دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مساله فلسفی پیشرفت

برخی اندیشمندان در اینکه وضعیت بشر در طول تاریخ همواره رو به بهبود بوده، تردید کرده‌اند
مساله فلسفی پیشرفت
مساله فلسفی پیشرفت
مترجم: حسین شقاقی

برخی اندیشمندان در اینکه وضعیت بشر در طول تاریخ همواره رو به بهبود بوده، تردید کرده‌اند

فیلسوفانی که ایده پیشرفت را تایید می‌کنند، اظهار می‌کنند که وضعیت انسان در مسیر تاریخ بهبود پیدا کرده است و در آینده نیز بهبود خواهد یافت. آموزه پیشرفت نخست در اروپای قرن 18 ظاهر شد و نمایانگر خوشبینی آن زمان و مکان است. باور به پیشرفت در قرن نوزدهم شکوفا شد.

از همان ابتدا برخی ایده پیشرفت (یعنی این ایده که مسیر زندگی انسان در طول تاریخ همواره مسیری رو به بهبودی است) را تایید و برخی به دیده تردید به آن می‌نگریستند، ولی در قرن بیستم نظریه پردازان یکباره از این ایده رو برگرداندند. بسیاری از متفکران قرن بیستم پس از رویدادهای دهشتناکی چون 2 جنگ جهانی، هولوکاست و استفاده از سلاح هسته ای، ایده پیشرفت را رد کردند.

به طور کلی، آثاری که درباره پیشرفت نگاشته شدند، نسبت نزدیکی با محیطی که در آن ایجاد شده اند، دارند. به همین خاطر و به خاطر [وجود] ارتباط قوی بین آموزه‌های پیشرفت و رویدادهای تاریخی، بررسی تاریخی در تبیین مفهوم «پیشرفت» از حیث فلسفی اهمیت دارد.

از جهات مختلفی می‌توان به موضوع پیشرفت تقرب جست. 3 مساله را می‌توان به عنوان نقطه شروع برای تحلیل این موضوع مطرح کرد. این سه مساله عبارتند از: 1 ـ آیا نظریه مورد بررسی دقیقا مقصود خود را از بهبودی انسان تعریف می‌کند و اگر آری، این تعریف چیست؟ 2 ـ چه عللی برای بهبود طویل المدت و بویژه چه قوانینی از توسعه تاریخی، هدف نظریه پرداز را به انجام می‌رساند؟ 3 ـ نظریه پرداز چه دلیلی یا ادله ای برای تبیین علّی پیش تر بیان شده ارائه می‌دهد؟

توجه کنید که مساله نخست مساله ای هنجاری است، مساله دوم متعلق به علم الاجتماع است و مساله سوم مساله ای روش شناختی و معرفت شناختی است.برای اثبات این که بهبودی انسان در طول تاریخ روند روزافزونی داشته است، نظریه پردازان پیشرفت باید تفسیری از بهبودی ارائه دهند که با این ادعا سازگار باشد. آنها ملزم هستند که یا بهبودی انسان را به مثابه تنها ارزش تفسیر کنند، یا به مثابه مجموعه ای از ارزش‌های سنجش ناپذیر که از حیث تجربی با هم مرتبط هستند.

مورد نخست، وحدت انگاری ارزشی است و دیگر در آن فهرستی از بدیل‌های گریزناپذیر وجود ندارد. این آزادی، سعادت یا سودمندی و تحقق قابلیت انسانی را دربر می‌گیرد. در مورد دوم، نظریه پردازان به حوزه گسترده تری از ارزش‌ها جذب می‌شوند، ولی نشان خواهند داد که مولفه‌های قیاس ناپذیر بهبودی انسان به شکل علّی ـ معلولی یکدیگر را تقویت می‌کنند یا دست کم با یکدیگر تعارض جدی ندارند. برخی نظریه پردازان پس از مواجهه با دشواری‌های این کار، بهبودی را به شکل دقیق تعریف نکردند. اما ممکن است مفهومی از بهسازی برای قلمرو محدودشده ای از زندگی اجتماعی را صورت بندی کنند که توصیف آن قسمتی از تبیین کلی آنهاست. سپس، هر نظریه پرداز پیشرفت روایتی علّی ـ معلولی برای تبیین بهسازی در وضعیت بشری که به باور او محقق شده است، ارائه می‌دهد.

مفهوم تاریخ جهانی، روایتی تاریخی که همه بشریت را موضوع خود می‌داند، طی دوره روشنگری برجسته شد و مورد توجه بسیار قرار گرفت. تاریخدانان جهانی قصد داشتند از تاریخ‌های متداول، هم از حیث عمق و هم از حیث وسعت، فراتر روند و پوسته رویدادها را بشکافند تا قوانین بنیادین تحولات تاریخی را کشف نمایند. [به باور آنها] این قوانین صرفا گذشته را تبیین نمی کرد، بلکه مورخ می‌توانست به مدد آنها آینده را پیش بینی کند. هرچند ضرورتی نبود که تاریخ جهانی تبیین و تاییدی برای ترقی و بهبودی باشد، همه تبیین‌های پیشرفت، آشکارا یا تلویحا مبتنی بر تاریخ جهانی است. اما محتوای قوانین پیشرفت مورد نزاع و مناقشه است. بسیاری از متفکران؛ از جمله هگل و اگوست کنت، توسعه ایده‌ها در طی زمان را علت بنیادین پیشرفت و ترقی کلی تاریخ دانستند. در مقابل این متفکران، مارکس رشد ابزارهای تولید را عنصر بنیادی و اولیه پیشرفت می‌داند.

کانت عامل سومی را معرفی می‌کند، و استدلال می‌کند که تنش درونی ماهیت انسان به خودی خود منشا تغییر است. ما همچنین شاهد نظریاتی هستیم که معرف عوامل التقاطی ای برای پیشرفت هستند و از آنجا که چنین تبیین هایی پیچیدگی خاصی دارند، نتایج آنها کمتر شکل معینی به خود می‌گیرد. برخورد متفکران نسبت به دوره هایی که ویرانی، جنگ و عقبگرد در آنها غلبه داشته، دیدگاه‌های متفاوتی دارند. مشکل می‌توان برهانی ارائه کرد که در آن مسیری مستقیم و خطی را برای بهبودی زندگی بشر به اثبات رساند، اما برخی نظریه پردازان تاکید کردند که مقاطع و دوره‌های جنگ و ویرانی را می‌توان قسمتی از یک فرآیند بهبودی طویل المدت دانست. به علاوه رویکردهای فیلسوفان نسبت به گستره قوانین طبیعی پیشرفت، متفاوت است. بعضی نویسندگان مجال کمی برای انتخاب و اختیار انسان قائل هستند.

مقاله

نویسنده حسین شقاقی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

نحوه تشکیل جو زمین از دیدگاه مولا علی (ع) در نهج البلاغه

و آبهای ساکن را به مواج سرکش برگردانید تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوهها بالا آمدند امواج تند کف های برآمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا بردند تا جایی که از آن هفت آسمان پدید آمد.آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان بالا را مانند سقف استوار قرار داد.
مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

به عكس در جوامعي كه انسجام و هستي آنها را بايد پيوند دروني، بدون ارتباط با مبداء و مركز خارجي، تامين و تضمين كند، اولويت با نظام است . تازه آن نظام است كه جا و مكان و موقعيت فرد و جمع را در چهارچوب خود و در قلمرو خود مشخص مي كند . نظام حاكم بر فرد و جمع است و كيفيت و نوع حاكميت نظام بر فرد و بر جمع است كه سرنوشت مساله سابق الذكر، يعني اصالت فرد يا اصالت جمع را مشخص مي كند .
انسان شناسی

انسان شناسی

آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید. به انسان اعضاء و جوار حی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی بکار گیرد،
انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

نهج البلاغه یک شاهکار ادبی در تعلیمات اسلامی است که در آن توجه به عزّت و کرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهمیت بسزایی برخوردار است. سخنان حکمت آمیز این کتاب که با عقل و اندیشه آدمی سروکار دارند حقایق بسیار متعالی و معانی بسیار ژرفی را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بیان می کنند و آگاهی های ارزشمندی را در هریک از این زمینه ها ارائه می دهند. خطابه ها احساسات راکد انسان را در جهت ستیز با فساد و تباهی و بی عدالتی بر میانگیزند، و موعظه ها انسان را از خواب غفلت بیدار و خطراتی را که می توانند دل و روان آدمی را ضعیف و بیمار کنند یادآور می شوند.

پر بازدیدترین ها

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

نهج البلاغه یک شاهکار ادبی در تعلیمات اسلامی است که در آن توجه به عزّت و کرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهمیت بسزایی برخوردار است. سخنان حکمت آمیز این کتاب که با عقل و اندیشه آدمی سروکار دارند حقایق بسیار متعالی و معانی بسیار ژرفی را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بیان می کنند و آگاهی های ارزشمندی را در هریک از این زمینه ها ارائه می دهند. خطابه ها احساسات راکد انسان را در جهت ستیز با فساد و تباهی و بی عدالتی بر میانگیزند، و موعظه ها انسان را از خواب غفلت بیدار و خطراتی را که می توانند دل و روان آدمی را ضعیف و بیمار کنند یادآور می شوند.
اشاره حضرت علی(ع) به معلق بودن زمین در فضا

اشاره حضرت علی(ع) به معلق بودن زمین در فضا

امام على عليه السلام : [خداوند] زمين را ايجاد كرد و آن را نگه داشت، بى آن كه وى را مشغول سازد. و آن را بر جايى بدون قرار استوار كرد و بى هيچ پايه اى بر پايش داشت و بى هيچ ستونى برافراشتش و آن را از كجى و انحراف نگاه داشت و از افتادن و شكافتن آن جلوگيرى كرد .
No image

نحوه تشکیل جو زمین از دیدگاه مولا علی (ع) در نهج البلاغه

و آبهای ساکن را به مواج سرکش برگردانید تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوهها بالا آمدند امواج تند کف های برآمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا بردند تا جایی که از آن هفت آسمان پدید آمد.آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان بالا را مانند سقف استوار قرار داد.
انسان شناسی

انسان شناسی

آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید. به انسان اعضاء و جوار حی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی بکار گیرد،
Powered by TayaCMS