دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

شعر غنایی

No image
شعر غنایی

كلمات كليدي : نظم، شعر، غنايي، مدح، غزل، حنظله بادغيسي، فيروز مشرقي، ابوسليك گرگاني، رودكي، شهيد بلخي، ادبيات فارسي

نویسنده : حميده سلطاني مقدم

کلمه‌ی غنا از ریشه‌ی "غنا" به معنی موسیقی و نواختن و آواز خواندن است.[1] اصطلاح غنایی که در برابر "لیریک" در زبان یونانی قدیم که بعدها به ادبیات اروپایی راه یافته در سال‌های اخیر در ادبیات فارسی و عربی رایج شده، در قدیم نبوده و قدما برای مجموعه اشعار غنایی اصطلاح خاص ادبی نداشته‌اند.[2]

شعر غنایی با احساسات و عواطف شخصی و به‌طور کلی "من شاعر" مربوط است و بدین‌گونه طیف وسیعی از معانی و مضامین شاعرانه را به خود اختصاص می‌دهد. انواع متداول شعر غنایی و موضوعات آن در شعر فارسی عبارت است از سوگ‌نامه یا مرثیه، شادی‌نامه، مدیحه، اشعار مذهبی، وصف طبیعت و شعرهای عاشقانه که در قالب‌های متفاوت مثنوی، تک بیت، رباعی، مستزاد و غزل سروده شده است.[3]

اقسام شعر غنایی حتی می‌تواند بسیار فراتر و بیشتر از این باشد زیرا در شعر غنایی ابتدا شاعر از یکی از تجلیات جهان آفرینش متاثر می‌گردد و آن‌را با لطف کلام و دقت نظر توصیف می‌کند و سرانجام به عالم معنا و اندیشه می‌کشد. بسیاری از محققان منشاء اشعار غنایی را "ادبیات فولکلور" دانسته‌اند. در این صورت شاعر با نگاهی عاطفی و احساسی و درونی، به مسائل و مشکلات خود رنگ فلسفی و گاه جامعه‌شناختی می‌دهد و انسان را در ارتباط با حیات و ممات، خوشبختی و بدبختی، عشق و نفرت توصیف می‌کند.[4]

نوع دیگر ادب غنایی اشعار عاشقانه است اشعار عاشقانه در ادبیات ما سه نوع است، یا با معشوقی زمینی مواجهیم، مثلا در تغزل قصاید یا غزلیات عاشقانه مثل غزلیات سعدی و یا با معشوقی آسمانی مثل غزل‌های عارفانه و معنوی مولانا و گاه با معشوقی که گاهی زمینی است و گاهی آسمانی و نه این است و نه آن، مثل بیشتر غزل‌های حافظ. در ادب غنایی والا، با معشوقی نمادین و خیالی و اساطیری، که به هیچ وجه زمینی و دست یافتنی نیست، سر و کار داریم. شاعر در وصف آرزوی تقرب به درگاه او سخن می‌گوید و همین معشوق است که عارفان از آن به معبود و خدا تعبیر می‌کنند.[5]

غزل و داستان‌های عاشقانه در ادب ما دو جلوه‌ی مهم از شعر غنایی هستند که یکی احساسات مختلف شاعر را در برابر مسائل جهان منعکس می‌کند و دیگری در داستان‌های عاشقانه، که در ادب ما منظومه‌های عالی غنایی داستانی وجود دارد مثل "ویس و رامین" "لیلی و مجنون "و خسرو و شیرین" که بلند و روایی هستند و داستانی عاشقانه را روایت می‌کنند.[6]

پیدایش شعر غنایی در ادب فارسی

اگر پیدایش شعر غنایی فارسی را بررسی کنیم می‌بینیم که شروع این نوع شعر فارسی به قرن سوم هجری باز می‌گردد و اولین نمونه‌های آن‌را در شعر "حنظله بادغیسی" (220 هجری) که از نظر برخی، اولین گوینده‌ی شعر فارسی بعد از اسلام است می‌بینیم و نخستین چهارپاره‌های عاشقانه در شعر فارسی به او منسوب است. همان‌طور که گفتیم مدح نیز یکی از عرصه‌های شعر غنایی است که "حنظله بادغیسی" و معاصرانش "فیروز مشرقی" و "ابوسلیک گرگانی" از نخستین شاعرانی هستند که طبع خود را به شعر مدحیه آزموده‌اند و حال آن‌که مدح نیز از نخستین موضوعات شعر فارسی است. آن‌ها با شعر خود سبب تبلیغ عظمت و قدرت و مکنت ممدوح می‌شوند و برای آن‌ها دوستان تازه فراهم می‌آورند.[7]

رواج شعر غنایی به صورت قابل ملاحظه و چشم‌گیر در قرن چهارم به دست شاعران دوره‌ی سامانی چون "رودکی" "شهید بلخی" و معاصرانش رشد کرد. سروده‌های آن‌ها بیشتر در مدح و تغزل و وصف است. این شاعران افکار و عواطف خود را با سبکی سلیس و تغزلی لطیف و با رقت معنی در قالب قطعه و یا رباعی عرضه می‌کردند.[8]

موضوعات شعر غنایی

در تحول انواع شعر غنایی در شعر فارسی چنان‌که پیش از این گفتیم در قرن سوم و چهارم از انواع اندیشه‌های غنایی بیشتر به مدح و غزل توجه می‌شد و گاهی نیز خمریات و مضامین وصفی مورد توجه قرار می‌گرفت. در اواخر قرن چهارم شعر غنایی گاهی لحنی حماسی دارد و شاعر حتی در عشق‌ورزی، خود را قهرمان زورآزما می‌یابد. در تغزلات این قرن (در اواخر قرن چهار و پنج) زندگی مقتدرانه و غالبا عاشقانه مطرح می‌شود. در این عهد اولین شاعری که توانست از عهده‌ی سرودن تغزلات زیبا در اول قصاید برآید "دقیقی طوسی" (متولد 368 هجری) است و مطبوع‌ترین تغزلات را در شعر فرخی ( 429 هجری) می‌بینیم.[9] آن‌ها به روش شعرای عرب در آغاز قصاید مدحی خود ابیاتی در تغزل می‌آورند و یا در بیان زیبایی معشوق و ستایش اوصاف و محاسن او سخن می‌رانند.[10] در این دوره کمتر از ناکامی و نامرادی و یاس سخن می‌رود، آن‌چنان که فرخی می‌گوید:

آشتی کردم با دوست پس از جنگ دراز

هم بدان شرط که با من نکند دیگر ناز

زآنچه کرده است پشیمان شد و عذر همه خواست

عذر پذرفتم و دل در کف او دادم باز

گر نبودم به مراد دل او دی و پریر

به مراد دل او باشم از امروز فراز[11]

اوج شعر غنایی

در اوایل قرن پنجم و همچنین تمام قرن هفتم شعر غنایی قالب یک فن جداگانه یعنی غزل را به خود می‌گیرد. نفوذ عرفان و تصوف در شعر فارسی در قرن پنجم در شعر شاعران رباعی‌سرا همچون "ابوسعید ابوالخیر" (440 هجری) و "باباطاهر" در نیمه‌ی دوم قرن پنجم و "خواجه ‌عبدالله ‌انصاری" (480 هجری) ظاهر می‌شود و توجه شعرا به سرودن آن زیاد می‌شود تا آن‌جا که این نوع شعر بخش بزرگی از دیوان‌های شاعری چون "سنایی غزنوی" (526 هجری) "معزی" (521 هجری) و "انوری" (583 هجری) را دربر می‌گیرد و از غزلیات "سنایی" روح تصوف و عرفان به وضوح و آشکار متجلی می‌شود. غزل در این دوره به خانقاه‌ها راه پیدا می‌کند و مضامین متنوع و دلپذیری را در خود جای می‌دهد.[12]

در همین دوره نظم داستان‌های عاشقانه نیز رواج می‌گیرد که "نظامی" سرآمد و مروج نوعی داستان بلند و یا متوسط عاشقانه می‌گردد که پس از وی مورد تقلید بسیاری از شاعران پس از وی قرار می‌گیرد. "فریدالدین عطار" (627 هجری) پس از "سنایی" به سرایش غزل عرفانی اهتمام ورزید که در کنار مثنوی‌های عرفانی، دیوان بزرگی نیز از غزلیات ترتیب داده است. غزل عرفانی به دست "جلال‌الدین رومی" به اوج کمال رسید.[13]در قرن هشتم و نهم هجری مضامین عاشقانه مدیحه و عرفان رواج پیدا کرد. گرچه مدح در این هنگام دوران تنزل خود را طی می‌کند اما مدایح رواج فراوان می‌گیرد که در قالب‌های رباعی، مسمط، ترجیع‌بند و ترکیب‌بند عرضه می‌گردد. مراثی اهل‌بیت(ع) نیز در شعر شاعرانی چون "ابن حسام" و "اوحدی سبزواری" رونق می‌گیرد.[14]

شعر غنایی از صفویه‌ی تا قاجار

از قرن دهم به بعد با ظهور صفویان شعر از دربارها فاصله می‌گیرد و شاعران به مردم روی می‌آوردند. شعر غنایی در این دوره دست‌خوش تحولاتی می‌شود. نعت و منقبت جایگاهی شایسته می‌یابد و غزل در جنبه‌ی شرعی به نسبت غزل عرفانی رونق می‌گیرد و روح مضمون‌سازی و عرفان واقعی با انحطاط تصوف از بین می‌رود و خیال‌پردازی جای آن‌را می‌گیرد. شاعران در پی تخیلات و مضامین بدیع و نو ظهور هستند که مکتب وقوع ظهور می‌کند و غزل را مردمی و ساده و توام با تجربه‌های حسی می‌سازد و شاعرانی همچون "فیضی" و "دکنی" و "هلالی" و "جغتایی" به نظم داستان‌های غنایی می‌پردازند.[15]

شعر غنایی در دوره‌ی قاجار تا ظهور مشروطه به ویژه با تاسیس "انجمن خاقان" که مورد حمایت "فتحعلی‌شاه" است جانی تازه می‌گیرد، مدح از نو جان می‌یابد و به تقلید شاعران عصر غزنوی و سلجوفی در دربارها خوانده می‌شود و شاعرانی همچون "سحاب" و "صبا" و "قاآنی" قصایدی پر هیمنه و شکوه عرضه می‌کنند. غزل هر چند ناموفق جلوه‌ای دارد و شاعرانی چون "وصال" و "فروغی" "بسطامی" از غزل‌سرایان نامدار این دوره‌اند.[16]

مشروطه و شعر غنایی

پس از مشروطه نیز اگرچه قصاید مدحی به حیات خود ادامه می‌دهد اما به تدریج جای آن‌را قصاید اجتماعی و سیاسی و مسمط‌های مذهبی و مراثی و از همه مهم‌تر انواع شعر عاشقانه چون غزل، چهارپاره و غزل‌واره می‌گیرد و داستان‌های متوسطی چون "زهره و منوچهر" پدید می‌آید. در دوران اخیر نیز "نیما" با ‌"افسانه" و بسیاری دیگر از شعرهای خود تجربه‌های موفقی در شعر غنایی دارد و شاعرانی چون "نادر نادرپور"، "اخوان"، "سهراب سپهری" و "شاملو" و "فروغ" ادامه‌دهندگان شایسته‌ای در این دوره بوده‌اند.[17]

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

رذایل اخلاقی

No image

عيب پوشى

پوشاندن عيوب ديگران من اءشرف اءعمال الكريم، غفلته عما يعلم. از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد).
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
امانت دارى و رازپوشى

امانت دارى و رازپوشى

سرزنش على (ع) به اصحابش و هو يلوم اءصحابه: قد ترون عهودالله منقوضة فلا تغضبون، و اءنتم لنقض ذمم آبائكم تاءنفون. در سرزنش اصحاب خود مى فرمايد: پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و به خشم نمى آييد، در حالى كه شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان را عار مى دانيد و ناراحت مى شويد.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.

پر بازدیدترین ها

اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغهʂ)

اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغه(2)

علي (علیه السلام) در نامه يي به يكي از عمّالش مي نويسد: «فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدي وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّري وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ اَعْمالُكَ بِالمَحَلِّ الَّذي ينُارِي الظّالِمُ فيهِ بِالحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّي الْمُضَيِّعُ فيهِ الرَّجْعَةَ؛ (نامة 41) به آن ماند كه تو به آخرت رسيده يي و زير خاك پنهان گشته يي و كردارت به تو نمايانده شده است در جايي كه ستمگر به صداي بلند، دريغ مي گويد و تبهكار آرزوي برگشت به دنيا مي كند.»
تجلی قرآن در نهج‏ البلاغه

تجلی قرآن در نهج‏ البلاغه

امام(ع) در توصيف پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «… و دعا الي الحكمة و الموعظة الحسنة»3 كه اشاره است به آيه شريفه: «ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة (نحل، 16/125). با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن»
اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغهʁ)

اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغه(1)

واحدي كه مبدأ كثرت است و كم متصل و منفصل را به وسيلة آن تقسيم مي‌كنند و خلاصه آن يك كه بعدش دو، سه و چهار شمرده مي‌شود كه خداوند واحد به اين معني نيست زيرا اولاً: خدا يكي است كه ثاني و ثالث ندارد؛ ثانياً: از اوصاف اين معني قلت و كمي است يعني دو و سه و چهار بيشتر از آن است و خداوند موصوف به قلت نمي‌شود زيرا تمام اوصاف كماليه در ذات باري به نحو اتمّ و اكمل موجود است. علي (عليه السّلام)در عبارت اوّل و پنجم مذكور به اين معني اشاره فرموده و چنين وحدتي را از خداوند نفي نموده است.
اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه

پيوند ناگسستني و همه سويه نهج البلاغه با قرآن کريم، از مسائل حائز اهميت است. يکي از مظاهر اين پيوند، اقتباس هاي قرآني نهج البلاغه است. اهميت بررسي اين اقتباس ها به چند امر باز می گردد: نخست، گونا‌گوني اقتباس هاي قرآني است. دوم، کارکردهاي متفاوت اين اقتباس ها.در اين نوشتار می ‌کوشيم با رويکردي تحليلي اين اقتباس ها را بررسي کنيم. گونه هاي اقتباس قرآني نهج البلاغه عبارت است از: اقتباس کامل، جزئي، متغير، اشاره اي و نهايتاً استنباطي.
شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

از آنجا که نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) اسوه حسنه و الگوی مناسب برای همه انسانها در همه اعصار است، باید در پی شناخت آن شخصیت عالی مقام و سیره آن فرستاده الهی باشیم. با توجه به اینکه نزدیک ترین انسانها به نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و آگاه ترین انسانها به شخصیت آن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، امام علی(علیه السلام) است، بهترین راه برای شناخت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مراجعه به سخنان گهربار امام علی(علیه السلام) می باشد.
Powered by TayaCMS