20 تیر 1397, 0:0
این نوشتار با هدف دفع شبهه دموکراتیزه بودن حرکت و آغاز قیام حسینی و تلاش در جهت تشکیل حکومت اسلامی مبتنی بر خواست حداکثری به نگارش درآمده است. در این راستا برخی از شبهات وارده به قیام حسینی که توالی و نتایج فاسد دموکراتیزه نمودن حرکت عاشورا است را نیز پاسخگو هستیم.
شبهه مسالمت جویی، تدافعی بودن و عدم جهاد ابتدایی امام حسین(ع)
افزون بر آنچه پیشتر درباره ضرورت شهادت امام حسین علیهالسلام به عنوان تنها گزینه ممکن در مقابل نظام فاسد اموی مطرح شد، میگوییم: فساد نظام اموی در حدی قرار داشت که غیر قابل تعدیل و اصلاح بود. در چهارچوب آن امکان اصلاحی وجود نداشته و تنها راه ممکن نابودی آن بوده است. به این ترتیب امام معصوم علیهالسلام به عنوان تبلور اسلام حقیقی نمیتوانست با آن نظام کنار بیاید و مسالمتجو باشد، بلکه تنها میتوانست با شهادت مظلومانه خود، پایههای رژیم حاکم را به لرزه در آورد.
درباره فساد یزید به عنوان خلیفه پیغمبر اسلام، ذهبی به نقل از ابودرداء آورده است که گوید: از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میگفت: «اولین کسی که سنت مرا تغییر خواهد داد مردی از بنیامیه به نام یزید است». (تاریخ الاسلام، حوادث سال61ـ80، ص273) وی همچنین به نقل از نوفل بن ابیفرات آورده است که: «من نزد عمر بن عبدالعزیز بودم که مردی از یزید یاد کرد و گفت: امیرالمومنین یزید بن معاویه. عمر گفت: میگویی امیرالمومنین، پس دستور داد او را بیست تازیانه زدند.»(همان، ص275)
طبری نیز داستان هیئت اعزامی از مدینه در سال 62 هجری به شام برای بررسی اوضاع دربار یزید را نقل کرده، گوید: «آنان نزد یزید رفتند و مورد احسان و اکرامش قرار گرفتند، هدایایی به آنان داد و چون به مدینه بازگشتند چنین گزارش کردند: ما از نزد مردی بیدین میآییم که مشروب میخورد، تنبور مینوازد. خوانندهها نزد او میخوانند و مینوازند. با سگها بازی میکند و با افراد فاسد و جوانان به شبنشینی و عیش مشغول است. ما نزد شما گواهی میدهیم که او را از مقامش خلع کردیم. پس اهل مدینه از آنان پیروی کردند.»( تاریخ طبری، ج5، ص480)
پس از این حادثه، مردم مدینه دست به شورش برداشته، عثمان بن محمد بن ابی سفیان والی یزید و سایر بنی امیه را بر کنار کردند. آنان اعلام کردند که یزید را از مقامش خلع و با عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه بیعت کردند. آن گاه یزید، مسلم بن عقبه را مامور سرکوب مدنیها کرده، گفت: سه روز لشکرت را آزاد بگذار و هرکاری برای آنها مباح است و آنان نیز طبق دستور عمل کرده، پس از کشتار اهل مدینه سه روز به قتل و غارت و سرقت و تجاوز به نوامیس مدنیها پرداختند.( همان، صص491ـ484) مسلم بن عقبه پس از فارغ شدن از کار مدینه، رهسپار مکه شد تا عبدالله بن زبیر را که در آنجا شورش کرده بود سرکوب کند، لیکن در میان راه، براثر بیماری در گذشت و طبق دستور یزید هنگامِ مرگ، حصین بن نمیر سکونی را به فرماندهی لشکر به جای خویش منصوب کرد. آنان نیز مکه را به محاصره درآورده، خانه کعبه را با منجنیق سنگباران کرده به آتش کشیدند. لیکن موفق به تسخیر مکه نشدند و پس از 64 روز محاصره بیحاصل مکه، خبر مردن یزید در سال 64 هجری به آنها رسید.( همان، صص498ـ496)
شبههای در مورد شهادتطلبی امام حسین علیهالسلام مطرح شده، بدین گونه که: چون قاتلان ایشان به تحقّق آرمان شهادتخواهی یاری میرساندند، پس بیگناه و اصلاً نیکوکار بودهاند! یا اگر شهادتطلبی ملاک بود، برفرض، ابن زیاد نیز بیقید و شرط تسلیم امام علیهالسلام شده، قدرت را واگذار میکرد، چون قرار بود امام علیهالسلام کشته شود، نمیبایست قبول میکرد، بلکه باید او را تشویق به کشتن خود میکرد!( صالحی نجفآبادی، «نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری»، صص115، 116و152)
پاسخ این شبهه این است که: امام علیهالسلام و قاتلان وی تکلیف مشترکی نداشتند. وظیفه امام علیهالسلام ایستادگی در راه هدف و جانفشانی در راه دین بوده است و تکلیف قاتلان، خودداری از ظلم و جنایت و قتل نفس محترمه، بدون هرگونه مجوزی؛ یعنی از یک سو شهادت امام علیهالسلام ، مورد امر الهی است؛ زیرا دفاع از حق در گرو آن است و از سوی دیگر مورد نهی است، نهیای که متوجه قاتلان است و این دو جنبه را نباید به هم آمیخت؛ زیرا خلط این دو حیث است که خیام را واداشته تا گناه مشروب خواری را گردن خدا اندازد! و معاویه را بر آن داشته که در جنگ صفین خود را از گناه قتل عمار بن یاسر تبرئه کرده، علی علیهالسلام را قاتل و مقصّر بداند، چون عمار را به صحنه جنگ آورده است! این موضوع در مورد تمام رزمندگان راه حق در مصاف با کفار صادق بوده و هست که وظیفه آنان جهاد و دفاع بوده و هست و وظیفه کافران تسلیم حق شدن و عمل آنان در کشتن مسلمانان جرم و جنایتی نابخشودنی، نه اینکه چون با به شهادت رساندن آنها به خوشبختی و بهشتی شدن آنها کمک میکنند، ستوده باشند!
در ادامه شبهه قبل گفتهاند: اینکه امام علیهالسلام مکرّر دشمن را از ریختن خون خود نهی میکرد و خودش نیز شروع کننده جنگ نبود، دلیل مسالمتجویی ایشان و بیتوجهی به کشته شدن به عنوان هدف اصلی بوده است. همین طور نمیخواسته با افزایش رقم کشتهها برعدد منکر بیفزاید.( نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری، صص100ـ 98، 106ـ103)
در پاسخ میتوان گفت نهی امام علیهالسلام از خونریزی، به خاطر حرمت کار قاتلان بوده، بدان جهت که وی مستحق قتل نبوده و مرتکب گناهی نشده است. در حالی که وظیفه خود امام علیهالسلام ، قیام در راه حق و فداکاری بوده است. پس یکی دانستن تکلیف امام علیهالسلام و قاتلانش مغلطه است. در مورد شروع نکردن جنگ، اولاً: وظیفه شرعی امام علیهالسلام، جلوگیری از فتنه و قتل بوده و این نشانه مروت ایشان بوده است. ثانیا: به فرض که اصلاً در کربلا جنگی رخ نداده بود، آیا مفهومش ساز شکاری و تسلیم امام علیهالسلام بود؟ خیر، به هیچ رو دلیلی در دست نیست که امام علیهالسلام قصد تسلیم شدن داشته است. ثالثا: افزایش رقم شهدا از سوی دشمن، افزایش منکر بوده و در عین حال از سوی یاران امام علیهالسلام و خود ایشان، فداکاری بیشتر در راه حق به حساب میآمد و این به لحاظ اختلاف جهات و حیثیات بوده است.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان