دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

خاندان علم

No image
خاندان علم

كلمات كليدي : تاريخ، پهلوي، خاندان علم، شوكت الملك، قائنات، رضاخان، محمدرضاشاه

نویسنده : سعيده سلطاني مقدم

نوشته‌ها و آثار محققان در مورد "خاندان علم" بسیار مغشوش است. این خاندان را به قرن دوم هجری به زمان "منصور عباسی" نسبت می‌دهند. بعضی نیز پیشینه آن‌ها را به "خازم ‌بن‌ خزیمه" یکی از سرداران "مامون" می‌رسانند. تحقیقات این افراد نشان می‌دهد "اسماعیل‌خان ‌خزیمه" اولین فرد مهم تاریخی است که نام و نشان او را باید در تاریخ قدرت‌یابی "نادر شاه" جستجو کرد.[1] "مهدی‌خان استرآبادی" در ضمن شرح وقایع سال 1144ه.ق می‌گوید: «فوجی دیگر از لشگر نصرت اثر به سرکردگی اسماعیل‌خان خزیمه مامور شدند تا جلو جلادت را بگیرند. "امیر علم خان اول" فرزند اسماعیل‌خان نیز هم‌چون پدر همیشه در کنار نادر بوده است». صاجب مجمل "التواریخ می‌گوید: «امیر علم‌خان ولد اسماعیل بعد از فوت والد همیشه از طفولیت ملزم رکاب نادرشاه و تربیت یافته آن ظل‌الله و به وفور عقل و کیاست است.»[2]

در واقع تاریخ واقعی این دودمان با بلوای "امیرعلم خان" پسر اسماعیل خان خزیمه آغاز شده است. او که نامش در تاریخ به عنوان چهره‌ای خونخوار ثبت شده، در دوران انقراض افشاریه به ترکتازی در خطه شمال‌شرقی و شرق ایران پرداخت و دعوی سلطنت نمود و در توطئه کورکردن "شاهرخ‌شاه افشار" دست داشت و بسیاری از قدرتمندان منطقه را به قتل رساند و یا مانند "جعفرخان" رییس ایل کرد "میانلو" کور نمود. سرانجام وی نیز همان فرجام قربانیانش بود: «...او را دستگیر و به مشهد نزد شاهرخ‌ شاه آوردند و چون شاهرخ مسبب اصلی کور کردن خود را امیرعلم خان می‌دانست فورا دستور داد تا او را کور کنند و پس از اجرای این کار او را نزد جعفرخان روانه نمود و او را در اختیار او گذارد که هر قسم عمل و رفتاری که جایز و صلاح می‌داند نسبت به وی به جا آورد. جعفرخان هم به سلیقه خود دستور داد که آن‌قدر چوب به او بزنند تا اینکه بمیرد و همین کار کردند تا در زیر چوب درگذشت.»[3]

بعدها این خاندان تحت کنترل شاهرخ‌شاه جانشین نادرشاه بر منطقه "قائنات" از توابع خراسان حکم‌فرمایی کردند، این مالکیت تا زمان معاصر نیز ادامه داشته است.[4]

"سرپرسی سایکس" در سفرنامه خود در مورد خاندان علم می‌نویسد: «این خانواده اگر چه نسب‌نامه‌ای ندارد؛ ولی خود را از اعقاب عرب‌های خزاعی یا خزیمه می‌دانند که رییس آن‌ها "طاهر ذوالیمینین" بود که وسایل جلوس مامون را به مسند خلافت فراهم نموده است. پدران امیر(علم‌خان شوکت‌الملک) از بحرین به این حدودها مهاجرت نموده و به تدریج زمام امور قائن و "نهبندان" را به دست گرفته‌اند و دامنه نفوذ خود را تا جنوب ایران گسترش داده‌اند. اواخر قرن هفدهم تمام ناحیه قائنات در تصرف این خانواده بوده و پس از انقراض صفویه به نیمه استقلالی دست یافته‌اند.»[5]

خاندان علم در دوره قاجار

"امیرعلم‌خان دوم" فرزند "امیرعلی‌خان" در فاصله سال‌های 1213 ـ1213 تقریبا در اوایل حکومت فتحعلی‌شاه به جای پدر به حکمرانی قائن و بیرجند منصوب می‌شود. قدرت او و نیروهای تحت فرماندهی وی آن‌چنان قوی و بزرگ بود که در تحولات خارجی و درگیری‌های داخلی بالاجبار دخالت و نفوذ داشت. فعالیت‌های او در منطقه قائنات حفظ نظم و امنیت و جمع‌آوری مالیات بوده است. در زمان "امیرعلم خان سوم" در دوره ناصرالدین شاه حوزه حکمرانی این خاندان از حوزه قائنات فراتر رفته و قلمرو خوانین و حکام خودسر به قلمرو او افزوده شدند.[6] "لرد‌کرزن" در مورد موفقیت او در حکم ‌فرمایی‌اش می‌نویسد: «امیرعلم‌خان کنونی بسیار قوی و به علاوه ثروت سرشاری دارد و خطه خود را از وجود دسته‌های غارتگر به خصوص از افغان‌ها و بلوچ پاک کرده است.»[7]

به خاطر همین کفایت، ناصرالدین‌شاه نیز متقاعد شده بود که او علاوه بر قائنات، سیستان را نیز ضمیمه ملک خود کند. امیرعلم‌خان نیز گرچه همیشه سعی می‌کرد که حرف‌شنوی خود را از حکومت مرکزی نشان بدهد؛ اما به قدرت‌های خارجی آن موقع که در ایران سر درآورده بودند. همچون انگلیس نیز تعلق خاطر داشت. جانشینان بعدی او "امیرعلی‌اکبرخان"(حشمت‌الملک) "امیر اسماعیل خان"(شوکت‌المک) و "محمدابراهیم‌خان"(شوکت‌المک دوم) نیز به دوستی و معاشرت با انگلیسی‌ها که دیگر سیستان و امنیت آن برایشان به دلیل هم‌مرزی با هند دو چندان شده بود ادامه دادند و در اتفاقات بعدی نقش برجسته‌ای ایفا کردند.[8]

محمدابراهیم خان علم (شوکت الملک دوم)

محمدابراهیم خان با کنار زدن برادر اسماعیل خان(شوکت‌الملک اول) توانست حاکم بلامنازع قائنات و سیستان شده و لقب شوکت‌الملک را هم از دولت مظفری بگیرد. در سال‌های اول مشروطه رقابت دو کشور روسیه و انگلیس در ایران به شدت جریان داشت و هر دو کشور سعی داشتند گروه‌های طرفدار خود را در راس امور قرار دهند پیرو این سیاست شوکت‌الملک توانست با طرفداری از انگلیس در حکومت قائنات دوام بیاورد. "حسن‌تقی‌زاده" که خود از طرفداران سیاست انگلیس در ایران بود در خاطراتش می‌نویسد: «پس از درگذشت شوکت‌الملک رقابت بین حشمت‌الملک و برادر کوچکترش ابراهیم‌خان(شوکت‌المک دوم) به طور بارزی نمایان می‌شود و در این میان شوکت‌الملک جهت پیشی گرفتن از رقیب به سیاست انگلیس نزدیک می‌شود.[9]

شوکت‌الملک در قیام "کلنل محمدتقی ‌پسیان" نیز با انگلیس‌ها بود و بعد نیز با دست‌نشانده آن‌ها "رضاخان" روابط گرم و دوستانه‌ای برقرار کرد. بدین‌ترتیب خاندان شوکت‌الملک طی سال‌های طولانی به عنوان سد راهی در مقابل نفوذ روسیه به سوی قلمروهای شرقی و جنوبی کشور ایفای نقش می‌کردند.[10]

شوکت‌الملک امیر قائن در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ امپراطوری بریتانیا حکومت خودمختار شرقی ایران را به دست گرفت و عمیق‌ترین مناسبات را با استعمار انگلیس برقرار کرد. به گفته "سردنیس‌رایت" در زمان او بود که به سال 1909 کنسولگری انگلیس در بیرجند،(جایگاه خاندان قدرتمند علم) در این نقطه از ایران که مرکز رویارویی روس و انگلیس است، افتتاح شد و انگلیس‌ها این سعادت را داشتند که از دوستی امیرابراهیم خان شوکت‌الملک علم برخوردار باشند.[11]

بعد از اصلاحات از سوی رضاشاه و حذف القاب شوکت‌الملک را بعد از این با نام محمدابراهیمخان علم می‌شناسیم. او تا سال 1314ش مصدر هیچ‌گونه شغلی نبود؛ اما سالی دوبار به دیدن رضاشاه می‌آمد و مشورت‌ها و رایزنی‌هایی میان آن‌ها رد و بدل می‌شد.[12]

محمدابراهیم خان در بیرجند عمدتا به کشاورزی و سرپرستی املاکش می‌گذراند. عمده‌ترین اقدام سیاسی که محمدابراهیم خان علم در ایام اقامتش در بیرجند انجام داد. پذیرفتن ریاست کمیسیون حل اختلاف ایران و افغانستان بر سر تقسیم آب هیرمند بود. طی مراسله‌ای مهدی‌قلی‌خان هدایت حکم او را به اطلاع رساند: «آقای محمدابراهیم خان علم به شما ماموریت داده می‌شود که به سیستان رفته با نمایندگان دولت افغانستان داخل مذاکره شوید و اقدام به تصفیه عمل آب هیرمند بین ایران و افغانستان بفرمایید.»[13]

استانداری فارس در سال 1316 و بعد از آن وزارت پست نیز از سوی رضاشاه به او محول شد. یک بار هم در سال 1318 وزیر "محمدمتین ‌دفتری" و سومین بار در کابینه "علی‌ منصور" به وزارت رسید و آخرین بار در کابینه "محمدعلی‌ فروغی" بود که این بار هم به وزارت پست و تلگراف رسید.[14]

محمدابراهیم علم طی هفت سالی که از هنگام ورودش به تهران از سال 1314 تا 1321 می‌گذشت مکاتبات فراوانی با فرزندش "امیراسدالله‌علم" داشت. وی همچنین وکالت کلیه املاک و مستغلات خود را به فرزندش سپرد. آخرین تلاش‌های حکومت مرکزی در زمان "محمدرضاشاه‌پهلوی" برای بازگرداندن محمدابراهیم علم به صحنه سیاسی در سال 1322ش صورت گرفت. در این تاریخ محمدرضاشاه به "حسین‌علا" دستور داد تا محمدابراهیم علم را به نیابت تولیت آستان قدس رضوی منصوب کند؛ اما او از پذیرفتن این سمت طفره رفت. هم‌کاری او با دربار به دلیل نفوذی که در مناطق سکونتش داشت موثر بود. دخالت در امر انتخابات یکی از این موضوعات بود. یعنی حمایت او از هر یک از نامزدهای نمایندگی به منزله راهیابی او به مجلس بود. "سیدمحمدتدین" یکی از آنهاست. سرانجام او در سال 1323 در سن 64 سالگی در بیرجند درگذشت.[15]

اسدالله علم

اسدالله فرزند شوکت‌الملک در 1298ش در بیرجند به دنیا آمد. تحصیلات او نباید بیشتر از دیپلم کشاورزی باشد. هر چند در زندگینامه رسمی از او به عنوان مهندس کشاورزی یاد کرده‌اند. امیر اسدالله علم به توصیه رضاخان با دختر "قوام‌الملک‌شیرازی" ازدواج کرد تا به قول رضاخان با هم فامیل هم بشوند، چرا که اشرف پهلوی عروس این خانواده بود. ثمره این ازدواج تنها دو دختر شد تا علم بعد از خود جانشینی نداشته باشد. "امیراسدالله ‌علم" مرد قدرتمند دربار بعد از دکتر امینی نخست‌وزیر ایران شد و از کارهای مهم در دوره نخست‌وزیری تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود. دادن حق رای به زنان و تشکیل کنگره آزاد زنان و آزاد مردان از کارهای جنجالی و پرسر و صدای او بود. علم به نخست وزیر مطیع و در خدمت شاه معروف بود. اسدالله علم در 18 اسفند 42 پس از 20 ماه زمامداری کنار گذاشته شد و به جای او "حسنعلی‌ منصور" نخست‌وزیر شد.[16] اسدالله علم قریب پنج ماه پس از مرگ رقیب دیرین خود "منوچهر اقبال" در 25 فروردین 57 در سن 58 سالگی به بیماری سرطان درگذشت.[17]

مقاله

نویسنده سعيده سلطاني مقدم
جایگاه در درختواره تاریخ ایران بعد از اسلام

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

نبوت در نهج البلاغه

نبوت در نهج البلاغه

همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود.
No image

نبوت شناسی

پزشك امت رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوار بطبه، قدا حكم مراهمه، و اءحمى مواسمع، يضع ذلك حيث الحاحة اليه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پزشكى است سيار كه با طب خويش ‍ همواره به گردش مى پردازد و مرهم ها را به خوبى آماده ساخته و به هنگام نياز آنها را به كار مى برد.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʂ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(2)

حضرت در خطبه اى ديگر اين نكته را متذكر مى شوند كه پيامبراكرم صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگرى حضور نداشته است." أرسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلك القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پيامبر(ص) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاى دوستى و انسانيت از هم گسسته بود.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʁ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(1)

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.
No image

بعثت از ديدگاه اميرالمؤمنين علیه السلام

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.

پر بازدیدترین ها

پيامبرى و پيشوايى

پيامبرى و پيشوايى

انسان به طور فطرى عاشق کمال مطلق است و خداوند از نوع انسان پیمانى فطرى گرفته است که جز او را نپرستند، اما عوامل مختلفى چون: استکبار، خودخواهى، حرص، تعلق هاى پست و وابستگى ها بر این فطرت سایه مى افکنند و آدمى مصداق کمال را اشتباه مى گیرد و به پیمان فطرت خود وفا نمى کند. پیامبران در رسالت خود مردمان را به وفاى به پیمان فطرى و رو کردن به کمال مطلق حقیقى فرا مى خوانند.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʂ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(2)

حضرت در خطبه اى ديگر اين نكته را متذكر مى شوند كه پيامبراكرم صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگرى حضور نداشته است." أرسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلك القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پيامبر(ص) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاى دوستى و انسانيت از هم گسسته بود.
No image

بعثت از ديدگاه اميرالمؤمنين علیه السلام

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.
نبوت در نهج البلاغه

نبوت در نهج البلاغه

همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود.
No image

نبوت در نهج البلاغه

ان شئتَ ثنّيتُ بموسى كليم الله حيث يقول: (ربّ انى لِما أنزلت إلىّ من خير فقير)؛ و اللهِ ما سأله الّا خبزا يأكله، لانه كان ياكل بقلة الارض. اگر بخواهى پيامبر دیگرى را به عنوان الگو نام ببرم او موسى عليه السلام است، آن گاه كه فرمود: (پروردگارا! من به آنچه از خير و نيكى برايم نازل کنى نيازمندم) به خدا سوگند، حضرت موسى عليه السلام به جز نانى كه بخورد از خدا نخواست، زيرا او گياهان زمين مى خورد.
Powered by TayaCMS