دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اصول اسلامی پیشرفت

اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف کنیم، با عدالتگرایی به تکثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا که هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد که سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد.
اصول اسلامی پیشرفت
اصول اسلامی پیشرفت

نویسنده: ابراهیم فیاض

اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف کنیم، با عدالتگرایی به تکثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا که هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد که سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد.

1. هر پیشرفتی از یک فلسفه تاریخ تغذیه میکند که بدون آن یک نوع صورت گرایی بدون محتوا خواهد بود؛ یعنی اگر کسی پیشرفت را بدون فلسفه تاریخ مربوط به آن بپذیرد، فقط یک کار تقلیدی بدون آگاهی انجام داده است (مثل کشورهای غیر غربی که پیشرفت غربی را بدون فلسفه تاریخ آن قبول کرده اند و یک تقلید صرف را مرتکب شده اند).

2. فلسفه های تاریخ دارای یک ریشه مذهبی می باشند؛ چرا که فلسفه های تاریخ بر اساس یک مبدا و مقصد تاریخی تدوین و تشکیل میشوند و این مبدا و مقصد از ادیان به قرض گرفته میشوند، مثل تولد مسیح که مبدا تاریخ غرب واقع میشود و تجلی و ظهور او به عنوان پیامبر مبدا فلسفه تاریخ غرب واقع میشود و ظهور دوباره آخرالزمانی او نیز مقصد تاریخی واقع میشود و فلسفه تاریخ غربی پیشرفت غربی را در بین این دو نقطه مبدا و مقصد ترسیم میکند که کاملا تابعی از مبدا و مقصد مذکور می باشد.

3. فلسفه تاریخ غربی بر اساس مبدا به پدیدارشناسی هگلی (و ما قبل آن در کلام مسیحی) برای تبیین این فلسفه تاریخی و پیشرفت روی آورد (هر چند پدیدارشناسی کانتی نیز تجلی دیگری از مسیحیت و کلام آن بوده است؛ نیچه) و در نهایت پدیدارشناسی تاریخی هگلی توسط پدیدارشناسی غیر تاریخی هوسرل مورد نقد قرار گرفت. پس فلسفه تاریخ غربی بر اساس پدیدارشناسی سه گانه کانتی (فلسفه علوم تجربی) و هگلی (فلسفه علوم انسانی) و هوسرلی (فلسفه انتقادی علوم انسانی و تجربی) بنا میشود که گفتمانهای درون گفتمانی پیشرفت غربی را ترسیم می کنند.

4. اسلام، فلسفه تاریخ خود را بر اساس آیت و نشانه بنا میکند (بر عکس غرب که بر اساس پارادایم بنا می کند) و پیشرفت خود را بر اساس پارادایم بنا میکند. غرب فلسفه تاریخ را بر اساس پدیدار بنا کرد. پس یک نوع جبریت و تعین در پیشرفت قایل شد، مثل تعین در روششناسی علوم تجربی کانتی و یا جبریت تاریخی در فلسفه هگل، ولی زمانی که آیه و نشانه در نقطه مرکزی واقع میشود و نشانه حاکی از یک معنا است و معنا بی نهایت است و فقط در آن جهت مطرح میشود، پس تعینی جز همان جهت و قصد وجود ندارد، لذا جبریتی نیز وجود نخواهد داشت. به همین دلیل در پارادایم، انقلاب پارادایمی وجود دارد (تلک الایام نداولها بین الناس).

5. آیه هم شامل فرد و انسان میشود و هم شامل غیر انسان هر چه آنچه در زمین و آسمان است و نشانه های بزرگ انسانهای برتر مثل ادیان و پیامبران میباشد. پس هم مکان و هم زمان نیز در آن وارد میشود؛ یعنی آیه ها در زمان و مکانها وارد میشوند. پس یک نوع نسبیت زمانی و مکانی در آیتها مطرح میباشد که آن را از جبریت و تعین رهایی می بخشد.

6. مبدا تاریخی اسلامی پیشرفت ظهور پیامبر آخر الزمان است و مقصد تاریخی آن نیز ظهور امام آخر الزمان است و این مسیر هیچ وقت قطع نشده است و نشانه های خداوند در قالب پیامبر و امام در این مسیر ظهور کرده اند. پس سیره تاریخی مطرح میشود که هم حالت تاریخی دارد و هم حالت غیر تاریخی، چون ولایت وجود دارد و ولایت غیر تاریخی است، ولی سیره تاریخی آن را تاریخی میکند. پس دچار تاریخ زدگی و یهودی و ضد تاریخی بودن مسیحی نمیشود.

7. در پیشرفت اسلامی جنگ محور نیست، بلکه صلح محور است؛ چرا که در آن تعین و جبریت مطرح نیست تا جنگ را به وجود آورد؛ چرا که جنگ در اثر تقلیل معرفتی و عامل گرایی تعینی به وجود می آید؛ ولی اسلام با بُعد بخشی به وسیله عالم معنا و به وسیله ولایت، تعینهای تاریخی و تقلیلی که عامل جنگ است را از بین میبرد و به وسیله غیر تاریخی و عرفان، فضاهای برخورد که فضای تنگی است به فضای بزرگتر تبدیل میکند. پس جنگ را منتفی میکند و شاهد تاریخی آن روز عاشورا در کربلا است که نه ذلت میپذیرد و نه جنگ طلب است.

8. چون تعین زمانی به معنای غربی یا تاریخ گرایی در اسلام وجود ندارد که یکی دارای زمان پیشرفته است و یکی دیگر در یک زمان عقب مانده قرار دارد و کشور عقب مانده در تضاد زمانی با کشور پیشرفته دارد و این تضاد زمانی جنگها را شکل داده و می دهد (که امروزه از آن به زمان و تضاد Zeit und Konfilkt یاد میشود) و اسلام این از راه رابطه زمانی به زمانهای معنوی که شامل زمانهای مادی است، انجام می دهد و از تقلیل زمانی به زمانهای متضاد جلوگیری میکند (مثل زمانهای آخرتی که در قرآن آمده است) و واسطه این زمان و بسط زمانی امام و پیامبر است. پس به گونه فرا ساختار عمل میکند.

9. تعینهای مکانی که در اسطوره های غربی مطرح شده است و ملیتها و مرزها و تضادها به وجود آورده است، نیز در اسلام موضوعیت ندارد؛ یعنی در همان حال که مکانهای مقدس را قبول دارد، به عنوان مکانهای حاکی از مکانهای ملکوتی، ولی به عنوان مکانهای نفی کننده مکانهای دیگر مطرح نمیشود، بلکه به عنوان مکانهای شامل به آنها نگریسته میشود و به جای تضاد، تفاهم را به وجود می آورد(مثل مکه در جهان اسلام) و مرز شکنی برای صلح جهانی ترسیم میکند (مثل سفر ملکوم ایکس به مکه و استحاب مبارزه منفی و صلح طلبی به جای مبارزه خشن در بازگشت به امریکا).

10. زمان و مکان که نسبی شد، نسبیت فرهنگی نتیجه آن خواهد شد؛ چرا که فرهنگها، زمان و مکان خاص خود را دارند و در پیشرفت اسلامی زمان و مکانهای خاص لحاظ میشود (مثل آمدن صد و بیست و چهار هزار پیامبر در طی زمان ها و مکان های متفاوت و بین هیچ کدام از پیامبران و رسل فرقی گذاشته نمیشود تا تضاد به وجود آید) پس بومیگرایی فرهنگی در پیشرفت اسلامی مطرح میشود و همه اینها در توحید خلاصه میشود که وحدت اسلامی و هدم احزاب در سایه آن به وجود می آید، با همه تفاوتهای فرهنگی و مکانی و زمانی (بر عکس وهابیت که بازگشت به سلف و زمان گذشته مطرح میکند و فضای غیر مدنی و بیابانی را ترجیح می دهد) و این همان عرف معتبر در فقه و اصول فقه است که دارای لسان قوم و مناسک قومی است که در قرآن آمده است.

11. چون بومی گرایی فرهنگی در پیشرفت اسلامی مطرح میشود، پس تراکم و تمرکز مقبول نیست (آنچه در پیشرفت غربی مطرح است، تراکم در اندیشه مارکس و تمرکزگرایی در اندیشه وبر) چرا که تراکم و تمرکز با عدالت اسلامی سازگار نیست (کی لایکون دوله بین الاغنیاء منکم) چرا که سبب انحصار میشود و ظلم جهانی بر اساس تقدم ستاد بر صف است و سهمی که ستاد میبرد چندین برابر صف است. و این از تمرکز و تراکم ستاد به وجود می آید که نام جهانی شدن بر خود گرفته است.

12. اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف کنیم، با عدالتگرایی به تکثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا که هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد که سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد و زمانی که تمایزگرایی معرفتی به وجود می آید، تمایز گرایی کنشی به وجود خواهد آورد و تمایزگرایی کنشی، تمایزگرایی ساختاری به وجود می آورد، پس با عدالت به پیشرفت واقعی؛ یعنی تمایز یابی معرفتی و ساختاری می رسیم.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

پیشرفت علمی (Scientific progress)

کار نظریه پیشرفت علمی فقط این نیست که به تشریح و توصیف نمونه‌ها و الگوهایی بپردازد که علم به واقع از آنها پیروی کرده است، بلکه باید ارزش‌ها یا اهدافی را مشخص سازد که بتوانیم آنها را به عنوان شاخص‌هایی برای تعیین "علم خوب" به کار گیریم. علاوه بر این، به سبب همین پیشرفت علمی است که جامعه‌ی علمی به کار خویش افتخار می‌ورزد و خود را نمونه‌ی بی‌رقیب عقلانیت نهادینه شده می‌داند.
تقلید معقول با شعور شهروندی تعارضی ندارد-قسمت اول

تقلید معقول با شعور شهروندی تعارضی ندارد-قسمت اول

پرسش‌های بنیادین انسان درباره جهان هستی و چگونگی تفسیر آن، تاریخی به درازای اندیشه بشری دارد.
رابطه اخلاق و سیاست در نظریه ارسطو

رابطه اخلاق و سیاست در نظریه ارسطو

سیاست و اخلاق از جمله موضوعاتی است که فصل خاصی از تاملات فکری و پژوهشهای فلسفی ارسطو را به خود اختصاص داده است.
سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی

سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی

در اندیشه امام علی (ع)، «دولت» به معنای نهاد دارنده و اِعمال کننده قدرت برای تحقق غایت نهایی است و معاصی ای چون سلطه و برتری جویی در آن راه ندارد.
No image

فلسفه تاریخ نزد متفکران ایران و اسلام

از جمله دانش‌هایی که در پرتو ظهور اسلام نمو یافت و واجد شکوفایی افزون شد، دانش تاریخ و به تبع آن فن تاریخ نگاری بود. آنچه روشن است مورخان مسلمان که البته بیشترین آنان ایرانی بودند با وجود بهره گرفتن از فرهنگ‌های مختلف، در تاریخ نگاری به گونه‌ای بنیانگذار و پیشتاز بوده‌اند. اما براستی مسلمانان در تاریخ چه دیدند که چنین بدان روی آوردند؟

پر بازدیدترین ها

فلسفه چیست؟

فلسفه چیست؟

فلسفه حوزه‌ای از دانش بشری است که به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسیار کلی و جایگاه انسان در آن می‌پردازد؛ مثلاً این که آیا جهان و ترکیب و فرآیندهای آن به طور کامل مادی است؟
No image

پیشرفت علمی (Scientific progress)

کار نظریه پیشرفت علمی فقط این نیست که به تشریح و توصیف نمونه‌ها و الگوهایی بپردازد که علم به واقع از آنها پیروی کرده است، بلکه باید ارزش‌ها یا اهدافی را مشخص سازد که بتوانیم آنها را به عنوان شاخص‌هایی برای تعیین "علم خوب" به کار گیریم. علاوه بر این، به سبب همین پیشرفت علمی است که جامعه‌ی علمی به کار خویش افتخار می‌ورزد و خود را نمونه‌ی بی‌رقیب عقلانیت نهادینه شده می‌داند.
فلسفه علم

فلسفه علم

فلسفه علم یا فلسفه علوم شاخه‌ای ست از فلسفه که به مطالعه تاریخ، ماهیّت، اصول و مبانی، شیوه‌ها، ابزارها، و طبیعتِ نتایجِ به دست آمده در علومِ گوناگون همّت می‌گمارد. فلسفه علم، از لحاظِ علمِ موردِ بررسی خود به زیرشاخه‌هایِ متعدّدی تقسیم می‌گردد.
فلسفه مارکسیسم

فلسفه مارکسیسم

فلسفه مارکسیسم، فلسفه معروفی در جهان امروز می‌باشد که تقریباً پرنفوذترین و بحث انگیزترین فلسفه‌هاست و پاسخ همه سوالها را به مردم می‌دهد و کاملترین توضیح را درباره دنیا و تاریخ و زندگی به طور کلی فراهم می‌کند و به هر چیز و هر کس مقصودی اختصاص می‌دهد.
Powered by TayaCMS