2 تیر 1397, 11:58
نزول قرآن پدیده بی نظیری در تاریخ بشر بوده است. خدا گام به گام در سفر و حضر، شب و روز، در جنگ و صلح در شرایط گوناگون اجتماعی با پیامبر سخن میگفت. این پدیده میراث بزرگی برای مسلمانان شد و همواره نشانه حضور خدا برای آنان بوده است: میراثی که محور همه فعالیتهای دینی در اسلام شد. مسلمانان در طول چهارده قرن گذشته اهتمام فراوانی به حفظ و تحلیل علمی آیات قرآن داشتهاند. آنها برای فهم آیات تحقیقات بسیاری را در علوم ادبی و لغت انجام دادند و دانشهای گوناگونی را که در تفسیر کلام خدا مورد نیاز بودند تدوین کردند و به تدریج آنها را گسترش دادند. همه این دانشها پیرامون محور قرآن شکل گرفتند و به تدریج به توسعه تفسیر انجامیدند ودانش تفسیر به زمینی حاصلخیز و پربار در عالم اسلام تبدیل شد. امروزه با انبوهی شگفت آور از کتابهای تفسیر روبرو هستیم که هر یک از آنها دایره .. المعارفی از مباحث گوناگون را تشکیل میدهند و در ذیل آیات قرآن مباحث متنوع بسیاری را مطرح کردهاند. بی تردید، بازسازی دانشهای اسلامی، خصوصا تفسیر، در پرتو دانشهای جدید یکی از مهم ترین آرمانهای اندیشمندان مسلمان در عصر جدید بوده است. برای همه آنان این پرسش مطرح بوده که آیا میتوان به کمک این دانشها دریچه یی جدید به متون دینی گشود و روش تازه یی برای فهم این متون از آنها به دست آورد؟ عصر جدید، عصر متدولوژیهای جدید است. برای اندیشمند دینی در فضای این متدولوژیها پاسخ این پرسش فوق العاده اهمیت دارد که کدام یک از آنها را باید پذیرفت؟ و اگر آنها را در فهم متون دینی به کار بندیم چه نتایجی را نصیب مطالعات دینی خواهد کرد؟ به یقین، مطالعات زبان شناختی بطور عام جایگاه ویژه یی در این میان دارند. زبان شناسی و رشتههای مرتبط با آن در قرن بیستم پیشرفت چشمگیری داشته اند. از این رو، توجه به دستاوردهای زبان شناسی و حوزههای مجاور آن امری اجتناب ناپذیر در مطالعات دینی است. این نکته نگارنده را واداشت تا به مطالعات گسترده یی در این زمینه روی بیاورد و پیامدهای آن را در زمینه تفسیر بررسی کند. محصول این مطالعات دو اثر مستقل، ولی مرتبط با هم بوده است: بیولوژی نص و معناشناسی شناختی قرآن. اثر اخیر همراه با بیولوژی نص کل برنامه و روش تفسیری نگارنده را در بر میگیرد. معناشناسی شناختی قرآن با بیولوژی نص دو تفاوت عمده دارد: اولا، بیولوژی نص نظریه یی جامع در باب تفسیر قرآن است. بر طبق این نظریه، تفسیر فعالیتی است که در دو ساحت مختلف صورت میگیرد: ساحت روابط درونی و ساحت روابط بیرونی. مفسر هم باید روابط درون نص را بررسی کند و هم به روابط بیرونی نظر کند و نص را در فضای متون دیگر بخواند. اما این اثر نظریه یی جامع در باب تفسیر نیست بلکه صرفا به روابط درون نص مربوط میشود. اثر حاضر به این مساله میپردازد که روابط درونی قرآن را باید چگونه فهمید و معناشناسی نص باید بر اساس کدام اصول و مبانی سر و سامان بیابد. ثانیا، در سطح روابط درونی معناشناسیهای گوناگونی میتوانیم داشته باشیم. معناشناسی شناختی یکی از انواع مختلف معناشناسی است که میتوان در تحلیل آیات قرآن به کار گرفت. البته به اعتقاد نگارنده، این نوع معناشناسی مزایا و قابلیتهای فراوانی دارد و از جهات بسیاری بر دیگر انواع معناشناسی ترجیح دارد. ولی میتوان بسیاری از آنها را در یک چارچوب به کار گرفت. مراد من از «معناشناسی شناختی قرآن» اتخاذ رویکردی به معناشناسی قرآن است که از دستاوردهای زبان شناسی شناختی کمک میگیرد. اصطلاح «معناشناسی شناختی» (Cognitive Semantics) امروزه در میان زبان شناسان شناختی اصطلاحی جاافتاده و رایج است و بر گرایش معناشناختی خاصی دلالت دارد که نتایج زبان شناسی شناختی را در تحلیل معناشناسی زبانهای طبیعی به کار میگیرد. متون از تجلیات مهم زبان هستند و بی تردید، میتوانیم نتایج معناشناسی را در تحلیل آنها به کار بگیریم، بلکه میبینیم که زبان شناسان در عمل آن را در تحلیل متون به کار گرفتهاند. معناشناسی شناختی هم از این نکته مستثنا نیست و زبان شناسان مباحث زیادی در زمینه معناشناسی متون مطرح کرده اند. معناشناسی شناختی قرآن به یک معنا تلاشی برای دست یافتن به نقشه شناختی این کتاب آسمانی است. هدف نگارنده بررسی ساختار اطلاعاتی است که پایه و اساس تعابیر قرآنی قرار گرفته اند. این نقشه میتواند به ما نشان دهد که قرآن در توصیف موقعیتهای گوناگون چگونه مفهوم سازی میکند؟ و آیا اصول مشترکی بر این مفهوم سازیها حاکم است؟ در صورت وجود این اصول، چگونه باید آنها را در فهم آیات به کار بگیریم؟ پرواضح است که تهیه چنین نقشه یی اهمیتی فوق العاده دارد و هدف از آن بسی فراتر از تفسیر قرآن میرود. کاملاامکان پذیر است که مفسر بدون در دست داشتن چنین نقشه یی به تفسیر بپردازد و در تفسیر هم با مشکلاتی روبرو بشود. در واقع، مفسران خود تعابیر قرآنی را بررسی کرده اند، اما هرگز به دنبال این نبوده اند که اصول معناشناختی مشترک میان آنها را بیابند، و اگر هم آنها در موارد محدودی آنها را به صورت ناآگاهانه به کار گرفته اند، هرگز نتوانسته اند آنها را به صورتی منسجم در فهم آیات به کار گیرند. تفاسیر از این نظر به شرح و توضیح جداگانه آیات میمانند که تک تک آیات را ـ بدون دقت در مفهوم سازی دیگر آیات ـ تفسیر میکنند و اگر هم به این مفهوم سازیها دقت میکنند، آنها را در محدوده یی بسیار ناچیز به کار میگیرند. باید از تحلیل تعابیر قرآنی به اصول حاکم بر مفهوم سازی آن دست بیابیم و به کمک آن اصول نقشه شناختی قرآن را ترسیم کنیم.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان