دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بیماری طاعون در عصر صفوی

No image
بیماری طاعون در عصر صفوی

روزنامه دنیای اقتصاد

تاریخ: یکشنبه 23 مهر ماه 1396

طاعون از جمله بیماری‌های خطرناک و اضطراب‌آوری بود که در ایران عصر صفوی بروز یافته و تلفات زیادی به همراه داشت. با توجه به اولویت گزارش مسائل سیاسی در منابع تاریخی، پرداختن به مسائل اجتماعی همچون شیوع بیماری‌ها چندان مورد التفات نبوده است و اگر ذکری از بیماری‌ها به میان آمده اغلب به ‌صورت بسیار اندک به شیوع و تلفات جمعیتی آن اشاره شده است که در این بین دو بیماری طاعون و وبا به سبب تلفات زیاد، از اهمیت بیشتری برخوردار بودند و در اغلب منابع توأمان مورد اشاره قرار گرفته‌اند.

بیماری طاعون در عصر صفوی

اطلاعاتی که منابع تاریخی از شیوع طاعون و تلفات آن در عصر صفوی به دست می‌دهند در ارتباط مستقیم با تختگاه سیاسی است و جالب این که با تغییر مرکز سیاسی، گزارش‌های مربوط به شیوع طاعون نیز تغییر یافته است. نخستین اطلاعات درباره شیوع طاعون در اواخر حکومت آق قویونلوها و برآمدن حکومت صفوی را روزبهان خنجی به‌ دست می‌دهد، او در ذکر وقایع سال‌های ۸۹۳-۸۹۲ به بروز طاعون و مرگ تعداد زیادی در تبریز اشاره کرده است، گزارش منابع دیگر این موضوع را تأیید می‌کند. برای دوره شاه اسماعیل اول اطلاعات چندانی در دست نیست، تنها به بروز طاعون در سال ۹۰۸ اشاره شده است که در عراق و فارس تلفات جمعیتی زیادی به دنبال داشت، نتیجه متعاقب بروز طاعون، پیدایش قحطی و ناامنی راه‌ها در مناطق مذکور بود. برای دوره سلطنت شاه طهماسب تا برآمدن شاه عباس اطلاعات بهتری وجود دارد. طاعون سال ۹۴۳ گیلان به فوت والی آن سلطان حسن بن کارکیا خان احمد منجر شد، گزارش‌های مختلفی به بروز طاعون در سال ۹۴۶ در تبریز و فوت تعداد زیادی از اهالی شهر اشاره داشته‌اند. عدم توجه حکومت در این دوره نسبت به بهداشت و سلامت افراد، عامل مهمی در افزایش تعداد قربانیان بود، تنها اقدام خاندان حکومتی به هنگام بروز طاعون، ترک شهر یا عدم ورود بدان تا سپری شدن کامل بیماری بود. شاه طهماسب در سال ۹۵۱ با شنیدن خبر شیوع طاعون در تبریز تا زمان رفع کامل بیماری به شهر برنگشت.

بروز طاعون در سال‌های ۹۵۲، ۹۵۵و ۹۵۶ در شهر تبریز، به سال ۹۵۸ در اردوی شاه طهماسب، سال ۹۶۴ در عراق عرب اصفهان و در سال ۹۸۰ در برخی بلاد گزارش شده است. طاعون وحشتناک سال ۹۸۱ در اردبیل و نواحی اطراف آن، جان حدود ۳۰ هزار نفر را گرفت، این کشتار چنان بالا بود که اغلب منابع تاریخی عصر صفوی، به آن اشاره کرده‌اند. به مانند امور سیاسی، با تغییر تختگاه سیاسی از تبریز به قزوین در دوره شاه طهماسب، شیوع طاعون در آن شهر به سال ۹۸۵ گزارش شده است. طاعون و وبای سال ۹۸۸ در بلاد آذربایجان و شهر تبریز جان شش هزار نفر را گرفت و به سال ۹۸۹ در قم در مدت سه ماه، قریب به پنج شش هزار نفر را در کام مرگ فرو برد، عدم شناسایی مرض، عامل این کشتار بود. «چون در ولایت طاعون کمتر مى‌شد، مردم در اوایل حال راه بدان نمی‌بردند. آخر واقف گشته مردم شهر بالتمام متفرق شدند....»

برای فاصله زمانی برآمدن شاه عباس تا سقوط صفویه (۹۶۶-۱۱۳۵ق) به بروز طاعون و وبا در برخی سال‌ها اشاره شده است. شیوع طاعون به سال ۱۰۰۱ در قزوین و به سال ۱۰۰۲ در اصفهان، ضمن آن که موجب فوت تعداد کثیری شد، تبعات اقتصادی زیادی نیز به همراه داشت. دومین فاجعه سهمگین شیوع طاعون نیز در سال ۱۰۳۴ در اردبیل، خلخال، سراب و ارس روی داد که قریب به صدهزار نفر فوتی به همراه داشت، در اردبیل تعداد فوتی‌ها به ۲۰ هزار نفر می‌رسید که این آمار، باعث تعجب پیران منطقه شد، آنها چنین چیزی را در عمرشان و در آن منطقه ندیده بودند. شیوع طاعون در سال ۱۰۴۴-۱۰۴۵ در قزوین، آذربایجان و عراق عرب، منجر به فوت تعداد زیادی از افراد شد که این کشتار در بغداد شدیدتر بود. سال بعد یعنی ۱۰۴۶ این بیماری دوباره در اردبیل شیوع یافت. گزارش‌های دیگری به بروز طاعون در دوره شاه سلیمان و نیز هنگام سقوط حکومت صفویه اشاره کرده‌اند.

بروز و شیوع بیماری‌های طاعون و وبا یکی از مهم‌ترین دلایل فوت زودرس افراد در عصر صفوی محسوب می‌شود. عدم توجه حکومت به سلامت و بهداشت مردم و کم‌توجهی عامه مردم به برخی مسائل بهداشتی در همه‌گیری بیماری‌های مسری بی‌تأ‌ثیر نبود. برای مثال حمل جسد برای دفن در اماکن متبرکه به هنگام بروز وبا و طاعون، یکی از علل شیوع این بیماری بود. گزارش‌هایی این موضوع را تأیید می‌کند. در سال ۹۸۵ با صدور فرمانی این کار ممنوع اعلام شد: «...حکم قضا نفاذ شرف صدور یافت که میت و مردم بیمار را از قزوین به قم نبرند و اگر کسى پنهانى بدان اقدام کند سیاست کنند...» همچنین عامل اصلی بروز طاعون سال ۹۸۹ در قم، حمل اجساد تعدادی از فوت‌شدگان طاعون در تبریز برای دفن در قم بود. بدین صورت ملاحظه می‌شود که عدم رعایت بهداشت، موجب بروز طاعون در مناطق دیگر شده، تلفات جمعیتی، قحطی و نابسامانی‌های اقتصادی فراوانی به دنبال داشت.

گزارش نطنزی از طاعون سال ۱۰۰۲ اصفهان، به خوبی وضعیت بد اقتصادی شهر را نشان می‌دهد. برپایه این گزارش، شیوع طاعون در اصفهان، موجب ایجاد رعب و وحشت در شهر شده، مردم را مجبور ساخت تا برای حفظ جانشان شهر را ترک کنند که این موضوع به نوبه خود بیم مالی نیز به دنبال داشت تا آنجا که تمام محصولات کشاورزی از انواع میوه و سبزیجات از بین رفت: «چنین گویند که در این چند سال، در اصفهان این نوع محصول خصوصاً صیفى نیامده بود و به واسطه آنکه کسى نبود که ضبط کند و بخورد، تمامى ضایع ماند... میوه بسیار از خربزه و انگور و سایر فواکه به شهر مى‌آوردند و در میدان مى‌ریختند و کسى نبود که بخرد و بخورد و همه ضایع مى‌شد.» تعداد افرادی که بر اثر این بیماری جان خود را از دست داده بودند «قریب» ۳۰ تا ۵۰ هزار نفر ذکر شده است. ناگفته نماند که در قبول آمار و ارقام ارائه شده از سوی مورخان درخصوص تعداد نفرات فوتی متعاقب بروز طاعون، باید کمی محتاط بود چرا که در عصر صفوی نهاد متصدی سرشماری وجود نداشت. کاربرد عباراتی چون «قریب» و «حدود» در هنگام اشاره به تلفات جمعیتی توسط مورخان، نشانگر عدم دسترسی آنها به آمار دقیق است.

منبع: محمدعلی پرغو، جواد علی‌پور سیلاب، «طاعون در ایران عصر صفوی»، تحقیقات تاریخ اجتماعی، ۱۳۹۶.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

رذایل اخلاقی

No image

عيب پوشى

پوشاندن عيوب ديگران من اءشرف اءعمال الكريم، غفلته عما يعلم. از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد).
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
امانت دارى و رازپوشى

امانت دارى و رازپوشى

سرزنش على (ع) به اصحابش و هو يلوم اءصحابه: قد ترون عهودالله منقوضة فلا تغضبون، و اءنتم لنقض ذمم آبائكم تاءنفون. در سرزنش اصحاب خود مى فرمايد: پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و به خشم نمى آييد، در حالى كه شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان را عار مى دانيد و ناراحت مى شويد.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
دنیاشناسی در نهج البلاغه

دنیاشناسی در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام به خانه یکی از یاران خویش به نام علاءبن زیاد وارد شد. وقتی خانه بسیار پر زرق و برق او را دید، فرمود: «با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی، در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری. آری، اگر بخواهی می توانی با همین خانه به آخرت برسی! اگر در این خانه بزرگ از مهمانان پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی
پيامبرى و پيشوايى

پيامبرى و پيشوايى

انسان به طور فطرى عاشق کمال مطلق است و خداوند از نوع انسان پیمانى فطرى گرفته است که جز او را نپرستند، اما عوامل مختلفى چون: استکبار، خودخواهى، حرص، تعلق هاى پست و وابستگى ها بر این فطرت سایه مى افکنند و آدمى مصداق کمال را اشتباه مى گیرد و به پیمان فطرت خود وفا نمى کند. پیامبران در رسالت خود مردمان را به وفاى به پیمان فطرى و رو کردن به کمال مطلق حقیقى فرا مى خوانند.
دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
Powered by TayaCMS