نقد کننده: آقای مهدی نصیری[1]
روزنامه شرق متن سخنرانی دکتر محسن کدیور با عنوان «بازخوانى امامت در پرتو نهضت حسینى » را به چاپ رسانده است.[2] این سخنرانی حاوى نکات و مطالب قابل تاملى پیرامون مسئله خطیر امامت است. و اقای نصیری به نقد آن پرداخته است. سخنران محترم در اظهارات خود بخشى از مهمترین و اساسىترین اعتقادات تشیع را در موضوع امامت به نقد و چالش کشیده و خواستار ارائه تفسیرى نو و جدید از مسئله امامت شده است.
نگارنده این سطور بى آنکه به برخى مسائل سیاسى و حاشیهاى مطرح شده در این سخنرانى بپردازد، ابتدا چکیدهاى از اهم مطالب عنوان شده توسط آقاى کدیور را پیرامون موضوع امامت گزارش کرده و سپس توضیحاتى را ارائه مىکند .
چکیده سخنرانی دکتر کدیور
ا) تلقى از امامت در جامعه ما دچار استحاله و تحول جدى شده است. در مفهوم امامت از قرن اول تا امروز به تدریج ابعادى تغلیظ، تاکید و برجسته شده است و ابعادى تخفیف یافته، تضعیف و کوچک شده است. آنچه غلیظ شده است نوعى تقدیس در حوزه امامت است حال آنکه در قرون اولیه اثر کمترى از آن یافت مى شود. تاکید امام على (ره ) و متون معتبر باقى مانده از امامان همواره بر بشرى بودن آنها است. آنچه که آنها به آن تاکید مى کردند، نوعى افضلیت علمى، بصیرت، تهذیب، پاکى نفس و عقل درایتى در مقابل عقل روایتى است اما یاد نداریم که سیدالشهدا، امام على (ع) و دیگر ائمه (ع) براى معرفى خود بر جنبه هاى فرابشرى استناد کنند. کافى است به نهج البلاغه، خطبه هاى امام حسین (ع)، ادعیه صحیفه سجادیه و سایر متون معتبر دینى مراجعه کنید.
ب) من جایى ندیدهام امام حسین در پاسخ به این سئوال مهم که امام کیست؟ گفته باشد: الامام هوالمنصوب من الله، الامام هوالمنصوص من قبل رسول الله، الامام هوالمعصوم، الامام هوالعالم بالغیب، مگر نه اینکه این چهار نکته ابعاد مرجعى به نام امامت کلامى در میان ما است. عصمت، علم غیب، نصب الهى و نص از جانب پیامبر چهار نکتهاى که متکلمین محترم ما از حدود قرن سوم و چهارم به بعد گفته اند و هرچه پیش رفته، گسترده تر و فربه تر شده است.
ج) این مفاهیم در قرون اولیه از زبان امامان کمتر گفته شده است و شیعیان اصیل از قبیل سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، کمیل، مالک اشتر، ابوبصیر، زراره و محمد بن مسلم و... آنان را اینگونه که متکلمان رسمى معرفى مىکنند، نشناخته بودند. آیا مسلمانان صدر اسلام و شیعیان اولیه با ائمه خود با این مفاهیم مواجه مىشدند یا با مفاهیم قرآنى و متعارف؟
د) امروز باید از تبدیل «معارف اصیل دینى » به نظام خاص کلامى - فقهى بحث کرد و این که چگونه این نظام کلامى - فقهى به جاى آن مباحث اصیل دینى نشستهاند. در قرون اولیه و متون معتبر، نکات متفاوتى به عنوان شاخص امامت بیان شده است که نوعاً ناظر به هدایت به راه خدا، اقامه دین و حقوق مردم است.
ه) اسوه بودن ائمه زمانى است که سنخیت و تشابهى بین امام و ماموم ممکن باشد. این مشابهت در امکان رسیدن به مرتبه امام براى مامومین است و وقتى این صفات در آنها به حدى باشد که متکلمین فرمودهاند، دیگر اسوه بودن از آن وجودهاى محترم برمى خیزد.
و) نمى خواهم بگویم این مفاهیم نادرست است، مى خواهم بگویم شاخص امامت روز اول چیز دیگرى بود و به تدریج به نصب، نص، عصمت و علم غیب تحول یافت.
ز) امام على (ع) در عبارت «ما اخذ الله على العلماء ان لایقاروا على کظه ظالم ولا سغب مظلوم...» خود را علما خطاب مى کند. امام على (ع) در نهج البلاغه به جاى اینکه خود را به علم غیب معرفى کند، از پیمان خدا با عالمان سخن مى گوید.
ح) وقتى که مردم وجودهاى مهذب عالم ائمه (ع) را مشاهده کردند، به سیاق مبالغه شرقى به این نتیجه رسیدند که اینها باید تافته جدا بافته باشند و شروع کردند در مناقب و فضائل آنها سخن گفتن و سخن را به جایى رساندند که داد خود ائمه (ع) برخاست که آنچه مى گویید خارج از حد ماست، ما این که شما مى گویید نیستیم. این افراد مشهور به غالى شدند. و امام على (ع) گروهى از این غالیان را مجازات کرد.
ط) گروهى دیگر که شعبهاى از غالیان اند، مفوضه هستند که مىگویند؛ خداوند کار خلقت جهان، کار دین و کار تدبیر و روزى رسانى خلایق را به پیامبر(ص ) و پس از پیامبر به على و ائمه بعدى (ع( تفویض کرده است. روایات فراوانى از اینها صادر شده و اکنون در میان جوامع روایى ما وجود دارد.
ی) مراتبى از مفوضه که قائل به تفویض خلقت عالم به ائمه بودند، به صراحت توسط برخى علما شرک دانسته شد. اینها کم کم از شیعیان جدا شدند و در بین شیعه دیگر کسى با این تفکر نبود. اما مراتب بعدى تفویض مثل تفویض در امر دین باقى ماند. یعنى اینکه خدا امر دینش را به پیامبر(ص ) و امام(ع) سپرده است، آنها غیرخدا نمىخواهند ولى مىتوانند هرچه را که صلاح بدانند حلال یا حرام کنند، یا تابیدن آفتاب و باریدن باران، به اذن ائمه و از برکت وجود ایشان است.
ک) در جلد ۲۵ بحارالانوار، بیش از ۱۰۰ صفحه حدیث در نفى غلو و تفویض یافت مى شود. مسئله تا بدان جا بالا مىگیرد که در قرن چهارم شیخ صدوق مى گوید:
مفوضه و غلات کافر و مشرک هستند و از همه اهل ضلالت گمراه ترند.
ل) علماى آن زمان قم نسبت به غلو و تفویض بسیار سخت گیر بودند و کسانى را که در حق ائمه زیاده روى مىکردند از شهر اخراج مىکردند.
م) تفکر تفویضى با یک شکل اعتدالى تر از حالت اولیه اش به اندیشه غالب و مسلط شیعى تبدیل شد. مرادم از تفویض اعتدالى این است که ائمه را خدا نمىدانند و به آنها امر خلقت جهان را تفویض نمىکنند اما در سه محور، اندیشه تفویض را حفظ مى کنند؛ تدبیر عالم، اعطاى رزق عباد، در شریعت و دین. اصلاً بحث تفویض امر دین و دنیا به ائمه از بدیهیات اولیه مذهب تشیع است و با بیان این مطلب دیگر نام خود را تفویضى نمىگذارند، نامش مىشود شیعه اصیل. این معالم مذهب است که استحاله و تغلیظ شد.
ن) در ادعیه شیعه وقتى مقایسه کنیم مى بینیم، دو سنخ دعا و زیارت وجود دارد، سنخ اول متعلق به تفکر اول (تشیع اولیه) و سنخ دوم متعلق به تفکر دوم (تشیع مفوضه اعتدالى ) است. سنخ اول دعاى کمیل، دعاى ابوحمزه، دعاهاى صحیفه سجادیه، مناجات شعبانیه و دعاى عرفه است. در این دعاها یک کلمه اتکا و توسل به غیرخدا نیست، هرچه هست مستقیم به محضر خدا رفتن است.
ث) ما تشیعى داریم که شاخصه اش خطبه سیدالشهدا در روز عاشورا، خطبه هاى نهج البلاغه و دعاهایى چون عرفه امام حسین است و تشیع دیگرى داریم که شاخصه اش توسل و شفاعت ائمه به جاى توکل به ذات ربوبى است.
آنچه گذشت فرازهاى مهم مطرح شده توسط آقاى کدیور بود. اکنون به ارائه توضیحاتى پیرامون مدعیات فوق مىپردازیم تا دریابیم از چه میزان صحت، استحکام و استناد برخوردارند:
اولاً: اگرچه سخنران محترم ابراز داشته است که قصد انکار وجودویژگىهایى چون نصب از جانب خداوند، نص از جانب رسول خدا(ص )، عصمت و علم به غیب را در امامان (ع) ندارد، اما فضاى کلى بحث این است که این ویژگى ها نه به استناد سخنان خود ائمه (ع) بلکه محصول دخل و تصرف متکلمان و فقها است و امامت کلامى اقتضاى مطرح کردن چنین ویژگى هایى را داشته است و الا امام حسین (ع) هرگز در توصیف امامت این چهار ویژگى را ذکر نکرده است.
از سخنان ایشان همچنین برمىآید که وجود گرایشهایى چون غلو و تفویض در میان شیعیان و اغلب عالمان شیعى در ارائه چنین تصویرى از امامت مدخلیت داشته است و ما همچنان با گرایش هاى غلوآمیز وتفویضى مواجه هستیم.
اما ما عمدتاً با مراجعه به کتب روایى شیخ صدوق که به اعتراف همه کسانى که با بنیان احادیث و روایات مشکلى ندارند، در زمره کتب و متون در مجموع معتبر است و سخنران محترم هم به موضع مناسب صدوق در مسئله امامت و حساسیت در مقابل غلو و تفویض اشاره کرده است، نشان خواهیم داد که منشاء طرح چهار ویژگى فوق الذکر براى ائمه (ع)، کسى جز رسول گرامى اسلام )ص) و خود ائمه (ع) نبوده و هرگز یافته و یا بافته متکلمان و فقها نیست، ضمن آنکه آیاتى از قرآن نیز اشاره به ویژگى هاى مورد بحث دارند.
الف) عصمت
شیخ صدوق (ره ) در کتاب معانى الاخبار، در بابى با عنوان «معنى عصمه الامام » به ذکر سه حدیث مىپردازد که مضمون آنها علاوه بر اثبات عصمت براى ائمه (ع)، حاوى معناى عصمت نیز هست :که به یکی از این احادیث اشاره میکنیم:
امام موسى بن جعفر(ع) به نقل از امامان صادق(ع)، باقر(ع) و سجاد(ع) میفرمایند:
« همه ما امامان، معصوم هستیم و عصمت را نیز از ظاهر خلقت و قیافه نمى توان شناخت و از همین رو جز از راه نص (الهى یا نبوى و یا امام سابق ) قابل شناخت نیست.»[3]
شیخ صدوق پس از ذکر این احادیث مىگوید:
«دلیل بر عصمت امام این است که چون هر سخنى که از گوینده اى نقل مىشود، قابل تاویل به معانى گوناگون است و قرآن و سنت نیز محتمل وجوه گوناگون است، واجب است که با قرآن و سنت نبوى(ص)، راوى و مفسر صادق و معصوم از دروغ و خطا باشد که مقصود واقعى خدا - جل و علا - و رسول(ص) را از کتاب و سنت توضیح دهد که اگر چنین نباشد و خداوند چنین فردى را تعیین نکرده باشد، گویا جواز اختلاف و تفرقه در دین را صادر کرده است که مىدانیم این امرى محال از جانب خداوند است...»[4]
شیخ صدوق در ادامه میافزاید:
«وقتى پذیرفتیم که صفت عصمت براى امام واجب است، به ناچار باید بپذیریم که خداوند باید از لسان نبى بر او تنصیص کند، چرا که عصمت ویژگىاى نیست که در ظاهرافراد بتوان شناخت.»[5]
در علل الشرایع به نقل روایتی از على (ع) مىپردازد که در آن حضرت به عصمت اولی الامر اشاره کردهاند.[6]
علامه مجلسى (ره ) نیز در کتاب بحارالانوار۵ در ذیل بابى با عنوان باب عصمه الائمه و لزوم عصمه الامام(ع)، ۲۳ حدیث درباره معصوم بودن امامان (ع) ذکر مىکند.[7] و در پایان این باب به نقل سخن صدوق (ره ) در باب عصمت امامان مى پردازد.[8]
عنوان: نقدی بر سخنان دکتر کدیور دربارۀ امامت(2)
نقد کننده: آقای مهدی نصیری[9]
روزنامه شرق متن سخنرانی دکتر محسن کدیور با عنوان «بازخوانى امامت در پرتو نهضت حسینى » را به چاپ رسانده است.[10] این سخنرانی حاوى نکات و مطالب قابل تاملى پیرامون مسئله خطیر امامت است. و آقای نصیری به نقد آن پرداخته است. سخنران محترم در اظهارات خود بخشى از مهمترین و اساسىترین اعتقادات تشیع را در موضوع امامت به نقد و چالش کشیده و خواستار ارائه تفسیرى نو و جدید از مسئله امامت شده است.
در شماره قبل قسمتی از نظرات ایشان بررسی شد، اینک به نقد ادامه کلمات ایشان پرداخته میشود.
ب) نصب الهى
ادله این که ائمه (ع) از جانب خداوند منصوب به مقام امامت شدهاند عبارتند از:
1) آیات:
ایاتی که به صورت صریح بر نصب امامان اشاره دارد عبارتند از: آیه ۵۹ سوره نساء و آیات۳،۵۵ و۶۷ سوره مائده.
2) روایات:
کتابهای روایی معتبر شیعه مملو از روایاتی است که بر نصب امامان اشاره دارد. معانی الاخبار شیخ صدوق،[11] احتجاج مرحوم طبرسی،[12] تحف العقول مرحوم حرانی،[13] اصول کافی مرحوم کلینی،[14] بحار الانوار شیخ صدوق[15] و چندین و چند کتاب دیگر حاوی این احادیث هستند، که به عنون نمونه به یکی از این روایات اشاره می شود.
عمروبن اشعث مىگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مىگوید:
آیامىپندارید که هر یک از ما کسى را که میخواهیم وصى خود قرار مىدهیم؟ نه به خدا قسم، این [امامت] عهدى از جانب خدا و رسول است که به مردى پس از مرد دیگر مىرسد تا آن که این امر به صاحبش منتهى مىشود.[16]
ج) نص
مرحوم مجلسى (ره ) در کتاب بحار الانوار ۲۵ حدیث ذکر مى کند.[17]
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمه، در مورد نص بر حضرت حجت بن الحسن (عج ) و اینکه دوازدهمین امام است، نزدیک به دویست حدیث را ذکر میکند.[18]
ثقه الاسلام کلینى (ره ) در اصول کافى در ذیل بابى با عنوان «آنچه خدا و رسولش بر امامان، یکى پس از دیگرى نص کردند»، ۷ حدیث ذکر کرده و در ۱۲ باب دیگر احادیث مربوط به نص امام قبلى بر امام یا ائمه بعدى را ذکر مى نماید.[19]
د) علم غیب ائمه(ع)
در احادیث فراوانى بر عالم بودن ائمه(ع) به امور نهانى و غیبى اشاره و تاکید شده است که البته این علم غیب از جانب خداوند به آنها اعطا شده و مى شود و آنان خود هیچ گونه استقلالى در آن ندارند، ضمن آن که علم غیب ائمه(ع) مطلق نبوده[20] و امورى از جمله علم به آغاز قیامت از آنان نیز پنهان است و جز خداوند نمىداند.
امام على(ع) مىفرماید:
«علم خدا به دو گونه است، علمى که آن را براى خود برگزید، هیچ پیامبر و فرشته اى را از آن آگاه نمى سازد... علمى که آن را به فرشتگان مى آموزد و آنان در اختیار پیامبر و اهل بیتش مى نهند و بزرگ و کوچک این خاندان تا قیامت از آن بهره مى برند.»[21]
خداوند نیز در قرآن به این موضوع اشاره مى کند که دانش غیبى خویش را به کسانى اعطا مى کند:
«عالم الغیب فلایظهر على غیبه احداً الا من ارتضى من رسول»[22]
خداوند داناى غیب است که هیچ کس را از غیب خویش آگاه نمىسازد مگر پیامبر [یا امامى] که او بپسندد.
امام على(ع) در خطبهاى از نهج البلاغه از اوضاع نابسامان آینده پیشگویى مىکند و از تسلط حجاج بن یوسف ثقفى خبر مىدهد، به این آگاهى نام علم غیب مىنهد.[23]در مواضع گوناگون، ائمه هدی (ع) به این مطلب اشاره نمودهاند.[24]و کتب معتبر روایى ما مملو از روایاتى است که درباره آگاهى ائمه (ع) از دانشهاى غیبى و امور نهانى است.[25]
تا بدین جا روشن شد که آنچه به عنوان چهار ویژگى مهم امامت ذکر مى شود، ساخته و پرداخته متکلمان و فقیهان در قرون سوم و چهارم نبوده و بلکه در متن احادیث و سخنان خود ائمه معصومین (ع) از آغاز وجود داشته است.
آقاى کدیور براى آنکه از مغفول ماندن بعضى از ابعاد وجودى و شخصیتى ائمه معصومین (ع) انتقاد کنند که ممکن است در مواردى سخن کاملاً درستى باشد، هیچ نیازى به زیر سئوال بردن و یا تضعیف ابعادى دیگر از شخصیت آنان نداشتند.
ثانیاً: ایشان گفتهاند؛ شیعیان اصیل از قبیل سلمان، ابوذر و... ائمه را این گونه که متکلمان رسمى معرفى مىکنند، نشناخته بودند. به نظر مىرسد، در این مورد هم آقاى کدیور از طریق صواب دور شدهاند. طبرسى (ره ) در کتاب احتجاج به نقل روایتى از امام صادق(ع) و ایشان به نقل از پدرانشان مىپردازد که سلمان سه روز پس از دفن رسول خدا(ص ) طى خطبهاى که در جمعى از مردم ایراد کرد، گفت:
«مردم! سخن مرا بشنوید و در آن اندیشه کنید، به من دانش فراوانى داده شده است که اگر من هر آنچه را که درباره فضائل امیرالمومنین على (ع) مى دانم بگویم، گروهى از شما من را دیوانه خواهید خواند و گروهى دیگر خواهند گفت: خدایا قاتل سلمان را بیامرز... بدانید که نزد على (ع) دانش منایا و بلایا و میراث وصایا و فصل الخطاب و دانش نسب ها است... اگر ولایت على (ع) را مى پذیرفتید از بالاى سرتان و پایین پایتان برخوردار از نعمتهاى الهى مىشدید، اگر پرندگان آسمان را صدا مىزدید، پاسختان مىدادند و ماهیان دریا به سویتان مىشتافتند و...»[26]
ثالثاً: لازمه اسوه بودن ائمه(ع) براى پیروانشان، سنخیت و مشابهت بین امام و ماموم از هر جهت و دست یافتن ماموم به مرتبت امام(ع) نیست، بلکه مسئله الگوبردارى از صفات نیک و اخلاق حسنه آنها به قدر ظرفیت و طاقت هر فرد است. على (ع) در نامهای به عثمان بن حنیف میفرماید:
«آگاه باشید که براى هر مامومى، امامى است که به او اقتدا کرده و از نور دانش او بهره مى برد. بدانید که امامتان از دنیایش به دو جامه کهنه و از غذایش به دو قرص نان بسنده کرده است، البته شما [چون من] قادر بر این کار نیستید اما باید من را در این مسیر با تلاش و پرهیزکارى و پاکى و درستى [در حد توانتان[ یارى نمایید.»[27]
رابعاً: و اما جریان غلو و تفویض[28]
همانگونه که گفتهاند جریانى از زمان حضرت على (ع ) شکل گرفت که درباره شخصیت و مناقب ائمه (ع) زیاده گویى کرده و آنان را گاه تا مرتبت خدایى بالا مىبردند و یا آن که پارهاى از افعال ربوبى را مثل خلق و رزق و... مستقلاً به ائمه (ع) نسبت مىدادند، و ائمه (ع) نیز به شدت با این جریان برخورد کرده و ضمن لعن، آنها را مشرک و کافر خطاب مىکردند و در موردى نیز على (ع )گروهى از غالیان را به دلیل اصرار بر عقیده باطل شان سوزانید.[29]
اما براى این که ابعاد مسئله غلو و تفویض روشن گردد، ذکر نکاتى ضرورى است:
۱) همانگونه که گفته آمد ائمه (ع) همگى با شدت و حساسیت با موضوع غلو و تفویض برخورد مى کردند و غالیان را مورد لعن و نفرین قرار مى دادند و بعضاً آنها را نام مى بردند تا شیعیان و اصحابشان را از افتادن در دام آنان بر حذر دارند، در روایتى از امام صادق (ع )، ایشان ۷ تن از غلات را نام مى برند. [30]
۲) ائمه (ع) علاوه بر لعن و معرفى غالیان با اسم و رسم، براى تعیین مرز غلو از حقیقت، نیز ملاک هایى ارائه مىکردند، زیرا در کنار غلو این انحراف نیز وجود داشت که کسانى ائمه (ع) را پایین تر از مرتبت حقیقىشان قرار مىدادند و منکر فضائل واقعى آنها مىشدند.[31]
آنچه از روایات متعدد فهمیده مىشود این است که غلو و تفویض آنجا محقق مىشود که ائمه(ع) به عنوان خداوند و یا شریک و مستقل از خداوند، قرار داده شوند و فضائلى به آنها نسبت داده شود که آنان را از مرتبه بندگى به مرتبه خدایى برساند؛ اما اگر فضائل آنها در طول و ناشى از قدرت و کرامت و افاضه خداوند دانسته شود، هرگز به معناى غلو و تفویض مذموم نیست. بر این اساس، ویژگىهایى چون عصمت، علم غیب، نصب و نص از جانب خدا و رسول (ص )، هیچ ارتباطى با مقوله غلو و تفویض ندارد و همان طور که دیدیم حتى عالمانى که به اعتراف آقاى کدیور درباره غلو حساس بودند، مثل صدوق و مجلسى، به نقل روایات عدیدهاى که ویژگىهاى فوق را براى ائمه بیان مىکنند، پرداخته اند.
مرحوم مجلسى پس از ذکر ده ها روایت در مذمت غلو و تفویض، درباره مفهوم و مرز غلو و تفویض، میفرماید:
«بدان که غلو درباره پیامبر و ائمه (ع) آن است که کسى قائل به الوهیت آنها شود و یا آنکه آنان را در معبودیت یا در آفرینش و روزى رسانى شریک خداوند قرار دهد یا آن که بگوید خداوند در آنها حلول کرده و یا با وجود آنها وحدت یافته است، یا آنکه بر این باور باشد که آنان بدون وحى و الهام از جانب خداوند، داناى به غیب هستند یا ائمه را جزء انبیا بداند و یا آنکه قائل به تناسخ ارواح بعضى از آنها در بعضى دیگر شود و یا آنکه مدعى شود که شناخت ائمه (ع) پیروان آنان را از طاعت الهى بى نیاز کرده و تکلیفى در ترک گناهان ندارند، که همه این اعتقادات الحاد و کفر و مایه خروج از دین است. همانگونه که ادله عقلى و آیات و روایاتى که ذکر آنها گذشت بر این امر دلالت مى کرد و تو دانستى که ائمه (ع) از صاحبان چنین عقیدهاى بیزارى جسته و آنان را کافر دانسته و فرمان به کشتن آنها مى دادند و اگر روایتى را شنیدى که القاگر چنین عقایدى بود یا باید آن را تاویل به معنایى درست کرده و یا آن که از دروغ بافىهاى غالیان دانست. اما از سوى دیگر بعضى از متکلمان و محدثان در ماجراى غلو زیاده روى کردهاند و این به دلیل کوتاهى ایشان در امر شناخت ائمه (ع) و ناتوانى آنان، از درک احوال غریب و شئون شگفت انگیز آنان بوده است و از همین رو بسیارى از راویان ثقه و مورد اعتماد را به دلیل آنکه بعضى از امور خارق العاده و شگفت را از ائمه (ع) روایت کرده اند، تضعیف و رمى به غلو کردهاند و تا آنجا برخى پیش رفتهاند که گفتهاند از جمله مصادیق غلو آن است که کسى قائل به نفى سهو از ائمه شود و یا آنکه بگوید آنها آنچه بوده و آنچه خواهد بود را مى دانند و... و این در حالى است که در روایات فراوانى وارد شده است که «ما را رب و خدا ندانید و [پایین تر از آن] هرچه مى خواهید درباره ما بگویید. که البته نمى توانید حق آن را اداکنید...» و نیز در حدیث وارد شده است که «امر) مقام و منزلت و...) ما چنان دشوار و دیریاب است که جز فرشتهاى مقرب یا پیامبرى مرسل و یابنده مومنى که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده است، طاقت دریافت و باور آن را ندارد» ... بنابراین بر فرد مومن و متدین است که اقدام به رد روایاتى که در فضائل و معجزات و مراتب بلند آنها وارد شده است، ننماید مگر آنکه حاوى سخنى بر خلاف ضرورت دین و یا مخالف با براهین قاطع عقلى و آیات محکم قرآنى و احادیث متواتر باشد.»[32]
روزنامه شرق متن سخنرانی دکتر محسن کدیور با عنوان «بازخوانى امامت در پرتو نهضت حسینى » را به چاپ رسانده است.[33] این سخنرانی حاوى نکات و مطالب قابل تاملى پیرامون مسئله خطیر امامت است. و اقای نصیری به نقد آن پرداخته است. سخنران محترم در اظهارات خود بخشى از مهمترین و اساسىترین اعتقادات تشیع را در موضوع امامت به نقد و چالش کشیده و خواستار ارائه تفسیرى نو و جدید از مسئله امامت شده است.
در این مقاله سعی شده است به نقد نظرات ایشان پرداخته شود، در این شماره هم به بررسی کلمات قدما در زمینه تفویض مد نظر آقای کدیور و بحث ادعیه پرداخته میشود.
مرحوم مجسی، در ادامه، به بحث پیرامون تفویض مذموم و مردود و مرز آن با تفویض مقبول مى پردازد و مى نویسد:
«و اما تفویض داراى معانى متفاوت و متعددى است، که بعضى از آنها از ساحت ائمه (ع) به دور و برخى دیگر براى آنها ثابت است، (و آنگاه به معانى گوناگون تفویض مى پردازد)؛
۱- تفویض در آفرینش و روزى رسانى و تربیت و میراندن و زنده کردن.
اگر مراد از این کلام این باشد که ائمه (ع) همه این امور را با قدرت و اراده مستقل خودشان انجام مى دهند و فاعل حقیقى آنها هستند، این معنا کفر صریح است که ادله عقلى و نقلى آن را محال مى دانند و هیچ عاقلى هم در کفر معتقد به آن شک نمىکند.
ولی اینکه خداوند همزمان با اراده و خواست آنها این امور را انجام مى دهد، مانند شق القمر و زنده کردن مردگان و تبدیل عصا به اژدها و دیگر معجزات، در این صورت همه این امور با قدرت الهى که مقارن با اراده ائمه مىشود، صورت مى گیرد؛ در این صورت عقل از پذیرش این معنا ابایى ندارد و آن را ممتنع و محال نمىداند، اما روایاتى که ذکر آنها گذشت جز در مورد معجزات، این معنا را نیز رد مىکند، ضمن آنکه چنین باور و ادعایى سخن به غیرعلم است، چرا که در اخبار و احادیث معتبره، چنین معنایى مشاهده نمى شود و تعدادى از اخبار مثل خطبه بیان که حاوى چنین معنایى است جز در آثار غلات و شبه غالیان یافت نمى شود. البته در مورد این روایات، این احتمال [صحیح] نیز وجود دارد که بگوییم مقصود این است که آنان علت غایى و مقصود نهایى آفرینش هستند و خداوند ائمه (ع) را در آسمانها و زمینها مطاع قرار داده است و هر موجود حتى جمادات به اذن خداوند مطیع آنها هستند و اینکه اگر آنها چیزى را بخواهند، خداوند خواسته آنان را رد نمىکند و البته آنها هم چیزى را نمى خواهند، جز آنکه خدا بخواهد، و اما درباره روایاتى که درباره نزول فرشتگان و روح بر آنها در هر امرى و اینکه هیچ فرشته اى از آسمان نازل نمىشود، مگر آنکه ابتدا نزد آنان مىرود، این به مفهوم مدخلیت آنان در امر خلق و یا به جهت مشورت آنان با ائمه (ع) نمىباشد، چرا که خلق و امر تنها از آن خداست، بلکه مفهومى جز این ندارد که این نزول به خاطر بزرگداشت منزلت آنان از سوى خداوند است.
۲- تفویض در امر دین
این نیز دو معنا مىتواند داشته باشد:
معناى اول: اینکه خداوند پیامبر و ائمه (ع( را آزاد گذاشته است که بدون وحى و الهام الهى هر آنچه را مى خواهند حلال یا حرام کنند و یا آنکه آنچه را خداوند به آنها وحى کرده است با آراى خودشان تغییر دهند؛ که این معنا قطعاً باطل است و هیچ عاقلى آن را باور نخواهد کرد.
معناى دوم: آن است که بگوییم چون خداوند پیامبرش را کامل کرد به گونهاى که جز آنچه موافق حق و صواب بود، بر نمىگزید و هرگز به خاطرش خطور نمىکرد که مخالف خواست خداوند کارى انجام دهد، خداوند تعیین بعضى از امور را مثل اضافه کردن به نماز و تعیین نمازها و روزه مستحبى و... به او [و ائمه] واگذار کرد از این جهت که بزرگى و شرف منزلت او را نزد خویش آشکار نماید، در این صورت اصل تعیین و اختیار جز با وحى و الهام نیست، سپس آنچه را که پیامبر انتخاب مى کرد با وحى الهى مورد تایید و تاکید قرار مى گرفت. عقل این معنا را رد نکرده و روایات متعددى نیز آن را تایید مى کند و شاید مرحوم صدوق که گفته است؛ خداوند متعال امر دینش را به پیامبر تفویض کرده است اما تعدى از حدودش را نه، مقصودش نفى معناى اول باشد و نه معناى دوم، زیرا خود او بسیارى از روایات تفویض را بدون آن که تاویل کند، در کتاب هایش ذکر کرده است.
۳- تفویض امور مردم به آنها از سیاست و تادیب و تعلیم و تکمیل آنان
و ملزم شدن مردم به اطاعت از آنها در آنچه آنها [پیامبر و ائمه (ع)] خوش یا ناخوش دارند، این معناى درستى است که خداوند فرموده است:
«آنچه رسول مى گوید و فرمان مى دهد، انجام دهید و از آنچه نهى مى کند، اجتناب ورزید»
و آیات و روایات فراوان دیگرى که در این زمینه است.
و باید سخن ائمه (ع) را که گفته اند: ما حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مى کنیم به همین معنا دانست.
۴- تفویض بیان علوم و احکام الهى به آنان آنگونه که مصلحت مىدانند
به دلیل آن که ظرفیت عقلى مردم متفاوت است و گاهى نیز تقیه موجب مىشود که به بعضى از مردم حکم واقعى را بگویند و به بعضى دیگر نه و نیز گاهى ممکن است جواب سئوالى را بدهند و گاهى سکوت کرده و از پاسخ امتناع مىورزند. تفویض به این معنا نیز امر درست و ثابت در روایات است.
۵- اختیار حکم کردن براساس ظاهر شریعت، علم امامت، یا الهام الهى این نیز معنایى درست و در روایات ثابت است.
۶- تفویض در عطا و بخشش
خداوند زمین و آنچه در آن است را براى آنان خلق کرده و انفال و خمس و... را به آنها بخشیده است، پس در اختیار آنان است که چیزى را ببخشند یا نبخشند.
پس اگر آنچه را ما درباره معناى تفویض گفتیم، دریافته باشى، فهم روایات وارده در این موضوع بر تو آسان خواهد شد و ضعف اعتقادات کسانى که هرگونه تفویضى را رد مىکنند، برایت آشکار خواهد شد.»[34]
خامساً: آقاى کدیور ادعیه شیعه را از دو سنخ دانسته و ضمن بر شمردن دعاى کمیل، دعاى ابوحمزه ثمالى، دعاهاى صحیفه سجادیه، مناجات شعبانیه و دعاى عرفه از سنخ اول، گفته اند که «در این دعاها یک کلمه اتکا و توسل به غیر خدا نیست، هرچه هست مستقیم به محضر خدا رفتن است.» گفته اند که ما تشیعى داریم که شاخصه اش دعاهایى چون دعاى عرفه امام حسین و... است و تشیع دیگرى که شاخصهاش توسل و شفاعت ائمه به جاى توکل به ذات ربوبى است.
البته در این مقال، مجال آن نیست که به بحث پیرامون توسل و شفاعت بپردازیم و ادله قرآنى و روایى آن را برشماریم، اما همین مقدار اشاره مىکنیم که این ادعا که یک کلمه اتکا و توسل به غیرخدا یعنى محمد و آل محمد(ص ) در این ادعیه نیست، صحت ندارد. به عنوان نمونه:
در اکثر ادعیه صحیفه سجادیه، امام سجاد(ع ) در آغاز و وسط و پایان دعا، صلوات بر محمد و آل محمد(ص ) مى فرستد. ده فراز از ۱۳۳ فراز دعاى عرفه امام سجاد اختصاص به درود و ستایش و تمجید و تکریم از محمد و آل محمد(ع ) و دوستان و اولیاى آنان دارد. در فراز ۵۶ از دعاى عرفه آمده است: وجعلتهم الوسیله الیک و... خدایا محمد و آل محمد(ص) را دستاویز به سوى خود و راه بهشت خویش قرار دادى .در پایان دعاى دوم صحیفه که ویژه صلوات بر رسول خدا(ص ) است، آمده است:
«و او (محمد(ص )) را از شفاعت نیکو درباره خویشانش که پاکیزهاند و مومنین از امتش، بیش از آنچه به آن حضرت وعده داده اى، عطا فرما»
پی نوشت:
-
[1]- مهدى نصیرى مدیرمسئول آن زمان روزنامه کیهان و هفته نامه صبح و نویسنده کتاب اسلام و تجدد.
-
[2]- روزنامه شرق در روزهاى چهاردهم و پانزدهم اسفندماه سال 84 ؛مقاله «بازخوانى امامت در پرتو نهضت حسینى». اصل مقاله در سایت امروز با عنوان سخنرانى محسن کدیور در محرم ۱۴۲۷ منتشر شده بود.
-
[3]- شیخ صدوق، معانى الاخبار، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۶۱ ه، ص ۱۳۲.
-
-
-
[6]- علل الشرایع، ص ۱۲۳.
-
[7]- بحارالانوار، ج ،۲۵ ص ۱۹۱.
-
[8]- بحارالانوار، ج ،۲۵ ص ۲۱۱ به نقل از اعتقادات صدوق، صص ۱۰۹-۱۰۸.
-
[9]- مهدى نصیرى مدیرمسئول آن زمان روزنامه کیهان و هفته نامه صبح و نویسنده کتاب اسلام و تجدد.
-
[10]- روزنامه شرق در روزهاى چهاردهم و پانزدهم اسفندماه سال 84 ؛مقاله «بازخوانى امامت در پرتو نهضت حسینى». اصل مقاله در سایت امروز با عنوان سخنرانى محسن کدیور در محرم ۱۴۲۷ منتشر شده بود.
-
[11]- معانى الاخبار، ص ۱۰۲.
-
[12]- احتجاج طبرسى، ج ،۱ ص ۳۴۴.
-
[13]- تحف العقول، ص ۳۲۹.
-
[14]- کافى، ج،۱ ص ،۲۷۶.
-
[15]- بحارالانوار، ج،۴۸ ص ۲۵.
-
[16]- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۲۲۲.
-
[17]-بحار الانوار، جلد ۲۳، باب «امامت جز با نص نیست و برهر امامى واجب است که بر امام بعد از خود تنصیص نماید».
-
[18]- کمال الدین و تمام النعمه، صص ۳۸۴-۲۵۰.
-
[19]- کافى، ج ،۱ صص ۲۸۶ تا ۳۲۹.
-
[20]- مفید، محمد بن محمد نعمان؛ اوائل المقالات، ص ۶۷.
-
[21]- بحارالانوار، ج ،۲۶ ص ۱۰۲.
-
[22]- سوره جن، آیات 26 و 27.
-
[23]- دانشنامه امام على (ع )، ج ،۳ مقاله علم غیب امام (ع ) نوشته حسن یوسفیان، به نقل از نهج البلاغه، خطبه ۱۱۶.
-
[24]- بحار، ج ،۴۲ ص ۵۳ - نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲ - نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸- بحار، ج ،۲۶ ص ۳۰- نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵ - بحار، ج ،۲۶ ص۱۱۰- بحار، ج ،۲۶ ص۱۱۰.
-
[25]- بحارالانوار، جلد ،۲۶ از ابتدا تا صفحه ۲۲۶.
-
[26]- احتجاج طبرسى، ج، ص ۱۵۱.
-
[27]- نهج البلاغه، نامه ۴۵.
-
[28]- غلو در لغت یعنى از حد تجاوز کردن و تفویض یعنى واگذار کردن کارى به دیگرى و حاکم گردانیدن او در آن کار و در اینجا یعنى نسبت دادن افعال ربوبى به ائمه (ع .(
-
[29]- براساس گزارشى که در کتب روایى آمده است پس از پایان جنگ بصره، هفتاد نفر از زط ها (قومى از اعقاب کولى هاى هند که به ایران و مناطقى از عراق کوچ کرده بودند) به نزد على (ع ) آمده بر او سلام کردند. حضرت به زبان آنها جواب داده و با آنها گفت وگو کرده آن گاه آنان ادعاى الوهیت امام را مطرح کردند. امام به شدت در مقابل آنان ایستاد و فرمود: «چنین نیست. من مخلوق و بنده خدا هستم» اما آنان زیر بار نرفتند و چون امام نتوانست آنها را توبه دهد، تهدید به قتلشان نمود و چون نپذیرفتند، آنان را با آتش سوزانید. (دانشنامه امام على (ع )، ج ،۳ ص ۴۰۹.(
-
[30]- بحارالانوار، ج ،۲۵ ص ۲۷۰.
-
[31]- خصال شیخ صدوق و بحار، ج ،۲۵ ص ۲۷۰- بحار، ج ،۲۵ ص ۲۸۳.
-
[32]- بحارالانوار، ج ،۲۵ ص ۲۴۶.
-
[33]- روزنامه شرق در روزهاى چهاردهم و پانزدهم اسفندماه سال 84 ؛مقاله «بازخوانى امامت در پرتو نهضت حسینى». اصل مقاله در سایت امروز با عنوان سخنرانى محسن کدیور در محرم ۱۴۲۷ منتشر شده بود.
-
[34]- بحارالانوار، ج ،۲۵ ص ۳۴۶ تا ۳۵۰.