دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ادریسیه

No image
ادریسیه

نویسنده : ولي عبدالهي

كلمات كليدي : ادريسيه، حسن مثني، نفس زكيه، ادريس بن ادريس، ادريس بن عبدالله

ادریس بن عبدالله از فرزندان حسن مثنی از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) می­باشد و مادر او عاتکه دختر عبدالملک بن الحرث شاعر می­باشد.[1] او فردی فاضل و زاهد، پزهیزگار، عالم، صالح و در مسیر اهلبیت اطهار بود.[2] وى در آغاز با حسین بن على بن حسن در عصر خلافت هادى عباسى خروج کرد و چون حسین در واقعه فخ کشته شد، به فرمان برادرش محمد بن عبدالله (نفس زکیه) به مغرب شتافت و حکومت و دولت ادریسیه را در مغرب (شمال آفریقا) بنا نهاد.

رفتن ادریس به مغرب

مغرب به ممالکی در شمال آفریقا گفته می­شود که عبارتست از (تونس و الجزایر و مراکش و...) و علاوه بر این کشورها بر اندلس نیز اطلاق شده­است. مغرب را به مغرب اقصی و مغرب اوسط و مغرب ادنی تقسیم می­کردند. مغرب اقصی از مشرق به تلمسان و از غرب به ساحل و اقیانوس اطلس و از شمال به سبته و از جنوب به مراکش محدود بوده­است.[3]از اسکندریه تا برقه دویست فرسنگ است و برقه نخستین شهر از شهرهاى مغرب است و خاکى سرخ دارد. در صحرایى نهاده شده، نهفته در میان کوهها و از آنجا تا آفریقیه (که عبارت است از قیروان علوى مهدى) صد و پنجاه فرسنگ است. از مهدیه تا سوس مسافت چندین روز راه است. همه اینها در تصرف مردى علوى است که از فرزندان ادریس بن عبد الله بن ادریس بن عبد الله بن حسن بن على بن ابى­طالب­(ص) است.[4]

هنگامى که ادریس بن عبدالله از میدان جنگ عباسیان با طالبیان در حادثه فخ در خلافت هادى رهائى یافت، به مصر رفت و مورد حمایت واضح که از شیعیان سرشناس منطقه بود (رئیس منطقه برید مصر)، قرار گرفت.[5] واضح، ادریس را به مغرب فرستاد. ادریس با غلام خودش راشد در سال 172هـ­ق وارد مغرب اقصی شده و در شهر ولیلی فرود آمد. اسحاق بن محمد بن عبدالحمید امیر قبیله‌ اوربه، ورودش را گرامى داشت و بربران و گروه بزرگی از مغیله را به دعوت او خواند.[6] اینها با همراهى اوربه و صدینه عهده‌دار قیامی به دعوت ادریس شدند و قبایل بربر را به فرمانبردارى و دخول در قیام او فرا خواندند.[7]بربرها نیز به او گرویدند و به نشر دعوتش برخاستند. قبایل زواغه و لواته و مدراته و غیاثه و نفزاوه و مکناسه و غماره و همه بربرهاى مغرب با او بیعت کردند و به فرمان او در آمدند.

بیعت مردم با ادریس

چون مردم مغرب او را شناخته و به نسبش پى­بردند، وى را گرامى داشتند و استاندار عباسیان را از کار بر کنار نموده و مقدمه حکومت او را پی­ریزی کردند، و در روز جمعه، چهارم رمضان سال 172 هـ­ق او را به خلافت برگزیدند. ادریس، روز بیعت براى مردم سخن گفت و پس از حمد خدا و درود بر پیامبر(ص) گفت: همه گروهها باید به جانب ما کشیده شود؛ زیرا آنچه از حق نزد ما مى‌یابند، نزد دیگرى نخواهند یافت.

اقدامات ادریس بعد از بیعت

چون دولت ادریسه استقرار یافت به سوى بربرهاى مغربی که هنوز مجوسى و یهودى و نصرانى بودند (همچون قبایل قندلاوه و بهلوانه و مدیونه و و مازار) لشکر برد و تامسنا و شهر شاله و تادلا را تصرف کرد و اکثر بربرهای یهودی و نصرانی خواه و ناخواه بر دست او اسلام آوردند. ادریس سنگرها و دژهایشان را ویران نمود. آنگاه در سال 173 هـ­ق به تلمسان رفت جماعتى از قبایل بنى یفرن و مغراوه در آنجا بودند. امیر آن دیار محمد بن حرز بن جزلان با او رو به رو شد ولى سر به اطاعت فرود آورد و ادریس نیز او و دیگر زناته را امان داد و آن بلاد را در تحت فرمان گرفت و مسجدی را ساخت و براى آن منبرى ترتیب داد و نامش را بر آن منبر نوشت که این منبر هنوز هم بر جاى است، سپس به شهر ولیلى بازگشت.[8]

شهادت ادریس

کار ادریس شوکت و عظمت یافت و بر سرزمین پهناورى که از مغرب قیروان تا سواحل اقیانوس گسترش و امتداد داشت حکومت مى­کرد. وقتی هارون­الرشید به خلافت رسید و از اخبار ادریس آگاه شد، گردن واضح را زد و تنش را به دار آویخت. هارون­الرشید از گسترش حکومت و نفوذ ادریس بن عبدالله هراسان شد و تصمیم گرفت ادریس را از میان بردارد.[9] هارون الرشید، سلیمان بن حریز معروف به شماخ مأمور ترور ادریس کرد. شماخ خود را به عنوان پزشک وانمود کرد و ادریس به او اطمینان داشت. روزى ادریس از درد دندان شکایت کرد و شماخ داروئى زهرآگین به او داده و گفت: بامدادان با آن مسواک کند، و خود نیمه شب فرار کرد، چون ادریس مسواک کرد، بر اثر زهر مرد. در سال175 هـ ق ، ادریس را در ولیلى به خاک سپردند. گفته شده راشد در وادى ملویه او را یافت و در درگیری با او دست شماخ را قطع کرد اما جان سالم به در برد و هارون الرشید نیز به عنوان پاداش، شماخ را رئیس برید مصر کرد.[10] در سال 175 هـ­ق ،ادریس را در ولیلى به خاکش سپردند.

بیعت مردم با فرزند ادریس

راشد بربرهاى اوربه و دیگران را فراخواند تا با پسر ادریس که او نیز ادریس نامیده مى‌شد بیعت کنند. این پسر از یکى از کنیزان او به نام کنزه بود و هنگامى که به امامت او بیعت کردند، در شکم مادر بود. در شیرخوارگى نیز تجدید بیعت کردند و در کودکى نیز بیعت نمودند و چون در سال 188 هـ­ق به یازده سالگى رسید در مسجد جامع ولیلى بار دیگر به او دست بیعت دادند، درحالی که امور کشور به دست ابوخالد یزید بن الیاس العبدى بود. کار بر همین منوال بود تا آنگاه که امراء زمام ملک را به دست گرفتند و با ادریس بن ادریس تجدید طاعت کردند و عزم جهانگشایى نمودند و همه بلاد مغرب را تصرف کردند و حکومتشان قدرت یافت. سپس ادریس، مصعب بن عیسى الازدى معروف به الملجوم (مصعب را به سبب ضربتى که در یکى از جنگها بر دهان او وارد شده بود ملجوم مى‌خواندند؛ زیرا جاى این زخم چون لجام بر دهان او مانده بود) را به وزارت رساند. چون کار ادریس بن ادریس بالا گرفت بسیارى از قبایل عرب و اندلس به او گرویدند. چنانکه از ایشان قریب به پانصد تن به نزد او آمدند. او نیز به جاى بربرها آنان را جزء اطرافیان و خاصه خود گردانید و به پایمردى آنان دولتش نیرومند شد. چون شمار حواشى دولت و یاران او فزونى گرفت و شهر ولیلى را گنجایش آنان را نداشت، در صدد بر آمد که شهر دیگرى بنا کند. فاس ناحیه‌اى بود از آن بنى­بورغش و بنى­الخیر از زواغه. در میان بنى­بورغش افراد مجوسى و یهودى و نصارى بود و شیبوبه جایگاه آتشکده مجوسان بود که همه اینان بر دست ادریس اسلام آوردند؛ اما همچنان میانشان کشمکشها و اختلافها بود. ادریس کاتب خود، ابوالحسن عبدالملک بن مالک الخزرجى را فرستاد تا میانشان طرح آشتى افکند. ادریس به فاس آمد و بناهایش را خراب و بناى نو را آغاز کرد. در سال 193 هـ­ق عدوة القرویین را طرح کرد. آنگاه خانه‌هاى خود را ساخت و بدآنجا نقل مکان کرد و مسجد جامع الشرفاء را پى­افکند. آنگاه در سال 197 هـ­ق به عزم نبرد با قبایل مصموده بیرون رفت و آنان به دعوت او سر نهادند. سپس به تلمسان رفت و مسجدش را از نو ساخت و منبرش را تعمیر نمود و سه سال در آنجا ماند. بربرها و زناته هم کلمه شدند و دعوت خوارج را بر افکندند و همچنین به کلى در ناحیه غرب از سوس الاقصى تا شلف دعوت عباسیان را منقطع ساختند.

چون ابراهیم بن الاغلب حوزه فرمانروائى خود را در خطر دید، به فکر مکر و حیله افتاد تا با تدبیری، یاران ادریس را از گردش پراکنده کند. از جمله بهلول بن عبد الواحد المظفرى را با قومش از اطاعت ادریس به اطاعت هارون­ الرشید آورد. به این ترتیب ادریس از بربرها بیمناک شد و کوشید تا با ابراهیم بن الاغلب مصالحه کند و جوش و خروش او فرو نشاند. تدبیر دیگر جنگ تبلیغاتی بود که اغلبیان به راه انداختند و برای جلب حمایت بنی­عباس، طعن در نسب ادریس و پدرش را آغاز کردند.

محمد بن ادریس بن ادریس

مرگ ادریس دوم در سال 213 هـ­ق اتفاق افتاد و پس از او پسرش محمد بن ادریس به وصیت او به حکومت رسید. محمد بن ادریس بن ادریس کشور پدر را میان برادران خود تقسیم کرد و آنان را در پادشاهى خود شرکت داد و هر یک را به حکومت منطقه­ای گماشت. بطوریکه گفته شده طنجه و سبته و قلعه حجرالنسر و بسکره و تطون و آنچه را از قبایل به آنها متعلق است را به برادرش قاسم داد. تیجنساس و ترغه و هرچه را که میان آن دو منطقه­است از بلاد صنهاجه و غماره را به برادر دیگرش عمر بخشید. همچنین بلاد هواره تا تسول از قبایل مکناسه و غیاثه را به داود واگذارکرد. اغمات و بلاد نفیس و جبال مصامده و لمطه وسوس الاقصى را به عبدالله داد. اصیلا و عرایش و بلاد زواغه را نصیب یحیى ساخت. شاله وسلا و ازمور و تامسنا و هرچه از قبایل بدان پیوسته بود به عیسى واگذاشت. ولیلى و اطراف آن را به حمزه داد و باقى را که خردسال بودند تحت سرپرستى برادران دیگرشان قرار داد. تلمسان همچنان در تصرف سلیمان بن عبدالله باقى ماند.

عیسى در ازمور به مخالفت با برادر خود محمد برخاست تا حکومت را از آن خود سازد. محمد نخست قاسم را به جنگ او فرا خواند و چون قاسم امتناع ورزید، برادر دیگر خود عمر را به جنگ عیسی مأمورکرد. چون عمر بر عیسى غلبه یافت از سوى برادرش محمد به فرمانروائى متصرفات او تعیین شد.

قاسم که طرد شده بود، زهد پیشه کرد و رباطى در اصیلا در ساحل دریا ساخت و تا پایان عمر در آنجا به عبادت مشغول بود. چون عمر، حوزه‌هاى فرمانروایى عیسى و قاسم را تصرف کرد، بر وسعت ملکش افزوده شد ولى همچنان با برادر خود محمد همراه بود تا در ایام امارت برادر در صنهاجه در جایى که آن را فجالفرس مى‌گویند در سال 220 هـ­ق از دنیا رفت و در فاس به خاک سپرده شد. عمر بن ادریس ثانى جد حمودیان است که در اندلس به جاى بنى­امیه حکومت کرد. امیر محمد بن ادریس ثانى حوزه فرمانروایى عمر را به پسرش على بن عمر واگذاشت. امیر محمد هفت ماه پس از برادر خود عمر، در سال 221 هـ­ق در گذشت. وی به هنگام بیمارى پسر خود على را به جاى خود نهاد.

علی بن محمد بن ادریس

علی بن محمد بن ادریس در این هنگام نه سال داشت. وزراء و اطرافیان او از عرب و اوربه و دیگر بربرها زمام امور را به دست گرفتند و با او بیعت کردند. على بن محمد بن ادریس در سال 234 هـ­ق پس از سیزده سال فرمانروایى در گذشت..[11]

انقراض و سقوط دولت ادریسیان

پس از در گذشت او برادرش یحیى بن محمد، زمام حکومت ادریسیان را در دست گرفت، و بعد از او فرزندش یحیى به حکومت رسید . این مرد روش بسیار زشتى با مردم داشت و لذا مردم علیه او دست به شورش زدند، و ناچار یحیى به اندلس فرار کرد، و عبدالرحمن بن ابى سهل فرمانده شورشیان زمام امور فاس را در دست گرفت.

یحیى چهارم

پس از کشته شدن یحیى سوم، یحیی چهارم به حکومت رسید و ایشان از بهترین امراى خاندان ادریسى بود و به عدل و انصاف با مردم خود مشهور بود. در اواخر قرن سوم که نفوذ فاطمیان در آفریقا گسترش پیدا کرد، قدرت ادریسیان رو به ضعف نهاد تا سرانجام در سال 300 هـ­ق، این کشور به دست فاطمیان سقوط کرد و پس از مدتى حکومت ادریسیان، بین فاطمى­ها و اموى­ها تقسیم شد و قسمت شرقى مراکش در دست فاطمى­ها و قسمت غربى آن ، به دست اموى­ها اداره شد.[12]

مقاله

جایگاه در درختواره فرق و مذاهب شیعی - زیدیه - سایر فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

سینمای پناهنده ; به بهانه اکران فیلم سینمایی تگزاس

سینمای پناهنده ; به بهانه اکران فیلم سینمایی تگزاس

نمایش فیلم تگزاس در روزهای اخیر نشان می دهد که مسعود اطیابی تغییر بزرگی در رویه فیلمسازی خود داده است. او که پیش از این با فیلمی درباره حوادث هشتاد و هشت نشان داده بود که در فکر پرداختن به مسائل جدی و حرکت در راستای سینمای اجتماعی است، حالا با تگزاس به جریان فیلم های پرفروشی پیوسته که اتفاقا بر خلاف فیلم قبلی اش دچار موانع ممیزی و عدم مجوز اکران نشده و با توجه به فضای سینمای ایران، سود قابل توجه‌ی را به جیب تهیه کننده واریز می کند.
مصادره و ماجرای غم انگیز زن در سینما

مصادره و ماجرای غم انگیز زن در سینما

هنوز و بعد از گذشت حدود سه ماه از جشنواره فیلم فجر(سی و ششم) و دیدن فیلم سینمایی مصادره ، طعم تلخ تماشای آن هم زمان با اکران های نوروزی و فروش بالای این فیلم ذایقه ام را می آزارد. مصادره را شاید بتوان اروتیک ترین فیلم سینمای ایران پس از انقلاب برشمرد. این فیلم به شدت بیمار است و گویا به جز شوخی های سخیف جنسی حتی با دستمایه کردن یک کودک یا نوجوان راهی برای خندان و شادکردن مخاطبانش ندارد.
گل دادن درخت پیر ; نگاهی به فیلم خجالت نکش

گل دادن درخت پیر ; نگاهی به فیلم خجالت نکش

خجالت نکش، یک فیلم مفرح است. فرحبخشی این فیلم نه از شوخی ها و تکه کلام ها، بلکه به جهت دنیای درونی فیلم است. دنیایی که در آن کودکی متولد می شود و پیری و گذر سن، مانعی برای زایش نیست. در روستای کوچک و کم جمعیت مهمت اباد، 231 نفر زندگی می کنند و این فیلم به ما می گوید که این جمعیت چگونه به اندازه یک نفر بیشتر می شود.
خوک های آوازه خوان ; نگاهی به فیلم خوک

خوک های آوازه خوان ; نگاهی به فیلم خوک

اگر تلاش فیلم خوک در این است که یک کمدی متفاوت در سینمای ایران باشد، باید گفت که در این کار موفق شده است. این فیلم توجهی به شوخی ها کلامی و متدوال در سینمای طنز ندارد. تا حد زیادی می کوشد که از مزیت های واقعیت استفاده کند و در مناسبات انسانی و روابط فردی آدم ها دخل و تصرفی نکند و همزمان از سوی دیگر پیروزمندانه از میدان واقعیت بیرون بیاید بدون آنکه هیچ باج و امتیازی به آنچه که ما واقعیت صدایش می کنیم داده باشد؛ خوک خود را در واقعیت محدود نمی کند.
فیلشاه، آغاز راهی جریان‌ساز در انیمیشن بومی

فیلشاه، آغاز راهی جریان‌ساز در انیمیشن بومی

صحبت از انیمیشنی سینمایی است که در فرم، تکنیک و ارائه مفاهیم به استاندارهای جهانی نزدیک شده و سعی دارد به‌دور از شعار و کلیشه به یک مقطع تاریخی با رگه‌های دینی بپردازد و آغازکننده راهی جریان‌ساز برای صنعت سینمایی انیمیشن در ایران باشد.

پر بازدیدترین ها

شهرزاد در کشاکش سنت و مدرنیسم

شهرزاد در کشاکش سنت و مدرنیسم

این سریال ساخته فیلمساز موفق ایرانی حسن فتحی است که سریال های جذاب وموفقی چون پهلوانان نمی میرند، شب دهم، مدار صفر درجه و میوه ممنوعه را در کارنامۀ خود دارد. همگی این سریال های تلویزیونی مخاطبان بیشماری را به خود اختصاص دادند و این همه ناشی از توانایی او در نوشتن فیلمنامه و کارگردانی است.
لیلا 20 سال بعد ; نگاهی به فیلم لیلا

لیلا 20 سال بعد ; نگاهی به فیلم لیلا

20 سال پیش، زمانی که فیلم «لیلا» اثر داریوش مهرجویی بر پرده سینماهای کشور نقش بست، ایران سال 75 با ایران امروزی کاملاً در تنافر بود. ایرانی که قرار بود وارد فاز جدید از عرصه‌های سیاسی شود تا پیرو آن پای جامعه زنان به عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی باز شود.
ساده و بی‎ادعا ; نگاهی به فیلم خجالت نکش

ساده و بی‎ادعا ; نگاهی به فیلم خجالت نکش

خجالت نکش ساخته رضا مقصودی فیلمی بدون تظاهرات روشنفکری و بدون ادعاست. فیلمی ساده و بی‎پیرایه که از ابتدا تا به انتهای فیلم فضاهای پر از کنش و زنده‌ای پشت سر هم ردیف می‌شوند و برای مخاطب لحظاتی شاد و خنده‌آوری را فراهم می‎کنند.
کارکردهای پنهان اسطوره در فیلم ایستاده در غبار

کارکردهای پنهان اسطوره در فیلم ایستاده در غبار

فیلم ایستاده در غبار سعی می کند سیمای تازه ای از اسطوره دفاع مقدس ارائه دهد. منظور از کارکرد اسطوره در اینجا شباهت با داستانهای اساطیری نیست بلکه بیشتر شبیه یک نقطه دید و یک وضعیت است. برای بررسی این بحث باید به چند سوال اساسی پاسخ داد؛ ایا دفاع مقدس و قهرمانان آن وجهی اساطیری دارد؟ اگر این گونه است این خاصیت از کجا آمده است و آیا این فیلم توانسته به هدف خود در نقد وجه اساطیری دفاع مقدس موفق باشد؟
خانواده ابد و یک روز و مشکلاتش | توان یک خانواده تا کجاست؟

خانواده ابد و یک روز و مشکلاتش | توان یک خانواده تا کجاست؟

فیلم ابد و یک روز نه تنها نحوه‌ی زیست یک خانواده‌ی گرفتار اعتیاد را با دقت توصیف می‌کند بلکه پا را از آن فراتر می‌گذارد و به ذکر دلایل به وجود امدن این خانواده می‌پردازد.
Powered by TayaCMS