دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ارسطو؛ قله فلسفه باستان

اشاره: ارسطو را از لحاظ فلسفی، جامع ترین اندیشه در میان فیلسوفان یونان باستان دانسته اند که به قله فلسفه باستان رسید.
ارسطو؛ قله فلسفه باستان
ارسطو؛ قله فلسفه باستان
نویسنده: مهدی آزاد منش

اندیشه‌های ارسطو در باب سیاست، جامعه و اخلاق‌

اشاره: ارسطو را از لحاظ فلسفی، جامع ترین اندیشه در میان فیلسوفان یونان باستان دانسته اند که به قله فلسفه باستان رسید. ارسطو از موضعی میانه بین ماتریالیسم و ایده آلیسم نوسان کرد. فلسفه او نوعی ایده آلیسم عینی است که شکل و صورت خاصی دارد و از جهات زیادی عینی‌تر و کلی‌تر از ایده آلیسم افلاطون است.

ارسطو در علوم طبیعی و اجتماعی روش بررسی تکاملی را مطلوب دانست. جوینده دانش باید هر چیز را در روند تکاملی بیازماید؛ در بررسی دولت‌ها هم باید روند تاریخی را مورد توجه قرار دهد. ارسطو با روش استقراء به شناخت مسائل اجتماعی پرداخت. به ذات اجتماعی انسان راه برد و تکامل اجتماعی را تبیین کرد. کتاب سیاست در هر مبحث اشاره‌های زیادی به سازمان‌ها و رویدادهای سیاسی جهان باستان دارد. او برای نوشتن سیاست قانون اساسی 158 دولت را بررسی کرد و از لحاظ توجه به تاریخ دولت‌ها، رعایت سنت‌ها و آداب و رسوم را ضروری دانست.

ارسطو می‌گوید: هر شهری نوعی اجتماع است و هر اجتماعی به قصد خیر بر پا می‌گردد، زیرا آدمی همواره می‌کوشد تا کاری را انجام دهد که خود نیکو می‌پندارد. اما اگر همه جوامع به پاره ای از خیر نظر دارند، آن جامعه ای که بالاتر از همه و فراگیرنده همه جوامع دیگر است، خیر برین را می‌جوید و این جامعه است که شهر یا اجتماع سیاسی نام دارد.‌

وی کار سیاستمدار خردمند را شناخت انواع حکومت و بهترین آن و پاسداشت و تکریم فضیلت می‌داند، سه نوع حکومت پادشاهی، آریستوکراسی و پولیتی یا جمهوری را در صورتی که صلاح عموم را در نظر داشته باشند، مطلوب می‌داند و در نهایت تمایل خویش را به دموکراسی پنهان نمی‌کند. از این رو می‌نویسد: «از یک سو می‌توان گفت که واگذاری مناصب عالی به توده مردم کاری خطرناک است، زیرا نادانی و بی انصافی ایشان مایه زیانکاری و بیداد می‌شود. از سوی دیگر محروم کردن ایشان از حکومت نیز خطر دارد. زیرا در کشورهایی که مردم تهیدست بسیار باشند، دشمنان بی شمار برای حکومت فراهم می‌آورد. پس تنها چاره آن است که توده مردم را درکارهای مشورتی و دادرسی شرکت داد.» ‌

نظریه ارسطو نسبت به نظریات قبل از خود، قرابت بیشتری با تلقی مدرن از جامعه مدنی دارد، چرا که ارسطو سرانجام دموکراسی را به عنوان دستاورد روند منطقی فرایندهای تجربه شده بشری به رسمیت می‌شناسد و از مقولاتی چون مشارکت سیاسی و پاسخگوی دولت و برخورداری مردم از حق انتخاب سخن می‌گوید. در تعریف شهروند می‌نویسد: بهترین مصداق شهروند محض و مطلق، کسی است که حق اشتغال به وظایف دادرسی و احراز مناصب را دارا باشد و در جای دیگر می‌گوید: شهروند کسی است که در شهری که مسکن اوست، حق دادرسی و بیان عقیده درباره امور را داراست و با شفافیت بیان می‌کند که بیگانگان، بردگان، کودکان و پیران از حقوق شهروندی برخوردار نیستند.‌

از ویژگی‌های دیگر روش ارسطو دقت و ژرف بینی او در کار سازمان‌ها و نهادها در جامعه است. به عقیده ارسطو سنت و عرف بدان سبب که شایسته احترام و رعایت اند که در اجتماع عمل کرده اند، ممکن است هیچ منطقی از آنها پشتیبانی نکند، اما اگر در نهاد آنها خرد و حکمتی نبود اساساً پدیدار نمی‌شدند.‌

به عقیده ارسطو، دولت برای تامین نیازهای طبیعی انسان به وجود آمده است. به عقیده او پایه دولت در طبیعت بشر است. دولت اجتماعی است که زندگی بهتر و کامل تری را امکان پذیر می‌کند. از منظر ارسطو هدف و غایت جامعه سیاسی یا دولت، کمال و سعادت انسان هاست و سعادت آنها در فعالیت و کاربرد فضیلت است. هدف جامعه سیاسی نه تنها زیستن بلکه به زیستن است، ورنه بردگان و حتی جانوران می‌توانستند گردهم آیند و جامعه سیاسی برپا کنند. دولت نمایانگر اوج توسعه نهادی است.‌

معیار خوب و عادلانه بودن دولت، توانایی آن در تامین منافع عمومی است. قوانین اساسی تامین کننده منافع عمومی اند و با معیار عدالت مطلق درباره آنها داوری می‌شود. قانون اساسی، تعیین کننده توزیع قدرت و اختیارات در داخل دولت و نیز تعیین حقوق و امتیازات است. نوع قانون اساسی، به نوع و کیفیت شهروندان دولت بستگی دارد. موفقیت دولت به این است که قانون اساسی چگونه ترکیب همه شهروندان را به خوبی منعکس کرده است.‌

به نظر وی هر دولتی متناسب با مردم خود است و بهتر یا بدتر نمی تواند باشد. بنابراین هر کاری باید کرد تا جمعی عقلایی و تابع عقل سلیم، میانه رو و اخلاقی از شهروندان ایجاد کرد.

ارسطو معتقد بود انسان‌ها کامل نیستند و بنابراین هیچ فیلسوف شاهی نیز کامل نیست. اگر کسی نظام‌های پادشاهی موجود را بررسی کند کاملاً آشکارا در خواهد یافت که فرمانروایی یک نفر اغلب خودخواهانه و بدون محدودیتهای قانونی است. چون هیچ طبقه‌ای حق حاکم شدن ندارد، پس حاکمیت باید طبق قانون باشد. قانون مورد نظر ارسطو، عام و کلی است. از دید او همه قوانین باید به سود عدالت به کار برده شود.‌

از نظر ارسطو ترکیب اخلاق و سیاست فقط در دولت آرمانی امکان پذیر است، در دولت کمال مطلوبی که خود امکان ناپذیر است. ارسطو خردمندانه گفته که هر دولتی متناسب با مردم خود است و بهتر یا بدتر نمی‌تواند باشد. بنابراین هر کاری باید کرد تا جمعی عقلایی و تابع عقل سلیم، میانه رو و اخلاقی از شهروندان ایجاد کرد.‌

در همه جامعه‌ها دو نیروی متعارض کمی و کیفی وجود دارد. از کیفیت، ثروت، اصالت خون و خانواده، موقعیت اجتماعی و تربیت و از کمیت مشار مردم و ادعاهای توده ها. دولتی که به طور کامل تحت یکی از این دو نیرو باشد، دولتی بد، غیرقانونی، بی ثبات و خودخواه است. هیچ یک از این دو نیروی متعارض را نمی‌توان از بین برد یا نادیده گرفت. بهترین روش، در عمل ایجاد تعادل بین آنهاست.‌

ارسطو در بزرگداشت میانه روی استدلال می‌کند: «سعادت راستین در آن است که آدمی با فضیلت زیست کند و فضیلت در میانه روی است؛ از اینجا بر می‌آید که بهترین گونه زندگی آن است که بر پایه میانه روی و در حدی باشد که همه کس بتواند به آن برسد. همین معیار باید درباره خوبی و بدی یک حکومت و سازمان آن درست باشد زیرا سازمان هر دولت نماینده شیوه زندگی آن است.»

از نظر ارسطو در هر دولت مردم سه گروه اند: آنها که بسیار توانگرند، آنها که بسیار فقیرند و آنها که میان این دو گروه اند. طبقه متوسط انبار قدرت است. ثروتمندان امتیازات خیلی زیادی دارند و نمی‌خواهند تحت انضباط خاصی در آیند. تهیدستان امتیازات خیلی کمی دارند و فاقد روحیه‌اند. ثروتمندان می‌دانند چگونه فرمان برانند، تهیدستان فقط اطاعت کردن را می‌شناسند. اما طبقه متوسط به عقل و منطق متمایلتر است.‌

در باب اخلاق، ارسطو سخنان زیادی داشته است. از دید وی فضیلت صفتی در منش آدمی است: خصلتی است برای عمل کردن به نحوی خاص در اوضاع و احوال مناسب و مقتضی. ارسطو عبارتی که به صورت فضیلت ترجمه می‌شود یعنیethikai aretai ‌‌ صرفاً به معنای بزرگمنشی یا علو شخصیت است. کمالاتی که پاره ای از آنها ممکن است هیچ ربطی به ارزیابی ارزش اخلاقی فرد نداشته باشد.‌

ارسطو معتقد است هر چیزی به طور طبیعی در راه کمال خود و با هدف رسیدن به آن در جنبش و حرکت است. به نظر وی، وجود چیزها به چهار علت بستگی دارد: هیولا(ماده یا امکان و استعداد انفعالی شدن)، صورت (گوهر هستی، نمایان شدن آنچه در ماده فقط یک استعداد بود)، مبدا حرکت، غایت. از میان علت‌های چهارگانه وجود هر چیز، علت غایی مهمتر و قطعی تر است.

انتقاد مهمی که بر اخلاق ارسطو وارد شده این است که این اخلاق چیزی به دست نمی دهد مگر نسخه ای برای ائودایمونیای (سعادت) شخص آدمی و تعلق خاطری به خوشبختی سایر مردمان ندارد. اخلاق ارسطو رویکردی خودمحورانه است که به مخاطبانش یاد می‌دهد چگونه بهترین منافع خاص خودشان را دنبال کنند.‌

مجموعه فضایلی را که ارسطو در «اخلاق نیکوکاخوس» گردهم می‌آورد می‌توان محصول محیط پیرامون او دانست. ارسطو در برابر وضع موجود قد علم نکرد، بلکه ارزشهای از پیش موجود جامعه خود را در قالب رساله ای فلسفی پاس داشت. از باب مثال، او معتقد بود که برده داری ملی قابل قبول است. کتاب او دفاعی است از ارزش هایی که اشراف آتن در دوران باستان بر آن قدر می‌نهادند. با این حال ارسطو این ارزش‌ها را بخشی از طبیعت آدمی معرفی می‌کند. ارسطو این ارزش‌ها را ویژگی جهان شمول وضعیت بشر می‌داند، هر چند این ویژگی‌ها با اوضاع و احوال جزئی تطبیق پذیر است.‌

با این حال، به نزد کثیری از خوانندگان این طور به نظر می‌رسد که ارسطو به طرز دلبخواهی پاره‌ای از فضایل و رذایل را برگزیده و پاره‌ای دیگر را از نظر دور داشته است. از باب مثال، چرا او درباره همدلی یا نوعدوستی سخنی نمی‌گوید؟ به نظر می‌آید توصیف او در باب فعالیت فضیلت مندانه آمیخته با تنگ نظری است.‌

نظریه ارسطو از چند لحاظ رنگ و بوی نخبه گرایی دارد. امروزه تعداد زیادی از خوانندگان معتقدند که نظریه او به لحاظ عناصر نخبه گرایانه اش در خصوص ماهیت اخلاق غنای چندانی ندارد. اولاً از نظر ارسطو معنا ندارد که بگوییم ائودایمونیا (سعادت) دستیاب همگان است. شما باید از چهره و فرزندانی خوب، درآمد مناسب و تا اندازه ای بخت و اقبال برخوردار باشید. در نظریه اخلاقی ارسطو فرض بر این نیست که انسان می‌تواند با تکیه بر نیروی اراده به رفیع ترین مراتب و حالات دست پیدا کنید. عوامل خارجی مشخص می‌کنند که آیا شما زندگی نیکی خواهید داشت.‌

بحث ارسطو در خصوص منش انسانی بر این رای استوار است که چیزی به نام طبیعت آدمی وجود دارد. او شرحی از طبیعت آدمی داده و سپس نتیجه گیری‌هایش را از آن استنباط می‌کند. آیا حقیقتاً فصل ممیز ما از سایر حیوانات قابلیت فعالیت عقلانی است؟ آیا قابلیت فرد در نواختن سازهای موسیقی او را از سایر حیوانات ممتاز می‌کند.‌؟

بر خلاف نظریه ارسطو که معتقد است طبقه متوسط جامعه منبع قدرت در جامعه است. تاریخ نشان داد که طبقه مستضعف و تهیدست جامعه بسیاری از حکومت‌های قانونی و انسانی را ایجاد نموده‌اند و از حقوق کل اجتماع دفاع نموده‌اند.‌

مقاله

نویسنده مهدی آزاد منش

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.

پر بازدیدترین ها

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
نیایش زیبا از نهج البلاغه

نیایش زیبا از نهج البلاغه

خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست که در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو کسى را نمى بیند که سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است که آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند. خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم ، و بى نیازمان گردان از اینکه جز به سوى تو دست برداریم ، که تو بر هر چیز توانایى.
عبادت و نیایش در نهج البلاغه

عبادت و نیایش در نهج البلاغه

ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است، در یاد حق و غیر او را از یاد بردن می‌باشد. ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می‌دهد و صفا می‌بخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار می‌دهد. امام علی علیه‌السلام در به اره یاد حق یا همان روح عبادت میفرماید: < خداوند یاد خود را صیقل دل‌ها قرار داده است. دل‌ها به این وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینایی، بینا و از پس سرکشی و عناد رام می‌ گردند
دین و دنیایت را به خدا می سپارم

دین و دنیایت را به خدا می سپارم

بگذار وقایع گذشته، دلیل و راهنمای تو در وقایع آینده و نیامده باشد که امور، همیشه به هم شبیه اند. از مردمی نباش که موعظه سودی به حالشان ندارد
دعا از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه

دعا از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه

بدان همان کسی که گنج های آسمان و زمین در اختیار اوست، به تو اجازه دعا و درخواست داده است و اجابت آن را نیز تضمین نموده، به تو امر کرده از او بخواهی تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمایی تا رحمتش را بر تو فرو فرستد. خداوند بین تو و خودش کسی قرار نداده که حجاب و فاصله باشد، تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری و مانعت نشده .
Powered by TayaCMS