دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حکومت و سیاست در سیره امام حسین (ع)

No image
حکومت و سیاست در سیره امام حسین (ع)

حکومت و سیاست در سیره امام حسین (ع) خبرگزاری فارس: نقطه‌ى بارز در زندگى حضرت امام حسین (ع) آفرینش حادثه‌ى کربلا است . این حادثه بدون شک یکى از عوامل تعیین کننده و مهمترین عامل تشکیل شیعه در تاریخ است. مبانى فکرى شیعه بویژه اساسى‌ترین آن که مسئله‌ى امامت است، پس از حادثه‌ى کربلا بیشتر جان گرفت. نقطه‌ى بارز در زندگى حضرت امام حسین (ع) آفرینش حادثه‌ى کربلا است . این حادثه بدون شک یکى از عوامل تعیین کننده و مهمترین عامل تشکیل شیعه در تاریخ است . مبانى فکرى شیعه بویژه اساسى‌ترین آن که مسئله‌ى امامت است، پس از حادثه‌ى کربلا بیشتر جان گرفت , و خط سیر فکرى و سیاسى امیرالمؤمنین (ع) که عبارت بود از دین محورى و مبارزه با انحرافات و همچنین دست‌یابى به سلطه‌ى سیاسى و اداره‌ى بلاد پهناور اسلامى از نو زنده شد. هر چند امام حسین (ع) در حادثه ى کربلا, شکست نظامى خورد و نیروى رزمى خود را از دست داد, و مصایب بالاتر از آن را متحمل گردید, اما باید این قضیه بدور از جنبه‌هاى غیبى و معنوى آن, و صرف نظر از علم گسترده ى امام به وقایع و پیشگویى‌هایى که پیامبر اسلام (ص) از وقوع حادثه ى کربلا کرده بود, مورد ارزیابى قرار بگیرد و به این سؤال پاسخ داده شود که چرا آن حضرت به جانب عراق حرکت کرد و در نتیجه خود و نیروهایش را از دست داد؟ چه اشکال داشت که کار به کار یزید نمى داشت و آرام و بى درد سر در مدینه مى ماند؟ باید گفت تاریخ سیاست چه کسى را به یاد دارد که او در فعالیت هاى سیاسى خود با هیچ مانعى برنخورده باشد];ک ک نا و هیچ خسارتى را متحمل نشده باشد, و بدون کوچکترین مانعى و با قاطعیت تمام به آرمان هاى سیاسى خود رسیده باشد؟ کسانى که براى دست یابى به قدرت و حاکمیت سیاسى و یا هر هدف مثبت یا منفى دیگر فعالیت مى کنند, چاره ى نیست که همیشه در معرض خطراتى از قبیل : ترور, حبس , تبعید و ... قرار بگیرند، هر چند سیاستمدار پخته و موفق هم باشند. این تصور, که حرکت سیاسى تنها موقعى صحیح و جایز است که نیل به هدف قطعى و مسلم باشد, و احتمال هیچ گونه شکست و ناکامى در آن راه نداشته باشد, یک تصور ایده آلیستى است , و چنین فکرى نشانه ى سادگى بینش سیاسى او است , زیرا واقعیات تاریخ هرگز چنین تصورى را تجویز نکرده , و هر که به کار سیاسى اقدام مى کند با احتمالات سروکار دارد. در این جا نیز نباید چنین تصور واهى داشته باشیم که امام مى بایست به پیروزى این سفر قطع مى داشت و کمترین احتمال شکست بخود راه نمى داد. با توجه به این امر که محور تفکر سیاسى امام (ع) این بود که به هیچ وجه نمى توانست با یزید و حاکمیت او موافقتى داشته باشد هر چند که مخالفت , به شهادت او منجر شود. چنان که پدر بزرگوارش على (ع) در حاکمیت خود معاویه را به عنوان والى شامات نپذیرفت و در این راه پافشارى کرد تا آن که شد آن چه شد. زیرا در صورت سازش على (ع) با معاویه , دیگر على (ع)، على نبود؛ چون براى مردم چنین مفهوم مى گردید که دعوا, دعواى شخصى بخاطر ریاست و مقام است , نه بخاطر آرمان و مکتب . بدینسان امام حسین (ع) اگر در برابر یزید, بى تفاوت مى ماند, دیگر حسینى باقى نمى ماند. نکتهء دیگر هم این است که امام (ع) در صورت عدم بیعت , هر چند اگر قیام هم نمى کرد, یزید او را مى کشت . چنان که امام حسین (ع) این سخن را در مسافرت خود بارها گفته است , و شواهد تاریخى نیز آن را تایید مى کند و از نظر مقتضیات سیاسى معمول آن روز, یزید هرگز اجازه نمى داد که شخصى چون حسین با او بیعت نکرده و آرام به زندگى خود ادامه دهد, زیرا یزید کاملاً مى شناخت که حسین (ع) کسى نیست که کارى به کار او نداشته و غیر مسئولانه به زندگى عادى خود بپردازد , بنابراین چرا امام (ع) در پى چاره اى نباشد که در صورت امکان , انقلابى علیه یزید راه انداخته ,و جامعه ى اسلامى را چنگال خونین آل امیه نجات دهد؟ حالا که باید حرکت اعتراض آمیزى از خود نشان دهد, چه نقطه ى را پایگاه سیاسى و نظامى خود قرار دهد؟ مکه , مدینه , یمن و کوفه از مراکز عمده ى تجمع شیعى است , اما مکه و مدینه و یمن بستر مناسب براى مقاومت و];ّّنا دفاع در برابر یزید نبود, و آمادگى دفاع از حسین (ع) و جلوگیرى از کشته شدن وى را نداشتند. و تنها نقطه ى که بیشتر احتمال مقاومت و دفاع در آن وجود داشت , همان کوفه بود درست است که کوفه , سوابقى که بتوان به آن اطمینان کرد نداشت . اما بى تابى کوفه براى تشریف فرمایى امام به آن جا, و سرازیر شدن سیل نامه هاى اشراف و سران و مردم عادى به سوى امام و قول به مقاومت در برابر بنى امیه , و پشتیبانى از آن حضرت این ضعف را از میان مى برد , و هر چند مردم کوفه بر اصرار خود دایر برحمایت از امام مى افزودند, درصد احتمال پیروزى امام (ع) در مقابل دستگاه یزید افزوده مى شد, ولى احتمال خطر و شکست هم بود. حالا اگر امام این راه را انتخاب نمى کرد, چه مى کرد؟ آیا یزید کسى بود که در صورت عدم بیعت امام (ع) به زنده ماندن وى راضى مى شد؟ آیا امام کسى بود که با یزید بیعت کرده و در مقابل جریان هاى ضد اسلام و کفر آمیز حاکم بر کشورهاى اسلامى , تنها به صورت یک تماشاگر بى تفاوت و شخصیت غیر مسئولى که فقط به جان خود و زندگى و منافع خود مى اندیشد, زندگى مى کرد؟ اگر امام به کوفه نمى رفت و در همان مکه و جاهاى دیگر هدف سوء قصد قرار مى گرفت و به شهادت مى رسید, نمى گفتند چرا امام(ع) در مقابل آن همه نامه هاى کوفى ها و اصرار آنان در رابطه به دعوت از او, بى اعتنایى کرد و به آن جا نرفت , تا در پناه شمشیر زن هاى مردم کوفه از خطر ترور درامان مى ماند, و پیروزمندانه به اهداف سیاسى خود نایل مى شد؟ اما از نظر تاریخى , گفته شده که چهل هزار نفر بعد از آن که هلاکت معاویه , و مخالفت امام حسین (ع) از بیعت کردن یزید را شنیدند , براى آن حضرت نامه نوشتند بدین مضمون : <بسم الله الرحمن الرحیم . درود بر تو بعد سپاس خدا را که دشمن غدارت را نابود کرد, کسى که به زور بر امت مسلط شده و دارایى ها را غصب کرد , و بدون رضایت مردم بر مردم حکومت کرد, خوبان را کشت و بدان را باقى گذارد, و بیت المال را سرمایه ى شخصى و خانوادگى اش درست کرد, خداوند او را چون قوم ثمود از رحمتش دور کرد . ما امام و قیم امر نداریم , بیا به کوفه , شاید خداوند بوسیله ى تو, ما را بر محور حق گرد آورد, و اینک نعمان بن بشیر والى کوفه در دارالاماره است , ما از او اطاعت نکرده و در هیچ جمعه و عیدى با او نماز نمى خوانیم , اگر بشنویم بطرف کوفه مى آیى , او را از کوفه بیرون کرده و به شام مى رسانیم >. بعد از دو روز قاصد دیگرى فرستادند که حاصل صد و پنجاه نامه ى دعوت بود, امام به این نامه ها وقعى نگذاشت و پاسخى نداد, بعد از آن در یک روز ششصد نامه به آن حضرت رسید و بدین سان نامه هاى متواتر رسید تا به دوازده هزار نامه بالغ گردید. نامه ى دیگرى نوشتند: <بسم الله الرحمن الرحیم . از طرف شیعیان و مؤمنین مردم کوفه براى امام حسین (ع) و بعد, اماما! هر چه سریعتر تشریف بیاورید که مردم انتظار قدوم شما را دارند, و جز به شما به کسى رأى نمى دهند, تعجیل کن , تعجیل کن , تعجیل والسلام >. تا آن که قیس ابن مصهر و عبدالله ابن وال به نمایندگى از مردم کوفه براى دعوت شفاهى از امام (ع) و مذاکره پیرامون آن در مکه حضور آن حضرت رسیدند بار دیگر هانى ابن هانى از آگاهان کوفه در مکه از امام دیدار بعمل آورد, و از آمادگى اشراف و مردم کوفه اطمینان داد. آیا امام (ع) مى توانست با این همه دعوت نامه هاى کتبى و شفاهى بى توجهى نشان دهد؟ و چه مجوز شرعى و سیاسى وجود داشت که امام با این همه الحاح و اصرار و اعلام آمادگى , پاسخ مثبت ندهد؟ آنان که در هیچ جمعه و عیدى دور نعمان ابن بشیر والى کوفه جمع نمى شدند و از او فرمان نمى بردند و یک ارتش مجهزى براى امام بودند, اگر امام اجابت آن ها را نمى کرد, قضاوت تاریخ چگونه بود؟ و آیا هر سیاستمدار دیگرى که خواهان تغییر اوضاع سیاسى باشد, و چنین نیروى آماده اى در اختیار داشته باشد, دست به اقدام نمى زند؟ آیا صحیح بود امام (ع) در پاسخ مى فرمود: به شما اعتماد و اطمینان ندارم ؟ و با این اصرار و الحاح و مخالفت علنى از والى کوفه و آمادگى براى هرگونه مقابله آیا مى توان گفت که آنان از اول قصد خیانت و بى وفایى را داشته اند؟ امام آخرین درجه ى دقت و احتیاط را بکار برد, و براى کسب اطمینان بیشتر مسلم ابن عقیل را فرستاد و بدو خطاب کرد که : <و ان رأیت الناس مجتمعین على بیعتى فعجل لى بالخبر حتى اعمل على حسب ذلک > . <اگر دیدى مردم یک پارچه بیعت مى کنند, بسرعت گزارش بده و خبر آن را به من برسان تا براساس آن عمل نمایم >. گزارش مسلم مثبت بود و نوشته بود بیش از بیست هزار نفر به تو بیعت کرده اند بیدرنگ حرکت کن . نامه هاى مردم کوفه و اظهارات نمایندگان آن ها, و گزارش مسلم از اوضاع کوفه , همگى نشان مى داد که در آن جا مقاومت و مبارزه ى سرسختانه , علیه سلطه ى اموى در حال شکل گرفتن است و نمى شود گفت مردم قصد خیانت و بى وفایى را دارند, زیرا این قضاوت بسیار عجولانه بود, از ین رو امام براى تغییر اوضاع کوفه , تأخیر در رفتن را صواب نمى دید, و اگر حرکت نمى کرد در برابر تاریخ چه جوابى داشت ؟ امام در طول راه با کاروانى از یمن برخورد کرد که بطرف شام حرکت مى کرد و هدایایى براى یزید مى برد, امام (ع ) کاروان را توقیف و هدایا را مصادره کرد, و از افراد آن نیز دعوت کرد که تا در صورت تمایل همراه او به عراق بیایند, و در غیر این صورت باز گردند و این هم نشان مى دهد که امام براى ایجاد یک تحول سیاسى مصمم بوده است . آن حضرت وقتى که خبر شهادت مسلم را شنیدظ, هر چند از اعتماد و خوشبینى آن حضرت نسبت به مردم کوفه کاسته شد, ولى هنوز احتمال نیل به پیروزى در کوفه صددرصد از بین نرفته بود, زیرا وقتى که با یاران مشاوره کرد, آن ها گفتند شما مانند مسلم نیستید, اگر مردم کوفه شما را ببینند شاید به سوى شما بیایند, و با توجه به نامه هاى کوفه این احتمال بعید نبود. اما وقتى امام (ع ) پیام شفاهى مسلم را دایر بر انصراف از کوفه توسط عمر سعد شنید, تصمیم به بازگشت گرفت ولى حر از بازگشت آن حضرت ممانعت نمود. از آن به بعد امام (ع ) همواره در دیدارهاى خود با فرماندهان سپاه دشمن و فرستادگان آن ها و حتى خطاب به مردم کوفه تصمیم به بازگشت خود را تکرار مى کرد و مى فرمود: <یا ایها الناس اذا کرهتمونى فدعونى انصرف عنکم الى مأمن الارض >. <اى مردم اگر مرا خوش ندارید, مرا واگذارید تا از نزد شما به سوى امن ترین مکان یعنى مکه بروم >. ببینیم خود امام مسئله را چگونه توجیه کرد, و شواهد تاریخى این مطلب را چگونه نشان مى دهد؟ امام حسین (ع ) در موارد متعددى فرموده است که یزید و عمالش اجازه ى ادامه زندگى براى آن حضرت در مکه را نداده و به هر صورت او را به قتل مى رساند: 1 در جواب اعتراض ابن عباس فرمود: <لان اقتل خارجاً من شبرین احب الى من اقتل خارجاً من شبر>. <اگر به فاصله ى دورتر از دو وجب کشته شوم , بهتر است که به فاصله ى یک وجب کشته شوم >. 2 در جواب اعتراض دیگرى فرمود: <ان القوى لا یترکونى ... فلا یزالون حتى ابایع و انى کاره فیقتلونى >. <این قوم پیوسته از من بیعت مى خواهند و من چنین نخواهم کرد, در نتیجه مرا مى کشند>. 3 و درجواب اعتراض دیگرى نیز فرمود: <لو کنت فى حجرهامة من هوام الارض , لا ستخرجونى و یقتلوننى > . <اگر در سوراخ حشرهء از حشرات زمین باشم , مرا بیرون کرده و به قتل مى رسانند>. 4 در مورد دیگر که سبب عجله ى آن حضرت را پرسیدند, فرمود: <لو لم اعجل لاخذت > . <اگر عجله نکنم دستگیرم مى کنند>. این برداشت امام (ع ) از مسئله بود, و یقین داشت که در صورت بیعت او را مى کشند, حال وقتى که قرار شد حضرت از مکه بیرون رود, در کدامین نقطه ى از نقاط کشور اسلامى باید کوچ نماید تا در امان بماند؟ در مدت اقامت امام در مکه نامه هاى که از کوفه به آن حضرت رسید آن قدر زیاد و با قاطعیتى نوشته شده بود که بعدها بصورت دلیل عمده ى امام براى سفر به عراق درآمده بود و آن حضرت در موارد بسیارى که از علت سفر به عراق سؤال مى شد, در جواب نامه هاى مردم کوفه را مطرح مى کرد. بالاخره قیام عاشورا, سرفصلى بود براى نهضت هایى که بعد از آن علیه حکام ظالم بوقوع پیوست , عینیت شیعه را شفاف تر کرد, و به امتى که حیات فکرى , سیاسى و شخصیت اسلامى خود را از دست مى داد, حیات تازه و شخصیت نو آفرید, و چهره هاى تزویر و کفرهاى پنهان را که در نقاب دین ظاهر شده بودند, بر ملا و افشاء نمود. چنان که حکام ظالم براى دوام حاکمیت و استحکام پایه هاى حکومت خود, مسئله ى جبر را پیش کش مى کرد, و لزوم حفظ جماعت و اطاعت از ائمه و حرمت نقض بیعت را دستاویز اساسى خود قرار مى دادند, و با بکارگیرى این مفاهیم , بشکل تحریف شده ى آن , مردم را وادار به پذیرش حکومت خود مى کردند, چه آن که حفظ جماعت , اطاعت از حاکمیت و التزام به بیعت , حاوى مفاهیم اساسى دینى , سیاسى و اسلامى است که از نظر عقل نیز, دوام جامعه و حفظ نظام اجتماعى از تزلزل بر این سه اصل استوار است . اما امام (ع ) با قیام خود ثابت کرد که اطاعت از هر نظامى , و فرمان بردن از هر امامى لازم نیست , و اعتراض و مقاومت علیه حکومت هاى جائر, مسرف , فاسق و منحرف از دین را نباید بحساب تفرقه افکنى و اغتشاش و مایه ى بهم خوردن جماعت گرفت , زیرا آن حضرت از زبان جدش پیامبر (ص ) روایت کرد که : <کسى که پادشاهى ستمگرى را ببیند که حرام خدا را حلال مى داند, و عهد خدا را مى شکند, مال خدا را بخود اختصاص مى دهد و حدود خداوندى را محترم نمى شمارد, بر او واجب است که قیام نماید و با سکوت و بى تفاوتى خود بر چنین نظامى مهر تایید نزند و بدانید که یزید چنین کسى است >.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.

پر بازدیدترین ها

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
نیایش زیبا از نهج البلاغه

نیایش زیبا از نهج البلاغه

خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست که در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو کسى را نمى بیند که سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است که آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند. خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم ، و بى نیازمان گردان از اینکه جز به سوى تو دست برداریم ، که تو بر هر چیز توانایى.
عبادت و نیایش در نهج البلاغه

عبادت و نیایش در نهج البلاغه

ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است، در یاد حق و غیر او را از یاد بردن می‌باشد. ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می‌دهد و صفا می‌بخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار می‌دهد. امام علی علیه‌السلام در به اره یاد حق یا همان روح عبادت میفرماید: < خداوند یاد خود را صیقل دل‌ها قرار داده است. دل‌ها به این وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینایی، بینا و از پس سرکشی و عناد رام می‌ گردند
دین و دنیایت را به خدا می سپارم

دین و دنیایت را به خدا می سپارم

بگذار وقایع گذشته، دلیل و راهنمای تو در وقایع آینده و نیامده باشد که امور، همیشه به هم شبیه اند. از مردمی نباش که موعظه سودی به حالشان ندارد
دعا از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه

دعا از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه

بدان همان کسی که گنج های آسمان و زمین در اختیار اوست، به تو اجازه دعا و درخواست داده است و اجابت آن را نیز تضمین نموده، به تو امر کرده از او بخواهی تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمایی تا رحمتش را بر تو فرو فرستد. خداوند بین تو و خودش کسی قرار نداده که حجاب و فاصله باشد، تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری و مانعت نشده .
Powered by TayaCMS