دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل

با اینکه سعی کرده بودم، طوری که پدر دوست دارد لباس بپوشم، اما انگار جلب رضایتش غیر ممکن بود! من فقط سکوت کرده بودم و پدر پشت سر هم شروع کرد به سرزنش و پرخاش به من! تا اینکه به نزدیکی خانه رسیدیم.
رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل
رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل

دستانش شدیدا لرزش داشت، و نگاهش مرتب به این طرف و آن طرف می‌چرخید و کلافه بود.


به او گفتم: دخترم به چه منظور نیاز به مشاوره پیدا کردی؟ گفت: تمرکز کافی برای مطالعه ندارم و هر چه به زمان امتحانات دانشگاه نزدیک‌تر می‌‌شوم اضطرابم بیشتر می‌شود.


علاوه بر پوشش نامناسبی که داشت، چهره واقعی‌اش از آرایش غلیظی که آن را پوشانده بود، قابل تشخیص نبود.


گفتم: قبل از آن که به موضوع بپردازم، می‌توانم سئوال کنم که آیا در این وضع ظاهری احساس آرامش می‌کنی؟! گفت: به هیچ وجه! علاوه بر هزینه‌ها و فرصتی که از دست می‌دهم، خیلی هم رنج و آزار می‌بینم. گفتم: پس چرا این نوع پوشش را انتخاب کرده‌ و به آن اصرار داری؟! گفت: این بخاطر پدرم است!

 

گفتم: می‌شود بیشتر توضیح بدهی؟ گفت: من حجاب را دوست داشتم و در آن خیلی احساس آرامش می‌کردم، اما بخاطر اجبار و سخت‌گیری‌های پدرم حتی محل تحصیل خودم را در شهر دوری انتخاب کردم، که بتوانم از چشم پدرم دور باشم و در عین حال از امکان حمایت‌های او برخوردار باشم. پدرم حتی اگر نیم ساعت دیرتر به خانه می‌آمدم، تنبیه‌های سختی علیه من اعمال می‌کرد. و مرتب مرا تحت نظر و تفحص داشت، با این که من همیشه و همه جا سعی داشتم مراقب حجاب و رفتار خود باشم، اما تا وقتی که تحت کنترل مستقیم پدرم زندگی می‌کردم، احساس اسارت و تحقیر آزاردهنده‌ای داشتم.


به او گفتم: اگر به دنبال درمان هستی، ریشه‌ این اختلال را بایستی در آنجایی که شکل گرفته، جستجو کنی!

 

من تصمیم دارم با پدرتان در این رابطه صحبت کنم‌.


گفت: اصلا! امکان ندارد‌! چون ایشان به هیچ وجه حاضر به همکاری نیستند و کسی جز خودشان را قبول ندارند!


گفتم: خب پس باید جوری با ایشان صحبت کنید که دست به اقتدارش نزنید. این بار اگر به نزد پدرتان رفتید، فقط برایش شرایطتان را توضیح دهید. یعنی به هیچ وجه به پدر نگویید: «با من چه کردی؟! بلکه بگویید: بر من چه گذشت!»


(از زبان دختر):
صحبت‌های مشاور، روزنه امیدی در دلم ایجاد کرد و توصیه‌هایش را مرتب در ذهنم مرور می‌کردم. با اولین بلیط به سمت خانه حرکت کردم. از رویارویی با پدر و نحوه برخوردش با وجود سابقه‌ای که قبلا در او سراغ داشتم وحشت داشتم. هرچه بیشتر به خانه نزدیک‌تر می‌شدم، اضطراب و نگرانی‌ام بیشتر می‌شد، اما چیزی که به آن امیدوار بودم صحبت‌های آقای مشاور بود و این که دوست داشتم رابطه‌ام با پدرم به آن روزهای خوش کودکی‌ام برگردد و از وضعیت سختی که به آن مبتلا شده بودم خلاص شوم! پس سعی کردم خاطرات تلخی که در ذهن داشتم را حداقل برای لحظاتی کنار بگذارم... در همین افکار بودم که با صدای پیامک گوشی به خود آمدم! پدر بود: «کنار میدون بزرگه، پیاده شو!».


برای آخرین بار حرف‌هایی که با خود تمرین کرده بودم را مرور کردم، اندکی بعد آقای راننده صدا زد: میدون بزرگه، مسافراش پیاده شن!


از اتوبوس پیاده شدم و پدر را دیدم که به سمت من می‌آید، اما چهره‌اش به شدت در هم‌ کشیده بود، به محض نزدیک شدنش تا اینکه سلام کردم گفت: سلام! این چه سر وضعیه برای خودت درست کردی؟! خجالت نکشیدی؟! سریع سوار شو!


با اینکه سعی کرده بودم، طوری که پدر دوست دارد لباس بپوشم، اما انگار جلب رضایتش غیر ممکن بود! من فقط سکوت کرده بودم و پدر پشت سر هم شروع کرد به سرزنش و پرخاش به من! تا اینکه به نزدیکی خانه رسیدیم.


با وجود اینکه کاملا تمرکزم به هم ریخته و همه حرف‌هایی که قرار بود بزنم، فراموشم شده بود سعی کردم خودم را جمع و جور کنم و آهسته گفتم: پدر می‌شه یک لحظه بایستید!؟ پدر در کنار جاده ایستاد، و با چهره‌ای عبوس گفت: چیه؟! مگه حرفی هم برای گفتن داری؟!


در چشمانش نگاه کردم، انگار لایه‌ای از خشم روی آن را پوشانده بود، و اجازه نمی‌داد چشمان واقعی‌اش را ببینم! خشمی که سال‌ها مرا رنج می‌داد. سکوت کردم و فقط نگاه کردم و سعی کردم چشمان همان پدری را ببینم که همیشه پناهگاه امن من بود! همان پدری که برق نگاهش همیشه پر از شادی و امید بود! ناخواسته اشکم از گوشه چشمانم روان شد و بغضم ترکید! با صدایی که به سختی از عمق وجودم بر می‌خواست گفتم: بابا دلم برات خیلی تنگ شده بود، دوست دارم مثل بچگی‌هام سرم را به شونه شما بزارم، اجازه دارم؟ دیدم خشم چشمانش ناگهان به کلی از بین رفت و آماده شد تا صبحت‌هایم را بشنود. سرم را به شانه‌اش گذاشتم و به سنگ عقیقی که همیشه زیر آیینه ماشینش می‌آویخت و یک طرفش چهار قل و طرف دیگرش آیه‌الکرسی داشت خیره شدم و گفتم: دلم برای بابام خیلی تنگ شده! خیلی وقته گمش کردم! اگه می‌دونستم بزرگ شدن این جوریه، هیچ وقت آرزو نمی‌کردم که زودتر بزرگ بشم! در مدتی که از شما دور بودم شرایط خیلی سختی داشتم، ولی به امید اینکه دوباره بابامو که توی کوچه پس کوچه‌های کودکی گم کرده بودم رو پیدا کنم، تحمل می‌کردم.
امیدوارم اونی باشم که شما دوست دارید و اونی باشیم که خدا دوست داره!


بعد به آرامی سرم را برداشته، به پدر نگاه کردم.

دیدم اشک‌هایش بی سر و صدا از لابه‌لای ریش‌هایی که حالا یکی در میون سفید شده بودند، می‌غلتند و به آرامی بر روی سینه‌اش می‌افتند. با چشمانی مهربان‌تر از چشمانی که در کودکی از او سراغ داشتم، دستم را فشرد و گفت: دخترم مرا ببخش! من همیشه به تو اعتماد داشته و دارم، و بعد مرا در آغوش گرفت و پیشانی‌ام را بوسید...

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

نحوه تشکیل جو زمین از دیدگاه مولا علی (ع) در نهج البلاغه

و آبهای ساکن را به مواج سرکش برگردانید تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوهها بالا آمدند امواج تند کف های برآمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا بردند تا جایی که از آن هفت آسمان پدید آمد.آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان بالا را مانند سقف استوار قرار داد.
مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

به عكس در جوامعي كه انسجام و هستي آنها را بايد پيوند دروني، بدون ارتباط با مبداء و مركز خارجي، تامين و تضمين كند، اولويت با نظام است . تازه آن نظام است كه جا و مكان و موقعيت فرد و جمع را در چهارچوب خود و در قلمرو خود مشخص مي كند . نظام حاكم بر فرد و جمع است و كيفيت و نوع حاكميت نظام بر فرد و بر جمع است كه سرنوشت مساله سابق الذكر، يعني اصالت فرد يا اصالت جمع را مشخص مي كند .
انسان شناسی

انسان شناسی

آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید. به انسان اعضاء و جوار حی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی بکار گیرد،
انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

نهج البلاغه یک شاهکار ادبی در تعلیمات اسلامی است که در آن توجه به عزّت و کرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهمیت بسزایی برخوردار است. سخنان حکمت آمیز این کتاب که با عقل و اندیشه آدمی سروکار دارند حقایق بسیار متعالی و معانی بسیار ژرفی را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بیان می کنند و آگاهی های ارزشمندی را در هریک از این زمینه ها ارائه می دهند. خطابه ها احساسات راکد انسان را در جهت ستیز با فساد و تباهی و بی عدالتی بر میانگیزند، و موعظه ها انسان را از خواب غفلت بیدار و خطراتی را که می توانند دل و روان آدمی را ضعیف و بیمار کنند یادآور می شوند.

پر بازدیدترین ها

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

نهج البلاغه یک شاهکار ادبی در تعلیمات اسلامی است که در آن توجه به عزّت و کرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهمیت بسزایی برخوردار است. سخنان حکمت آمیز این کتاب که با عقل و اندیشه آدمی سروکار دارند حقایق بسیار متعالی و معانی بسیار ژرفی را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بیان می کنند و آگاهی های ارزشمندی را در هریک از این زمینه ها ارائه می دهند. خطابه ها احساسات راکد انسان را در جهت ستیز با فساد و تباهی و بی عدالتی بر میانگیزند، و موعظه ها انسان را از خواب غفلت بیدار و خطراتی را که می توانند دل و روان آدمی را ضعیف و بیمار کنند یادآور می شوند.
اشاره حضرت علی(ع) به معلق بودن زمین در فضا

اشاره حضرت علی(ع) به معلق بودن زمین در فضا

امام على عليه السلام : [خداوند] زمين را ايجاد كرد و آن را نگه داشت، بى آن كه وى را مشغول سازد. و آن را بر جايى بدون قرار استوار كرد و بى هيچ پايه اى بر پايش داشت و بى هيچ ستونى برافراشتش و آن را از كجى و انحراف نگاه داشت و از افتادن و شكافتن آن جلوگيرى كرد .
انسان شناسی

انسان شناسی

آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید. به انسان اعضاء و جوار حی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی بکار گیرد،
No image

نحوه تشکیل جو زمین از دیدگاه مولا علی (ع) در نهج البلاغه

و آبهای ساکن را به مواج سرکش برگردانید تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوهها بالا آمدند امواج تند کف های برآمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا بردند تا جایی که از آن هفت آسمان پدید آمد.آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان بالا را مانند سقف استوار قرار داد.
Powered by TayaCMS