‌الأسف اكثراً انسان هوشيار نيست و هر چه هم كه مي‌‌ كشد از غفلت است. لذا آنجا هم كه بيان شده: «أُولئِك كالْأنْعامِ بلْ هُمْ أضلُّ‌»[3] در ادا‌مه‌اش مي‌فرمايد: «أُولئِك هُمُ الْغافِلُون» به خاطر اين غفلت است كه اينها اين‌طور شده‌اند. غفلت انسان را بيچاره مي‌كند. تا اينجا معلوم شد ما عالم نيستيم و تنها عالم حقيقي خود خداست «إِنّك أنْت الْعليمُ الْحكيم» و آنچه هم كه ملائكه بيان كردند، به خاطر آن «ما علّمْتنا» بود؛ يعني به خاطر همان فهميدند كه در اين انسان فساد و فسق و فجور موجوديت دارد. اتّفاقاً پروردگار عالم هم فسادي را همين كه ملائكه مي‌گويند در انسان موجوديت دارد در آيه شريفه 41 سوره مباركه روم به صراحت بيان فرموده كه «ظهر الْفسادُ فِي الْبرِّ و الْبحْرِ بِما كسبتْ أيدِي النّاسِ لِيذيقهُمْ بعْض الّذي عمِلُوا لعلّهُمْ يرْجِعُون». اين را بارها و بارها شنيده‌ايد و خوانده‌ايد كه هر چه فساد در زمين و نه تنها در خشكي، بلكه در درياها به وجود مي‌آيد، به واسطه انسان است. دليل و برهانش را هم خداي متعال اينگونه مي‌فرمايد: «لِيذيقهُمْ بعْض الّذي عمِلُوا لعلّهُمْ يرْجِعُون»، براي اينكه نتيجه بعضي اعمالشان را بچشند شايد كه مراجعه كنند و برگردند؛ يعني بدانند كه نبايد فساد كنند و بفهمند كه فساد به ضرر خودشان است. پس اينجا يك بحث ديگري معلوم شد كه ملائكه‌الله هم آن را بيان مي‌كنند. معلوم ‌شد كه فساد براي خود انسان ضرر دارد، چون براي پروردگار عالم كه ضرر ندارد. اگر انسان به فساد كشيده شد، «يسْفِك الدِّماء» شد و دست به خونريزي زد، ضررش براي خود اوست. پس اين ضررها، چه در دريا و چه در خشكي عذاب خدا نيست، از ناحيه خود انسان است. اگر خشكسالي و مطالبي به وجود مي‌آيد، اگر لايه ازن يا لايه‌هاي ديگري به واسطه مسائلي كه امكان دارد در آينده به وجود بيايد، تخريب مي‌شود، به خاطر انسان است. كما اينكه قرآن در سوره شوري، آيه 30 مي‌فرمايد: «و ما أصابكمْ مِنْ مُصيبةٍ فبِما كسبتْ أيديكمْ» هرچه مصيبت به شما برسد، به دست خود شماست و به واسطه كارها و اعمال شماست «و يعْفُوا عنْ كثير» و تازه خدا خيلي‌هايش را هم بخشيده است. مثلاً بحث بمب اتم در هيروشيماي ژاپن گرفتاري‌هايي ايجاد كرده و هنوز در كشتشان و حتّي در نسلي كه متولّد مي‌شود، تخريب‌هايي به وجود آورده و خيلي از مطالب ديگر هم به وجود خواهد آمد. يا اصلا ًعلّت ايجاد زلزله‌هاي دريايي و سونامي‌ها كاركرد ما در درياهاست كه تخريب به وجود مي‌آورد وإلّا به اين سبك و سياق ايجاد نمي‌شد كه بعد آن چنان اوضاع را تخريب كند. لذا پروردگار عالم مي‌فرمايد: همه فساد به دست شماست و تازه اكثرش را هم ما مي‌آمرزيم و عفو مي‌كنيم و نديد مي‌گيريم؛ يعني باز خداي متعال به دست غيبش عواملي را به وجود مي‌آورد و اجازه نمي‌دهد به دست ما باشد وإلّا اگر بنا بود به دست ما باشد به تعبير عاميانه، ما خيلي زودتر از اينها به واسطه ندانم‌كاري‌هايمان گور خودمان را با دست خودمان كنده بوديم. پس ضرر همه فسادها و مطالبي كه اشاره مي‌شود، براي خود انسان است. لذا اين را بدانيد كه اوّل گرفتاري «يفْسِدُ فيها و يسْفِك الدِّماء» براي خود ما خواهد بود. منتها پروردگار عالم مي‌فرمايد: «و يعْفُوا عنْ كثير » ما يك مواقعي جلوگيري مي‌كنيم و يك مواقعي هم «بِما كسبتْ أيدِي النّاسِ لِيذيقهُمْ بعْض الّذي عمِلُوا لعلّهُمْ يرْجِعُون» مي‌گذاريم بعضي از اعمالتان به خودتان برگردد كه شايد متنبّه شويد و برگرديد وإلّا عذاب، من ناحيه‌الله نيست. خدا اين كارها را مي‌كند كه ما برگرديم ولي گاهي مع‌الأسف برگشتي براي ما نخواهد بود.

 

پی نوشت‌ها: [1]. اعراف/ 54.[2]. بقره/ 32. [3]. اعراف/ 179.

مقاله

نویسنده زهرا اجلال
جمع آوری و تدوین رسول غفارپور

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

مشتركات قرآن و نهج البلاغهʁ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(1)

«فترت»در لغت به معني انقطاع و سستي در كار است و در آية شريفه به اتّفاق جميع مفسّرين مراد انقطاع وحي و فاصله يي است كه بين آمدن پيغمبران حاصل مي شود و در اينجا مقصود فاصله يي است كه بين حضرت عيسي و پيغمبر خاتم (صلّي الله عليه و آله) رخ داد كه حدود 600 سال بوده است و ذكر اين مطلب در آيه براي امتنان و اتمام حجّت خداوند بر بندگان است تا نگويند چرا بعد از اين مدت طولاني براي ما راهنما و پيغمبري نفرستادي. چنانكه اين معني از ذيل آيه شريفه و خطبة مباركه نيز ظاهر مي گردد.
قرآن درآيينه نهج البلاغه

قرآن درآيينه نهج البلاغه

حضرت على(عليه السلام) در نهج البلاغه، بيش از بيست خطبه را به معرفى قرآن و جايگاه آن اختصاص داده است و گاه بيش از نصف خطبه به تبيين جايگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظيفه آنان در مقابل اين كتاب آسمانى اختصاص يافته كه پرداختن به همه آن ها مجالى ديگر مى طلبد.
قرآن در نهج البلاغه

قرآن در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای از نهج البلاغه در توصیف این کتاب آسمانی چنین می فرماید: «قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد.
قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

آنچه كه علي (ع) در توصيف جايگاه قرآن بيان داشته اند و تبيين و تفسيري كه از ابعاد كتاب آسماني به دست دادهاند؛ فراتر از آن است كه در اين سطور بگنجد. «تنها در نهج البلاغه آن حضرت (ع) 96 بار كلمة قرآن، كتاب الله، كتاب ربكم و امثال آن تكرار شده است»
جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

بسیارى از مخالفان قرآن كوشیده اند چنین شبهه افكنى كنند كه این كتاب آسمانى با دنیاى امروز كه عصر پیشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نیست ؛ بلكه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمى مرتبت صلى الله علیه وآله است و صرفا براى زمان ایشان شمولیت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجیل صرفا براى استفاده فردى قابلیت دارد.

پر بازدیدترین ها

اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

قرآن پيروان خود را به مطالعه تاريخ گذشتگان فرامى‏ خواند و با تكرار و تأكيد زياد به پيروانش دستورمى ‏دهد به سير و سفر بپردازند و از نزديك نشانه ‏هاى تاريخى را مشاهده نمايند تا انديشه آنها بارور شود و سطح فكر و فرهنگشان ارتقا يابد.
اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

پيوند ناگسستني و همه سويه نهج البلاغه با قرآن کريم، از مسائل حائز اهميت است. يکي از مظاهر اين پيوند، اقتباس هاي قرآني نهج البلاغه است. اهميت بررسي اين اقتباس ها به چند امر باز می گردد: نخست، گونا‌گوني اقتباس هاي قرآني است. دوم، کارکردهاي متفاوت اين اقتباس ها.در اين نوشتار می ‌کوشيم با رويکردي تحليلي اين اقتباس ها را بررسي کنيم. گونه هاي اقتباس قرآني نهج البلاغه عبارت است از: اقتباس کامل، جزئي، متغير، اشاره اي و نهايتاً استنباطي.
قرآن در نهج البلاغه

قرآن در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای از نهج البلاغه در توصیف این کتاب آسمانی چنین می فرماید: «قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد.
مشتركات قرآن و نهج البلاغهʁ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(1)

«فترت»در لغت به معني انقطاع و سستي در كار است و در آية شريفه به اتّفاق جميع مفسّرين مراد انقطاع وحي و فاصله يي است كه بين آمدن پيغمبران حاصل مي شود و در اينجا مقصود فاصله يي است كه بين حضرت عيسي و پيغمبر خاتم (صلّي الله عليه و آله) رخ داد كه حدود 600 سال بوده است و ذكر اين مطلب در آيه براي امتنان و اتمام حجّت خداوند بر بندگان است تا نگويند چرا بعد از اين مدت طولاني براي ما راهنما و پيغمبري نفرستادي. چنانكه اين معني از ذيل آيه شريفه و خطبة مباركه نيز ظاهر مي گردد.
قرآن درآيينه نهج البلاغه

قرآن درآيينه نهج البلاغه

حضرت على(عليه السلام) در نهج البلاغه، بيش از بيست خطبه را به معرفى قرآن و جايگاه آن اختصاص داده است و گاه بيش از نصف خطبه به تبيين جايگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظيفه آنان در مقابل اين كتاب آسمانى اختصاص يافته كه پرداختن به همه آن ها مجالى ديگر مى طلبد.
Powered by TayaCMS