دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مصادیق قول معروف در قرآن

No image
مصادیق قول معروف در قرآن

حوزه/ بیشترین کاربرد «قول معروف» در قرآن در مورد مسائل خانوادگی است، که البته این نوع کاربرد پیامش آن است که خداوند می خواهد به ما بفهماند که قول معروف باید از محیط خانواده آغاز شود، چون خانواده، اجتماع را می سازد.

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی جوادی آملی؛ حجت الاسلام و المسلمین حسین شفیعی در گفت و گو با این پایگاه خبری در موضوع «قول معروف در قرآن کریم» ارائه داده که در ذیل می آید.

* تعریف «قول» با توجه به کاربردی که در قرآن کریم دارد، چیست؟

مطابق نگاه حضرت آیت الله جوادی آملی در تفسیر شریف تسنیم تعریف «قول» یعنی ابراز مقصود، به هر وسیله ای که امکان پذیر باشد و اختصاص به گفتار هم ندارد؛ و می تواند اعمال را هم در برگیرد؛ از طرفی اختصاص به انسان هم ندارد، یعنی ممکن است شامل موجودات دیگر نیز بشود. مثلاً حیوانات هم از طرق مختلف مقاصد و نیازهایشان را بیان می‌کنند. انسان نیز مقاصد خود را به طرق مختلف بیان می کند، راه هایی مثل سخن گفتن، نوشتن، نقاشی کردن (خصوصاً در انسان های نخستین)، اشاره کردن و ... . بنابراین همه اعم از خداوند، ملائکه الهی، موجودات طبیعی، دارای قول هستند.

به عنوان مثال در برخی از روایات آمده است که اگر می خواهید با خدا سخن بگویید، نماز بخوانید؛ و اگر می خواهید خداوند با شما سخن بگوید قرآن بخوانید. چون الفاظ قرآن عیناً همان الفاظی است که خداوند تبارک و تعالی بیان نموده است. یعنی این گونه نیست که صرفاً محتوای قرآن به قلب پیامبر اکرم (ص) نازل شده باشد و رسول خدا (ص) با الفاظ خود، آنها را بیان کرده باشد.

بنابراین روشن شد که قول به معنای «ابراز ما فی الضمیر» است. از اینجا روشن می شود که «قول» شامل فعل و عمل هم می شود.

* با توجه به تعریف فوق، لفظ «قول» در قرآن کریم به چند صورت مورد استفاده قرار گرفته است؟

لفظ قول در قرآن با تعابیر مختلفی استعمال شده و در چهار مورد تعبیر ﴿قولاً معروفاً﴾[1] آمده است. البته در مواردی تعابیر دیگری هم به کار برده شده است؛ مثل تعبیر ﴿قولاً لیّنا﴾ که خطاب به حضرت موسی و هارون است: ﴿فقولا له قولا لیّنا﴾[2]، به این معنا که وقتی پیش فرعون رفتید با بیان نرم و لطیف با او سخن بگویید، نه اینکه با خشونت با او سخن بگویید. البته قول در قرآن به صفات دیگری هم موصوف شده، اما بحث اصلی ما در مواردی است که قول، موصوف به کلمه «معروف» شده است.

* کلمه «معروف» در قرآن کریم به چه معنایی به کار رفته است؟

به تعبیر حضرت استاد، معروف در قرآن در مقابل منکر به کار رفته است. یعنی به معنای گفتار و عمل نیک است و عقل آن را می پسندد و شرع نیز امضا می کند. همچنین قول معروف به قولی گفته می شود که در متن واقع، متمایز و شناخته شده است. به طوری که عقل سلیم آن را می پذیرد و نقل معتبر هم آن را موافق با عقل و پیرو حق می شناسد.

واژه «معروف» در قرآن حدود سی و پنج بار به صورت های مختلف و با تعابیر گوناگون به کار رفته است، اما ترکیب دو لفظ «قول» و «معروف» به صورت های گوناگون، شش بار به کار رفته است.

بنابراین مقصود از قول معروف چنانچه گفته شد آن سخن و عملی است که عقل و شرع آن را بپسندد، و انسان بتواند آن را آشکارا انجام دهد. با بررسی موارد استعمال قول معروف در قرآن این نکته آشکار می شود که بیشترین کاربرد قول معروف در قرآن در مورد مسائل خانوادگی است، که البته این نوع کاربرد قول معروف پیامش آن است که خداوند می خواهد به ما بفهماند که قول معروف باید از محیط خانواده آغاز شود، چون خانواده، اجتماع را می‌سازد و اگر قول معروف در خانواده رواج پیدا کرد، اجتماع هم به سمت معروف حرکت خواهد نمود؛ و پایه و اساس اجتماع هم بر همین اساس شکل خواهد گرفت، که نتیجه آن اصلاح محیط اجتماعی است.

بنابراین نمی توان گفت که قول معروف منحصر به خانواده است بلکه صرفاً شروع آن با خانواده است و باید از محیط خانواده به جاهای دیگر نیز گسترش داده شود.

* مصادیق کاربرد «قول معروف» در قرآن کریم را ذکر کنید

البته پیش از ذکر مصایق باید توجه نمود که قول معروف به اقتضای حال و اقتضای مقام، دارای تفاوت هایی است. با توجه به این نکته نمونه های آن عبارتند از: ﴿وَ لَا تُؤْتُواْ السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتىِ جَعَلَ اللَّهُ لَكمُ‌ قِيَامًا وَ ارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُواْ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا﴾[3]، از این آیه شریفه استفاده می شود که نباید اموال سفیهان را در اختیار آنها قرار داد، یعنی اموالی که باعث قوام شما است و قیام شما به آنها است نباید به صورت مستقیم در اختیار سفهاء قرار گیرد، زیرا سفیه در این آیه شریفه به کسی گفته می شود که عقل معاش ندارد، یعنی عقل دارد اما از حیث تدبیر معاش برنامه ریزی اقتصادی برای زندگی شخصی اش، دچار ضعف و نقصان است. به عبارتی سفیه در اینجا به کسی گفته می شود که نمی تواند اموالش را بجا و درست مصرف کند، و در صرف اموال اسراف می کند.

در همین زمینه در روایتی از امام باقر (ع) می خوانیم: «الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ تَقْدِيرُ الْمَعِيشَة»[4]، امام علیه السلام می فرماید همه کمالات در این سه چیز جمع شده است؛ که یکی از آنها تقدیر معیشت است. در مورد تقدیر معیشت گفته شده است به این معنا است که انسان به میزان همان درآمدی که دارد ولو کم باشد باید زندگی و مخارج خودش را مدیریت کند، بنابراین کسی که می تواند با همان شرایط موجود اقتصادی اش، زندگی خود را مدیریت کند و گرفتار تنگدستی نشود، برخوردار از تقدیر معیشت است، اما اگر کسی علی رغم داشتن درآمد زیاد نتواند معاش خود را مدیریت کند، برخوردار از تقدیر معیشت نیست، یعنی در زمره سفیهان اقتصادی قرار می گیرد.

قرآن در مورد این سفها می گوید اموال را به صورت مستقیم در اختیارشان قرار ندهید بلکه از همان اموال برای آنها خوراک و پوشاک تهیه کنید، اما نکته اساسی در آیه شریفه در اینجاست که می فرماید؛ با آنها با «قول معروف» سخن بگویید؛ به این صورت که طوری با آنها صحبت شود که لطمه ای به شخصیت و آبروی آنها زده نشود و طوری با آنها برخورد شود که قلب آنها آزرده نشود. پس در اینجا از قول معروف یک استفاده خاص شده که شاید در موارد دیگر چنین استفاده ای از آن نشود.

در آیه 8 سوره نساء نیز قول معروف به کار برده شده است: ﴿وَ إِذَا حَضرَ الْقِسْمَةَ أُوْلُواْ الْقُرْبىَ‌ وَ الْيَتَامَى‌ وَ الْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ وَ قُولُواْ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا﴾، نکته لطیفی که در اینجا قرار دارد و حضرت استاد نیز به آن توجه نموده، آن است که در آیه قبل تعبیر ﴿وَ ارْزُقُوهُمْ فِيهَا﴾ آمده بود ولی در این آیه تعبیر ﴿فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ﴾ آورده شده، تفاوت این دو تعبیر در آن است که در مورد نخست نباید عین پول را در اختیار سفها قرارد داد ولی در آیه بعد که می فرماید ﴿فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ﴾، اشاره به این نکته دارد می توانید از همان اصل پول در اختیار این دسته از افرادی که در آیه شریفه نام برده شده است، قرار دهید. البته از محتوای آیه مشخص می‌شود که این دسته از افرادی که موقع تقسیم ارث جمع شده اند از کسانی هستند که سهمی در میراث ندارند، ولی به هر حال بنا به شرایطی که دارند موقع تقسیم ارث، نزد ورثه حاضر می شوند، قرآن کریم می فرماید بخشی از اموال به جا مانده از میت به این افراد داده شود یعنی از اصل همان مال، نه اینکه خوراک و پوشاکی تهیه شود و به آنها داده شود. اما نکته مهم آن است که می فرماید؛ مبادا این افراد مورد تحقیر و سرزنش شما واقع شوند بلکه باید به صورت نیکویی با آنها سخن گفته شود.

سؤالی که در این راستا ممکن پیش بیاید این است که آیا خطاب ﴿الْيَتَامَى‌ وَ الْمَسَاكِين﴾ در این آیه عام است یا اینکه فقط شامل یتیم ها و مساکینی می شود که با میّت نسبتی دارند؟

ظاهراً این خطاب عام است و شامل هر یتیم و مسکینی می شود ولو هیچ ارتباطی با خانواده میت نداشته باشند.

بنابراین تأکید آیه شریفه بر این است که مبادا منّتی بر این دسته از افراد بگذارید و مبادا این عمل خیر خود را با سخنان یا عملتان نابود کنید و باعث رنجش این انسان های آبرومند شوید چرا که در جای دیگر می فرماید: ﴿لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‌﴾[5]. پس یکی دیگر از موارد استعمال قول معروف در قرآن کریم راجع به این دسته از افراد است. هر چند قول معروف در اینجا باز هم همان معنای عام خود را دارد ولی از حیث مصداق کاربرد متفاوتی با موارد دیگر دارد.

قول معروف در آیه 235 سوره بقره نیز به کار برده شده است؛ ﴿وَ لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنتُمْ فىِ أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لَاكِن لَّا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَن تَقُولُواْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا﴾ در این مورد هم معنای دیگری از قول معروف برای گروه دیگری از افراد مورد استفاده قرار گرفته است. محتوای این آیه به موارد خاصی اشاره دارد. به این بیان که خطاب آیه به کسانی است که احیاناً می خواهند از زنانی خواستگاری کنند که همسرشان را از دست داده اند، لذا می فرماید به گونه ای باید این مقصود را با آنها در میان گذاشت که لطمه ای به احساسات آنها وارد نشود. چون این دسته از خانم ها با از دست دادن همسرانشان در شرایط روحی متفاوتی قرار دارند و باید حال کنونی آنها را در نظر گرفت. بر این اساس می فرماید؛ اگر کسی می خواهد از آنها خواستگاری کند باید با قول معروف با آنها سخن بگوید.

قرآن کریم در اینجا می فرماید ممکن است در ذهن شما نسبت به این قضیه خطوراتی وجود داشته باشد که البته این خطورات چون در اختیار انسان نیست، حرجی هم ندارد و گناهی بر آنها نوشته نمی شود، اما اگر می خواهید به صورت غیر مستقیم و با کنایه مقصودتان را با آنها در میان بگذارید باید با قول معروف سخنتان را مطرح کنید تا مبادا باعث رنجش خاطر آنها شوید. البته خداوند در این آیه شریفه تذکر می دهد که خداوند می داند شما در نهایت خواستۀ خود را به صورت علنی و صریح مطرح می کنید ولی در عین حال این مسئله نباید به صورت مخفیانه و سرّی انجام شود مگر آنکه با قول معروف باشد. یعنی به صورتی زیبا و پسندیده و عقل پسند با آنها سخن بگویید و در غیر این صورت نباید این خواسته به صورت سری با آنها مطرح شود و نباید به صورتی باشد که با شخصیت او سازگار نباشد و حرمتش شکسته شود.

از موارد دیگر استعمال قول معروف در قرآن، آیه 83 سوره مبارکه بقره است؛ البته اصطلاحی که در این آیه شریفه به کار رفته است قدری با اصطلاحات قبلی متفاوت است و دامنه گسترده تری را شامل می شود زیرا می فرماید: ﴿وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني‌ إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى‌ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾، این آیه شریفه در ضمن آیاتی ذکر شده است که راجع به توحید، احسان به پدر و مادر و احسان به نزدیکان است و نشان دهنده اهمیت این مسئله است، تعبیر آیه در اینجا این است که ﴿قُولُواْ لِلنَّاسِ﴾، یعنی خطاب آن، صرفاً به گروه خاصی از انسان ها نیست بلکه خطاب آن عام است و شامل همه افراد می شود، یعنی باید با همه مردم، حُسن معاشرت داشت خواه کافر باشند یا مسلمان، مؤمن باشند یا غیر مؤمن، در اینجا هیچ تفاوتی میان آنها وجود ندارد.

نکته ای که ممکن است در اینجا به ذهن خطور کند این است که آیا این آیه با آیاتی که حکم قتال و جنگ را با گروهی از کفار و مشرکان را مطرح نموده است، تناقض ندارد؟ در پاسخ می‌گوییم آیات مربوط به قتال و جنگ این آیه را تخصیص می زند. زیرا با آن دسته از کفار و مشرکین حربی که قرآن دستور جنگ با آنها را داده است، نمی توان حُسن معاشرت داشت. اما حکم معاشرت در مورد کفاری که سرجنگ با مسلمانان ندارند جاری می شود، زیرا در موارد دیگر دارد که می گوید می توانید با آنها به نیکی و با عدالت رفتار نمایید: ﴿لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطين‌﴾[6]، یعنی اگر آنها با شما کاری ندارند و مزاحم شما نمی شوند شما هم با آنها معاشرت خوبی داشته باشید.

این تعبیر ﴿قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا﴾، در واقع تعبیر دیگری از همان «قول معروف» است اما با این تفاوت که عمومیت آن قدری بیشتر است، لذا از این رهگذر می توان نتیجه گرفت که قول معروف منحصر به چند مورد خاص نیست و می تواند شامل موارد دیگری هم بشود؛ و به عبارتی می توان آن را یک مسئله بین المللی دانست که در همه جاها و در همه دوره ها کاربرد دارد.

نکته قابل توجه در این مباحث آن است که خود قرآن کریم هم در همه بیاناتش و در همه تعابیرش این اصل را رعایت نموده است. قرآن در همه موارد به بهترین نحو ممکن سخن گفته و نهایت ادب را در مخاطب قرار دادن افراد به کار برده است. بلکه حتی در موارد نادری که سخن از اعمال و کارهای روزمره انسان ها بوده به بهترین وجهی آن را بیان نموده است. همه این موارد به طور صریح و غیرصریح اشاره دارد به اینکه انسان باید در هر شرایطی ادب در سخن را رعایت کند.

این مسئله در گفتگوهای بین ادیان و مذاهب نمود بیشتری می یابد به این بیان که در موقع معاشرت با پیروان ادیان و مذاهب دیگر باید نهایت حسن معاشرت و ادب را نگه داشت و هرگز نباید مقدسات دیگران مورد توهین قرار داد تا مبادا آنها هم مقدسات ما مسلمانها را مورد توهین و تحقیر قرار دهند ﴿وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْم‌﴾[7]. به تعبیر پیامبر گرامی اسلام: «أکرموا کریم کل قوم»[8]، باید به کسانی که در نزد افراد دیگر محترم و مکرمند، احترام گذاشت و باورهای دینی و اعتقادی آنها را نیز محترم داشت.

حضرت استاد جوادی آملی با جمع بندی این مباحث نتیجه می گیرد که حسن معاشرت از اصول کلی و بین المللی اسلام است و با «قول معروف» و «قول حَسن» قوام پیدا می کند.

پاورقی:

[1] . سوره بقره، آیه 235؛ سوره نساء، آیه5 و 8؛ سوره احزاب، آیه32

[2] . سوره طه، آیه 44.

[3] . سوره نساء، آیه 5.

[4] . الکافی، ج1 ص 32.

[5] . سوره بقره، آیه 264.

[6] . سوره ممتحنه، آیه 8.

[7] . سوره انعام، آیه 108.

[8] . بحار الانوار، ج 31، ص 133.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

نبوت در نهج البلاغه

نبوت در نهج البلاغه

همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود.
No image

نبوت شناسی

پزشك امت رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوار بطبه، قدا حكم مراهمه، و اءحمى مواسمع، يضع ذلك حيث الحاحة اليه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پزشكى است سيار كه با طب خويش ‍ همواره به گردش مى پردازد و مرهم ها را به خوبى آماده ساخته و به هنگام نياز آنها را به كار مى برد.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʂ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(2)

حضرت در خطبه اى ديگر اين نكته را متذكر مى شوند كه پيامبراكرم صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگرى حضور نداشته است." أرسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلك القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پيامبر(ص) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاى دوستى و انسانيت از هم گسسته بود.
ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغهʁ)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه(1)

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.
No image

بعثت از ديدگاه اميرالمؤمنين علیه السلام

آنان را در بهترين وديعتگاه به امانت نهاد و در شريف ترين قرارگاه جاي داد. آنان را از اصلاب كريم به رحم هايي پاكيزه منتقل گردانيد. هرگاه يكي از آنان از جهان رخت برمي بست ديگري براي اقامة دين خدا جاي او را مي گرفت. تا كرامت نبوت از سوي خداوند پاك نصيب محمد(ص) گرديد. او را از برترين معادن و عزيزترين سرزمين ها بيرون آورد؛ از درختي كه پيامبرانش را از آن برآورده، و امينان وحي خود را از آن گلچين كرده بود.

پر بازدیدترین ها

پيامبرى و پيشوايى

پيامبرى و پيشوايى

انسان به طور فطرى عاشق کمال مطلق است و خداوند از نوع انسان پیمانى فطرى گرفته است که جز او را نپرستند، اما عوامل مختلفى چون: استکبار، خودخواهى، حرص، تعلق هاى پست و وابستگى ها بر این فطرت سایه مى افکنند و آدمى مصداق کمال را اشتباه مى گیرد و به پیمان فطرت خود وفا نمى کند. پیامبران در رسالت خود مردمان را به وفاى به پیمان فطرى و رو کردن به کمال مطلق حقیقى فرا مى خوانند.
نبوت در نهج البلاغه

نبوت در نهج البلاغه

همچنين در هدف اين پيام بحث مى كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگى مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندى و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، با توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائى ست كه براى شناختن آن حادثه، حادثه اى كه بى گمان يك واقعيت اجتماعى به حساب مى آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود.
No image

نبوت در نهج البلاغه

ان شئتَ ثنّيتُ بموسى كليم الله حيث يقول: (ربّ انى لِما أنزلت إلىّ من خير فقير)؛ و اللهِ ما سأله الّا خبزا يأكله، لانه كان ياكل بقلة الارض. اگر بخواهى پيامبر دیگرى را به عنوان الگو نام ببرم او موسى عليه السلام است، آن گاه كه فرمود: (پروردگارا! من به آنچه از خير و نيكى برايم نازل کنى نيازمندم) به خدا سوگند، حضرت موسى عليه السلام به جز نانى كه بخورد از خدا نخواست، زيرا او گياهان زمين مى خورد.
No image

نبوت شناسی

پزشك امت رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوار بطبه، قدا حكم مراهمه، و اءحمى مواسمع، يضع ذلك حيث الحاحة اليه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پزشكى است سيار كه با طب خويش ‍ همواره به گردش مى پردازد و مرهم ها را به خوبى آماده ساخته و به هنگام نياز آنها را به كار مى برد.
شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

از آنجا که نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) اسوه حسنه و الگوی مناسب برای همه انسانها در همه اعصار است، باید در پی شناخت آن شخصیت عالی مقام و سیره آن فرستاده الهی باشیم. با توجه به اینکه نزدیک ترین انسانها به نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و آگاه ترین انسانها به شخصیت آن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، امام علی(علیه السلام) است، بهترین راه برای شناخت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مراجعه به سخنان گهربار امام علی(علیه السلام) می باشد.
Powered by TayaCMS