دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نسخ، اعمال ولایت و حاکمیت خداوند است

همه‌ی کائنات، مملکت خداست و خدا دوست دارد که بندگانش به این مالکیت و قدرت و وحدانیت او اقرار کنند و برای او خاضع شوند و در همه‌ی کارهایشان به سوی او برگردند و تمرد نکنند و هرچه هم توانایی داشته باشند یا توانایی دیگران( غیر خدا) هرچه باشد، از راه خدا منحرف نشوند.
نسخ، اعمال ولایت و حاکمیت خداوند است
نسخ، اعمال ولایت و حاکمیت خداوند است

همه‌ی کائنات، مملکت خداست و خدا دوست دارد که بندگانش به این مالکیت و قدرت و وحدانیت او اقرار کنند و برای او خاضع شوند و در همه‌ی کارهایشان به سوی او برگردند و تمرد نکنند و هرچه هم توانایی داشته باشند یا توانایی دیگران( غیر خدا) هرچه باشد، از راه خدا منحرف نشوند. زیرا در نهایت بندگان با حقیقت تکان دهنده‌ای روبرو خواهند شد و آن مالکیت و ولایت مطلقه و تامّه‌ی خداست و این که تنها او می‌تواند آنها را اداره و به ایشان کمک فرماید و در واقع نیز نسخ و تغییر و تبدیل آیات از جانب حق تعالی، همین اعمال ولایت و سرپرستی و یاری رسانی به انسانهاست. البته همه‌ی آیات خدا قابل نسخ یا آیات اعجازی نیستند: مثلاً حج ابراهیمی و نماز و غیره با تغییر روزگاران دگرگون نمی‌شوند و بسیاری از آیات‌، خرق عادت نبوده و ناقض قانون و سنّت طبیعی نیستند.

ناسخ به نسخ کلّی در قرآن، آیه‌ای است که حکمی ثابت را در شریعت اسلام یا در شریعت دیگری نسخ کند و منسوخ کلّی، آیه‌ای است که حکم ثابت آن در شریعت نسخ شده باشد. اما ناسخ به نسخ جزئی، آیه‌ای است که حکم آن به شخصی تعلق گرفته باشد و حکم دیگری از او برداشته شده باشد و منسوخ جزئی ، آیه‌ای است که حکم آن از این شخص نسخ (ازاله و ابطال) شده باشد.

ناسخ به نسخ جزئی جز در متشابهات صورت نمی‌گیرد. «عامّ» آیه‌ای است که حکمش بطور عمومی شامل همه‌ی اشخاص و همه‌ی احوال باشد و خاص، آیه‌ای است که حکمش مختص یک شخص یا یک حال باشد. لذا از جهتی شاید بتوان گفت که آیه‌ی عام و محکم یکی هستند و آیه‌ی خاص و متشابه نیز یکی هستند و به این معنی، ناسخ و منسوخ و عام و خاص را جز اولیای ویژه‌ی خدا (علیهم السلام) کسی نمی‌شناسد، زیرا شناخت آیاتی که متشابه و مصادیق خاص هستند و ناسخها و منسوخهایی که جزء آیات متشابه محسوب می‌شوند، جز با بصیرتی از جانب خداوند ممکن نیست.

پس فرقی نمی‌کند که آیات منسوخ هم در شریعت ناسخ باشد یا در شرایع قبلی، بلکه مهم اینست که حکم ثابتی که در شریعتی به آن عمل شده است، توسط حکم دیگری در همان شریعت یا در شریعت بعدی نسخ و جایگزین شود. همچنین این که ناسخ مربوط به همه‌ی مردم یا گروهی از آنها یا یک شخص از آنها باشد، مربوط به احوال مردم و مناسب با مسائل یا امراض یا ترقی حال یک شخص یا گروه یا جامعه یا همه ی مردم است. همان طور که گستره‌ی دستورالعملهای پزشکان هم( از نظر دارو، غذا و بهداشت) متفاوت است.

«آیه» بر وزن فعله ( مخفّف فاع له) به معنی علامت یا نشان، و جمع آن «آیات» است و هم به آیات کتاب تدوینی (قرآن) اطلاق می‌شود که علامات خداوند متعال و نشانه ی رسالت رسولش هستند. همچنین بر احکام رسالت و نبوت نیز که علامات خدا و رسولش و رسالتش هستند، اطلاق می‌شود.

به علاوه به نشانه‌های آفاقی (جهان آفرینش خارج وجود انسان) و انفسی (مربوط به درون وروح انسان) هم که علامات خداوند متعال هستند، «آیه» گفته می‌شود. آیات عظمی (انبیاء و چهارده معصوم علیهم السلام) هم که حاکی از همه‌ی اسماء حسنی و صفات علیای حق تعالی هستند، جزء آیات تکوینی انفسی محسوب می‌شوند.

«نسخ» به معنی رفع (برطرف شدن) در آیات تکوینی هم رخ می‌دهد. اما از طرف دیگر، نسخ جز در آیاتی که به عالم طبیعت نازل شده‌اند رخ نمی‌دهد و آیات خدا در عالم طبیعت به منزله‌ی آیات متشابه‌اند. اما آیات جهان برتر و غیرمادی (فرشتگان، روح و نفوس در عالم ملکوت اعلی و سفلی) محکمات و به منزله امّ الکتابند و نسخ در آنها راه ندارد.

همان طور که گفته شد « ننس‌ها» از باب ا فعال (نساء ) به معنی محو چیزی از قلوب است، علی‌رغم اینکه در واقع وجود دارد یا محو آثار آن است از دلها، علی رغم بقاء آن یا بقاء حکمش در واقع (یعنی مسلمین آن را فراموش می‌کنند یا حکم به ترک آن می‌رسد، بدون آنکه آیه‌ی ناسخی بیاید) و نمی‌توان به این آیه استناد کرد و نسبت سهو و نسیان به نبی اعظم و پیامبر اکرم خدا صلی الله علیه و آله داد، بلکه ممکن است (ا‌نساء بدنبال نسخ) به معنی محو از دل یک شخص یا گروه یا جامعه (و قوم) یا امت بوده باشد.

اشکالی که به جمله‌ی بعدی (می‌آوریم بهتر از آن یا مثل آن را) می‌گیرند هم- گذشته از آنچه که در مورد مصلحت و ثواب گفته شد- چنین رفع می‌شود که در آیات تدوینی و احکام رسالت و آیات آفاقی کوچک (یعنی در اجزای عالم طبیعت) امکان جایگزینی با چیزی همانند یا برتر وجود دارد. اما در آیات عظمی قابل تصور نیست که بطور کلی (فی‌الجمله) چیزی همانند یا برتر از پیامبران بطور کلی آورده شود. البته برخی از آیات قرآن کریم دلالت بر افضلیت بعضی از پیامبران نسبت به بعضی دیگر می‌کند، ولی بیشتر پیامبران آینده در مرتبه‌ی پیامبران گذشته نبودند و پیامبران بعد از هر پیامبر اولوالعزم هم پایین‌تر از او بودند و خیریت ( بهتر بودن) آن‌ها با لحاظ و اضافه‌ی کسانی است که آن آیات برای ایشان آمده بود و شکی نیست که زمانها و اهل آن مختلف بودند و بعضی از آنها نیرومندتر و قادر بر پذیرش احکام از پیامبری نیرومندتر بوده و برخی هم ناتوان بودند و فقط می‌توانستند احکام را از پیامبری ضعیف‌تر بپذیرند‌. لذا خیریت پیامبری به طور ذاتی منافاتی با عدم خیریت او برای (با اضافه‌ی) امّت پیامبر دیگر ندارد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.

پر بازدیدترین ها

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
نیایش زیبا از نهج البلاغه

نیایش زیبا از نهج البلاغه

خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست که در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو کسى را نمى بیند که سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است که آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند. خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم ، و بى نیازمان گردان از اینکه جز به سوى تو دست برداریم ، که تو بر هر چیز توانایى.
عبادت و نیایش در نهج البلاغه

عبادت و نیایش در نهج البلاغه

ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است، در یاد حق و غیر او را از یاد بردن می‌باشد. ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می‌دهد و صفا می‌بخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار می‌دهد. امام علی علیه‌السلام در به اره یاد حق یا همان روح عبادت میفرماید: < خداوند یاد خود را صیقل دل‌ها قرار داده است. دل‌ها به این وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینایی، بینا و از پس سرکشی و عناد رام می‌ گردند
دین و دنیایت را به خدا می سپارم

دین و دنیایت را به خدا می سپارم

بگذار وقایع گذشته، دلیل و راهنمای تو در وقایع آینده و نیامده باشد که امور، همیشه به هم شبیه اند. از مردمی نباش که موعظه سودی به حالشان ندارد
دعا از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه

دعا از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه

بدان همان کسی که گنج های آسمان و زمین در اختیار اوست، به تو اجازه دعا و درخواست داده است و اجابت آن را نیز تضمین نموده، به تو امر کرده از او بخواهی تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمایی تا رحمتش را بر تو فرو فرستد. خداوند بین تو و خودش کسی قرار نداده که حجاب و فاصله باشد، تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری و مانعت نشده .
Powered by TayaCMS