دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عقاید جبّائیه

No image
عقاید جبّائیه

نویسنده : عباس ميرزايي

كلمات كليدي : اعتزال، ابوعلي جبايي، اعتقادات، كلام جليل

جبائیه از آخرین فرقه­های معتزله در اوایل قرن چهارم به شمار می­رود که به طرفداران ابوعلی محمد بن عبدالوهاب جبّائی گفته می­شود. وی از متکلمان مشهور معتزله بصره[1] در قرن سوم می­باشد. در این مقاله عقاید مهم این فرقه معرفی خواهد شد.

معرفت الهی

ابوعلی جبایی معرفت خداوند منعال را واجب می­داند و ترک این معرفت را قبیح بر می شمرد.[2]

ذات الهی

در مسأله "ذات خداوند" میان متلکمان مباحث مختلفی ارائه شده است. ابو علی جبایی نخستین متکلمی است که ذات الهی را «قدیم» معرفی می­کند.[3] این در حالی بود که متکلمان معتزلی پیش از ابو علی مانند معمر بن عباد (م. 215 .ق) معتقد بودند که وصف «قدیم» برای خداوند قبل از حدوث احداث محقق نمی­شود.[4] ابو علی درباره قدیم بودن خداوند می­گفت که او از ازل موجود بوده و آغازی برای او نیست. بر همه موجودات تقدم دارد و غایت و پایانی ندارد.

ابوعلی بر این باور بود که شی آن چیزی است که مشخص و امکان نام گذاری آن وجود داشته باشد و بتوان از آن خبر داد. این ویژگی­ها درباره خداوند متعال وجود دارد. با این تفاوت که خداوند شییء است غیر از اشیاء.[5] بدین معنا که میان او و معلومات دیگر که غیر او هستند تفاوت گذاشته می شود و او در جایگاهی است که او نه جزیی از آن هاست و نه آنها جزیی از اویند. او معتقد بود که خداوند از ازل غیر اشیاء بوده است.[6]

صفات الهی

ابوعلی جبایی صفات الهی را به سه دسته تقسیم می کند؛ صفات ذات مانند صمد، قائم و قیوم، صفات نفس مانند عزیز و سبوح و قدوس و صفات فعل مانند جواد و شدید.[7]

در بحث علم الهی، ابو علی بر خلاف این قول که علم خداوند به شی همان بودن و به وجود آمدن آن است، بر این نظر بود که «علم الهی به همه چیز قبل از مرحله وجود تعلق می­گیرد و هر جز قبل از این مرحله، نام خود را مشخص شده می­یابد؛ خواه جوهر باشد یا عرض.»[8]

او بر خلاف نظر دیگر معتزلیان بر این عقیده بود که اگر علم خداوند بر عدم وجود شیء باشد و خبر آن را نیز بیان کرده باشد، آن شی هیچ گاه وجود پیدا نخواهد کرد. ولی اگر خبر آن را بیان نکرده باشد امکان وجود برای آن شی وجود دارد.

ابو علی درباره صورت اول معتقد بود که اگر کسی امکان وجود شی در این صورت را بپذیرد در واقع امکان تردید را برای خداوند پذیرفته است و این چیزی غیر از کفر نیست.[9]

ابو علی معتقد است که خداوند از ازل سمیع و بصیر بوده ولی محال است که سامع و مبصر (شنونده و بیننده) باشد.[10] لازمه سامع و مبصر بودن خداوند وجود سامعات و مبصرات (وجود اشیاء شنیدنی و دیدنی) است و لازمه این قول ازلی بودن اشیاء است در حالی که اشیاء ازلی نیستند. وی سامع و مبصر بودن خداوند را به «أنه مدرک للمسموعات والمبصرات» معنا می­کرد.[11]

او معتقد بود مفهوم «عالِم» بودن خداوند در واقع اثبات وجود اوست و «عالم» بودن خداوند نشان از معلومات اوست.

ابوعلی بر این باور بود که اگر عقل اثبات کند که خداوند «عالِم» است، واجب خواهد بود که او با این نام خوانده شود. هر چند خود را با این نام وصف نکرده باشد. ابو علی بر این اساس توفیقی بودن و محدود بودن اسامی خداوند را قبول نداشت.[12]

او خداوند را عالِم، عارِف و مُطلِع می­نامید و از توصیف خداوند با صفاتی هم چون «فَهِم» بسیار با فهم، «فَقِه» بسیار آگاه، «مُوقِن» یقین کننده، «مُستبصِر» بصیرت یافته، «مُتبیِن» کسی که حقایق امور بر او روشن است، نهی می­کرد؛ چرا که این صفات را مسبوق به جهل می­دانست و جهل بر خداوند نقص و محال است.

ابو علی «رائی» بودن [رویت کننده] خداوند را به علم و گاهی به درک معنا می­کرد. وی قائل به عدم رویت خداوند در آخرت بود.[13]

ابو علی از صفاتی هم چون «رفیع»، «شریف» و «عالی» بودن خداوند دوری می­کرد؛ چرا که لازمه آنها را وجود مکان برای خداوند بیان می­نمود.

ابوعلی درباره کریم بودن خداوند بر آن است که توصیف خداوند به کریم بودن دو گونه است، اگر «کریم» به معنای «عزیز» باشد جزء صفات ذات حساب می شود و اگر «کریم» به معنای «جواد و عطا کننده» باشد جزء صفات فعل به شمار می­رود.[14]

در نظر ابو علی صفت «حکیم» به معنای «علیم» از صفات ذات و «حکیم» از باب این که فعل خداوند بر اساس حکمت است از صفات فعل می­باشد.

درباره صفت صمد نیز می­گفت اگر به معنای سید باشد از صفات ذات و اگر به این معنا که او را قصد می­کنند از صفات فعل است.[15]

او درباره خالقیت خداوند می­گفت که خالقیت یعنی این که او افعال خود را تقدیر شده و تعیین شده انجام می­دهد. معنایی که ابو علی برای قادریت خداوند متعال نیز بیان می­کند.

ابو علی می­گفت کلام معنایی است که در صورت یافت می­شود.[16] خداوند تکلم می­کند به کلامی که مرکب از حروف و اصوات است که آن را در قالب جسم بیان می­کند.[17]

اراده

ابو علی جبایی اراده خداوند درباره خلقت اشیاء را امری جدا از خودش و خلقت آن می­پنداشت. او می­گفت که اطلاق «کن» برای ایجاد اشیاء صحیح نیست. ابوعلی خلق را همان مخلوق بیان می­کرد.[18] وی معتقد بود خداوند مرید است به همان اراده­ای که به آن وصف می­شود.[19]

نظریه اصلح

نظریه اصلح که در برابر نظریه لطف قرار می‌گیرد عقیده‌ای است که بعضی از معتزلیان بر پایه آن معتقدند خداوند آن چه را که اصلح است باید بر بندگان انجام دهد.[20]ابو علی نیز قائل به اصلحیت برای خداوند متعال می­باشد.[21] با این حال او اصلحیت خداوند بر بندگان را واجب نمی­داند ولی معتقد است خداوند همه مردم را در قالب راهنمایی و بیان حق، هدایت کرده است.[22]

ایمان، گناه و توبه

ابوعلی واجبات دینی را همان ایمان می­داند و مستحبات را از شمول ایمان خارج ساخته است و اجزاء ایمان را همان اجزاء واجبات شرعی بیان می­کنند.[23]

وی در یک نظر منحصر به فرد و به ظاهر برخلاف اصول کلی معتزله در باب «منزلة بین منزلتین»[24] بر این باور است که فاسق ملی را می­توان از نظر لغوی مومن نامید. در حالیکه همه معتزلیان، فاسق را بین مومن و کافر تلقی می­کنند.

اساس نظریه ابوعلی بر این پایه استوار است که او میان نامهای لغوی و دینی تفاوت گذاشته و نامهای لغوی را که از افعال مشتق می­شوند با انقضای فعل، منقضی می­داند. در مقابل نامهایی که در چارچوپ شرع به کسی داده می­شود (مانند مومن) نامهایی هستند که در صورت انقضای فعل نیز صادق هستند. بنابراین انسان مؤمن اگر چه گناه کبیره بکند باز از حیث لغت به او مومن گفته می­شود.[25]

ابوعلی در ادامه همین بحث گناه را به صغیره و کبیره تقسیم کرده و مرتکب صغیره را برخلاف کبیره مستحق بخشش می­داند. او بخشش مرتکب صغیره را در ترک گناهان کبیره بیان می­کند. ابو علی درباره گناهان کبیره نیز معتقد است که آنها پاداشی را که بر ایمان مترتب می­شود از بین می­برند. وی مرتکبان کبیره بدون توبه را مستحق جاودانگی در جهنم می­داند.[26] او قصد بر هر گناهی را به منزله همان گناه بیان می­کند [27]و بر خلاف دیگر معتزلیان استمرار گناه صغیره را گناه کبیره[28] و توبه از گناهان صغیره را نیز مانند کبیره واجب می­داند.[29] ابوعلی در نظری بر خلاف مذهب امامیه و حتی دیگر معتزلیان، توبه از یک گناه و اصرار بر گناهان دیگر را پذیرفتنی می­داند.[30] او عبد را خالق افعال خود می­دانست.[31]

شفاعت

ابوعلی جبایی با قبول بحث شفاعت از طرف رسول خدا (ص) ان را مخصو ص گناه کاران توبه کرده در دنیا می­دانست. او در رد شفاعت اهل دوزخ می­گفت جهنمیان مستحق لعن و غضب و سخط الهی هستند. از طرفی از حقوق شفاعت کننده این است که نسبت به شفاعت شده محبت و رضایت داشته باشد. لازمه شفاعت رسول خدا(ص) در واقع رضایت از لعن و غضب و سخط الهی بر مستحقین از آنهاست و جنین امری کاملا ناصحیح می باشد.[32]

امامت

ابوعلی جبایی «اقامه حدود» و «تنفیذ احکام» را از وظایف بیان می­کند[33] و عصمت را همان لطفی می­داند که باعث ترک معصیت می­شود.[34]

ابو علی جبایی مانند دیگر معتزلیان امامت را با اختیار امت و امام را متولی امور دینی و دنیوی می­داند. او در آن جایی که برای دو فرد شرایط امامت جمع شده باشد فردی را که نخست با او بیعت شود امام می­داند و اگر هم زمان با هر دو بیعت شده باشد «قرعه» را به عنوان راه کار بیان می­کند.[35]

او در بحث خلفای راشدین هیچ گاه سه خلیفه اول را بر علی بن ابی طالب تفضیل نمی­دهد و قائل به «توقف» شده است.[36] گر چه گزارشاتی از تفضیل علی بن ابی طالب بر ابو بکر از او نیز رسیده است.[37]

ابوعلی این روایت را که پیامبر(ص) به علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا و دو فرزندشان (علیهم السلام) فرمود: «انا حرب لمن حاربکم (و) انا سلم لمن سالمکم» را نقل می­کرد و می­گفت تعجب می­کنم از نابته (اصحاب حدیث) که این حدیث را نقل می­کنند و با این حال معاویه را نیز دوست دارند.[38] او روایاتی در ذم معاویه هم نقل کرده است.[39]

وی کرامت را برای غیر نبی انکار می­کرد.[40]

عصمت

ابو علی جبائی در باب عصمت انبیاء، نبی را از هر گونه گناه صغیره و کبیره معصوم می­داند. او حتی قصد گناه را نیز برای نبی جایز نمی­داند.[41]

[2] . قاضی عبدالجبار؛ شرح اصول خمسه، تحقیق عبدالکریم عثمان، قاهره، مکتبة وهبة، 1408 ق./ 1988 م.، الطبعة الثانیة، ص43.

[3] . همان، ص 129.

[4]. جوینی، عبد الملک بن عبدالله؛ الشامل فی اصول الدین، تحقیق ر.م فرانک، موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، دانشگاه تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1360، ص 251.

[5]. اشعری، پیشین، ج2، ص182.

[6]. همان.

[7]. همان، ص222.

[8]. همان.

[9]. همان،ج 1 ،ص286

[10]. همان ، ج 2ص234

[11] . ابن الحدید؛ پیشین، ج5 ص186

[12]. همان 1/183/185. بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر؛ الفرق بین الفرق، بیروت، دارالافاق الجدیده، 1978م. ، الطبعة الثالثه، ص 168.

[13] . الإیجی؛ همان، ج1، ص669.

[14] .اشعری؛ پیشین، ج 1ص 237.

[15]. همان، ج 2 ص186 و ص195.

[16] . الذریعة ،السید المرتضى، تحقیق أبو القاسم گرجین تهران دانشگاهن طهران ، 1346 الطبعه الاولی، ج1،ص3.

[17] . الایجی، پیشین، ج1، ص669.

[18]. اشعری همان ج 1 ص254.

[19]. الایجی، پیشین، ج 3، ص669 و ص657.

[20]. ابوالثناء، محمد بن زید؛ التمهید لقواعد التوحید، تحقیق عبدالمجید زکی، دار المغرب الاسلامی، 1995 م.، الطبعة الاولی، ص 118.

[21] . الایجی، پیشین، ج 3، ص670.

[22] اشعری همان ، ج 1 ص288.

[23] . همان، ج 1 ص305. در این باره هم چنین ر.ک قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه، پیشین، ص707.

[24] . منزلة بین منزلتین در نظر اهل اعتزال یعنی فاسق شدن مرتکب گناه کبیره . معتزلیان او را بین کافر و مومن می دانستند.

[25] . اشعری، همان، ج 1 ص 305.

[26] . الایجی؛ پیشین، ج 3، ص670.

[27] . اشعری؛ همان، ج1 ص305.

[28] . همان، ج 1 ص305.

[29] . ابن ابی الحدید؛ پیشین، ج 20، ص 58.

[30] . قاضی عبدالجبار؛ شرح الاصول الخمسه، پیشین، ص 794

[31] . الایجی، پیشین، ج 3، ص670.

[32] . قاضی عبدالجبار ، پیشین، ص 208 و 209.

[33] . قاضی عبدالجبار، المغنی، تحقیق ابراهیم مذکور، الدار المصریه، بی تا، ج 15 ص235.

[34] .احمد بن یحیی بن مرتضی، القلائد، بیروتف دارالمشرق، 1985م. الطبعه الاولی، ص 105.

[35]. قاضی عبدالجبار؛ شرح اصول خمسه، پیشین، ص 757.

[36]. قاضی عبدالجبار؛ شرح اصول خمسه، پیشین، ص 767.

[37] . ابن ابی الحدید؛ پیشین، ج 1، ص 7.

[38] . قاضی عبد الجبار، پیشین، ص292.

[39] .همان.

[40]. شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبد الکریم بن احمد؛ الملل و النحل، تحقیق محمد سید گیلانی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، الطبعة الاولی،ج 1 ص107 و 108؛ الایجی، پیشین، ج 3، ص670.

[41]. همان. هم چنین ر.ک ابن ابی الحدید، ج7، ص 12 و ص13. در این باره هم چنین ر.ک الایجی، پیشین، ج 3، ص670.

مقاله

جایگاه در درختواره تاریخچه فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

نبوت در نهج البلاغه

نبوت در نهج البلاغه

همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود.
No image

نبوت شناسی

پزشك امت رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوار بطبه، قدا حكم مراهمه، و اءحمى مواسمع، يضع ذلك حيث الحاحة اليه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پزشكى است سيار كه با طب خويش ‍ همواره به گردش مى پردازد و مرهم ها را به خوبى آماده ساخته و به هنگام نياز آنها را به كار مى برد.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʂ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(2)

حضرت در خطبه اى ديگر اين نكته را متذكر مى شوند كه پيامبراكرم صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگرى حضور نداشته است." أرسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلك القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پيامبر(ص) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاى دوستى و انسانيت از هم گسسته بود.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʁ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(1)

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.
No image

بعثت از ديدگاه اميرالمؤمنين علیه السلام

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.

پر بازدیدترین ها

سیمای رسول خدا از منظر نهج البلاغه

سیمای رسول خدا از منظر نهج البلاغه

در زمین دو امان و وسیله نجات از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد، دومی را دریابید و به آن چنگ زنید. اما امانی که برداشته شد رسول خدا (ص) بود و امانی که باقی مانده استغفار است. خداوند تعالی می فرماید: خداوند آنها را عذاب نمی کند تا تو در میان آنها هستی و خداوند آنها را عذاب نمی کند در حالی که استغفار می کنند.
شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

از آنجا که نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) اسوه حسنه و الگوی مناسب برای همه انسانها در همه اعصار است، باید در پی شناخت آن شخصیت عالی مقام و سیره آن فرستاده الهی باشیم. با توجه به اینکه نزدیک ترین انسانها به نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و آگاه ترین انسانها به شخصیت آن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، امام علی(علیه السلام) است، بهترین راه برای شناخت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مراجعه به سخنان گهربار امام علی(علیه السلام) می باشد.
پيامبرى و پيشوايى

پيامبرى و پيشوايى

انسان به طور فطرى عاشق کمال مطلق است و خداوند از نوع انسان پیمانى فطرى گرفته است که جز او را نپرستند، اما عوامل مختلفى چون: استکبار، خودخواهى، حرص، تعلق هاى پست و وابستگى ها بر این فطرت سایه مى افکنند و آدمى مصداق کمال را اشتباه مى گیرد و به پیمان فطرت خود وفا نمى کند. پیامبران در رسالت خود مردمان را به وفاى به پیمان فطرى و رو کردن به کمال مطلق حقیقى فرا مى خوانند.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʂ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(2)

حضرت در خطبه اى ديگر اين نكته را متذكر مى شوند كه پيامبراكرم صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگرى حضور نداشته است." أرسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلك القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پيامبر(ص) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاى دوستى و انسانيت از هم گسسته بود.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʁ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(1)

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.
Powered by TayaCMS