دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مخلد بن یزید

No image
مخلد بن یزید

كلمات كليدي : تاريخ، امويان، اسلام، بني اميه، مخلد، يزيد

نویسنده : طاهره رضايي

مخلد بن یزید از خاندان بزرگ و با نفوذی بر خوردار بود.[1] پدرش یزید بن مهلب بن ابی صفرۀ ظالم بن سراق بن صبح ابن کندی بن عمرو بن عدی بن وائل[2] و مادرش ام‌الفضل بنت غلیان بن خرشۀ الضبی بود.[3] وی فردی حیر و فاضل بود، و در بسیاری از موارد با مردم به نرمی و ملایمت رفتار می‌کرد.[4] عمر بن عبدالعزیز نیز مخلد بن یزید را انسان وارسته و خوبی می‌دانست و در مورد می‌گفت: «مخلد بن یزید از پدرش بسیار بهتر است.»[5]

فعالیت‌های سیاسی مخلد بن یزید

مخلد بن یزید در بسیاری از فعالیت‌های سیاسی همراه و همکار پدرش، یزید بن مهلب بود، و از جانب یزید والی برخی از مناطق بود و هم چنین در بسیاری از مواقع مانند لشکرکشی به اطراف خراسان و... که در خراسان نبود، مخلد را جانشین خویش در امور حکومتداری و امور سیاسی در خراسان می‌کرد. و هم چنین برای مخلد ارزش و احترام فراوانی قائل بود، به گونه‌ای که، یزید بن مهلب بر عبدالرحمن بن حیان دویست هزار غرامت قرار داد و علت غرامت یزید بر حیان در روایت خالد بن صبیح آمده، که نقل می‌کند: من ادب آموز فرزند حیان بودم. حیان به من گفت: «نامه‌اى به مخلد بن یزید بنویس»، در آن وقت مخلد در بلخ بود و یزید بن مهلب در مرو. خالد بن صبیح گوید: من کاغذ را گرفتم و او گفت: «بنویس از حیان وابسته مصقله به مخلد بن یزید»؛ ولى مقاتل پسر حیان به من اشاره کرد که ننویس و رو به پدر خویش کرد و گفت: «پدر جان به مخلد نامه مى‌نویسى و بنام خویش آغاز مى‌کنى؟» گفت: «بله پسرکم، و اگر خشنود نباشد همان بیند که قتیبه دید» گوید: آن‌گاه به من گفت: «بنویس» و من نوشتم و مخلد نامۀ حیان را پیش پدرش فرستاد و یزید نیز بر حیان دویست هزار غرامت به علت این بی‌احترامی‌اش قرار داد.[6]

در زمان سلیمان بن عبدالملک

الف) همراهی مخلد بن یزید بن المهلب در حکومت بر خراسان

در زمان سلیمان بن عبدالملک، حجاج بن یوسف والی عراق بود؛ اما به دلیل نارضایتی مردم از رفتار بد او، سلیمان، یزید بن مهلب را جانشین او بر عراق کرد.[7]

زمانی که یزید بن مهلب در عراق بود، خبر قتل قتیبه بن مسلم -که عامل حجاج در خراسان بود- و هم چنین خبر جانشینی وکیع بن حسان بن قیس را در کوفه شنید، چشم به طمع حکومت خراسان بست. به همین علت ابن اهتم را به نزد سلیمان فرستاد، تا او سلیمان بن عبدالملک را متقاعد کند، که حکومت خراسان را به یزید بن مهلب دهد. زمانی که ابن اهتم با سلیمان بن عبدالملک ملاقات کرد، او را راضی کرد که حکومت را به یزید دهد. از این رو سلیمان فرمان امارت خراسان را به نام یزید بن مهلب نوشت و آن را همراه با ابن اهتم به عراق فرستاد. یزید بن مهلب در سال 97 زمانی که فرمان سلیمان را دریافت کرد، سریعاً پسر خود «مخلد» را پیشاپیش به خراسان فرستاد و خود از پى او روان شد.[8]

کرمانى گوید: یزید پسر خویش مخلد را به خراسان فرستاد، مخلد وقتى نزدیک مرو رسید عمرو بن عبدالله عتکى صنابحى را جلوتر فرستاد و زمانی که او به آن‌جا رسید فردی را پیش وکیع بن ابی‌سود فرستاد و از او خواست که به دیدنش برود. اما وکیع این دستور را نپذیرفت، عمرو بن عبدالله فردی را پیش او فرستاد و به او پیغام داد که: «اى بدوى احمق جلف خشن، به سوى امیر خویش رو و از او پیشواز کن.» بزرگان شهر و مردم مرو به پیشواز مخلد بیرون شدند. اما وکیع به پیشواز نرفت، عمرو بن عبدالله ازدى به هر طریقی توانست وکیع را راضی کند که به پیشواز مخلد برود. زمانی که وکیع پیش مخلد رسید. مخلد بن یزید دید که همه مردم به او ادای احترام کردند؛ بجز وکیع و محمد بن حمران سغدى و عباد بن لقیط که از مردم بنى قیس بن ثعلبه بود. مخلد نیز زمانی که به مرو مستقر شد، پیش از آمدن پدرش وکیع را دستگیر کرد و به وکیع گفت: مال خداوند را بده و او در جوابش گفت: مگر تو خزانه‌دار خدائى؟ زمانی که مخلد این رفتار وکیع را دید او را به زندان انداخت و یاران وى را نیزگرفت و شکنجه کرد.[9]

ب) لشکرکشی به بَتم

زمانی که یزید بن ملهب به خراسان رسید و در آن جا مستقر شد، مخد بن یزید را به سوی بَتم فرستاد تا آن شهر را فتح کند. مخلد نیز به سوی بَتم لشکرکشی کرد و توانست آن جا را فتح کند و اهالی آن‌جا را بدون هیچ گونه آزار و اذیتی رها کرد و تنها با آنان پیمان بست که تحت فرمان حکومت باشد. زمانی که اهالی بتم رفتن مخلد بن یزید و جنگ نکردن او را دیدن به خودشان مغرور شدند و علم مخالفت را بلند کردند که با این کار خود خواسته یا ناخواسته نقض عهد کردند. زمانی که مخلد بن یزید این شرایط را دید دوباره همراه جهم بن زحر به شهر بتم باز گشت و اهالی آن‌جا را سرکوب کرد و غنائم بسیاری از اموال و بتهای زرین به دست آورد. بعد از این جنگ، دوباره اهالی بَتم با مخلد بن یزید پیمان بستند و ریشۀ دوستی را محکم کردند.[10]

حکومت بر سمرقند

یزید بن مهلب در سال 98 مى‌خواست جرجان و طبرستان را فتح کند. زیرا این دو شهر در دست کفار بودند و نیز میان خراسان و فارس قرار داشتند. قتیبه زمانی که والی خراسان بود راه قومس را گشود و جرجان هم چنان بماند تا آن‌گاه که یزید بن مهلب به قدرت رسید یزید پسرش «مخلد» را جانشین خویش در خراسان قرار داد و امور حکومتی را به او سپرد، و خود به جرجان و طبرستان لشکرکشی کرد و توانست آن دو شهر را فتح کند.[11]

یزید بن ملهب پس از این که از جرجان و طبرستان به خراسان باز گشت، به عمال خود که در اطراف خراسان بود دستور داد، که به خراسان بیایند، هر کدام از عمال که به خدمت امیر می‌رسیدند، برای عرض تبریک به یزید پیشکش‌هایی تقدیم می‌کرد. مخلد نیز 100 رأس اسب از منطقۀ طخارستان به عنوان پیش‌کش به پدرش تقدیم کرد. یزید بن ملهب نیز مخلد را والی سمرقند کرد.[12]

در زمان عمر بن عبدالعزیز

سلیمان بن عبدالملک در دابق از سرزمین قنسرین از دنیا رفت. و عمر بن عبدالعزیز را جانشین خود کرد، و گفت من مى‌دانم، اگر کسى را بعد خویش جانشین تعیین نکنم فتنه برخواهد خواست. زمانی که خلافت به عمر بن عبدالعزیز رسید، او در سال 100، به یزید بن مهلب نامه نوشت که کسى را به جاى خود در خراسان معین کند و خودش نزد او به شام بیاید. یزید بن ملهب نیز پسرش مخلد را جانشین خود در خراسان قرار داد و سپس از خراسان به شام رفت. عمر بن عبدالعزیز، عدى بن ارطاة فزاری را فرستاد تا یزید بن مهلب را دستگیر کند و دست بسته، نزد او فرستد. زمانی که یزید به واسط آمد و از آنجا بر کشتى نشست که به بصره برود، عدی او را در نهر معقل، نزدیکى جَسر دستگیر کرد و نزد عمربن عبدالعزیز فرستاد.[13]

عمر بن عبدالعزیز به یزید بن ملهب گفت: من نامه‌ای از تو به سلیمان بن عبدالملک دیدم که در آن نوشته بودی که پیش تو بیست میلیون جمع شده است که تمامی آن‌ها از غنایم جرجان است، تو موظفی که خمس آن اموال را به دولت پرداخت کنی. آن‌ها کجا است؟ یزید منکر آن غنایم بود و می‌گفت: من آن نامه‌ای را که به سلیمان نوشته بودم و اموالی را در آن ذکر کرده بودم، می‌خواستم که به گوش مردم برسد. مى‌دانستم که سلیمان مالى از من طلب نخواهد کرد. عمر گفت: از خدا بترس، این اموال مسلمانان است و حقوق آنان، نمى‌توانم از آن بگذرم. پس او را در دژ حلب به زندان افکند.[14]

سپس عمر بن عبدالعزیز، جراح بن عبدالله حکمى را به جاى او والی خراسان کرد و به او دستور داد که مخلد بن یزید را دستگیر کند و دست بسته به گونه‌ای که مانع نماز خواندنش شود به زندان بیندازد. جراح بن عبدالله نیز با او رفتار محترمانه همان گونه که عمر دستور داده بود، کرد و سپس او را نزد عمر بن عبدالعزیز روانه کرد.[15]

مخلد در حالی که دامن پیراهنش بالا زده و کلاه سفیدی بر سرش بود، به نزد عمر بن عبدالعزیز وارد شد، عمر به او گفت: این خلاف آن چیزی است که من از تو شنیده‌ام. مخلد در جوابش گفت: پیشوایان شمایید، هر گاه شما دامن بیاویزید ما هم بیاویزیم و هر گاه شما دامن برگیرید ما هم برگیریم.[16]

مخلد با عمر بن عبدالعزیز گفتگو کرد و کوشید که عمر بن عبدالعزیز را با پدرش صلح دهد. مخلد بن یزید به عمر بن عبدالعزیز گفت: که ای امیرالمؤمنین اگر تو را بینه‌اى هست بدان بینه، مال را از او بگیر و اگر نیست سوگندش ده و گر نه با او مصالحه کن یا با من مصالحه کن. عمر بن عبدالعزیز در خواست مخلد را نپذیزفت و از مخلد به خاطر کارى که کرده بود، سپاس‌گذاری کرد. سپس مخلد از نزد عمر بن عبدالعزیز مرخص شد و رفت. آن‌گاه عمر بن عبدالعزیز دستور داد تا که یزید بن ملهب را جامه‌اى پشمین بپوشند و بر اشترى سوار کنند و به دهلک فرستادند. یزید همان طور که به دهلک مى‌رفت، فریاد مى‌زد آیا مرا عشیره‌اى نیست؟ سلامة بن نعیم خولانى که آن حال بدید نزد عمر آمد، از او خواست که یزید را به زندانش باز گرداند مباد قوم او، او را بستانند، زیرا همه به خشم آمده‌اند. عمر نیز دستور داد که او را باز گردانند به زندان افکنند.[17]

سرانجام مخلد بن یزید

در سال 100 هجری مخلد بن یزید زمانی که از نزد عمر بن عبدالعزیز که برای شفاعت پدرش نزد او رفته بود، بازگشت. بعد از مدت کوتاهی از دنیا رفت. زمانی که عمر بن عبدالعزیز خبر مرگ مخلد را شنید گفت: امروز یکی از جوان‌مردان عرب رفت و خودش ( عمر بن عبدالعزیز) بر جنازۀ مخلد نماز خواند.[18]

مقاله

نویسنده طاهره رضايي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

پیشرفت علمی (Scientific progress)

کار نظریه پیشرفت علمی فقط این نیست که به تشریح و توصیف نمونه‌ها و الگوهایی بپردازد که علم به واقع از آنها پیروی کرده است، بلکه باید ارزش‌ها یا اهدافی را مشخص سازد که بتوانیم آنها را به عنوان شاخص‌هایی برای تعیین "علم خوب" به کار گیریم. علاوه بر این، به سبب همین پیشرفت علمی است که جامعه‌ی علمی به کار خویش افتخار می‌ورزد و خود را نمونه‌ی بی‌رقیب عقلانیت نهادینه شده می‌داند.
تقلید معقول با شعور شهروندی تعارضی ندارد-قسمت اول

تقلید معقول با شعور شهروندی تعارضی ندارد-قسمت اول

پرسش‌های بنیادین انسان درباره جهان هستی و چگونگی تفسیر آن، تاریخی به درازای اندیشه بشری دارد.
رابطه اخلاق و سیاست در نظریه ارسطو

رابطه اخلاق و سیاست در نظریه ارسطو

سیاست و اخلاق از جمله موضوعاتی است که فصل خاصی از تاملات فکری و پژوهشهای فلسفی ارسطو را به خود اختصاص داده است.
سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی

سیاست اخلاقی و اخلاق سیاسی

در اندیشه امام علی (ع)، «دولت» به معنای نهاد دارنده و اِعمال کننده قدرت برای تحقق غایت نهایی است و معاصی ای چون سلطه و برتری جویی در آن راه ندارد.
No image

فلسفه تاریخ نزد متفکران ایران و اسلام

از جمله دانش‌هایی که در پرتو ظهور اسلام نمو یافت و واجد شکوفایی افزون شد، دانش تاریخ و به تبع آن فن تاریخ نگاری بود. آنچه روشن است مورخان مسلمان که البته بیشترین آنان ایرانی بودند با وجود بهره گرفتن از فرهنگ‌های مختلف، در تاریخ نگاری به گونه‌ای بنیانگذار و پیشتاز بوده‌اند. اما براستی مسلمانان در تاریخ چه دیدند که چنین بدان روی آوردند؟

پر بازدیدترین ها

فلسفه چیست؟

فلسفه چیست؟

فلسفه حوزه‌ای از دانش بشری است که به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسیار کلی و جایگاه انسان در آن می‌پردازد؛ مثلاً این که آیا جهان و ترکیب و فرآیندهای آن به طور کامل مادی است؟
No image

پیشرفت علمی (Scientific progress)

کار نظریه پیشرفت علمی فقط این نیست که به تشریح و توصیف نمونه‌ها و الگوهایی بپردازد که علم به واقع از آنها پیروی کرده است، بلکه باید ارزش‌ها یا اهدافی را مشخص سازد که بتوانیم آنها را به عنوان شاخص‌هایی برای تعیین "علم خوب" به کار گیریم. علاوه بر این، به سبب همین پیشرفت علمی است که جامعه‌ی علمی به کار خویش افتخار می‌ورزد و خود را نمونه‌ی بی‌رقیب عقلانیت نهادینه شده می‌داند.
فلسفه علم

فلسفه علم

فلسفه علم یا فلسفه علوم شاخه‌ای ست از فلسفه که به مطالعه تاریخ، ماهیّت، اصول و مبانی، شیوه‌ها، ابزارها، و طبیعتِ نتایجِ به دست آمده در علومِ گوناگون همّت می‌گمارد. فلسفه علم، از لحاظِ علمِ موردِ بررسی خود به زیرشاخه‌هایِ متعدّدی تقسیم می‌گردد.
فلسفه تاریخ از دیدگاه ابوالفضل بیهقی

فلسفه تاریخ از دیدگاه ابوالفضل بیهقی

تاریخ و نگارش آن در روزگار اسلامی، رشد فزاینده‌ای پیدا کرد و البته این امر جز با همت تاریخ نگارانی که بیشترین آنان ایرانی تبار بودند، میسر نشد. مورخان مسلمان رویدادهای تاریخی را مخلوق اراده و مشی پروردگار می‌دانستند.
فلسفه مارکسیسم

فلسفه مارکسیسم

فلسفه مارکسیسم، فلسفه معروفی در جهان امروز می‌باشد که تقریباً پرنفوذترین و بحث انگیزترین فلسفه‌هاست و پاسخ همه سوالها را به مردم می‌دهد و کاملترین توضیح را درباره دنیا و تاریخ و زندگی به طور کلی فراهم می‌کند و به هر چیز و هر کس مقصودی اختصاص می‌دهد.
Powered by TayaCMS