دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

احترام respect

No image
احترام respect

كلمات كليدي : حرمت، محترم، احسان، بزرگداشت، تعظيم

نویسنده : علي اكبريان تبريزي

احترام در حوزه ارتباطات اجتماعی از جایگاه خاصی برخوردار است. اصولا انسان ها، بدون احترام نمی‌توانند اجتماعی سالم و پیشرفته را تشکیل دهند. از این رو احترام متقابل به عنوان عنصر و مولفه اصلی در ایجاد جامعه‌های سالمدارای جایگاه و اهمیت خاصی است. باحفظ حریم هاست که زمینه تعامل سازنده و مثبت میان دو شخص فراهم می‌شود. به هر حال افراد، اندیشه‌ها، منافع و نیازهای جداگانه‌ای دارند و گاه این تفاوت‌ها، خود عامل مهمی برای اختلاف و جدایی است. از این رو برخی از اندیشمندان چون استاد مرتضی مطهری بر این باور هستند که اصل در میان انسان اختلاف است و تنها با بهره‌گیری از اصولی انسانی می‌توان آن را به اتحاد تبدیل کرد.

احترام در لغت

احترام از واژه‌های غیرمصرح قرآنی است که از ریشه حرم و حرمت گرفته شده است. حریم چاه به معنای آن محدوده‌ای است که نمی‌توان بدان نزدیک شد و کسی حق تصرف و حفر چاه دیگر در آن محدوده را ندارد.

حرمت شخص به معنای چیزی است که شخص از آن حمایت و دفاع می‌کند. کلمه احترام در لغت نامه دهخدا نیز به معنای حرمت داشتن، بزرگ داشتن و بزرگداشت آمده است.[1]

احترام بر این اساس چنان که در اصطلاحات عرفی نیز آمده به معنای تعظیم و تکریم و گرامیداشت شخص است که بی‌ارتباط با معنای لغوی آن نیست؛ زیرا شخص یا هر چیز دیگری که محل احترام است از نظر مردم دارای حرمت و حریمی است که می‌بایست آن را حفظ کرد.

احترام درآموزه‌های قرآن

چنان که گفته شد در قرآن این اصطلاح با لفظ احترام به کار نرفته ولی مفهوم آن به شکل اصطلاحات دیگر و یا بیان مصداقی احترام، تبیین و توصیه شده است.

به معنای حرام:

1- محترم شمردن ماه های خاص (بقره/ 194)، «الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ...» ماه حرام، در برابر ماه حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند و در آن با شما جنگیدند شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید) و تمام حرامها، (قابل) قصاص است.

2- نفس و جان آدمی (انعام / 151)، «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیکُمْ ... وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ ... وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ» بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: ...و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ... و انسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر بحق (و از روی استحقاق)

3- خانه خدا (مائده / 97)، «جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیتَ الْحَرَامَ...» خداوند، کعبه -بیت الحرام- را قرار داده؛

به معنای تکریم:

1- خدا (علق / 3) «اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ» بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است.

2- انسان (اسراء / 70)، «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم.

به معنای احسان و نیکوکاری:

به والدین و ... (بقره / 83) «وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیتَامَى وَالْمَسَاکِینِ » و به پدر و مادر نیکی کنید.

به معنای توقیر و بزرگداشت و تعزیز:

(فتح / 9)، «لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ» تا (شما مردم) به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید.

به معنای تعظیم:

(حج / 30 و 32)، «ذَلِکَ وَمَنْ یعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ» (مناسک حج) این است! و هر کس برنامه‌های الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است!

مصادیق احترام

قرآن در برخی از موارد با بیان مصادیق، به بازگویی احترام پرداخته و با تبیین موضوعی و مصداقی، مردمان را به عملی کردن احترام توجه داده است. به سخن دیگر احترام را تنها در حوزه گفتاری نگاه نداشته و به حوزه عمل و رفتار اجتماعی سوق داده است تا شخص در رفتارش، هنجار خاصی را به عنوان احترام مراعات نماید.

1-سلام و تحیت گفتن زبانی: (نساء / 86)، «وَإِذَا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا» هرگاه به شما تحیت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید؛ یا (لااقل) به همان گونه پاسخ گویید.

2- اجازه گرفتن (نور / 27) «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتًا غَیرَ بُیوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا»

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید.

رعایت حق تقدم ، بلند نکردن صدا در برابر دیگران و آرام سخن گفتن، از دیگر نمونه های مصداقی احترام است که قرآن به آن اشاره کرده است.

در عرف مردم، روش های دیگری برای احترام وجود دارد که هریک با توجه به سنت‌ها و آداب اجتماعی مردم هر منطقه متفاوت است. بلند شدن و یا دست به سینه بودن و یا بوسیدن پای والدین از نمونه‌هایی است که در جوامع مختلف برای احترام مشاهده می شود.

موارد بی احترامی:

الف:به نفس خود

قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُومِنِ أُمُورَهُ کلَّهَا وَ لَمْ یفَوِّضْ إِلَیهِ أَنْ یذِلَّ نَفْسَهُ»[2]

خداوند تمام کارهاى مؤمنین را بخودشان واگذارده است، ولى این اختیار را به آنان نداده که خود را ذلیل و خوار نمایند.

ب:به دیگران

1-سؤظن به فقرا و حسن ظن به صاحبان ثروت

قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ(علیهما السلام): «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اعْصِمْنِی مِنْ أَنْ أَظُنَّ بِذِی عَدَمٍ خَسَاسَةً، أَوْ أَظُنَّ بِصَاحِبِ ثَرْوَةٍ فَضْلًا، فَإِنَّ الشَّرِیفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طَاعَتُک، وَ الْعَزِیزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبَادَتُک»[3]

بار خدایا بر محمّد و آل او درود فرست، و مرا نگهدار از اینکه به فقیرى، پستى و بصاحب ثروتى، برترى گمان برم. زیرا شریف و بزرگوار کسى است که طاعت و پیروى تو او را شریف گردانیده و عزیز و گرامى کسى است که عبادت و بندگیت او را عزیز نموده است.

2-تحقیر فرد مسلمان

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم):«لَا تُحَقِّرَنَّ أَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّ صَغِیرَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ کَبِیر»[4]

نباید کسى از مسلمانان را کوچک شمارى، زیرا کوچک آنها نزد خدا بزرگ است.

مصادیق بی‌احترامی:

در این قسمت به مواردی که نوعی بی احترامی در آنها وجود دارد و از آنها نهی شده است می‌پردازیم.

1-لقب بد دادن

«وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ»(حجرات/11)با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید.

2-مسخره کردن

«لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ»(حجرات/11)نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند.

3-دشنام دادن

«لا تَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ»(انعام/108). (به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید.

4-بی توجهی کردن

«عَبَسَ وَ تَوَلّى»(عبس/1) چهره در هم کشید و روی برتافت. از این صفت در قرآن نوعی بی‌احترامی یاد شده است.

5-تهمت زدن

«إِنَّ الَّذینَ یرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُومِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیم»(نور/23)کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر (از هرگونه آلودگی) و مؤمن را متهم می‌سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آنهاست.

6-سرزنش نکردن

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): «مَنْ عَیرَ مُومِناً بِشَیءٍ لَمْ یمُتْ حَتَّى یرْکبَهُ»[5]هر که مؤمنى را به چیزى عیب جویى کند نمیرد تا مرتکب آن شود.

7-غیبت کردن

«لا یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضاً»(حجرات/12) هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند.

8-تحقیر کردن

قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ: «یا بُنَی! لَا تُحَقِّرَنَّ أَحَداً بِخُلْقَانِ ثِیابِهِ فَإِنَّ رَبَّک وَ رَبَّهُ وَاحِد»[6]لقمان به فرزندش گفت: اى فرزند کسى را که جامه کهنه در بر دارد تحقیر نکن، زیرا خداى تو و خداى او یکى مى‌باشد.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم):«لَا یَزْرَأَنَّ أَحَدُکُمْ بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ- فَإِنَّهُ لَا یَدْرِی أَیُّهُمْ وَلِیُّ اللَّه‌»[7]هیچ کس از شماها هیچ آدمى را بچشم حقارت ننگرد. چون معلوم نیست کدامشان دوست خدایند.

مقاله

نویسنده علي اكبريان تبريزي
جایگاه در درختواره فضائل اخلاقی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

نحوه تشکیل جو زمین از دیدگاه مولا علی (ع) در نهج البلاغه

و آبهای ساکن را به مواج سرکش برگردانید تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوهها بالا آمدند امواج تند کف های برآمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا بردند تا جایی که از آن هفت آسمان پدید آمد.آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان بالا را مانند سقف استوار قرار داد.
مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

به عكس در جوامعي كه انسجام و هستي آنها را بايد پيوند دروني، بدون ارتباط با مبداء و مركز خارجي، تامين و تضمين كند، اولويت با نظام است . تازه آن نظام است كه جا و مكان و موقعيت فرد و جمع را در چهارچوب خود و در قلمرو خود مشخص مي كند . نظام حاكم بر فرد و جمع است و كيفيت و نوع حاكميت نظام بر فرد و بر جمع است كه سرنوشت مساله سابق الذكر، يعني اصالت فرد يا اصالت جمع را مشخص مي كند .
انسان شناسی

انسان شناسی

آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید. به انسان اعضاء و جوار حی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی بکار گیرد،
انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

نهج البلاغه یک شاهکار ادبی در تعلیمات اسلامی است که در آن توجه به عزّت و کرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهمیت بسزایی برخوردار است. سخنان حکمت آمیز این کتاب که با عقل و اندیشه آدمی سروکار دارند حقایق بسیار متعالی و معانی بسیار ژرفی را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بیان می کنند و آگاهی های ارزشمندی را در هریک از این زمینه ها ارائه می دهند. خطابه ها احساسات راکد انسان را در جهت ستیز با فساد و تباهی و بی عدالتی بر میانگیزند، و موعظه ها انسان را از خواب غفلت بیدار و خطراتی را که می توانند دل و روان آدمی را ضعیف و بیمار کنند یادآور می شوند.

پر بازدیدترین ها

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

نهج البلاغه یک شاهکار ادبی در تعلیمات اسلامی است که در آن توجه به عزّت و کرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهمیت بسزایی برخوردار است. سخنان حکمت آمیز این کتاب که با عقل و اندیشه آدمی سروکار دارند حقایق بسیار متعالی و معانی بسیار ژرفی را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بیان می کنند و آگاهی های ارزشمندی را در هریک از این زمینه ها ارائه می دهند. خطابه ها احساسات راکد انسان را در جهت ستیز با فساد و تباهی و بی عدالتی بر میانگیزند، و موعظه ها انسان را از خواب غفلت بیدار و خطراتی را که می توانند دل و روان آدمی را ضعیف و بیمار کنند یادآور می شوند.
اشاره حضرت علی(ع) به معلق بودن زمین در فضا

اشاره حضرت علی(ع) به معلق بودن زمین در فضا

امام على عليه السلام : [خداوند] زمين را ايجاد كرد و آن را نگه داشت، بى آن كه وى را مشغول سازد. و آن را بر جايى بدون قرار استوار كرد و بى هيچ پايه اى بر پايش داشت و بى هيچ ستونى برافراشتش و آن را از كجى و انحراف نگاه داشت و از افتادن و شكافتن آن جلوگيرى كرد .
No image

نحوه تشکیل جو زمین از دیدگاه مولا علی (ع) در نهج البلاغه

و آبهای ساکن را به مواج سرکش برگردانید تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوهها بالا آمدند امواج تند کف های برآمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا بردند تا جایی که از آن هفت آسمان پدید آمد.آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان بالا را مانند سقف استوار قرار داد.
مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

به عكس در جوامعي كه انسجام و هستي آنها را بايد پيوند دروني، بدون ارتباط با مبداء و مركز خارجي، تامين و تضمين كند، اولويت با نظام است . تازه آن نظام است كه جا و مكان و موقعيت فرد و جمع را در چهارچوب خود و در قلمرو خود مشخص مي كند . نظام حاكم بر فرد و جمع است و كيفيت و نوع حاكميت نظام بر فرد و بر جمع است كه سرنوشت مساله سابق الذكر، يعني اصالت فرد يا اصالت جمع را مشخص مي كند .
Powered by TayaCMS