دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ثنا در دامنه‌ی اعتدال

حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید:تعریف بیشتر از استحقاق، چاپلوسی و کمتر از آن، ناتوانی یا حسدورزی است.(نهج البلاغه، حکمت 347)
ثنا در دامنه‌ی اعتدال
ثنا در دامنه‌ی اعتدال

ثنا در دامنه‌ی اعتدال

قال علی (ع):« الثَّناءُ بِاکْثَرَ مِنَ الْاسْتِحْقاقِ مَلَقٌ وَالتَّقْصیرُ عَنِ الْاسْتِحْقاقِ عَیٌّ اوْ حَسَدٌ »

آن‌گاه که آدمی از فطرت ناب خویش دوری جسته و ملاک برتری‌اش را هر مقیاسی جز معیار تقوا معین می‌نماید، این تازه آغاز راه گمراهی و فرو رفتن در چاه ضلالت است. مدح و تمجید معقول و واقعى از دیگران، کارى پسندیده و در مواردى لازم و ضرورى است؛ ولى مبالغه در ثناگویى و تمجیدِ ناحق از دیگران، افراط است؛ چنان‌که خوددارى از تحسین و مدح واقعى در هنگام ضرورت، تفریط و ناپسند است و بر طبق حدیث فوق، از خلق و خوی زشتی همچون حسادت نشأت می‌گیرد؛ پس گویی مانند حرکت نمودن بر یک خط مستقیم است که دو لبه خطرناک دارد و در صورت غفلت، ایمان آدمی را به ورطه نابودی میکشاند. چاپلوسی، حالتی است برخاسته از ضعف نفس و نوعی اسارت روحی انسان که در برابر دیگر آدمیان برای جلب منافع و کسب امتیازهای مادی صورت می‌گیرد. تملق، نوعی آفت زبانی است و نکوهیده بودن آن در سخنان و رفتار بزرگان، آشکارا بیان شده است. اما حسادت، آفتی قلبی است؛ که اجازه نمی‌دهد، فرد حق را به زبان آورد و قلباً حقیقت را کتمان می‌کند.

مخاطبین حدیث

در این حدیث دو گروه هدف و مورد نظر روایت هستند دسته اول گروهی که تکلم به مدح و ثنای کسی می‌کنند و گروه دوم مخاطبینِ ستایش و تمجید. به گروه اول می‌فرماید که اگر می‌خواهی در ترازوی ایمان بمانی و از طرفی نیز با دیدن خوبی، حقِ آن‌را که ستایش باشد، به‌جای آوری مراقب باش از اعتدال خارج نشوی و به نیت حرکت در مسیر حق، کردارت در مسیر باطل سوق پیدا نکند و با دروغ‌گویی آب به آسیاب شیطان نریزی. به گروه دوم می‌فرماید: ای کسانی که متناسب با درجه و پست و خلاصه به هر دلیلی، سزاور ستایش هستی هوشیار باش و از همین نکته ساده اطرافیان خویش را بسنج که اگر به دورغ مدح و ثنا شدی، خود بخوان حدیث مفصل را و منافقان را در بین خود ببین؛ چون قرآن کریم می‌فرماید که تعریف بیش از اندازه از نفاق ریشه می‌گیرد «وَ إِذا جاؤُکَ حَیَّوْکَ بِما لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ»[1] و هنگامى که نزد تو مى‌آیند تو را تحیّتى (و خوشامدى) مى‌گویند که خدا به تو نگفته است.

ایمان واقعی

البته باید به این نکته اشاره نمود، انسان نباید از مدح و ثنا و یا مذمت کسی در مورد خویش هر چند به حق خوشحال و یا ناراحت شود و به‌گفته معصومین(ع) این امر قلبی نیز نشانه ایمان واقعی است. حضرت امیر(ع) در عبارتی به جابر می‌گوید: اى جابر! بدان و آگاه باش که اگر تمام اهل شهر بگویند جابر آدم بدى است و یا همه بگویند آدم خوبى است و تو بر تکذیب مردم بد حال و بر تعریفشان خوشحال شوى، دوست ما نیستى. اى جابر! براى همیشه خود را بر کتاب خدا عرضه کن، اگر راه‌رو راه حقى، اگر نسبت به آنچه باید زهد ورزى، زاهدى و نسبت به آنچه باید رغبت داشته باشى، راغبى و نسبت به آنچه باید بترسى، خائفى، پس به‌همین حال ثابت باش و من تو را به نجات و بهشت بشارت مى‌دهم؛ در این صورت تکذیب مردم به حال تو چه ضررى دارد و اگر هماهنگ قرآن نیستى پس به چه برنامه‌اى مغرورى؟.[2]

نشانه‌های حسادت

لبه دیگر این راه که سر از نیستی و نابودی درمی‌آورد حسادت است. برای افراد حسود نشانه‌هایی‌است: 1. اگر حسنه‌ای در مورد کسی بشنود تحمل نمی‌کند نیش می‌زند که اجر کارش را پایین آورد؛ 2. اگر کسی نکته‌ای در مورد خویش بنا به مقتضای کلام گفت، او نیز نکته‌ای هرچند به دروغ در مورد خویش می‌گوید؛ 3. سومین مورد همان نکته‌ای است که در حدیث مورد بحث آمده است یعنی اگر خوبی دیگران را ببیند ستایش نمی‌کند.[3]

امام خمینی(ره) و تنفر از تملق و چابلوسی

رفتار و گفتار رهبر انقلاب نشان می‌داد، که ایشان هرگز تمایلی به ستایش‌گری نزدیکان نداشت و هرگاه، به‌طور ناخواسته در برابر کلام ستایش‌آمیز کسی قرار می‌گرفت، دچار هراس می‌شد. بی‌تردید، ظهور این حالت باطنی درحضرت امام رحمةالله، از حضور قلب دائمی ایشان در محضر پروردگار حکایت داشت.[4] همچنین بنیانگذار جمهوری اسلامی به مسئولین کشوری توصیه می نمود که چابلوسان را از اطراف خویش دور سازند و برای دست اندرکاران طلب استعانت از خداوند متعال می‌نمود که مبادا گرفتار این افراد دغل‌باز گردند و اندک اندک عنان کشور را از دست ایشان بستانند. ایشان می‌فرمودند در مشورت از کسانی کمک بگیرید که تعهدشان به نظام ثابت شده است.[5]

تملق و نابودی آدمیت آدم

در تاریخ آمده است که: عبداللّه بن عمر، از بیعت با امیر مؤمنان على علیه السلام امتناع ورزید ولى به محض اینکه عبدالملک مروان به خلافت رسید و حجاج بن یوسف را به استاندارى منصوب کرد، عبدالله شبانه نزد حجاج آمد تا به‌واسطه او، با عبدالملک بیعت‌کند، حجاج که از آمدن بى‌موقع و چاپلوسانه عبدالله، دلگیر شده بود و گویا به بستر خواب رفته بود، اجازه نداد که عبدالله با او مصافحه کند؛ بلکه پاى خود را از زیر لحاف بیرون آورد و گفت: با پاى من بیعت کن و برو.[6]

[1]. سوره مبارکه مجادله آیه 8.
[2]. تحف العقول: 284؛ بحار الأنوار: 75/ 163، حدیث 1.
[3]. قرآئتی، محسن؛ درسهایی از قرآن.
[4]. صحیفه نور ج 19 ص363.
[5]. همان ج 19 ص 370
[6]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج13 ص242.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.

پر بازدیدترین ها

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
نیایش زیبا از نهج البلاغه

نیایش زیبا از نهج البلاغه

خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست که در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو کسى را نمى بیند که سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است که آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند. خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم ، و بى نیازمان گردان از اینکه جز به سوى تو دست برداریم ، که تو بر هر چیز توانایى.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
دین و دنیایت را به خدا می سپارم

دین و دنیایت را به خدا می سپارم

بگذار وقایع گذشته، دلیل و راهنمای تو در وقایع آینده و نیامده باشد که امور، همیشه به هم شبیه اند. از مردمی نباش که موعظه سودی به حالشان ندارد
عبادت و نیایش در نهج البلاغه

عبادت و نیایش در نهج البلاغه

ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است، در یاد حق و غیر او را از یاد بردن می‌باشد. ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می‌دهد و صفا می‌بخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار می‌دهد. امام علی علیه‌السلام در به اره یاد حق یا همان روح عبادت میفرماید: < خداوند یاد خود را صیقل دل‌ها قرار داده است. دل‌ها به این وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینایی، بینا و از پس سرکشی و عناد رام می‌ گردند
Powered by TayaCMS