دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بررسی مفهومی اخلاق و سیاست

No image
بررسی مفهومی اخلاق و سیاست

بررسي مفهومي اخلاق و سياست

علی خانی

درباره اخلاق و سیاست

اخلاق و سیاست از مفاهیم مهم در حوزه حکمت عملی و فلسفه سیاسی است که از دیر باز ذهن بسیاری از متفکران را به خود مشغول کرده است. نظرات مختلفی در خصوص رابطه اخلاق و سیاست بیان شده است و هدف ما در این سلسله از مقالات که با عنوان کلی «اخلاق و سیاست» ارائه می‌گردد، بررسی ارتباط اخلاق و سیاست و نظریات مختلف ارائه شده در این زمینه است. پیش از ورود به اصل بحث لازم است به طور اجمال در خصوص مفهوم شناسی دو واژه «اخلاق» و «سیاست» مطالبی عنوان شود.

مفهوم اخلاق

اخلاق در لغت، جمع «خُلق» یا «خُلُق» است که به گفته راغب اصفهانی در کتاب المفردات، با خَلق از نظر ماده یکی است ولی در معنا با یکدیگر متفاوتند، زیرا خُلق به قوا و سجایایی که با بصیرت درک می‌شوند اختصاص دارد، ولی خَلق به هیئت و اشکال و صوری که با چشم قابل رویت و درک هستند اطلاق می‌شود. طریحی لغت شناس معروف قرآن معنای لغوی اخلاق را به گونه ای ذکر کرده که با بسیاری از تعاریفی که در اصطلاح آورده شده، مشابهت دارد. او در این زمینه می‌نویسد: والخلق کیفیه نفسانیه تصدر عنها الافعال بسهوله» یعنی: خُلق یک صفت روحی است که با وجود آن آدمی کارها را به مقتضای آن به آسانی انجام می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحی و باطنی انسان است».

درباره معنای اصطلاحی «اخلاق»، تعریفهای گوناگونی بیان شده است که به ذکر برخی از آنها می‌پردازیم. ابن مسکویه رازی در کتاب «تهذیب الاخلاق وتطهیرالاعراق» می‌نویسد: «خُلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی دعوت می‌کند بی آنکه نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد». وی پس از تعریف اخلاق آن را به دو بخش تقسیم می‌کند: «اول آن حالت و خویی که طبیعی باشد از اصل مزاج؛ مثلا کسی که اندک چیزی او را به غضب آورد و به اندک چیزی بترسد و دوم آن حالتی است که از روی عادت و تدریب باشد. البته این قسم هم گاهی از روی فکر و اندیشه حاصل می‌شود و سپس کم کم ملکه و خلق می‌گردد».

فیض کاشانی نیز در کتاب «حقایق» تعریفی مانند تعریف ابن مسکویه ارائه داده است: «بدان که خوی عبارت است از هیئتی استوار با نفس که افعال به آسانی و بدون نیاز به فکر و اندیشه از آن صادر می‌شود».

خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب «اخلاق ناصری» در تعریف اخلاق می‌گوید: «خلق ملکه ای بود نفس را مقتضی سهولت صدور فعلی از او بی احتیاج به فکری و رویتی». ملاصدرا نیز در تعریف علم اخلاق در کتاب شرح الهدایه الاثیریه، چنین می‌گوید: «سیاستهای انسانی و تدبیرهای بشری یا مخصوص یک شخص است و یا بیشتر از یک شخص. اگر مخصوص یک شخص باشد حکمتی است که توسط آن، معیشت دنیوی فاضله و زندگی اخروی کامله انسان سامان می‌گیرد و چنین حکمتی علم اخلاق نامیده می‌شود».

با توجه به تعاریف بیان شده می‌توان گفت اخلاق، حال یا ملکه ای برای نفس است که با داشتن آن، رفتار بدون فکر و اندیشه و با سهولت و آسانی از طرف کسی که دارای این هیئت نفسانی باشد، صادر می‌شود و لذا اگر به ندرت افعالی صادر شود که با افعال معمولی او تفاوت داشته باشد و نادرالوقوع باشد، بر آن اخلاق اطلاق نمی‌شود، زیرا چنین فعلی حکایت از صورت باطن و حالت نفسانی او نمی‌کند. به طور کلی افعالی که از انسان صادر می‌شود به چند دسته قابل تقسیم‌اند. دسته‌ای از افعال که از انسان ظهور می‌کند تصنعی بوده و انسان به خاطر شرایط زمانه و زندگی اجتماعی، خود را به این افعال ملزم کرده و آن را انجام می‌دهد، ولی در حقیقت هیچ اعتقاد و باوری نسبت به آنها نداشته و فقط به خاطر وجود آن شرایط خارجی است که پایبند به آن افعال است و هیچ انگیزه درونی و حالت باطنی سبب بروز آن فعل نشده است. دسته دوم از افعالی که توسط انسان انجام می‌گیرد با انگیزه درونی و منشاء باطنی است و در حقیقت آن ملکات نفسانی باعث بروز چنین افعال و رفتاری از این انسان می‌گردد. حال این افعال و رفتار متصف به وصف نیکی باشد و یا از وصف زشت و نازیبا برخوردار باشد. دسته سوم افعالی است که انسان نه به خاطر انگیزه بیرونی بلکه بواسطه باور درونی به چنین رفتاری روی می‌آورد، منتهی انجام آن به آسانی و بدون فکر نیست بلکه با تکلف و زحمت است و در حقیقت انسان در حال تمرین و ممارست می‌باشد و با استمرار آن را ملکه خود قرار می‌دهد، مانند کسی که در حال تمرین کردن ملکه سخاوت است.

بی شک بر دسته اول از افعال انسان، «اخلاق» اطلاق نمی‌شود. درباره دسته دوم هیچ اختلافی میان دانشمندان اسلامی وجود ندارد، زیرا همه آنها بر اخلاقی بودن آنچه که از ملکات نفسانی نشات گرفته فتوا می‌دهند. اما در خصوص دسته سوم اختلاف وجود دارد. بسیاری از دانشمندان اسلامی به آن خلق اطلاق نمی کنند، زیرا هنوز به صورت ملکه راسخه در نفس درنیامده است و هر آنچه که از این هیئت نفسانی نشات نگیرد، نمی‌توان به آن خلق اطلاق کرد. اما برخی این قسم را نیز اخلاق می‌دانند و معتقدند مطلق صفات نفسانی در قلمرو اخلاق قرار می‌گیرند، خواه به صورت پایدار باشند(ملکه)، و یا به صورت ناپایدار(حال). حضرت آیت الله مصباح یزدی در این زمینه می‌نویسند: «موضوع اخلاق اعم از ملکات نفسانی است که تاکنون فلاسفه اخلاق بر آن تاکید داشته اند، بلکه اخلاق همه کارهای ارزشی ایشان که متصف به خوب و بد می‌شوند و می‌توانند موجب پیدایش کمال و یا نقصی در نفس شوند، اینها همگی در قلمرو اخلاق قرار می‌گیرند. در نتیجه، می‌توان گفت که اخلاق شامل همه ملکات، حالات نفسانی و افعالی است که رنگ ارزشی دارند».

مفهوم سیاست

برداشت و تعریف قدما و متاخران از سیاست مختلف است و اختلاف نظر آنان ناشی از مبانی فکری و نگرش ایشان به جهان و هستی است. به بیان دیگر هر کدام با توجه به مبانی هستی شناسی و انسان شناسی خود، سیاست را تعریف کرده‌اند. سیاست در لغت به معنای تصدیق شئون ملت و تدبیر امور مملکت است. در لسان العرب آمده است که «سَوْسَ» به معنای ریاست است و سیاست به معنای تلاش برای اصلاح چیزی است. برخی دیگر لغت سیاست را به معنای حکم راندن و اداره کردن، مصلحت کردن، تدبیرکردن و کشورداری کردن به کار برده اند.

قدما همچون افلاطون و ارسطو چون سیاست را بر پایه اخلاق بنا می‌کردند و پیوندی اساسی بین این دو مقوله برقرار می‌نمودند، در نتیجه غایت هر دو را خیر آدمیان می‌دانستند، به گونه‌ای که نخستین وظیفه مرد سیاسی را پژوهش درباره فضیلت و اخلاق می‌دانند. آنان هدف اساسی دانش سیاست و مرد سیاسی را اخلاقی و فضیلت مند کردن جامعه بیان می‌کردند.

اندیشمندان اسلامی در سیاست نیز متاثر فلاسفه یونان هستند و به سیاست با نگاهی اخلاقی می‌نگرند. اینان به مفهوم سیاست، بیشتر در قالب معنای لغوی آن توجه کرده آن را با توجه به مبانی هستی شناسی و انسان شناسی خود تعریف می‌کنند. فیض کاشانی در کتاب «علم الیقین» می‌نویسد: «سیاست عبارت است از تربیت انسانها در جهت رسیدن به صلاحیت کمالی آنها و کشاندن آن به طریق خیر و سعادت». ابونصر فارابی نیز در آثار خود، «رابطه فرماندهی و فرمان بری و خدمات حکومت خوب» را سیاست می‌داند. از نظر وی «حاصل خدمات، سیاست است».
او حکومت خوب را حکومتی می‌داند که بتواند افعال و سنن و ملکات ارادی را که در پرتو آنها می‌توان به سعادت حقیقی رسید، در مردم جایگزین کند و حکومتی را که سعادت پنداری ایجاد کند «ریاست جاهلی یا حکومت جاهلی» می‌داند. فارابی در تعاریف خود از سیاست و حکومت، به معیارها و آموزه‌های اخلاقی توجه دارد و هدف اساسی سیاست و اخلاق را خیر و سعادت انسان معرفی می‌کند. وی راه ایجاد فضیلت در وجود انسان را این می‌داند که افعال و سنن فاضله پیوسته در شهرها و میان امت‌ها رایج و شایع باشد و همگان مشترکا آنها را به کار بندند. به عقیده وی این کار امکان پذیر نیست مگر به وسیله حکومتی که در پرتو آن، این افعال، سنن، عادات و ملکات اخلاق، در شهرها و میان مردم رواج یابد و این حکومت باید در راه علاقه مند کردن مردم به حفظ این ملکات، کوشا باشد تا از میان نروند. غزالی نیز در کتاب «احیاء علوم الدین» در تقسیم بندی فنون و حرفه ها، سیاست را در بالای همه فنون و شغلها قرار می‌دهد و به عقیده وی سیاست، تنها دانشی است که زندگی صلح جویانه را در این دنیا به مردمان می‌آموزد و همچنین وسیله ای است که راه رهایی دنیای دیگر را نیز نشان می‌دهد. تعریف غزالی از سیاست دربرگیرنده همه امور مادی و معنوی آدمی، در دنیا و آخرت است. او با این تعریف، دین، اخلاق و سیاست را به هم گره می‌زند زیرا معتقد است که هر سه، در صدد رساندن انسان به سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت هستند.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

نبوت در نهج البلاغه

نبوت در نهج البلاغه

همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود.
No image

نبوت شناسی

پزشك امت رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوار بطبه، قدا حكم مراهمه، و اءحمى مواسمع، يضع ذلك حيث الحاحة اليه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پزشكى است سيار كه با طب خويش ‍ همواره به گردش مى پردازد و مرهم ها را به خوبى آماده ساخته و به هنگام نياز آنها را به كار مى برد.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʂ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(2)

حضرت در خطبه اى ديگر اين نكته را متذكر مى شوند كه پيامبراكرم صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگرى حضور نداشته است." أرسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلك القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پيامبر(ص) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاى دوستى و انسانيت از هم گسسته بود.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʁ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(1)

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.
No image

بعثت از ديدگاه اميرالمؤمنين علیه السلام

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.

پر بازدیدترین ها

پيامبرى و پيشوايى

پيامبرى و پيشوايى

انسان به طور فطرى عاشق کمال مطلق است و خداوند از نوع انسان پیمانى فطرى گرفته است که جز او را نپرستند، اما عوامل مختلفى چون: استکبار، خودخواهى، حرص، تعلق هاى پست و وابستگى ها بر این فطرت سایه مى افکنند و آدمى مصداق کمال را اشتباه مى گیرد و به پیمان فطرت خود وفا نمى کند. پیامبران در رسالت خود مردمان را به وفاى به پیمان فطرى و رو کردن به کمال مطلق حقیقى فرا مى خوانند.
No image

نبوت در نهج البلاغه

ان شئتَ ثنّيتُ بموسى كليم الله حيث يقول: (ربّ انى لِما أنزلت إلىّ من خير فقير)؛ و اللهِ ما سأله الّا خبزا يأكله، لانه كان ياكل بقلة الارض. اگر بخواهى پيامبر دیگرى را به عنوان الگو نام ببرم او موسى عليه السلام است، آن گاه كه فرمود: (پروردگارا! من به آنچه از خير و نيكى برايم نازل کنى نيازمندم) به خدا سوگند، حضرت موسى عليه السلام به جز نانى كه بخورد از خدا نخواست، زيرا او گياهان زمين مى خورد.
No image

نبوت شناسی

پزشك امت رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوار بطبه، قدا حكم مراهمه، و اءحمى مواسمع، يضع ذلك حيث الحاحة اليه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پزشكى است سيار كه با طب خويش ‍ همواره به گردش مى پردازد و مرهم ها را به خوبى آماده ساخته و به هنگام نياز آنها را به كار مى برد.
نبوت در نهج البلاغه

نبوت در نهج البلاغه

همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود.
شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

از آنجا که نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) اسوه حسنه و الگوی مناسب برای همه انسانها در همه اعصار است، باید در پی شناخت آن شخصیت عالی مقام و سیره آن فرستاده الهی باشیم. با توجه به اینکه نزدیک ترین انسانها به نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و آگاه ترین انسانها به شخصیت آن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، امام علی(علیه السلام) است، بهترین راه برای شناخت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مراجعه به سخنان گهربار امام علی(علیه السلام) می باشد.
Powered by TayaCMS