دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اقسام واحد

No image
اقسام واحد

كلمات كليدي : واحد، واحد حقه، واحد بالخصوص، واحد بالعموم، واحد حقيقي، واحد بالذات، واحد بالعرض، واحد نوعي، واحد جنسي

نویسنده : حسن رضايي

واحد چیزی است که از جهت وحدتش یا از جهت عدم انقسامش، قابل قسمت نیست. یعنی واحد چیزی است که از آن جهت که واحد است هیچگونه انقسامی ندارد. پس اگر در موجودی هیچ جهت انقسامی نیافتیم، می توانیم آنرا واحد بدانیم. مفهوم واحد مفهومی تشکیکی است؛ یعنی این معنای واحد در موارد مختلف با اختلاف و به نحو تقدم و تاخر وجود دارد و از این روی صدق مفهوم واحد بر آنها یکنواخت و متواطی نیست بلکه متفاوت و تشکیکی است. و به این علت که اگر مصادیق کاملا متباین باشند تشکیک نیز پدید نمی آید، بنابراین علی رغم آنکه مصادیق متعددند جهت اشتراکی نیز در آنها وجود خواهد داشت و همان جهت وحدت سبب می شود که واحد به طور تشکیکی بر همه افرادش اطلاق شود. این جهت وحدت نیز عبارتست از اینکه بالفعل قسمت‌پذیر نیستند.

البته ذکر این نکته ضروری است که تعریفی که برای واحد ارائه شده است، شامل واحد بالعرض نمی شود، زیرا واحد بالعرض آن است که دو چیز در کنار هم قرار بگیرند و در اثر مقارنت آن دو، نه در اثر اشتراکات ذاتی، این همانی بین آنها ایجاد گردد. در این صورت است که وحدت بالعرض میان آنها حاصل می شود. در نتیجه اطلاق واحد بر اقسام واحد بالعرض، مجازی است و درست نیست که در فلسفه از این گونه وحدتها بحث شود. [1]

علیرغم مطلب فوق، و اینکه وحدت مبدأ عدد است و با تکرر آن است که عدد به وجود می آید، اما مطلبی که مبهم است این است که وحدت چیست؟ آیا تعریفی رایجی که از وحدت ارائه شده است، تعریفی حقیقی است یا صرفا جنبه تنبیهی دارد نه بیان کننده جنس و فصل مفهوم واحد؟ به نظر می رسد اگر بخواهیم این تعریف را حقیقی بدانیم، گرفتار دور می شویم؛ زیرا در این تعریف انقسام، مساوق و مساوی با کثرت قرار داده شده است و وقتی می گوییم وحدت آن است که بالفعل انقسام نپذیرد، نفی انقسام مساوی با نفی کثرت شده است. بنابراین واحد را با نفی کثرت ، تعریف نموده ایم و کثرت را هم با واحد تعریف می نماییم و این چیزی جز دور نیست. پس باید تعریف مذکور را تعریفی تنبیهی دانست.[2]

تقسیمات واحد

واحد دارای اقسام گوناگونی است. در عام ترین تقسیم بندی، واحد به دو نوع تقسیم می‌شود.این دو عبارتند از، واحد حقیقی و واحد غیرحقیقی. هر یک از این دو نوع، دارای اقسام زیادی است که در ذیل به آنها اشاره می‌شود.

**واحد حقیقی( بالذات)؛

این قسم از واحد چیزی است که اسناد وحدت به آن، اسناد حقیقی باشد و وحدت، وصف برای خود آن امر واحد باشد نه وصف برای متعلقش.[3] وحدت حقیقی بر دو قسم است:

1. وحدت حقّه؛ (وحدت صرفه)؛ این قسم از وحدت در مورد موجودی است که وجودش عین وحدت است و با فرض بقایش، کثرت و فرد دوم برایش ممتنع است. [4]

در مورد مصداق این قسم از وحدت، دو نظر وجود دارد. علامه طباطبایی معتقد است که مصداق این قسم از وحدت صرف شیء است. این موجود، چیزی است که تکرار پذیر نیست و هیچ گونه جهات کثرت و تمایز در آن وجود ندارد.[5] بنا بر این نظریه، مصداق این قسم واحد، اختصاصی به واجب الوجود ندارد. از سوی دیگر در مباحث وجود ذهنی بیان شده است که صرف الشیء، شامل وجود صرف و ماهیت صرف می شود. وجود صرف مانند واجب الوجود و ماهیت صرف نیز مانند صرف البیاض تکرار پذیر نیست. در مقابل این نظریه، برخی از محققین معتقدند که مصداق این واحد منحصر در ذات واجب الوجود است. [6] بر طبق تعریفی که این افراد از واحد حقه داده‌اند، واحد حقه شامل ماهیت صرف نیز می‌شود. زیرا واحد حقه بر طبق این نظر، عبارتست از امری که فرض کثرت و دوم برایش محال است و ماهیت صرفه نیز امری است که فرض کثرت برایش ممتنع است.[7]

یک ایراد در تعریف واحد حقه وجود دارد و آن این است که با توجه به یکی از مصایق این وحدت، قید " با فرض بقایش " صحیح نیست؛ زیرا واجب الوجود که دست کم یکی از مصادیق این واحد است، قید " ما دام " برایش معنا ندارد و وجود برای واجب الوجود، از نظر فلسفی ضرورت ذاتی و از نظر منطقی ضرورت ازلی است و فرض عدم بقاء برایش معنا ندارد.

2. وحدت غیرحقه؛ وحدتی است که وحدت، وصف امر واحد واقع شده و عارض بر آن گشته است. مانند انسان واحد.[8] واحد غیر حقّه دو نوع دارد، واحد عام و واحد خاص.

ا. واحد عام؛ واحدی است که در عین واحد بودن، معنای نوعی یا جنسی دارد[9]. واحد عام ، اقسامی دارد که عبارتند از:

- واحد به عموم وجودی: این نوع از وحدت وصف وجود واحدی است که به واسطه سعه و گستردگی وجودی‌اش، وجودهای خاص و محدود فراوانی را در بر می‌گیرد و بر آنها احاطه دارد.[10] مانند وجودمنبسط[11] و وجود لابشرط. [12]

- واحد به عموم مفهومی: این قسم از واحد در جایی روی می‌دهد که یک مفهوم و ماهیت اگرچه واحد است ولی مصادیق فراوانی را تحت پوشش خود دارد. این قسم بر سه نوع است؛

*واحد نوعی: واحد نوعی واحدی است که وحدت میان چند مفاهیم از جهت نوع باشد و آنها در نوع یکسان باشند. مانند وحدت افراد انسان در انسان بودن. این قسم در الهیات شفا به عنوان واحد بالنوع امده است، اما به نظر می رسد که تعبیر واحد نوعی بهتر است. خود این نوع بر دو قسم است؛ زیرا گاهی وحدت آن امور در نوع قریب است و گاهی در نوع بعید.

*واحد جنسی: واحد جنسی در جایی است که چند موجود در مفهوم جنسی مشترک باشند و جهت وحدت میان آنها در جنسشان باشد. مانند اشتراک انواع تحت مفهوم حیوان. این قسم نیز مانند واحد نوعی بر دو قسم است؛ زیرا گاهی وحدت آن در جنس قریب است، چنانگه انسان و فرس در جنس قریب وحدت جنسی دارند و گاهی وحدت آنها در جنس بعید است چنانچه انسان با شجر در جنس متوسط و انسان و حجر در جنس بعید با هم وحدت جنسی دارند.

*واحد عرضی: این قسم از وحدت نیز در اموری محقق می‌گردد که جهت اشتراک و وحدت میان آنها در یک مفهوم عرضی باشد. مانند اشتراک افراد حیوان در مفهوم ماشی و رونده.

ب.واحد خاص: نوع دوم واحد غیرحقّه، واحد خاص یا واحد عددی است، واحد عددی عبارتست از هر شیء واحدی که اگر تکرار شود از تکرارش، عدد به وجود می‌آید.[13] (عدد یک واحد، ریشه اعداد و عدد ساز است و از منظر حکما، خودش عدد نیست).[14] واحد خاص نیز دارای اقسامی است که عبارتنداز:

- واحدی که نه از جهت وصف وحدت و نه از جهت طبیعتی که وحدت بر آن عارض می‌شود، قابل انقسام نیست.[15] این قسم از واحد خاص دارای اقسامی است که عبارتند از:

* یا همان مفهوم وحدت و عدم انقسام است. به این اعتبار که، خود مفهوم وحدت، نیز واحد است و در تحلیل عقلی، معروض وحدت قرار می‌گیرد. توضیح اینکه وقتی یک شیء متصف به وحدت می‌شود، چون حیثیت وحدت، حیثیت عدم انقسام است، پس از این جهت قابل انقسام نیست، ولی ممکن است از جهت دیگری قابل انقسام باشد یا نباشد.[16]

* یا مفهوم وحدت و عدم انقسام نیست. که این قسم اخیر نیز بر دو قسم است ؛

8 یا قابل اشاره حسی است مثل یک نقطه که قابل اشاره حسی است ولی چون نه طول دارد نه عرض و نه عمق، قابل انقسام نمی‌باشد؛[17]

8 یا قابل اشاره حسی نمی‌باشد. که در این صورت نیز؛

v یا هیچ نحوه تعلقی به ماده ندارد، مثل عقل که هم در مقام ذات و هم در مقام فعل، مستقل از ماده است؛

v و یا در مقام فعل، وابسته به ماده است مثل نفس که اگر چه، ذاتاً مستقل از ماده است ولی در مقام انجام کار و فعل، محتاج به ماده است.[18]

- قسم دوم از واحد خاص آن است که اگر چه از جهت وصف وحدت، قابلیت انقسام را ندارد ولی به حسب طبیعت آن چیزی که واحد بر آن عارض می‌شود قابل انقسام است. این واحد نیز دارای اقسامی است که عبارتند از؛

* یا از این جهت، ذاتاً قابل انقسام است، مثل یک متر، یک مترمربع، یک مترمکعب و...

*و یا بالعرض قابل انقسام است، مثل جسم طبیعی واحد که از جهت کمیت و مقداری که بر آن عارض می‌شود، قابل انقسام است.[19]

** واحد غیرحقیقی و بالعرض؛

دومین قسم از اقسام کلی واحد، واحد غیر حقیقی است. این وحدت، وصفی عرضی است که در اثر اتحاد یک شیء با واحد حقیقی و به عرض اتصاف به آن واحد، متصف به وحدت می‌شود و لذا اتصافش به وحدت، مجازی و در واقع وحدت وصف متعلقش است مانند حسن و حسین که در انسان بودن متحدند.[20]

البته اسناد وحدت در این مواقع، در صورتی مجاز است که بین دو چیز، اتحاد یا ارتباطی باشد تا به واسطه آن، حکم اتحاد به مجموع آنها قابل سرایت باشد وگرنه چنین استنادی صحیح نیست.[21] این قسم از وحدت نیز دارای شش قسم است که عبارتند از:

- تمایل: این قسم از وحدت در جایی است که جهت وحدت امری ذاتی باشد و اتحاد در معنای نوع باشد، مانند اتحاد حسن و حسین در انسان بودن؛

- تجانس: این وحدت نیز در جائی تصویر می شود که جهت وحدت، امری است ذاتی و اتحاد در معنای جنس است. مانند اتحاد انسان و گاو در حیوان بودن؛

- تشابه: در این قسم از وحدت، جهت وحدت میان دو شیءامری است عرضی و اتحاد در کیفیت دو چیز است. مانند اتحاد برف و پنبه در سفید بودن؛

- تساوی: این وحدت نیز در جائی است که جهت وحدت امری است عرضی و اتحاد در کیمیت آنها. مانند همسان بودن اندازه دو شیء؛

- تطابق و توازن: این قسم از وحدت نیز در جائی به وجود می‌آید که جهت وحدت امری است عرضی و اتحاد در وضع آنهاست. مانند یکسان بودن جهت دو خط موازی؛

- تناسب: اگر جهت وحت امری عرضی باشد و اتحاد در معنای نسبت بین آنها باشد، رابطه آنها، تناسب است. مانند نصف لیوان و نصف پارچ در نصف بودن. [22]

اهمیت بحث از واحد

بررسی مسئله وحدت و اقسام واحد مسئله بسیار مهمی است و نباید پنداشت که این بحث صرفا به بیان اصطلاحات می پردازد و بی فایده است. زیرا؛

أ‌. بحث وحدت و کثرت از دیرباز در فلسفه مطرح بوده و فیلسوفان، همواره در مورد آن بحث و گفتگو نموده اند که ملاک حقیقی وحدت چیست؟ و چگونه می توان وحدت را اثبات نمود و آنرا از از اشیاء دیگر متمایز کرد؟ این امر علیرغم سادگی ظاهری و ابتدایی اش، آنچنان پیچیده است که اگر کسی ادعا کند که ما تا کنون ملاک دقیقی که واضح و روشن باشد را برای وحدت نیافته ایم، سخنی به گزافه نگفته است.

ب‌. اهمیت دیگر این بحث این است که باید مشخص شود که اساسا وحدت از چه مقوله‌‌ای است و مفهومی که از وحدت و کثرت به دست می آید ، جزء کدامیک از مقولات می گنجد؟[23]

مقاله

نویسنده حسن رضايي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

رذایل اخلاقی

No image

عيب پوشى

پوشاندن عيوب ديگران من اءشرف اءعمال الكريم، غفلته عما يعلم. از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد).
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
امانت دارى و رازپوشى

امانت دارى و رازپوشى

سرزنش على (ع) به اصحابش و هو يلوم اءصحابه: قد ترون عهودالله منقوضة فلا تغضبون، و اءنتم لنقض ذمم آبائكم تاءنفون. در سرزنش اصحاب خود مى فرمايد: پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و به خشم نمى آييد، در حالى كه شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان را عار مى دانيد و ناراحت مى شويد.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.

پر بازدیدترین ها

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای درباره آفرینش آسمان و شگفتی های آن می فرماید: «خداوند، فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون این که بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد... و آفتاب را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد. بعد آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آن ها، شماره سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

پژوهش حاضر با عنوان چگونگی و مراحل آفرینش جهان، در پی آن است که آیات آفرینش جهان را در تفاسیر معاصر شیعه (المیزان و نمونه ) مورد بررسی قرار داده و در میان آنها حقایق ناب قرآنی را در زمینه های مبدا خلقت جهان، دوره های آفرینش وغیره روشن و آشکار سازد. برای این منظور مقدمه به تبین و پیشینۀ موضوع اختصاص یافته است و در قسمت­های بعد برخی از واژگان مفهوم شناسی شده و دیدگاه علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم در پیدایش جهان تبیین شده است.
اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

قرآن پيروان خود را به مطالعه تاريخ گذشتگان فرامى‏ خواند و با تكرار و تأكيد زياد به پيروانش دستورمى ‏دهد به سير و سفر بپردازند و از نزديك نشانه ‏هاى تاريخى را مشاهده نمايند تا انديشه آنها بارور شود و سطح فكر و فرهنگشان ارتقا يابد.
دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
Powered by TayaCMS