دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ابطال گرايي

No image
ابطال گرايي

كلمات كليدي : عقلانيت، استقراء گرايي، پوپر، گزاره هاي مبنايي، قراردادي گري، تز دوئم كواين، تقرب به حقيقت

نویسنده : سيد محمد تقي موحد ابطحي

استقراء گرایان بر این باور بودند که هم فرضیه پردازی در عرصه علم بر پایه شواهد تجربی انجام می‌گیرد و هم شواهد تجربی می توانند صدق یا دست کم صدق تقریبی فرضیه های علمی را اثبات کنند. انتقادهای بسیاری که به این دیدگاه وارد شد، واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت. برخی همچون هیوم با پذیرش این دو مقدمه که "استقراء مبنای علم است" و "استقراء را نمی توان به صورت عقلانی توجیه کرد" حکم به غیر عقلانی بودن علم کردند. در مقابل، کسانی که عقلانی بودن علم را پذیرفته بودند، بر آن شدند که یکی از دو مقدمه‌ای که غیرعقلانی بودن علم را به همراه داشته است، نفی کنند. برخی اقامه براهینی جدید برای معقولیت اصل استقراء را دنبال کردند[1] و برخی دیگر، همچون پوپر، مقدمه اول را زیر سوال برده و مدعی شدند که اصولا علم نه در مقام کشف و نه در مقام داوری از استقراء استفاده نکرده و استقراء افسانه ای بیش نیست.[2]

ابطال گرایان نظریه‌های علمی را حدسهای نظری و موقتی قلمداد می‌کنند که برای حل مسائلی که نظریه های قبلی با آن روبرو شده‌اند یا تبیین پدیده‌های مشاهدتی جدید، به صورت آزادانه و خلاقانه ارائه می‌شوند. پس در مرحله کشف، هیچ نیازی به استقراء و تعمیم مشاهدات نیست. از طرف دیگر در این دیدگاه، چگونگی کشف نظریه های علمی، موضوع مناسبی برای مطالعات روانشناسی است و ارتباطی با مباحث فلسفی پیدا نمی‌کند.

در مرحله داوری نظریه‌های علمی، ابطال گرایان بر این نکته منطقی تکیه می‌کنند که هزاران گزاره مشاهدتی صادق نمی توانند یک نظریه علمی (که به صورت گزاره شرطی با سور عمومی بیان می شود) را اثبات یا حتی تایید کنند، اما تنها یک گزاره مشاهدتی نقیض یک نظریه علمی می‌تواند آن نظریه را ابطال کند. بر این اساس پس از آنکه برای حل مسئله ای، فرضیه‌ای ارائه شد، آن فرضیه را باید به دقت و بدون هیچ گونه ملاحظه ای به وسیله آزمون های تجربی مورد بررسی قرار داد. فرضیه هایی که از عهده آزمون های مشاهدتی برنیایند حذف می شوند تا فرضیه های جدید جایگزین آنها شوند. اما در مورد فرضیه هایی که با موفقیت از بوته آزمون خارج می شوند، تنها مطلبی که می توان گفت آن است که این فرضیه ها در حال حاضر بهترین فرضیه های موجود هستند که باید در انتظار آزمون های جدید باشند.[3] به عقیده ابطال گرایان، علم تنها از طریق حدسها و ابطالها پیشرفت می‌کند و به حقیقت نزدیک می شود و در این فرایند هیچ نیازی به استقراء ندارد.

اما اگر مطابق نظر پوپر فرضیه های علمی را چیزی جز حدسها و گمانها ندانیم، چه تفاوتی میان آنها و تنجیم یا دیگر خرافات وجود دارد؟ پوپر بر خلاف پوزیتویست‌های منطقی که از نظریه معناداری (قابلیت تحقیق تجربی) دفاع می‌کردند، مسئله معناداری را مسئله ای بی اهمیت در فلسفه علم و در عوض مسئله تمییز علم از غیر علم را مسئله ای مهم قلمداد کرده ابطال پذیری تجربی را به عنوان ملاکی برای علمی بودن نظریه ها معرفی کرد. ابطال گرایان بر این باورند که تنها فرضیه‌ای علمی است که بتوان آن را از طریق تجربه ابطال کرد، اما چنانچه فرضیه ای ابطال ناپذیر باشد، جهان هر خاصیتی که داشته باشد و به هر شکلی که عمل کند، با آن فرضیه تعارضی نخواهد یافت و به بیان دیگر آن فرضیه درباره خاصیت جهان و چگونگی عملکرد آن هیچ چیزی به ما نمی گوید. در این دیدگاه هر اندازه نظریه ای بیشتر ابطال پذیر باشد، اطلاعات بیشتری درباره عالم در اختیار ما قرار می‌دهد و ساده تر می‌توان نشان داد که جهان آن گونه که نظریه تصریح می کند، رفتار نمی کند و چنین نظریه‌ای باید نسبت به نظریه‌ای که ابطال پذیری کمتری دارد، ترجیح داده شود.

از لوازم مهم شرط ابطال پذیری نظریه ها این است که نظریه به وضوح بیان شود، چرا که در صورت ابهام در نظریه، همیشه می‌توان آن را به نحوی تفسیر کرد که با شواهد تجربی متعارض، سازگاری پیدا کند و از ابطال نجات یابد. دقت بیشتر نظریه نیز از آنجا که نظریه را ابطال پذیرتر می‌کند، مطلوب تر است.

آنچه پوپر را به ارائه چنین دیدگاهی دعوت کرد، رویکرد تجربه گرایانه، پذیرش منطق قیاسی، ضدیت با استقراء و این تفطن تاریخی بود که قوانین و نظریه های علمی، به خصوص نظریه نسبیت که در آن زمان با موفقیت از بوته آزمون خارج شده بود، ابطال پذیر بوده و در مقابل برخی برداشت های موجود از نظریه تاریخی مارکس، روانکاوی فروید و روانشناسی آدلر، که پوپر آنها را علمی نمی‌دانست، فاقد این خصوصیت بودند[4]. چنین نظریاتی هر چند قصد تبیین همه چیز را دارند، اما در حقیقت هیچ چیزی را تبیین نمی کنند.

در نگاه نخست به نظر می رسد پوپر توضیح جذابی از علم ارائه می دهد و ضمن تبیین برتری علم بر دیگر باورها، آن را از هر گونه وابستگی به استقراء مسئله دار می رهاند. اما آراء پوپر در فلسفه علم مناقشاتی را به همراه آورد. به عقیده بسیاری از فیلسوفان، دیدگاه پوپر تنها معرفت علمی سلبی را توضیح می دهد و در مورد معرفت ایجابی هیچ چیز به ما نمی گوید. به بیان دیگر در این دیدگاه ما تنها می توانیم از نادرستی فرضیه ها اطلاع کسب کنیم، در حالی که آنچه علم را با اهمیت ساخته است، وجه ایجابی آن است، اینکه ما به دستاوردهای علمی خود اعتماد کرده و بر مبنای آنها تصمیم گیری و عمل می کنیم. پاسخ پوپر به این ایراد آن است که او تنها دل مشغول منطق تحقیق علمی محض است، نه مسائل عملی مربوط به استفاده های تکنولوژیکی از آن.[5]

نکته دیگر آنکه توصیه‌های پوپر برای مراحل اولیه حیات یک نظریه بسیار معقول به نظر می‌رسد. برای مثال نظریه نسبیت عام در آغاز(1916) صرفا یک حدس بود و حتی پس از مشاهدات ادینگتون(1919) که نشان داد نور در نزدیکی خورشید خمیدگی می‌یابد، بسیاری از دانشمندان باز هم آن را یک فرضیه قلمداد می‌کردند، اما امروزه شواهد بسیاری(انحرافات قرمز جاذبه ای، اتساع زمان، سیاهچاله‌ها) در تایید نسبیت عام وجود دارد و بسیار غیر عادی خواهد بود اگر باز هم همچون سالهای 1916 بخواهیم نسبیت را تنها یک حدس بپنداریم[6].

تامس کوهن در مقام نقد نظریه ابطال گرایی پوپر به این نکته اشاره می کند که این نظریه با تاریخ پیشرفت علم سازگاری ندارد. برای مثال نظریه نیوتن از همان آغاز با دو معظل جدی(عدم تطبیق پیش بینی حرکت دو سیاره اورانوس و عطارد با اندازه گیری های نجومی) روبرو بود، اما دانشمندان نه تنها آن نظریه را ابطال نکردند، بلکه کوشیدند تا با استفاده از همان نظریه بر مشکلات غلبه کنند و همین امر منجر به پیش بینی مکان و اندازه سیاره نپتون قبل از مشاهده نجومی آن شد.

مشکل دیگر نظریه ابطال گرایی به گزاره های مبنایی باز می‌گردد. پوپر گزاره‌های مبنایی را به عنوان مبنای تجربی علم بر می‌گزیند، گزاره‌هایی که خبر از وقوع یک رویداد قابل مشاهده در زمان و مکان مشخص می‌دهند و می‌توان از آنها جهت ابطال فرضیه ها استفاده کرد. اما پوپر با توجه به وجود مفاهیم کلی در گزاره های مشاهدتی و همچنین مسبوقیت مشاهده بر نظریه، هر نوع گزاره مشاهدتی را خطاپذیر می‌داند و معتقد است که ما نمی‌توانیم هیچ گزاره علمی‌ای را بر زبان بیاوریم که از حد یقینیات مبتنی بر تجارب بی‌واسطه فراتر نرفته باشد. بر این اساس گزاره های مشاهدتی خطاپذیر نیز باید در معرض آزمون قرار گیرند، اما این پیشنهاد ما را در معرض تسلسل قرار می‌دهد. پوپر برای نجات از این تسلسل توافق یا قرارداد جامعه علمی را جهت پذیرش گزاره مبنایی ضروری می‌خواند[7] و با این کار نظریه خود را به ورطه قراردادگرایی می‌کشاند.[8]

تز دوئم کواین نیز یکی از بزرگترین مشکلات را برای نظریه ابطال گرایی، پیش روی آورد. مطابق تز دوئم کواین، یک فرضیه هیچگاه به تنهائی به بوته آزمون نمی‌رود و بر این اساس آزمایش‌های تجربی هیچگاه نمی‌توانند فرضیه منفردی را ابطال کنند. به بیان دیگر از آنجا که همواره یک فرضیه به همراه چند فرضیه کمکی به یک پیش‌بینی می‌انجامد، چنانچه نتایج آزمایش تجربی مخالف پیش‌بینی‌های انجام شده باشد، تنها چیزی که می‌توان نتیجه گرفت آن است که یا فرضیه اصلی یا دست کم یکی از فرضیه‌های کمکی که منجر به آن پیش‌بینی شده‌اند نادرست است و آزمایش هیچگاه به تنهائی نمی‌تواند مشخص کند که کدام یک از آن فرضیات باید تغییر کنند[9].

علی رغم اشکالات فراوانی که به نظریه ابطال گرایی پوپر وارد شده است، برخی از فلاسفه در تلاشند تا با اتخاذ تدابیری معضلات روش شناسی ابطال گرایی را برطرف کنند. برای مثال لیپتون معتقد است قراردادگرایی و به تبع آن شک گرایی حاصل از روش شناسی پوپر برخاسته از رویکرد سنتی به مفهوم معرفت است و با اتخاذ رویکرد وثاقت گرایانه به معرفت این امکان وجود دارد که بر این مشکل فائق آمد[10].

در واکنش به انتقاد دیگر به ابطال گرایی مبنی بر عدم تطابق نظریه ابطال گرایی با تاریخ پیشرفت علم، لارور به نکته ظریفی اشاره می کند. ابطال گرایان با فرض اینکه نظریه شان درباره ماهیت علم درست است، می توانند قرائت های ویژه ای از تاریخ علم داشته باشند و تاریخ علم را مشحون از حدس های جسورانه و آزمون های سرنوشت ساز ببینند و با مشاهده شواهد مخالف، با استفاده از فرضیه های موضعی و چاره جویی های ماهرانه منطقی و به خصوص با بهره گیری از این ویژگی متون تاریخی که همواره می توان معانی مختلفی را به آن نسبت داد، نظریه خود را از ابطال مصون نگاه دارند[11].

مقاله

نویسنده سيد محمد تقي موحد ابطحي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

رذایل اخلاقی

No image

عيب پوشى

پوشاندن عيوب ديگران من اءشرف اءعمال الكريم، غفلته عما يعلم. از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد).
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
امانت دارى و رازپوشى

امانت دارى و رازپوشى

سرزنش على (ع) به اصحابش و هو يلوم اءصحابه: قد ترون عهودالله منقوضة فلا تغضبون، و اءنتم لنقض ذمم آبائكم تاءنفون. در سرزنش اصحاب خود مى فرمايد: پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و به خشم نمى آييد، در حالى كه شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان را عار مى دانيد و ناراحت مى شويد.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.

پر بازدیدترین ها

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای درباره آفرینش آسمان و شگفتی های آن می فرماید: «خداوند، فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون این که بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد... و آفتاب را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد. بعد آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آن ها، شماره سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

پژوهش حاضر با عنوان چگونگی و مراحل آفرینش جهان، در پی آن است که آیات آفرینش جهان را در تفاسیر معاصر شیعه (المیزان و نمونه ) مورد بررسی قرار داده و در میان آنها حقایق ناب قرآنی را در زمینه های مبدا خلقت جهان، دوره های آفرینش وغیره روشن و آشکار سازد. برای این منظور مقدمه به تبین و پیشینۀ موضوع اختصاص یافته است و در قسمت­های بعد برخی از واژگان مفهوم شناسی شده و دیدگاه علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم در پیدایش جهان تبیین شده است.
اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

قرآن پيروان خود را به مطالعه تاريخ گذشتگان فرامى‏ خواند و با تكرار و تأكيد زياد به پيروانش دستورمى ‏دهد به سير و سفر بپردازند و از نزديك نشانه ‏هاى تاريخى را مشاهده نمايند تا انديشه آنها بارور شود و سطح فكر و فرهنگشان ارتقا يابد.
دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
Powered by TayaCMS