دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عيب‌جو از خبيث‌ترين افراد است

No image
عيب‌جو از خبيث‌ترين افراد است

يكي از صفات ناپسند و ناشايست عيب‌جويي است. عيب‌جو به جهت دشمني و حسادت در پي جست‌وجوي عيب‌ها و لغزش‌هاي مردم و سپس آشكار ساختن آنهاست و از اين كار لذت مي برد. در آيات و روايات از اين خصيصه پست نكوهش شده و ما با بررسي آنها پي مي‌بريم كسي كه در پي عيب جويي و رسوا ساختن ديگران است از خبيث‌ترين و بدترين مردمان است، چنانكه خداوند مي‌فرمايد؛ آنان كه دوست مي‌دارند در ميان اهل ايمان كار منكري شايع شود براي آنها در دنيا و آخرت عذابي دردناك خواهد بود يا پيامبر(ص) مي‌فرمايد: هر كس عمل ناشايست كسي را ظاهر و شايع كند به اين مي‌ماند كه خود آن عمل را به جاي آورده است و هر كسي مؤمني را به عيبي سرزنش كند نميرد تا خود گرفتار و مرتكب آن شود. از جمله انگيزه‌هايي كه برخي را به عيب‌جويي از ديگران وا مي‌دارد احساس حقارت است. وقتي انسان كمبود دارد و شخصيتش حقير و پست است و نمي‌تواند كمالات ديگران را ببيند، از اين جهت درصدد بر مي‌آيد شخصيت ديگران را خدشه‌دار كند و كمالات آنها را كم جلوه دهد. سعي مي‌كند نقطه ضعف‌هايي از ديگران بيابد و آن را علني کند. هرگاه از كسي سخن به ميان مي‌آيد، به جاي اينكه نقطه‌هاي روشن زندگي او را بيان كند عيب‌هايش را ذكر مي‌كند. در مجلس مؤمنين وقتي نام مؤمني به ميان مي‌آيد برخي بر اساس آداب اسلامي ‌و تقوا سعي مي‌كنند صفات خوب و پسنديده او را بيان كنند و در مقابل برخي به جهت ضعف ايمان، حسادت و احساس كوچكي نقطه‌هاي ضعف و منفي‌اي كه از او سراغ دارند بيان مي‌كنند و به ذكر لغزشهايي كه از او سرزده مي‌پردازند. حتي گاهي پا را فراتر گذاشته موارد متشبه و مشكوكي را كه به او نسبت داده شده به صورت يقيني و حتمي ‌مطرح مي‌كنند و گاهي تهمت نيز مي‌زنند. براي اينكه انسان خود را درباره داشتن صفت رذيله عيب جويي آزمايش كند بايد بنگرد كه وقتي نامي ‌از شخصي به ميان مي‌آيد دوست دارد صفات خوب او را مطرح كند و او را نزد ديگران بستايد و در چشم مردم محترم بشناساند يا وقتي اسم كسي برده مي‌شود درصدد است كه صفات بد او را ذكر كند و او را كوچك و حقير بنماياند. عيب جويي صفت بدي است و ريشه اش حسادت و احساس حقارت است، چرا كه شخص عيب جو از آنچه ديگران دارند در رنج است و نمي‌تواند تحمل كند كه ديگران از سرمايه‌هايي برخوردار باشند كه او محروم از آنهاست. اين امر پسنديده‌اي است كه حال ما چنان باشد كه در مقام ذكر نام ديگران خوبي‌هاي او را بر شماريم، گرچه گاهي شرايط و انگيزه‌هايي ايجاب مي‌كنند كه انسان عيب ديگران را ذكر كند، مثل اينكه انسان در مقام مشورت است و لازم است عيب كسي كه به دنبال تحقيق از او هستند مطرح شود البته اين موارد استثناست. بايد از داشته‌هاي ديگران در رنج نباشيم و بدانيم كه سرمايه اصلي مؤمن ارتباط با خداست و مؤمن سرمايه‌اي جز آن نمي‌شناسد و اگر انسان داراي چنين سرمايه‌اي شد عظمتي در روح خود احساس مي‌كند كه ديگر عظمت‌ها و دارايي‌ها در نظر او حقير مي‌گردند و او به مقامي ‌رسيده است و در درياي بيكران عظمتي غرق گشته و برايش تفاوت ندارد كه ديگران به او احترام بگذارند يا نگذارند، او را بستايند يا مذمت كنند مسلماً چنين شخصي پرتو ايمان بر دلش تابيده و كساني كه كمبود دارند و سرمايه‌اي چون ايمان ندارند والايي شخصيت خود و سرمايه وجودي خويش را به ميزان احترامي ‌كه مردم به آنها مي‌گذارند مي‌بينند. حضرت علي (ع) در نهي از عيب جويي و غيبت ديگران و غفلت از كاستي‌هاي خود مي فرمايد: ‌اي بنده خدا در گفتن عيب كسي كه گناه كرده، عجله و شتاب مكن شايد او را بخشيده باشند و بر گناه خويش ايمن مباش كه شايد تو را بر آن عذاب كنند. پس اگر كسي از شما عيب ديگري را دانست از بيان آن خودداري كند به جهت عيبي كه در خود سراغ دارد. در نتيجه جا دارد كه از پرداختن به عيب ديگران بپرهيزيم و خدشه به شخصيت ديگران وارد نسازيم و توجه داشته باشيم كه با رواج و گسترش آفت عيب جويي در جامعه حريم‌هاي اخلاقي متلاشي مي‌گردند و اين آفت روح عصيان و تظاهر به گناه را در ميان همه كساني كه به جهت ملاحظات اجتماعي از بسياري از گناهان خودداري مي‌كردند تحريك و تقويت مي‌كند.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

مشتركات قرآن و نهج البلاغهʁ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(1)

«فترت»در لغت به معني انقطاع و سستي در كار است و در آية شريفه به اتّفاق جميع مفسّرين مراد انقطاع وحي و فاصله يي است كه بين آمدن پيغمبران حاصل مي شود و در اينجا مقصود فاصله يي است كه بين حضرت عيسي و پيغمبر خاتم (صلّي الله عليه و آله) رخ داد كه حدود 600 سال بوده است و ذكر اين مطلب در آيه براي امتنان و اتمام حجّت خداوند بر بندگان است تا نگويند چرا بعد از اين مدت طولاني براي ما راهنما و پيغمبري نفرستادي. چنانكه اين معني از ذيل آيه شريفه و خطبة مباركه نيز ظاهر مي گردد.
قرآن درآيينه نهج البلاغه

قرآن درآيينه نهج البلاغه

حضرت على(عليه السلام) در نهج البلاغه، بيش از بيست خطبه را به معرفى قرآن و جايگاه آن اختصاص داده است و گاه بيش از نصف خطبه به تبيين جايگاه قرآن و نقش آن در زندگى مسلمانان و وظيفه آنان در مقابل اين كتاب آسمانى اختصاص يافته كه پرداختن به همه آن ها مجالى ديگر مى طلبد.
قرآن در نهج البلاغه

قرآن در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای از نهج البلاغه در توصیف این کتاب آسمانی چنین می فرماید: «قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد.
قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

آنچه كه علي (ع) در توصيف جايگاه قرآن بيان داشته اند و تبيين و تفسيري كه از ابعاد كتاب آسماني به دست دادهاند؛ فراتر از آن است كه در اين سطور بگنجد. «تنها در نهج البلاغه آن حضرت (ع) 96 بار كلمة قرآن، كتاب الله، كتاب ربكم و امثال آن تكرار شده است»
جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

بسیارى از مخالفان قرآن كوشیده اند چنین شبهه افكنى كنند كه این كتاب آسمانى با دنیاى امروز كه عصر پیشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نیست ؛ بلكه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمى مرتبت صلى الله علیه وآله است و صرفا براى زمان ایشان شمولیت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجیل صرفا براى استفاده فردى قابلیت دارد.

پر بازدیدترین ها

قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

قرآن از نگاه امام علي علیه السلام

آنچه كه علي (ع) در توصيف جايگاه قرآن بيان داشته اند و تبيين و تفسيري كه از ابعاد كتاب آسماني به دست دادهاند؛ فراتر از آن است كه در اين سطور بگنجد. «تنها در نهج البلاغه آن حضرت (ع) 96 بار كلمة قرآن، كتاب الله، كتاب ربكم و امثال آن تكرار شده است»
بررسي‌ نظام‌ فاعلي‌ قرآن‌ در نهج‌البلاغه‌

بررسي‌ نظام‌ فاعلي‌ قرآن‌ در نهج‌البلاغه‌

بهترين‌ وجه‌ معقول‌ آفرينش‌ جهان‌، همانا تجلّي‌ است‌؛ كه‌ از ظريف‌ترين‌ تعبيرهاي‌ قرآني‌ و روايي‌ است‌، چنان‌كه‌ در آية‌ «فلما تجلي‌ ربه‌ للجبل‌ جعله‌ دكّا وخرّ موسي‌ صعقا» آمده‌ است‌. و در جريان‌ معاد هم‌، تلويحاً به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌است‌؛ زيرا، خداوند در آية‌ «قل‌ اءنما علمها عند ربّي‌ لايُجَليها لوقتها الا هو»، تجلية‌ساعت‌ و قيامت‌ را به‌ خود اِسناد داده‌ است‌ و چون‌ در قيامت‌ كبرا و حشر اكبر،تمام‌ اشخاص‌ و اشيا به‌ عنوان‌ مبدأ قابلي‌ حضور و ظهور دارند نه‌ به‌ عنوان‌مبدأ فاعلي‌ ـ زيرا همة‌ آن‌ها، تحت‌ قهر حاكم‌اند ـ بنابراين‌، تنها عامل‌ تجلّي‌قيامت‌، ظهور خود خداوندِ متجلّي‌ خواهد بود.
اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

قرآن پيروان خود را به مطالعه تاريخ گذشتگان فرامى‏ خواند و با تكرار و تأكيد زياد به پيروانش دستورمى ‏دهد به سير و سفر بپردازند و از نزديك نشانه ‏هاى تاريخى را مشاهده نمايند تا انديشه آنها بارور شود و سطح فكر و فرهنگشان ارتقا يابد.
مشتركات قرآن و نهج البلاغهʁ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(1)

«فترت»در لغت به معني انقطاع و سستي در كار است و در آية شريفه به اتّفاق جميع مفسّرين مراد انقطاع وحي و فاصله يي است كه بين آمدن پيغمبران حاصل مي شود و در اينجا مقصود فاصله يي است كه بين حضرت عيسي و پيغمبر خاتم (صلّي الله عليه و آله) رخ داد كه حدود 600 سال بوده است و ذكر اين مطلب در آيه براي امتنان و اتمام حجّت خداوند بر بندگان است تا نگويند چرا بعد از اين مدت طولاني براي ما راهنما و پيغمبري نفرستادي. چنانكه اين معني از ذيل آيه شريفه و خطبة مباركه نيز ظاهر مي گردد.
اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

پيوند ناگسستني و همه سويه نهج البلاغه با قرآن کريم، از مسائل حائز اهميت است. يکي از مظاهر اين پيوند، اقتباس هاي قرآني نهج البلاغه است. اهميت بررسي اين اقتباس ها به چند امر باز می گردد: نخست، گونا‌گوني اقتباس هاي قرآني است. دوم، کارکردهاي متفاوت اين اقتباس ها.در اين نوشتار می ‌کوشيم با رويکردي تحليلي اين اقتباس ها را بررسي کنيم. گونه هاي اقتباس قرآني نهج البلاغه عبارت است از: اقتباس کامل، جزئي، متغير، اشاره اي و نهايتاً استنباطي.
Powered by TayaCMS