دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

هجو

No image
هجو

كلمات كليدي : هجو، هجويه، هجونامه، هزل، مهاجات، شعر فارسي، شاعران هجوسرا، ابوالعلاء گنجوي، خاقاني شرواني، رشيدالدين وطواط، عبيد زاكاني، ادبيات فارسي

نویسنده : اعظم بابایی

هجو و هجا از مصدر «هجا، یهجو، هجواً» عربی گرفته شده و در لغت به معنی برشمردن عیب‌های کسی، نکوهیدن و سرزنش کردن، مذمت و بدگویی از کسی و لعن و نفرین است.[1]

هجو در اصطلاح ادبی به نوعی شعر غنایی اطلاق می‌شود که بر پایه‌ی نقد گزنده و درد‌انگیز بنا می‌شود و گاهی به سر حدّ دشنام یا ریشخند مسخره‌آمیز و دردآور می‌انجامد. به بیان دیگر، هرگونه تکیه و تأکید بر زشتی‌های وجود یک چیز خواه به ادعا و خواه به حقیقت، هجو است. با توجه به این تعریف و تفاوتی که منتقدان ادبیات، بین هجو و فحاشی قائلند، می‌توان تمام هرزه‌درایی‌ها، ناسزاگویی‌های رکیک را که به لکه‌دار شدن حیثیت و آبروی افراد منجر می‌شود، از قلمرو هجو خارج کرد.[2] هجویه، یا هجونامه نیز، شعر یا نثری است که بر پایه‌ی هجو و دشنام کسی باشد.[3]

مهاجات نیز هجویه‌های شاعران برای یکدیگر است، از جمله مهاجات ابوالعلاء گنجوی (قرن ششم) و شاگرد او و نیز مهاجات خاقانی شروانی و رشیدالدین وطواط (متوفی 573‌ق) بسیار معروف است.[4]

این نوع سخنوری در ایران، توسط بزرگترین گویندگان فارسی، چون رودکی، منوچهری، فردوسی، مولانا، سعدی، عبید زاکانی و حافظ به کار برده شده است. اشعار هیچ یک از بزرگ‌ترین گویندگان عرب نیز از هجوی یا استهزایی و تمسخری خالی نیست، این نوع سخنوری در اروپا نیز به‌وسیله‌ی نویسندگان و اندیشمندان برجسته‌ای چون ولتر، رابله، پوپ، هراس، و گاه‌گاه به وسیله گوته و شکسپیر به کار رفته است. هیچ یک از این بزرگان قصد بد زبانی نداشته‌اند، بیشتر چون حق را گستاخ نمی‌توانستند بگویند، با خنده می‌گفتند.[5]

تاریخچه‌ی هجو

با تأملی در ادبیات کهن ملل گوناگون درمی‌یابیم که این نوع بیان در آثار بازمانده‌ی اغلب آنان، به صور گوناگون دیده‌ شده‌ است. در یونان قدیم از گویندگان پیش از هُومر (Homere) (از بزرگ‌ترین شاعران حماسه‌سرای یونان در قرن هفتم ق.م و صاحب منظومه‌های حماسی ایلیاد و ادیسه) شعر از نوع هجا در دست نیست، اما از عهد هومر به بعد نمونه‌های فراوانی از این نوع ادبی به جای مانده است.[6]

در ادبیات انگلیسی هجو به‌طور مستقل حضور چندانی ندارد، بلکه کاملا آمیخته با طنز است. در ادبیات این کشور، برای بدگویی و نکوهش به جای هجو، نوعی قلم‌اندازی‌های اغراق‌آمیز، به‌عنوان کاریکاتور رایج بوده است.[7]

در ادبیات عرب، به دلیل کثرت جنگ‌ها، غارت‌ها و خشونت‌های جاهلی، هجو به‌عنوان یکی از ابواب و فنون مستقل شعر این دوره به کثرت دیده‌ می‌شود. در واقع هجو برای شاعر بدوی به منزله‌ی سلاح قبیله‌ی اوست که بدان از شرف و ناموس قبیله‌ی خویش دفاع کند. بنابراین بیشتر جنبه‌ی قبیله‌ای دارد تا شخصی. پس هجو در شعر عرب مخصوصا پیش از اسلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و "جَزَول بن اوس العسبی" ملقب به حطیئه (متوفی 51 ه‌ق)، اخطل (92-20 ق)، فرزدق (114-19ق)، جریر (114-33ق) از پرآوازه‌ترین هجوسرایان عرب هستند.[8]

خاستگاه هجو در شعر فارسی

درباره‌ی خاستگاه و منشا هجو در ادبیات فارسی، اعتقاد صاحب‌نظران و منتقدان متفاوت است. عده‌ای از آنان معتقدند که در شعر ابتدایی فارسی هجو وجود نداشته است، زیرا در آثار باقی‌مانده ادب پارسی باستان، میانه و پاره‌ای از ابیات پراکنده‌ی دری عهد طاهری و صفاری، هیچ‌گونه اثری از هجو دیده نمی‌شود و همچنین اظهار می‌دارند که شاعر پارسی زبان در نتیجه‌ی آشنایی با شعر عرب دریافت که می‌توان برای برآوردن امیال و مقاصد از سلاح هجو در شعر بهره گرفت، بنابراین معتقدند که هجو از ادبیات عرب وارد شعر فارسی شده است. اما بنا به دلایلی چند می‌توان در صحت این نظریه تردید کرد:

1. ستایش و مذمت، تحسین خوبی‌ها و تقبیح بدی‌ها از مضامین مشترک ادبیات همه‌‌ی ملل است؛ اگر آثار باقی مانده‌ی ملتی در خصوص این مضامین، مسبوق به سایر آثار باشد، نمی‌توان او را مبدع و سایرین را مقلّد به حساب آورد.

2. در آثار اندک باقی‌مانده از ادبیات ایران قبل از اسلام، تمام مظاهر ضددینی و شرک از بین رفته‌ است و به صرف برجای ماندن اثری نمی‌توان منکر وجود آن در گذشته شد.

3. نخستین اشعار پراکنده و مختصر بازمانده از شاعران پارسی‌گوی، نشان می‌دهد که این ابیات مشتمل بر مضامین هجوند و شاید بتوان ادعا کرد، توفیق ماندگاری این ابیات نیز مرهون مضمون آنها است. مثل ابیات «یزید بن مفرغ» در هجو سمیه، ترانه‌ی مردم بلخ در هجو اسد بن عبدالله یا سروده‌ی مردم بخارا در مذمت عشق‌بازی‌های سعید‌ بن‌ عثمان. اگر بنا باشد که این سروده‌ها را به عنوان اولین سروده‌های فارسی تلقی کنیم، باید بگوییم نطفه‌ی شعر فارسی با هجو بسته شده است.

4. انگیزه‌ها و عناصر هجو و هزل در شعر شاعران عرب در مقایسه با شعر شاعران پارسی‌گوی تفاوت فاحش دارد. اغراض هجو در شعر عرب بیشتر جنبه‌ی قبیله‌ای دارد، حال آن‌که در شعر فارسی، هجو بیشتر جنبه شخصی دارد. در شعر هجوی عرب، بیشتر به مذمت خصوصیات باطنی و اخلاقی افراد و قبایل توجه شده، در حالی‌ که در شعر فارسی خصوصیات جسمانی، از عناصر مهم هجو به شمار می‌روند. با توجه به مطالب فوق آیا می‌توان گفت هجو در شعر فارسی تقلیدی از هجو در شعر عربی است.[9]

پیشینه‌ی هجو در شعر فارسی

گذشته از نمونه‌های ذکر شده‌ی هجو در نخستین اشعار فارسی به‌جا مانده از ادبیات بعد از اسلام؛ آنچه از اشعار فارسی قرن چهارم در دست است، نشان می‌دهد که در آن دوره هجو و هزل در شعر فارسی به حدّ کافی معمول بوده و غالبا جنبه‌ی شوخی بین شاعران و دوستان و نزدیکان آنان، یا جنبه‌ی تعرض از طرف شاعر به مخالفان او داشته است. منتهی باید توجه داشت که این رکاکت به شدت دوره‌های بعد نمی‌رسد. این هجویه‌ها اغلب لحنی ملایم و متین دارد، اما به تدریج مضمون‌های هجویه‌ها، بی‌پرواتر و گستاخانه‌تر می‌شود.[10] به‌طوری که در دوران سلجوقیان (700-429 ه.ق) هم حجم این نوع شعر در دیوان‌ها بیشتر شده و هم زبان آنها بی‌پرواتر و گستاخ‌تر شده‌ است. سنایی غزنوی (529-467) بنیان‌گذار شعر عرفانی فارسی، نیز در هجوسرایی طبع‌آزمایی کرده است بخش بزرگی از کلیات او از جمله قسمت‌هایی از حدیقه‌الحقیقه را هجویه‌ها تشکیل می‌دهد.[11]

سده‌ی ششم هجری را می‌توان اوج ترقی هجوسرایی در شعر فارسی دانست و برخی از برجسته‌ترین هجوسرایان پارسی‌گو در این سده بر آمده‌اند. بزرگ‌ترین شاعر هزل‌سرا و هجوگوی این قرن، سوزنی سمرقندی (متوفی 562) است که زبانی تند و گزنده و هتاک دارد؛ هزلیات و هجویات وی، به رغم رکاکت مضمون از اسلوبی ممتاز و سبکی استادانه برخوردار است.[12]

از دیگر هجوسرایان معروف قرن ششم انوری ابیوردی است. نمونه‌ای از هجو انوری در هجای درازی قدّ کسی:

ای‌ خواجه! بلندیت رسیده است به جایی

کز اهل سماوات به گوش تو رسد صوت

گـر عمر تـو چون قدّ تـو باشد به درازی

تـو زنـده بـمانی و بـمیرد ملـک الموت[13]

از همین دوره به بعد به دلیل انحطاط کلی جامعه، در اثر حملات مختلف غُزان، مغولان و... رواج شاعری در بین مردم عامی و کم سواد، شعر بسیاری از جنبه‌های خوب و ارزنده‌ی خود را از دست داد و هجویه‌سازی نیز رواج بیشتری گرفت.[14]

یکی دیگر از هجوسرایان معروف شعر فارسی، عبید زاکانی، طنزپرداز قرن هشتم (معاصر حافظ) است. وی هجو و طنز و هزل‌های بسیاری در انتقادهای اجتماعی و سیاسی دارد، از جمله رسائل انتقادی و هزل‌آمیز وی: صد پند، ریش‌نامه، رساله‌ی ده فصل، تعریفات، رساله‌ی دلگشا، اخلاق‌الاشراف و... است. هجویه‌های عبید زاکانی اغلب به نثر نگاشته شده است.[15]

در روزگار مشروطه، مسایل سیاسی و اجتماعی در درجه‌ی اول اهمیت قرار گرفت و اهل قلم از هر طبقه و گروه استعداد خود را در راه آزادی‌خواهی به کار گرفتند. در این دوره شعر هجوآمیز رنگ تازه‌ای به خود گرفت و هجو عصر مشروطه، یک هجو ملی و مردمی است که هدف آن به هیچ وجه اغراض شخصی نیست، بلکه به‌عنوان یک سلاح در خدمت اهداف ملی و مردمی قرار گرفت از روزگار بعد از مشروطه، هجویه‌های ملک‌الشعرای بهار، عارف قزوینی، ایرج میرزا درخور ذکر است.[16]

انواع هجو

هجو از نظر اغراض به چند دسته 1.هجای شخصی 2.هجای اجتماعی 3. هجای دینی 4. هجای سیاسی، تقسیم می‌شود و از نظر صراحت در معنی یا پوشیدگی به دو نوع هجو مستقیم یا صریح و هجو غیرمستقیم تقسیم می‌شود.

هجو صریح که در آن دشنام‌های سخت و واژه‌های رکیک و زننده به کار رفته است و در واقع با هزل آمیخته است، این نوع بر خلاف ظاهر گستاخانه‌ی خود از تأثیر کمتری برخوردار است. اما در نوع هجو خفی یا غیرمستقیم، شاعر به وضوح و صراحت، نارضایتی خود را از وضع موجود ابراز نمی‌کند و سخنان او با دشنام‌های صریح همراه نیست، اما از مضمون و معنی بسیار مؤثری برخوردار است، سرودن این نوع هجا به مهارت و استادی بیستری نیاز دارد.

چند نمونه هجو از عبید زاکانی

شیطان را پرسیدند که: «کدام طایفه را دوست‌تر داری؟» گفت «دلالان!»، گفتند چرا؟ گفت: «از بهر آن‌که من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم، ایشان سوگند دروغ را نیز بدان افزودند.»[17]

شخصی از خطیبی سؤال کرد: «والسماءِ ذاتَ الحُبُک[18]» چه معنی دارد؟ گفت «همه کس دانند که سماء زمین باشد و ذات هم از این دست چیزکی، و حُبُک هم نه من دانم نه تو و نه آن‌که این گفته است.»[19]

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

سینمای پناهنده ; به بهانه اکران فیلم سینمایی تگزاس

سینمای پناهنده ; به بهانه اکران فیلم سینمایی تگزاس

نمایش فیلم تگزاس در روزهای اخیر نشان می دهد که مسعود اطیابی تغییر بزرگی در رویه فیلمسازی خود داده است. او که پیش از این با فیلمی درباره حوادث هشتاد و هشت نشان داده بود که در فکر پرداختن به مسائل جدی و حرکت در راستای سینمای اجتماعی است، حالا با تگزاس به جریان فیلم های پرفروشی پیوسته که اتفاقا بر خلاف فیلم قبلی اش دچار موانع ممیزی و عدم مجوز اکران نشده و با توجه به فضای سینمای ایران، سود قابل توجه‌ی را به جیب تهیه کننده واریز می کند.
مصادره و ماجرای غم انگیز زن در سینما

مصادره و ماجرای غم انگیز زن در سینما

هنوز و بعد از گذشت حدود سه ماه از جشنواره فیلم فجر(سی و ششم) و دیدن فیلم سینمایی مصادره ، طعم تلخ تماشای آن هم زمان با اکران های نوروزی و فروش بالای این فیلم ذایقه ام را می آزارد. مصادره را شاید بتوان اروتیک ترین فیلم سینمای ایران پس از انقلاب برشمرد. این فیلم به شدت بیمار است و گویا به جز شوخی های سخیف جنسی حتی با دستمایه کردن یک کودک یا نوجوان راهی برای خندان و شادکردن مخاطبانش ندارد.
گل دادن درخت پیر ; نگاهی به فیلم خجالت نکش

گل دادن درخت پیر ; نگاهی به فیلم خجالت نکش

خجالت نکش، یک فیلم مفرح است. فرحبخشی این فیلم نه از شوخی ها و تکه کلام ها، بلکه به جهت دنیای درونی فیلم است. دنیایی که در آن کودکی متولد می شود و پیری و گذر سن، مانعی برای زایش نیست. در روستای کوچک و کم جمعیت مهمت اباد، 231 نفر زندگی می کنند و این فیلم به ما می گوید که این جمعیت چگونه به اندازه یک نفر بیشتر می شود.
خوک های آوازه خوان ; نگاهی به فیلم خوک

خوک های آوازه خوان ; نگاهی به فیلم خوک

اگر تلاش فیلم خوک در این است که یک کمدی متفاوت در سینمای ایران باشد، باید گفت که در این کار موفق شده است. این فیلم توجهی به شوخی ها کلامی و متدوال در سینمای طنز ندارد. تا حد زیادی می کوشد که از مزیت های واقعیت استفاده کند و در مناسبات انسانی و روابط فردی آدم ها دخل و تصرفی نکند و همزمان از سوی دیگر پیروزمندانه از میدان واقعیت بیرون بیاید بدون آنکه هیچ باج و امتیازی به آنچه که ما واقعیت صدایش می کنیم داده باشد؛ خوک خود را در واقعیت محدود نمی کند.
فیلشاه، آغاز راهی جریان‌ساز در انیمیشن بومی

فیلشاه، آغاز راهی جریان‌ساز در انیمیشن بومی

صحبت از انیمیشنی سینمایی است که در فرم، تکنیک و ارائه مفاهیم به استاندارهای جهانی نزدیک شده و سعی دارد به‌دور از شعار و کلیشه به یک مقطع تاریخی با رگه‌های دینی بپردازد و آغازکننده راهی جریان‌ساز برای صنعت سینمایی انیمیشن در ایران باشد.

پر بازدیدترین ها

بازنمایی زنان چادری در سینما ; نگاهی به فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت

بازنمایی زنان چادری در سینما ; نگاهی به فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت

کارکرد اساسی رسانه ها از جمله سینما عبارت است از بازنمایی واقعیت های جهان خارج برای مخاطبان واغلب دانش و شناخت مخاطبان از جهان به وسیله رسانه ها ایجاد می شودودرک آن ها از واقعیت به واسطه میانجی گری همین رسانه ها شکل می گیرد.رسانه ها جهان را برای ما تصویر می کنند واین هدف را با انتخاب و تفسیر خود در کسوت دروازبانی و به وسیله عواملی انجام می دهند که از ایدیولژی اشباع هستند.
آغاز سال سی و شش

آغاز سال سی و شش

جشنواره به انتها رسید و تقریبا آنانی جایزه گرفتند که حقشان بود( به فهرست نامزدها کاری ندارم) از انچه گذشت، چیزی در خاطرم نماند جز یادداشت اقای مهدویان که برخی را آزرده کرد و باز عذرخواهی ایشان در یادداشتی بعد تر که نشانه معرفت و ادب او بود.
یک فیلم زرد، بسیار زرد

یک فیلم زرد، بسیار زرد

فیلم زرد اولین تجربه مصطفی تقی‎زاده است. فیلم در پیرنگ خود روایت فرار مغزها است و این داستان را در قالب یک درام اجتماعی روایت می‎کند. در فیلم شاهد دو مورد پدیده جوان‌مرگی هستیم و نیز کوچ نخبگانی که برای نیل به موفقیت و به تعبیر یکی از شخصیت‎های اصلی، لذت بردن از زندگی، راهی جز کوچیدن به جهان توسعه یافته ندارند و برخی از این نخبه‎گان که باقی می‎مانند و با کلاهبرداری و فریب‎کاری و بداخلاقی‌های مختلف زندگی می‎کنند و در نهایت بدون پشتوانه در گوشه‌ای جان خود را از دست می‎دهند.
ملاحظاتی درباره‌ی تبلیغات

ملاحظاتی درباره‌ی تبلیغات

تبلیغات، سوخت و ساز رسانه‌هایند. مجموعه‌ی عظیمی چون صدا و سیما نیز بخشی از انرژی سازمانی‌اش را از طریق جذب و تولید آگهی‌های تبلیغاتی تأمین می‌کند.
دفاع مقدس در جشنواره سی و پنجم

دفاع مقدس در جشنواره سی و پنجم

خوشبختانه فیلم ویلایی ها توانست طلسم ناکامی در بیان قصه ای روان و باورپذیر از سینمای دفاع مقدس را بشکند.
Powered by TayaCMS