دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

جاودانگی Immortality

No image
جاودانگی Immortality

كلمات كليدي : جاودانگي، مرگ، بي مرگي، زندگي پس از مرگ

نویسنده : مهدي عبداللهي

«اندیشه مرگ و معمای عوالم پس از مرگ، ضربان و نبضان آگاهی من است. وقتی به آرامش غمناک باغ‌ها می‌اندیشم یا در اعماق چشمان زلالی که هم‌روح مرا جلوه‌گر می‌سازد، می‌نگرم، آگاهی‌ام بال می‌گسترد، انبساط روحم را حس می‌کنم و در سیالی حیات که مرا دربرمی‌گیرد، غوطه می‌خورم و در آینده، امید می‌بندم؛ ولی بناگاه صدای راز را می‌شنوم که در گوشم نجوا می‌کند: «تو نیز خواهی مُرد.» و پروبال فرشته مرگ بر سر و صورتم می‌خورد، و انقباض روحم، اعماق وجودم را از خونی ملکوتی سرشار می‌سازد.»[1]

آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ کم‌تر پرسشی به شدت این پرسش، انسان‌ها را به تعب افکنده است. آیا این هستی کوتاه و محدود هفتاد ساله، همه آن چیزی است که ما داریم؟ یا این که دلیلی برای امید به یک زندگی سعادت‌مندانه پس از مرگ، وجود دارد که در آن، عشق، عدالت و آرامشی که اکنون آن‌ها را به صورت‌های ناقص تجربه می‌کنیم، در شکل کاملشان آشکار می‌گردند، و به حیات انسانی، مجال تحقق کامل می‌بخشند؟[2]

کلمه جاودانگی معادل خلود عربی و immortality در زبان انگلیسی است، البته خلود و جاودانگی بیشتر به جنبه ایجابی استمرار حیات اشاره دارند و از این حیث به کلمه eternity نزدیک‌ترند، اما کلمه immortality با توجه به ریشه آن، به مسأله استمرار حیات از حیث سلبی یعنی بی‌مرگی اشاره دارد. کلمه immortality برگرفته از کلمه immortálitás لاتینی است که از پیشوند «im» به معنای «not» و مشتقی از کلمه «mors» به معنای «death» یعنی مرگ تشکیل یافته است. آن چه از این کلمه در معنای اصطلاحی فهمیده می‌شود، استمرار جاویدان زندگی بشر پس از مرگ است.

هر چند مسأله جاودانگی از اصول اعتقادی ادیان الهی است، اعتقاد به جاودانگی منحصر به متدینان نیست، چرا که یک غیرمعتقد به خداوند نیز می‌تواند معتقد به جاودانگی یا زندگی پس از مرگ باشد، بدون آن لازم آید، به آموزه‌های دینی معتقد شود، همان گونه که نیچه فیلسوف آلمانی، در عین الحاد معتقد به بازگشت جاودانه بود.[3]

دغدغه جاودانه بودن، عمری به درازای عمر اندیشه بشری دارد، از این رو، اذهان بسیاری از اندیشه‌ورزان را در طول تاریخ به خود مشغول داشته است، دین‌باوران معتقد به جاودانگی هم چون متکلمین اسلامی، به دفاع عقلانی از آن پرداخته‌اند.

در فرهنگ مغرب زمین، سه دیدگاه در باب جاودانگی وجود دارد:

1. انکار جاودانگی بر اساس وحدت‌گرایی مادی: برخی هم چون برتراند راسل و آنتونی فلو براساس این که انسان را مساوی با بدن وی می‌دانند، منکر جاودانگی شده‌اند.

2. اثبات جاودانگی بر اساس دوگانه‌انگاری: برخی هم چون فیثاغورث، افلاطون، دکارت و پیروانشان براساس تفکیک روح از بدن، معتقدند که روح حیاتی جاودانه دارد.

3. اثبات جاودانگی بر اساس وحدت‌انگاری: این دیدگاه با سنت مسیحی یعنی رأی پولس قدیس در رساله اول خطاب به قُرِنتیان، پیوند دارد که براساس آن،شخص، یک موجود جامع واحد است و روح، صورت بدن مادی است و در موقع مرگ، بدن جدیدی به وجود می‌آید که با بدن زمینی کنونی ما نسبت دارد. جان هیک و جفری اُولِن مدافع این دیدگاه‌اند.[4]

شایان ذکر است که بسیاری از ادیان شرقی، همچون بودیسم و هندوئیسم نیز باور به جاودانگی روح و زندگی بشری دارند و مرگ را نقطه نهایی وجود انسان به حساب نمی‌آورند، اما معنای جاودانگی در نزد این ادیان و تفسیری که از آن ارائه می‌دهند، با جاودانگی در ادیان غربی(مراد ادیان ابراهیمی یعنی سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام است.) متفاوت است. آن چه که ادیان الهی از جمله ادیان ابراهیمی بر آن تأکید دارند و از اصول اعتقادی این ادیان به شمار می‌رود، اعتقاد به حیات ابدی انسان در دنیایی مغایر با دنیای فعلی است، این ادیان معتقدند که هر انسانی با مرگ خویش، پای در عرصه حیاتی دیگر در دنیایی دیگر می‌نهد و تا ابد به این حیات اخروی ادامه خواهد داد. اما ادیان شرقی که عموما ادیانی غیر الهی می‌باشند، بر این اعتقادند که مرگ پایان زندگی این دنیایی انسان‌ها نیست، بلکه هر روح هر انسانی، پس از مفارقت از کالبد تن، در همین دنیا، ولی در بدن دیگری حلول کرده، به زندگی خود ادامه می‌دهد و این چرخه هم چنان تا ابد ادامه خواهد داشت و روح هر فرد از بدنی به بدن دیگر نقل مکان می‌کند و هم چنان به زندگی خود استمرار می‌بخشد.

اما در فرهنگ اسلامی، هر چند در باب چگونگی معاد جسمانی، میان فلاسفه و متکلمان اختلاف‌نظرهایی وجود دارد، ولی هیچ مسلمانی یافت نمی‌شود که معتقد به اصل معاد نباشد، چرا که اعتقاد به معاد، اصل دوم از اصول اعتقادی اسلام است و قریب به یک سوم آیات قرآن کریم، ناظر به مباحث معاد است و در جای جای این کتاب آسمانی، معاد در کنار توحید جای گرفته است.

مقاله

نویسنده مهدي عبداللهي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

رذایل اخلاقی

No image

عيب پوشى

پوشاندن عيوب ديگران من اءشرف اءعمال الكريم، غفلته عما يعلم. از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد).
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
امانت دارى و رازپوشى

امانت دارى و رازپوشى

سرزنش على (ع) به اصحابش و هو يلوم اءصحابه: قد ترون عهودالله منقوضة فلا تغضبون، و اءنتم لنقض ذمم آبائكم تاءنفون. در سرزنش اصحاب خود مى فرمايد: پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و به خشم نمى آييد، در حالى كه شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان را عار مى دانيد و ناراحت مى شويد.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.

پر بازدیدترین ها

No image

عيب پوشى

پوشاندن عيوب ديگران من اءشرف اءعمال الكريم، غفلته عما يعلم. از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد).
No image

رذایل اخلاقی

No image

نبوت شناسی

پزشك امت رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوار بطبه، قدا حكم مراهمه، و اءحمى مواسمع، يضع ذلك حيث الحاحة اليه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پزشكى است سيار كه با طب خويش ‍ همواره به گردش مى پردازد و مرهم ها را به خوبى آماده ساخته و به هنگام نياز آنها را به كار مى برد.
اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

اهمیت تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج‏ البلاغه

قرآن پيروان خود را به مطالعه تاريخ گذشتگان فرامى‏ خواند و با تكرار و تأكيد زياد به پيروانش دستورمى ‏دهد به سير و سفر بپردازند و از نزديك نشانه ‏هاى تاريخى را مشاهده نمايند تا انديشه آنها بارور شود و سطح فكر و فرهنگشان ارتقا يابد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
Powered by TayaCMS