دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

یحیی بن زید

No image
یحیی بن زید

كلمات كليدي : تاريخ، پيامبر، يحيي بن زيد، هشام بن عبدالملك، وليد بن يزيد، نصر بن سيار، زيد بن علي، يوسف بن عمر

نویسنده : مليحه عابديني

زید بن علی(ع) چهار پسر به نام‌های محمد، عیسی، حسین و یحیی[1] داشت که یحیی از همسر اول او بود. در روز تولد او اختلاف است؛ اما بیشتر مورخان بر سن 18 سالگی او به هنگام شهادت صحه می‌گذارند.[2] بنابراین یحیی پسر زید بن علی بن حسین بن علی(ع)[3] است که با یک واسطه به امام معصوم می‌رسد. مادرش "ریطه" همسر اول زید بن علی، دختر عبدالله بن محمد بن حنفیه بود[4] که جده مادری او نیز "ریطه" نامیده می‌شد و از نسل عبدالمطلب بود.

دوران زندگانی یحیی بن زید، مقارن با حکومت دو خلیفه اموی هشام بن عبدالملک و ولید بن یزید بود. زید بن علی(ع)، پدر یحیی، در دوران خلافت هشام به شهادت رسید،[5] سپس یحیی جسد پدر را به خاک سپرد؛[6] اما قیام او در خراسان در منطه‌ای به نام جوزجان[7] چند سال پس از قیام پدرش اتفاق افتاد. در خصوص تعداد فرزندان او، نسلی از او باقی نماند؛ مگر دختری که کوچک بود و بعد از شهادت پدرش، رحلت نمود.[8]

قیام یحیی بن زید

پس از شهادت زید بن علی، اصحاب او از گرد یحیی، فرزندش، متفرق شدند[9] و تنها ده نفر از یاران پدرش در کنار او باقی ماندند.[10] پس یحیی قصد خراسان نمود. او در آغاز به سمت مدائن رفت که در آن دوران شاهراه خراسان از راه عراق بود.[11] این حادثه در حالی روی داد که یوسف بن عمر، حاکم کوفه و قاتل زید بن علی(ع) از جستجوی او دست کشیده بود؛[12] زیرا تا قبل از آن یوسف، گمان می‌برد که یحیی به‌سان پدر در خانه کوفیان مخفی شده است.[13] زمانی که یوسف بن عمر، از حرکت یحیی به سمت خراسان آگاهی یافت، این خبر را به هشام بن عبدالملک گزارش داد، پس هشام، دستور تعقیب او را به نصر بن سیار والی خراسان نوشت.[14] یحیی پس از مدتی به بلخ نزد "حویش بن عمرو" یا "حویش بن عبدالرحمن"[15] رفت و نزد او ماند تا زمانی که هشام بن عبدالملک درگذشت و ولید بن یزید به خلافت رسید.[16]

زمانی که ولید بر سریر خلافت استقرار یافت، یوسف بن عمر حرکت یحیی بن زید را با منزلگاه‌هایی که داشت برای نصر بن سیار می‌نوشت[17] و کتباً دستور داد تا حویش را وادار نماید تا محل اختفای یحیی را فاش سازد و در این امر شدت عمل به کار برد.[18] نصر نیز چنین کرد و حویش را ششصد تازیانه زد و سخت آزرد؛ اما او قسم یاد کرد که به خدا اگر یحیی زیر قدم من باشد من پای خود را از وی برنخواهم داشت هرچه از دستتان برمی‌آید در حق من دریغ مدارید؛[19] اما فرزند او، قریش، تاب دیدن شکنجه پدر را نیاورد و محل اختفای یحیی را به نصر گفت[20] پس، عقیل بن معقل، حاکم بلخ، یحیی را بگرفت و نزد نصر برد.[21] او نیز یحیی را به زنجیر کشید و جریان را به یوسف بن عمر گزارش کرد. مردی از آل لیث این شعرها را درباره آن روزگار یحیی می‌سراید:

آیا خدا نمی‌بیند که شما چه می‌کنید در آن شامگاه که یحیی را به زنجیر کشیده‌اند

نمی‌بیند که قبیله لیث با چه زشتی خویشتن را مسخره قبایل ساختـــــــه است.[22]

ولید بن یزید، به نصر بن سیار دستور داد که یحیی را امان دهد و او و یارانش را نیز رها سازد.[23]

هنگامی که یحیی بن زید آزاد شد، دستور دادند تا زنجیر از گردنش بگشایند. این خبر به گوش شیعیان خراسان رسید، پس گروهی از ثروتمندان آنان به سراغ آهنگری رفتند که زنجیر از گردن و دست و پای یحیی گشوده بود تا آن زنجیر را از وی خریداری نمایند و آن را به قیمت گزافی خریدند. آنان حلقه‌های زنجیر را میان خویش قسمت نمودند و از آن حلقه‌ها برای انگشتری‌های خود نگین ساختند و بدین ترتیب از شخصیت یحیی تبرک جستند.[24]

پس از آزادی یحیی، نصر بن سیار به او دو هزار درهم داد تا نزد ولید بن یزید، خلیفه وقت رود.[25] پس او را به جانب سرخس روانه کرد[26] و از حاکم آنجا خواست تا یحیی را به طوس بفرستد و در نامه دیگر به حسین بن زید یمنی، فرماندار طوس نگاشت تا یحیی را به ابرشهر(نیشابور) روانه سازد.[27] عمرو بن زراره قسری والی ابرشهر او را به بیهق فرستاد.[28] یحیی از بیم به خطر افتادن جانش از سوی یوسف بن عمر از ادامه سفر به سمت عراق خودداری نمود[29] پس به سمت ابرشهر بازگشت و به نقلی با 120[30] مرد جنگی و به قول دیگر با 70[31] جنگجو، در مقابل عمرو بن زراره ایستاد و این سرآغاز قیام او بود. پس عمرو با ده هزار کس با او به نبرد پرداخت[32] که در این نبرد نابرابر، یحیی پیروز میدان شد[33] و عمرو بن زراره کشته شد و یحیی، سلاح‌شان را به غنیمت گرفت.[34]

پس از این نبرد، یحیی به سوی هرات و از آنجا به سوی جوزجان عزیمت کرد، اما نصر بن سیار بیکار ننشت و سالم بن احوز(اعور) را به مقابله با وی فرستاد.[35] در این زمان بود که عده‌ای از جوزجان، طالقان و فاریاب و بلخ به او ملحق شدند.[36] او در جوزجان بر ضد ظلم و جوری که بر مردم آن دیار می‌رفت به‌پاخاست[37] و سرانجام پس از سه روز نبرد میان سپاه او و مسلم بن احوز، در دهکده‌ای به نام "ارعونه"[38] در عصر روز جمعه،[39] عیسی، غلامی آزاد شده که به قبیله "غزه" بستگی داشت بر پیشانی یحیی تیری زد و او را از اسب فروانداخت و سورة بن محمد، امیر میمنه سپاه دشمن، سر از تن یحیی جدا نمود.[40] اما یاران او تا آخرین‌شان، دست از نبرد برنداشتند تا همگی به شهادت رسیدند که این واقعه بنابر قول طبری در اواخر سال 125 رخ داده است.

پس از شهادت یحیی، سوره کندی، سر از تن او جدا نمود[41] و آن را نزد ولید بن یزید فرستاد.[42] پیکر بی‌سر او را نیز بر دروازه جوزجان آویختند[43] و آنقدر در آنجا ماند تا آن که سیاه‌پوشان خراسان بر ضد بنی‌امیه به ‌پاخاستند[44] و ابومسلم خروج کرد و پیکر او را فرو آورد و با جماعت یاران خود به آن نماز خواند و در همان دهکده ارعونه به خاک سپرده شد؛[45] اما سر او از جوزجان برای نصر بن سیار فرستاده شد و نصر این سر را به دمشق برای ولید بن یزید فرستاد. ولید دستور داد آن را به مدینه نزد ریطه، مادر یحیی بن زید ببرند و چنین کردند. پس ریطه با دیدن سر چنین گفت: «او را مدت زیادی از من دور کردید و حال او را کشته به من هدیه می‌دهید، درود خداوند بر او و بر پدرانش باد از صبحگاهان و شبانگاهان».[46]

پس از آنان، مردم خراسان که از بیم بنی‌امیه رهایی یافته بودند، در همه جا هفت روز برای یحیی بن زید عزاداری نمودند و در آن سال هر چه پسر در خراسان زاده می‌شد، نامش را یحیی و یا زید می‌گذاردند.[47] ابومسلم نیز با یافتن دیوان سپاهیان نصر بن سیار و نام آنان در دفتر دیوان که در قتل یحیی شرکت داشتند، همگی آنان را یافت و به قتل رسانید.[48] وی تا آنجا که می‌توانست یکی از دشمنان جنگی یحیی را نگذاشت جان بدر ببرد.[49]

مقاله

نویسنده مليحه عابديني

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.

پر بازدیدترین ها

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
نیایش زیبا از نهج البلاغه

نیایش زیبا از نهج البلاغه

خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست که در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو کسى را نمى بیند که سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است که آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند. خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم ، و بى نیازمان گردان از اینکه جز به سوى تو دست برداریم ، که تو بر هر چیز توانایى.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
دین و دنیایت را به خدا می سپارم

دین و دنیایت را به خدا می سپارم

بگذار وقایع گذشته، دلیل و راهنمای تو در وقایع آینده و نیامده باشد که امور، همیشه به هم شبیه اند. از مردمی نباش که موعظه سودی به حالشان ندارد
دعا از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه

دعا از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه

بدان همان کسی که گنج های آسمان و زمین در اختیار اوست، به تو اجازه دعا و درخواست داده است و اجابت آن را نیز تضمین نموده، به تو امر کرده از او بخواهی تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمایی تا رحمتش را بر تو فرو فرستد. خداوند بین تو و خودش کسی قرار نداده که حجاب و فاصله باشد، تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری و مانعت نشده .
Powered by TayaCMS