نویسنده: آیتالله جوادی آملی
در صحنه قیامت که هیچ کسی حقّ سخن ندارد و گرفتار وحشت است، فاطمه زهرا(س) از عظمت و وحشت آن روز با خبر است و از پیغمبر میپرسد: من شما را در قیامت کجا ببینم؟ فرمود: دم در بهشت، پرچم حمد به دست من است: و ب یدی ل واء الحمد . پرچم حمد به دست کسی است که در دنیا اهل حمد و ثناء باشد ،وقتی اهل حمد و ثناء شد، به جائی میرسد که خدا نعمتهای فراوانی به او عرضه میکند. وقتی نعمتهای فراوان را به او عرضه کرد، او این نعمتها را به دیگران میدهد. وقتی این نعمتها را به دیگران داد، میشود ولی نعمت دیگران! وقتی ولی نعمت دیگران شد، مشکور و محمود دیگران میشود، منتها به اذن خدا؛ حمد و ثناء در مقابل نعمت است. کسی حمید و محمود است که ولی نعمت باشد!
اگر نعمتی از کسی به دیگری رسید، آن متنعّم از این منعم حق شناسی میکند و ثنای گوی اوست. گرچه همه ثناها به خدا بر میگردد ؛ الحمد لله، چون ربّ العالمین است، ولی دیگران که مجاری نعمتاند، مظاهر محمود بودن هستند. وقتی انسان ولی نعمت جامعه انسانی شد، محمود آنهاست. وقتی هم ولی نعمت میشود که نعمتهای فراوانی به او برسد. وقتی نعمتهای فراوان به او میرسد که خود همه نعمتهائی را که خدا به او داد، بجا صرف بکند و نمازهای واجب و مستحبّ و سائر فرائض و نوافل را انجام بدهد تا پرچم حمد به دست او باشد.
در سوره مبارکه اسراء آمده است: و من اللّیل فتهجّد به نافلهً لک عسی ان یبعثک ربّک مقاماً محموداً. فرمود: شب برخیز، نماز شب را احیاء کن، شاید به مقام حمد برسی ! مقام محمود منزلتی است که دیگران در پیشگاه او حامد و شاکر و ثناگویند. ثنای درست که مصون از تملّق است در برابر نعمت صحیح و منعم راستین است. اگر نعمتی دروغ بود، ثنایش دروغ است. اگر نعمت راست بود، ولی منعم دروغ بود، ثنایش کاذب است. ولی اگر نعمت حق بود، منعم حقیقی بود، یعنی این نعمت از این منعم به جامعه انسانی رسیده است، جامعه انسانی ثناگوی چنین منعمی است. این منعم میشود « محمود ».
محمود بودن یک منزلت است، یک درجه است که هر کس به آن مقام نمیرسد و هیچ کسی در جوامع انسانی به اندازه رسول گرامی(ص) حمید و محمود نیست! آنطوری که در ارشاد القلوب دیلمی آمده، وجود مبارک پیغمبر فرمود: اجود الاجواد الله ربّ العالمین و انا اجود ولد آدم. فرمود: بخشندهترین بخشندهها بالذّات، ذات اقدس له است. ولی در بین بشر، احدی به بخشندگی من نرسید و نخواهد رسید. سخن از جود و بخشش حاتم طائی و مانند آن نیست! زیرا او بر فرض رمه شتر یا یک رمه گاو و گوسفند را قربانی میکرد و مهمان نوازی میکرد، یک نانی میداد و یک گوشتی که تن را میپروراند. فرمود: من غذائی آوردم که جان همگان را میپروراند: یعلّمهم الکتاب والحکمه و یزکّیهم.
مسائل مالی در پیشگاه آن حضرت مطرح نبود. بیش از اندازه ای که دیگران جود مالی داشتند، آن حضرت سخای مالی داشت. امّا کالائی که او آورد، دیگران نیاوردند. فرمود: انا اجود ولد آدم. هیچ کسی به اندازه من بخشنده نیست. نه بخشش ظاهری، نه بخشش باطنی. قهراً هیچ کسی به اندازه پیغمبر، حمید و محمود نیست و هیچ کسی به اندازه پیغمبر پرچمدار حمد و ثناء نیست و هیچ کسی در قیامت این ل وای حمد را به دست نمیگیرد مگر پیغمبر، و طبق نقل مرحوم شیخ طوسی، علی بن ابیطالب هم حامل این پرچم و لوای حمد است که فرمود: آدم وهر کس که بعد او میآید تحت این پرچمند .
شفاعت پیامبر(ص)
آنگاه فاطمه میپرسد: من شما را کجا پیدا کنم؟ فرمود: پرچم حمد به دست من است دم در بهشت ! عرض کرد: آن روز، روز فزع اکبر است. اگر شما را آنجا نیافتم، چه کنم؟ فرمود: کنار حوض کوثر. عرض کرد: اگر آنجا نیافتم چه کنم؟ فرمود: عندالصّراط، عندالحساب، عندالمیزان، در همه این موارد من حضور دارم. عرض کرد: من اگر شما را اینجا نیافتم، چه کنم؟ فرمود: کنار جهنّم هستم که دوستانم را از جهنّم باز میدارم! فاطمه(س) با شنیدن این جمله خوشحال شد! پس زن به جائی میرسد که در قیامت که احدی حقّ حرف ندارد و حقّ حرکت ندارد، مانند پدرش و همسرش و سایر ائمه (علیهم السّلام) بر کلّ فضای قیامت اینها اشراف دارند و میتوانند همه جا حضور پیدا کنند. این که گفته میشود: وقتی فاطمه(س) عبور میکند، میگویند: غضّوا ابصارکم، نه به این معناست که شما چون نامحرمید، چشمها را بپوشانید، یا دیدهها را بشکنید که او را نبینید! آن روز سخن از محرم و نامحرم نیست! چون قیامت ظرف تکلیف نیست و این دستور هم دستور تکوینی است و نه تشریعی! یعنی شما توان آن را ندارید که نور این بی بی را ببینید !! چشمها را فرو بربندید و دیدهها را بشکنید، توان آن را ندارید که نورانیت او را ببینید!
نعمت والای شفاعت حضرت زهرا(س) در قیامت
این که احیاناً در بعضی از دعاها اینچنین آمده است که: دست ما از ریشه چادر بی بی کوتاه نشود، بر اثر یک روایتی است که وجود مبارک بی بی(س) در قیامت چادری بر سر میکند که ریشهها و دامنههای آن به تمام افراد شایسته اهل محشر میرسد. منظور این چادر ظاهری است یا پوشش رحمت است؟!
اگر کسی طبق بیان پیغمبر که فرمود: انت منّی و انا منک، به منزله پیغمبر شد و پیغمبر هم رحمه للعالمین است ،و ما ارسلناک لاکافّهً للنّاس ، قهراً چنین بانوئی مظهر رحمت جهانشمول ذات اقدس له خواهد بود.
این بانو با آن تعلیم و تزکیه توانست در حرمی راه پیدا کند که فرشته امین در آن حرم نازل میشود. لذا بعد از رحلت پیغمبر(ص) جبرئیل هم بر آن حضرت نازل میشد. منتها وحی تشریعی تمام شد، احکام فقهی تمام شد، لکن وحی تسدیدی، وحیهای ا نبائی، ملاحم، اخبار غیبی تا روز قیامت ادامه دارد. چون رسالت و نبوّت ،قطع شدنی است، امّا ولایت قطع شدنی نیست. تا روز قیامت انسانها میتوانند به مقام شامخ ولایت راه پیدا کنند.
معطر شدن به رایحه دل انگیز استغفار، شرط طی راه اولیای خدا
ما برای اینکه این راه را طی کنیم ؛ اوّلین شرط آن است که خود را معطّر کنیم. معطّر کردن به این است که از بوی بد برهیم یا بد بو نباشیم یا اگر بوی بدی داشتیم و داریم، آن را با عطر بر طرف کنیم. وجود مبارک امیرالمومنین طبق نقل مرحوم شیخ طوسی از رسول گرامی(ص) نقل کرد که فرمود: تعطّروا بالستغفار لاتفضحنّکم رواح الذّنوب. یعنی با استغفار خود را معطّر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند. یک انسان گنه کار، بد بو است و درقیامت بوی بد عدّهای ظهور میکند. آنها که معطّرند، خوشبویند، هم برای خود راحتی آفریدهاند، هم برای دیگران. اگر کسی گناه نکرد که معطّر است و اگر خدای ناکرده آلوده شد، قبل از هر چیز شایسته است که خود را معطّر کند به استغفار.
تعبد حضرت فاطمه(س)
و وجود مبارک فاطمه(س) چون اهل نیایش و استغفار و تعبّد بود، به اینجا رسیده است. فاطمه نه چون دختر پیغمبر است به اینجا رسیده. برای اینکه پیغمبر فرزندان دیگری هم داشت. نه چون همسر علیبنابیطالب است به اینجا رسیده! چون علی بن ابیطالب همسران دیگری هم بعد از فاطمه داشت. فاطمه نه چون مادر یازده امام است به اینجا رسیده. چون فاطمه بنت اسد مادر دوازده امام است، ولی به اینجا نرسید !!
فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمومنین(ع)، مادر دوازده امام است و پیغمبر را وصی خود قرار داد و به پیغمبر عرض کرد: من از جریان قبر هراسناکم، از جریان قیامت وحشتناکم ؛ وجود مبارک پیغمبر وصی او شد، در مراسم تدفین او شرکت کرد. امّا فاطمه بنت اسد که مادر دوازده امام است، به این مقام نرسیده است! تعبّد فاطمه(س) و اصرار فاطمه بر بندگی، او را به اینجا رسانده است.
در شرح حال آن بانو آمده است که وقتی پیغمبر فرمود: پایان روز جمعه، هنگامی که نیمی از آفتاب در کرانه غرب غروب کرد و نیمی از قرص آفتاب هنوز روشن است و غروب نکرد، آن لحظه، لحظه استجابت دعاست. فاطمه(س) کسی را مامور کرده بود که در روزهای جمعه به پشت بام برود، آن لحظه خاصّی که آفتاب در شرف غروب است ببیند و او را با خبر کند که در آن لحظه خاصّ با راز و نیاز مخصوص به سرببرد.
حرزی داشت که ابن طاووس به طور مرسل این حرز را که وسیله صیانت این بی بی از آفتهای دنیا و آخرت است، نقل میکند که بی بی نوشت: بسم الله الرّحمن الرّحیم. یا حی یا قیوم. اغثنی! ای خدائی که زندهای و قیم و قیوم موجودات دیگری، مرا در پناه خود پناه ده ؛ و لاتکلنی لی نفسی طرفه عین ابداً. یک لحظه مرا به حال خود من وا نگذار ! فاطمه(س) با این دعا و با آن شب زنده داری و با آن خضوع به جائی رسیده است که رسول گرامی درباره او فرمود: تو از منی و من از تو ام. اگر تو به من بگوئی پدر، برای من محبوبتر است و پیش خدا خوشایند بیشتر.