دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اهل حق

No image
اهل حق

نویسنده : سيد حسين ميرنور الهي

كلمات كليدي : اهل حق، آيين ياري، يارسان، سلطان اسحاق، نورعلي الهي

فرقه­های التقاطی معمولا اعتقاداتی از فرق منقرض شده را در خود جا داده­اند. در برخی فرق شناخت اعتقادات فرقه التقاطی به علل مختلف مشکل می­باشد؛ زیرا آراء و عقائد متضاد و مختلف در آن ارائه شده و یا بین سردمداران آن فرقه اختلاف است و یا ابهام در بیان عقائد وجود دارد. یکی از این فرق انحرافی و التقاطی فرقه­ای به نام اهل­حق است. به توضیحاتی در مورد این فرقه می­پردازیم.

پیشینه افکار اهل­حق

به هر حال آثار و افراد باقی مانده از غالیان و گزافه گویان قرن سوم اعتقادات نزدیکی با عقائد فرقه اهل­حق داشته زیرا اعتقادات غلو آمیز در این دو قرن به شدت رواج می­یابد. بنابراین باید پیشینه فرقه اهل­حق را در قرن دوم و سوم جستجو کرد. قرن دوم و سوم برخی از ایرانیان و غالیان که در برابر دستگاه حکومت اموی و عباسی قیام می­کردند و منطقه­ای را زیر نفوذ خود قرار می­دادند و معمولا اعتقادات کلی آنها شبیه به اهل­حق و آیین یاری است، مانند فرقه مقنعیه و دروزیه و نصیریه و فرق صوفیه.[1]

پیدایش فرقه اهل­حق

جیحون آبادی از سران فرقه اهل­حق خود تاریخچه این فرقه را به دوران امیرالمومنین علی(ع) می­رساند و معتقدند که از شخصی به نام نصیر که غلام حضرت امیرالمومنین علی(ع) بوده متابعت می­کنند.[2] در کتابی از اهل­حق در این باره گفته شده:

ای والله به دین نصیر باشددر این راه راست صد خیر برای شما باشد

در منابع معتبر شیعه فردی به نام نصیر از غلامان امیرالمومنین علی(ع)ذکر نشده بلکه ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه نصیر را غلام معاویه خوانده­است.[3]حسن بن علی طبری از عالمان تشیع در کتاب اسرار الامامه به فرقه نصیریه اشاره کرده و ایشان را تابع نصیر غلام امیرالمومنین (ع)و محدوده زندگی این فرقه را در روستاهای بصره معرفی نموده و علت این عقیده را عدم تحمل نصیر از یکی از معجزات امیرالمومنین علی(ع) عنوان کرده.[4] جبرئیل بن شاذان (در کتاب فضائل) مطلبی شبیه مطلب اسرارالامامه بیان کرده ولی به جای نصیر نام قنبر غلام آن حضرت ضبط شده­است بدون اینکه غلو کند و به عقیده باطل بگراید.[5] به هر حال این حکایات هیچ ربطی به داستانی که جیحون آبادی نقل کرده ندارد[6] و به همین دلیل پیشینه سازی فرقه اهل­حق تا عصر امیرالمومنین علی(ع) افسانه­ای بیش نیست بلکه می­توان گفت که تحریف و جعل ناشیانه­ای برای فرقه سازی صورت گرفته­است.در برخی کتب نیز فرقه نصیریه منسوب شخصی به نام نصیر شده و او فردی از اهالی زط است که قائل به الوهیت علی(ع) شدند.امیرالمومنین علی(ع) آنها را بعد از عدم پذیرش توبه نابود کرده ولی نصیر فرار کرد و این فرقه را تشکیل داد.[7]این مطلب همانند داستان عبدالله بن سبأ می­باشد که قائل به الوهیت علی(ع) شد و آن حضرت دستور قتل او را صادر کرد ولی با وساطت ابن عباس نجات پیدا کرد و در بصره تبعید شد و یا اینکه فرار کرد و بعد از شهادت امیرالمومنین علی(ع) افکار باطل خود را ترویج داد.[8]

احتمال دارد مراد از نصیر، محمد بن نصیر نمیری از غالیان عصر امام هادی(ع) و امام حسن عسگری(ع) باشد. چنانکه برخی از نویسندگان معتقدند نصیریه پیروان محمد بن نصیر نمیری است. اعتقادات گزاف و اعمال وی متناسب با عقائد و اعمال فرقه اهل­حق است چنانکه عده­ای از بزرگان نیز بر این باورند که اهل­حق از پیروان محمد بن نصیر می­باشند.[9]

گفته دانشمندان در مورد اهل­حق

دانشمندان مختلفی در مورد این فرقه تحقیق نموده و اظهار نظر کرده­اند. پطروشفسکی از نویسندگان روسی معتقد است که این فرقه برخی از تعالیم اسماعیلیه را حفظ کرده­اند.[10] باید توجه داشت که در برخی فرق اسماعیلیه نیز افرادی قائل به غلو و مبانی غیر منطقی در مورد خلقت و جهان آفرینش بودند که در فرقه اهل­حق نیز از آن بحث به میان آمده.لازم است بدانیم که یکی از فرق اسماعیلیه نیز نصیریه نام دارد.برخی این اهل­حق را فرقه خاصی از صوفیه می­دانند و البته ریشه عقاید ایشان به عقاید ادیان ساختگی چون آئین زردشت و مزدک و مانی و بودا نزدیک است.[11]عده­ای نیز این فرقه را از غلات شیعه خوانده­اند.[12]ارنست رنان نصیریه را مصغر نصاری (مسیحیت کوچک) می­داند. برخی از سران اهل­حق نیز به این مطلب اعتراف کرده­ و خود را از بقایای مسیحیانی می­دانند که پس از فتح ایران بر دین خود باقی ماندند وی این مطلب را به خانم لیدی شل وزیر مختار حکومت انگلیس در دوران ناصرالدین شاه گفته­است.[13]

اهل­حق نزد سران و پیروان اهل حق

در این فرقه به علت پراکندگی و اختلاف رهبران آن در اینکه ماهیت این فرقه نزد خودشان چیست، اختلاف است. برخی از ایشان گفته­اند: ما یکی از سلسله­های تصوف و منتسب به امام علی(ع) هستیم که وی را مظهر حق می­دانیم و به همین دلیل خود را اهل­حق نام نهادیم. نصرالدین حیدری گفته است ما از شیعه منشعب شده­ایم. [14]

پیروان این فرقه همچون دیگر فرق و مذاهب معتقدند که آیین آنها صحیح ترین راه سعادت انسان است و مدعی هستند که علاوه بر عرفای صدر اسلام مانند بهلول ماهی، مبارک شاه،....سلمان فارسی، بسیاری از پیامبران بزرگ مانند ابراهیم و داود و پیامبراسلام(ص)و نیز امیرالمومنین(ع)را مبلغین حقیقی این طریقت یاد کرده­اند و حتی مدعی شده­اند که خداوند در عالم ذر از همه انسانها بر این آیین پیمان گرفته­است.

رهبران اهل­حق

محمد بن نصیر فهری نمیری از غالیان قرن سوم می­باشد. امام حسن عسگری وی را لعن نموده و اصحاب را به دوری از او سفارش نموده. قطعا شخصیت و عقائد باطل وی مورد توجه امام(ع) بوده و به همین دلیل برای مصون ماندن شیعه از دست ویوعقائد باطل او چنین دستوری صادر می­شود.[15] این برای اولین بار نبود که تشیع به دوری و اجتناب از گزافه گویان امر می­شوند بلکه در زمان ائمه­اطهار(ع) این دستورات در مورد افراد مختلفی صادر می­شد و به همین دلیل عموم شیعیان و بزرگان با عمل به این دستورات راه تشیع را برای نفوذ فرصت طلبان می­بستند و این بار نیز چنین شد. شیعه و سنی فرقه نصیریه را خارج از اسلام می­دانند. پس از وی و با توجه به وجود غالیانی که هر روز به شکلی حضور خود را در جامعه حفظ می­کردند، قلت و عدم شأن اجتماعی این افراد، عامل پراکندگی ایشان شد. اگر در قرن دوم و سوم کوفه و بصره و مدینه محلی برای غالیان بود ولی با گذشت زمان توسط سران مختلف در سوریه و ایران و عراق گسترش یافت تا اینکه فردی به نام سلطان اسحاق خود را رهبر این فرقه قرار داد و برای آنان اعتقادات و آیین و اعمال خاصی را معیین نمود.

مطلبی که بین نویسندگان اتفاقی به نظر می­رسد این است که شخصی به نام سلطان اسحاق در قرن ششم به این فرقه سامان بخشیده و قبل از آن رهبران و سران مختلفی خود را به ریاست این فرقه التقاطی رسانده بودند از جمله این افراد:عمرو بن لهب ملقب به بهلول و باباسرهنگ و شاه خوشین می­باشند که آیین یاری (یارسان) را رهبری می­کردند که بعد از سلطان اسحاق به اهل­حق تغییر کرد.[16] به طور خلاصه افرادی که در این فرقه مورد توجه پیروان آن قرار دارند عبارتند از:[17]

1. نصیر (فرد مجهولی که زندگی او را به دوران صدر اسلام می­رسانند)

2. بهلول ماهی

3. شاه خوشین لرستانی

4. حسین بن منصور حلاج

5. بابا طاهر عریان

6. کاکه لرستانی

7. شیخ عیسی برزنجه­ای

8. سلطان اسحاق

9. پیربنیامین

10. پیرموسی دمشقی

11. پیرداود دوانی

12. پیرمصطفی دودان

13. خاتون دایراک رمزبار

14. بابایادگار

15. شاه ابراهیم

16. سید براگه

17. شاه تیمور بانیارانی

18. شیخ نظر علی جناب

19. نعمت اله جیحون آبادی

سلطان اسحاق

در بین رهبران اهل­حق کسی که به این فرقه سرو سامانی داد و آن را از حالت روزمره­گی درآورد و به ظاهری قانونمند نزد پیروان آن فرقه تبدیل کرد فردی به نام اسحاق، معروف به سلطان اسحاق است. اسحاق (سهاک) در قرن پنجم و یا هفتم [18]در منطقه اورامان از توابع استان کرمانشاه و یا برزنج از روستاهای سلیمانیه عراق متولد می­شود.وی ملقب به شاه صاحب کرم بوده و بیش از صد سال عمر نمود. مادر وی زنی به نام دایراک خاتون است ولی در پدر وی اختلاف وجود دارد.[19] برخی وی را فرزند شیخ عیسی برزنجه­ای از علماء اهل­سنت دانسته و برخی معتقدند که سه درویش که بر ازدواج با دایراک خاتون اصرار می­کردند، پدران اسحاق هستند و برخی بدون منطق عقلی می­گویند پرنده­ای در دامن دایراک خاتون نشست و ناگهان به پسری تبدیل شد.جیحون آبادی از سران اهل­حق با اینکه دایراک را زن شیخ عیسی می­دانند اما او را همان پرنده­ای می­داند که در دامان دایراک خاتون به صورت آن فرزند در­آمد در عین حال قصه سه درویش و در معرض تهمت واقع شدن دایراک را نیز نقل می­کنند.[20]

که ناگاه بپریـــــد آن شاهبــــــــاز بدامنش بنشست در آن فـــراز

همان لحظه از شوق دامن گشود بدیـدی یکی طفل آمــــد بـجود

نور­علی ­الهی نیز در کتاب آثارالحق سلطان صهاک را مانند حضرت عیسی(ع) بدون پدر می­داند و گفته غالب بزرگان اهل­حق بدون پدر یا بدون پدر و مادر به دنیا آمدند.[21] به هر حال وی در خانقاه شاگرد ملا الیاس شهر زوری بود، سپس در مدرسه نظامیه بغداد (مدرسه اهل­سنت) تحصیل خود را تکمیل می­کند.اهل­حق همگی معتقدند که زمانی اهل­حق به صورت یک آیین قانونمند در آمد که سلطان اسحاق به ارشاد و تربیت مریدانی چند پرداخت که ایشان سرسلسله خاندانهای متعددی شدند که تا به امروز نیز ادامه دارد.در کتاب برهان­الحق شاگردان وی از ملل مختلف چون چین و هند و بخارا معرفی شده و یکی از ایشان امیر تیمور خان گورکانی است.از برخی قرائن و اسناد بدست می­آید که سلطان اسحاق رابطه خوبی با سران تصوف داشته است چنانچه جیحون آبادی معتقد است که شیخ صفی­الدین اردبیلی از بزرگان صوفیه از مریدان سلطان اسحاق بوده و شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی را از سران اهل­حق می­شمارد.[22] او بعد از مرگ پدرش و ناسازگاری با برادرانش به اورامان و گوران و جوانرود رهسپار شد و با عده­ای از یاران خود مانند پیربنیامین و پیرموسی و پیرداود به قریه پردیور رفت و در آنجا به تقویت آیین یارسان پرداخت. اهل­حق او را مظهر تمام نمای الله می­دانند. وی سنتهائی را در این فرقه پدید آورد که تا امروز نیز ادامه دارد و یا بر این امور اضافه شده، مانند:[23]

1. طوائفی کردن فرقه اهل­حق به هفت خاندان.

2. واجب کردن سرسپردگی افراد اهل­حق به خاندانهای معین شده.

3. سه روز روزه گرفتن به جای روزه ماه رمضان.

4. مراسم جوز شکستن برای ابراز سرسپردگی.

5. نذر و نیاز بجای نماز که مرادشان قربانی کردن حیوانات نر مانند خروس است.

6. عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقی و خواندن سرود.

7.سبیل نهادن را واجب می­دانند.

8. شیطان نزد برخی از اهل­حق مقدس است.

9. قبله بودن قبر سلطان اسحاق برای برخی از اهل­حق و قبله نداشتن برای برخی دیگر.

10. حلال دانستن تمام خوردنیها و آشامیدنی­ها.

11. جشن خداوندگار که با پایان سه روز روزه انجام می­شود.

اهل­حق امروزه زیارت قبر او را زیارت خانه خدا می­­دانند و اعمال خود در آنجا را حج می­پندارند. عقاید و دستورات وی را در کتابی به نام سرانجام جمع کردند که از کتب مقدس این فرقه محسوب می­شود.

التقاط در عقاید و اعمال

پرواضح است که عقاید و افکار و اعمال این فرقه ابتکاری نبوده بلکه التقاطی و گلچینی از فرق و مذاهب و ادیان گوناگون است. به عنوان نمونه اینکه گفته­اند:خداوند در ازل درون دری می­زیسته از اعتقادات مانویه است و یا اعتقاد به تناسخ و عالم الهی و اهریمنی و...را از مکاتب باطلی چون هندویسم و بودیسم و زردشت گرفته­اند.همانطور که کشتن خروس را از یهودیان به ارث برده­اند.[24] شارب گذاشتن را از فرق صوفیه أخذ کرده­اند و الوهیت امیرالمومنین علی(ع) و یا مبانی ظهور ذات الهی در اشیاء را از غلات و صوفیه برای فرقه خود انتخاب کرده­اند.همچنین رتبه بندی معارف به شریعت و طریقت و حقیقت و ساختن جمخانه و سرسپردگی و سرمگو ایشان نیز همانند خانقاه صوفیه و سرسپردگی و مراتب معرفتی و سرمگوی صوفیه است. جشن خداوندگار ایشان را نیز می­توان به اعیاد مسیحیت ویهودیت تشبیه کرد.

مقاله

جایگاه در درختواره تاریخچه فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.

پر بازدیدترین ها

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
نیایش زیبا از نهج البلاغه

نیایش زیبا از نهج البلاغه

خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست که در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو کسى را نمى بیند که سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است که آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند. خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم ، و بى نیازمان گردان از اینکه جز به سوى تو دست برداریم ، که تو بر هر چیز توانایى.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
عبادت و نیایش در نهج البلاغه

عبادت و نیایش در نهج البلاغه

ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است، در یاد حق و غیر او را از یاد بردن می‌باشد. ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می‌دهد و صفا می‌بخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار می‌دهد. امام علی علیه‌السلام در به اره یاد حق یا همان روح عبادت میفرماید: < خداوند یاد خود را صیقل دل‌ها قرار داده است. دل‌ها به این وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینایی، بینا و از پس سرکشی و عناد رام می‌ گردند
خدايا! تو براى عاشقانت بهترين مونسى

خدايا! تو براى عاشقانت بهترين مونسى

و دلهايشان به جانب تو در غم و اندوه. اگر تنهايى آنان را به وحشت اندازد ياد تو مونسشان شود، و اگر مصائب به آنان هجوم آرد به تو پناه جويند، زيرا مى دانند زمام
Powered by TayaCMS