دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ضرورت تشکیل حکومت

افلاطون، ارسطو، ابن خلدون و برخى دیگر، وجود دولت را پدیده‌ای اجتناب‌ناپذیر دانسته‌اند.
ضرورت تشکیل حکومت
ضرورت تشکیل حکومت
نویسنده: آیت‌الله جعفر سبحانی

ضرورت وجود حکومت در زندگى اجتماعى بشر، آنچنان روشن است که نیازى به دلیل و برهان ندارد؛ حکومتى که آزادى‌هاى فردى را در چهارچوب مصالح اجتماعى نگهداری کند و در پرورش استعدادها بکوشد و مردم را به وظایف خود آشنا سازد و قوانین را اجرا کند. از این جهت اندیشمندان بزرگ جهان مانند افلاطون، ارسطو، ابن خلدون و برخى دیگر، وجود دولت را پدیده‌ای اجتناب‌ناپذیر دانسته‌اند.

در این میان، «مارکس» وجود دولت را تا آن جا که اختلاف طبقاتى در میان است، ضرورى مى‌داند، ولى بر این باور است که پس از گسترش «کمونیسم» در سرتاسر جهان، دولت باید از بین برود. وى می‌پندارد که مایه جنگ و اختلاف، تنها اختلاف طبقاتى است و پس از نابودی آن، مایه جنگی در کار نخواهد بود که وجود دولت را ایجاب کند.

ولى «مارکس» به جامعه انسانى، تنها از یک زاویه نگریسته و آن زاویه، «اختلاف طبقاتى» است، در حالى که جامعه انسانى، زوایاى دیگرى نیز دارد؛ بنابراین، اگر وى جامعه‌ها را از این زاویه‌ها نیز مطالعه می‌کرد، حکم به انحلال دولت‌ها حتى پس از به اصطلاح او گسترش «کمونیسم» نمى‌داد، زیرا مایه جنگ، تنها و تنها، اختلاف طبقاتى نیست که پس از از میان بردن آن، همه جهان بهشت برین شود، بلکه غرایز دیگر بشر مانند جاه‌طلبى‌ها و خودخواهى‌ها و... کانون نزاع و سرچشمه جدال است.

بنابراین، قدرتى لازم است که افراد را به وظایف قانونى خود آشنا و متخلفان را مجازات کند و حق را به حق‌دار بسپارد و نظم و انضباط جامعه را ـ که زیربناى بقاى تمدن و مایه پیشرفت انسان در جهت‌هاى مادى و معنوى است ـ صیانت کند.

خلاصه براى حفظ نظام اجتماعى و تمدن انسانى و نیز آشنا کردن افراد به حقوق و وظایف و رفع هر نوع اختلاف و نزاع در جامعه، مرجع قوى و نیرومندى لازم است که به این فریضه انسانى جامه عمل بپوشاند و زیربناى تمدن را که همانا برقراری نظم در اجتماع است، نگه دارد.

حقیقت اسلام، یک رشته اصول و فروع است که از جانب خدا فرستاده شده و پیامبر اسلام ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ مأمور است که مردم را به آن دعوت و در شرایط مناسب، همه را پیاده کند، ولى چون اجراى یک رشته از احکام ـ که حافظ نظم و انضباط در اجتماع است ـ بدون تشکیل حکومت شدنی نیست؛ بنابراین، پیامبر به حکم عقل و خرد و به حکم ولایتى که خدا به وى داده بود، تشکیل حکومت داد و نظام توحیدى را در قالب یک حکومت اسلامى پیاده کرد.

حکومت در اسلام هدف نیست، بلکه وسیله است براى اجراى احکام و قوانین و تأمین اهداف عالى آن که بدون تأسیس سازمان سیاسى امکان‌پذیر نیست. از این جهت، پیامبر شخصاً دولت و حکومتى را پایه‌گذارى کرد.

خلاصه
اجراى حد بر سارق و زانى، رسیدگى به اختلافات مسلمانان در امور مالى و حقوقى، جلوگیرى از احتکار و گران فروشى، گردآورى زکات و مالیات‌هاى اسلامى، گسترش تعالیم اسلام و رفع ده‌ها نیازمندى‌هاى دیگر جامعه اسلامى، بدون یک سرپرستى جامع و پیشرو و قاطع و بدون یک زعامت و حکومت مورد پذیرش ملت، امکان‌پذیر نیست.

اکنون که مسلمانان وظیفه دارند این احکام و تعالیم اسلامى را مو به مو اجرا کنند و از طرفى، اجراى درست آنها، بدون تأسیس مرکزى که همه از آنجا الهام بگیرند، ممکن نیست، از این روى مسلمانان باید در چهارچوب تعالیم اسلامى، داراى تشکیلات و سازمان سیاسى باشند که در هر زمان، پا به پاى نیازمندى‌ها پیش برود.

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ در یکى از سخنان خود به لزوم تشکیل حکومت اشاره مى‌کند و وجود حاکم جائر را بر هرج و مرج و زندگى جنگلى ترجیح مى‌دهد و یادآور مى‌شود که اصولاً حکومت، هدف نیست، بلکه وسیله اى است براى یک زندگى آرام، براى گردآورى مالیات، براى جهاد با دشمن، براى حفظ امنیت راه‌ها و گرفتن حق مستضعف از قوى و نیرومند، چنان که مى‌فرماید:

«إنّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ أَمِیرِ بَرّ أو فاجِر، یَعْمَلُ فی إمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَیَسْتَمْتِعُ فِیها الکافِر، ویُبلِّغُ اللّهُ فِیها الأجل، ویُجْمَعُ بِهِ الفَیء وَیُقاتَلُ بِهِ العَدُوّ، وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبلُ وَیُؤخَذُ بِهِ لِلضَّعیفِ مِنَ الْقَوىِّ حتّى یستریحَ برٌّ ویستراحَ من فاجر».

«باید براى مردم امیر و رئیسى باشد، خواه نیکوکار و یا بدکار، تا مؤمن در حکومت او به کار خود مشغول شود و کافر بهره خود را ببرد. بر اثر برقرارى نظم و آرامش، خداوند هر فردى را به اجل خود برساند، به وسیله این حاکم مالیات جمع و با دشمن نبرد و راه‌ها ایمن شود و حق ناتوان از نیرومند گرفته شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان باشند»

با این بیان و با یک محاسبه و مطالعه اجتماعى، روشن مى‌شود لزوم تشکیل دولت در نظر عقل و خرد، یک پدیده ضرورى و اجتناب ناپذیر اجتماعى است که از آن چاره و رهایى نیست.

پندار خلأ رهبرى و پیامدهاى زیانبار آن

در جنگ «احد»، حساس ترین فراز تاریخ اسلام فرا رسید. دشمن به شایعه سازى پرداخت و پیامبر اسلام ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ را کشته اعلام کرد. در این لحظه که مسلمانان خود را بدون رهبر احساس کردند، به فکر عقب گرد به دوران جاهلیت افتادند و به یکدیگر گفتند: دیگر براى چه جنگ کنیم، پیامبر که کشته شد؟!

در این هنگام، آیه زیر در توبیخ این گروه فرود آمد:

(وَما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّه شَیْئاً وَسَیَجْزِى اللّهُ الشّاکِرینَ).

«محمد(ص) جزو پیام‌آورى بسان پیام آوران پیشین نیست. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به عصر پیشین (جاهلیت) بازمى‌گردید؟ هر کس به دوران جاهلیت بازگردد به خدا ضررى نمى‌زند؛ خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‌دهد».

اگر شایعه کشته شدن پیامبر با ظاهر شدن او در میان یاران خود تکذیب نشده بود، چیزى نمى گذشت که نظام سپاه اسلام از هم گسسته مى‌شد؛ گروهى کشته مى‌شدند و گروهى پا به فرار مى‌گذاشتند.

آیا زعامتى که تا این اندازه اهمیت دارد، درست است که به دست فراموشى سپرده شود و مسلمانان درباره آن اقدام نکنند؟

پیروى از شیوه پیامبر گرامى ـ صلى الله علیه وآله وسلم

هرگاه پیامبر گرامى (ص)، گروهى را براى جهاد در راه خدا می‌فرستاد، براى آنان فرماندهى تعیین مى‌کرد، که همه باید از فرمان او پیروى کنند، حتى گاهى به تعیین یک فرمانده بسنده نمى‌کرد، زیرا امکان داشت این فرمانده دچار سانحه یا کشته شود. از این جهت، فرمانده دومى را معین مى‌فرمود که در صورت نبود فرد اوّلى، زمام امور را به دست گیرد و گروه را رهبرى کند و گاه این جانشینى را تا سه مرحله افزایش مى‌داد.

این نشان مى‌دهد که هیچ جامعه کوچک و بزرگى بى نیاز از رهبر و حاکم نیست، زیرا جامعه‌اى که با روحیات و اندیشه‌هاى گوناگون، تشکیل شده، هر فردى در آن تنها خواهان منافع خویش است. براى تعدیل این خواسته‌ها و این که همگان یکسان از حقوق خود بهره گیرند، چاره‌اى جز تشکیل دولت مقتدر، عادل و آگاه نیست.

قرآن دستور مى‌دهد که ما از پیامبر گرامى (ص) پیروى کنیم و او را الگوى زندگى خود قرار دهیم؛ آنجا که مى‌فرماید:

(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِى رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُو اللّهَ وَالْیَومَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللّه کَثِیراً)

«پیامبر خدا، براى آن گروه از شما که ایمان به خدا و روز دیگر دارند و خدا را بسیار یاد مى‌کنند، مقتدا و الگوى خوبى است».

اکنون که او پیشوا و الگوى همه مسلمانان است، باید در موضوع تشکیل حکومت نیز از وى پیروى کرد.

همه مسلمانان پس از درگذشت پیامبر، ضرورت وجود امام و رهبر اسلامى را لمس مى‌کردند. گروهى مى‌خواستند مشکل تعیین رهبر را از راه گزینش حل کنند، در حالى که گروه دیگر مى‌گفتند، پیامبر گرامى در گذشته، نیاز امت را با تعیین جانشین از جانب خدا برطرف کرده است، حتى یک نفر هم در میان آنان، منکر لزوم زعامت و سرپرستى نبود.

روى اهمیتى که تأثیر حکومت در اصلاح دین و دنیاى مردم دارد، امام صادق ـ علیه السلام ـ در حدیث کوتاهى چنین می‌گویند:

«لا یَسْتَغْنی أهلُ کُلِّ بَلَد مِنْ ثَلاثَة، یُفزعُ إلیهِم فى أمْرِ دُنیاهُمْ وَآخِرَتُهُمْ فَإنْ عَدمُوا کانُوا هَمَجاً. فقیهٌ عالمٌ وَرعٌ، أمیرٌ خیرٌ مُطاعٌ، وَطَبیبٌ بَصیرٌ ثِقَةٌ»

«هیچ جامعه اى در امور مادى و معنوى خویش از سه گروه بى نیاز نیست:

1 ـ دانشمند آگاه و پرهیزگار،

2ـ فرمانرواى خیرخواه و متنفذ،

3 ـ پزشک حاذق و مورد اعتماد».

امیرمؤمنان (ع) در یکى از سخنان خود به این فریضه دینى تصریح مى‌کند و مى‌گوید:

هرگاه امام و پیشواى مسلمانان فوت کند، وظیفه آنان این است که پیش از انجام هر کارى براى خود پیشوایى عفیف و پرهیزگار، آشنا به قوانین قضا و سنت پیامبر برگزینند تا زمام کار آنان را به دست بگیرد و میان آنان داورى کند، حق ستمدیده را از ستمگر بازگیرد، مرزهاى اسلام را حفاظت کند، غنایم را گرد آورد و حج و جمعه را به پا دارد، زکات را جمع کند.

البته سفارش امام، مربوط به دورانى است که از جانب خدا، پیشوا و زعیمى معین نشده باشد. در هر صورت، بیان امام درباره اهمیت وجود رهبر و زعیم (جهت تشکیل دولت) دلیلى روشن و آشکار است.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

بررسی تطبیقی دوران امامت امام حسن مجتبی و امام حسین(عليهم السلام)

در مطالعه تاريخ و شرايط زماني سالهاي بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السلام می توان دریافت که گرچه عدۀکثيري از کوفيان و اهل عراق آن زمان، با امام مجتبی (ع)، خلف صالح امام علی عليه السلام بيعت کردند، اما شرايط خاص و ویژه ای در کوفه حاکم بود.
No image

حلم وبردباری امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن علیه السلام دو تا صفت داشته که خیلی بروز داشتند. یکی حلم و برد باری و یکی هم حسن خلق بود. انشاالله یک ذره از حلم حضرت به ما عنایت کنند. آقا پای منبر خطیب شامی نشستند خطیب به آقا اهانت می کرد اما آقا این جا مامور به تحمل است.
No image

بررسی ابعاد مختلف شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام

تجسم حلم امیرالمؤمنین تجسم حسن زهرای مرضیه تجسم حیا اباعبدالله و تصویر و تجسم و تمثیل عقل و خرد و اندیشه امام مجتبی علیه السلام است.
No image

مظلومیت امام حسن مجتبی علیه السلام

هر وقت کسی خدا را فراموش کرد خدا برایش یک شیطان را مسلط می کند.شیطان تاریکی و بدی است. یاد خداهم نور و جمع کل خوبی ها است. هر چه قدر که نور باشد تاریکی از بین میرود.

پر بازدیدترین ها

No image

پیامبر، نور هدایت عوالم

نبی اکرم (ص)، اشرف و سرآمد همه مخلوقات الهی است. از عالم ملائکه تا عالم انس و جن و سایر عوالم، همه تحت پوشش این وجود مقدس هستند. هر فیضی که به هر مخلوقی در عالم می رسد، به تبع ایشان است.
No image

بررسی تطبیقی دوران امامت امام حسن مجتبی و امام حسین(عليهم السلام)

در مطالعه تاريخ و شرايط زماني سالهاي بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السلام می توان دریافت که گرچه عدۀکثيري از کوفيان و اهل عراق آن زمان، با امام مجتبی (ع)، خلف صالح امام علی عليه السلام بيعت کردند، اما شرايط خاص و ویژه ای در کوفه حاکم بود.
No image

اهداف بعثت پیامبر اکرم صلی الله

بزرگ ترين حادثه تاريخ بشر، بعثت پيامبران خداست. پيامبران الهى براى اصلاح سه عضو از وجود انسان فرستاده شده اند، زيرا بى شك، سعادت دنيا و آخرت انسان و خرابى دنيا و آخرت او در صلاح و فساد سه عضو است.
No image

تربيت فرزند در سيره معصومان (عليهم السلام)

بانگاهي هر چند اجمالي به آيات و رواياتي كه در مورد فرزند وارد شده، مي توان به نگرش عميق اسلام درباره فرزند و جايگاهش در انديشه اسلامي پي برد. فرزندان نعمت هاي الهي نزد والدين اند، هم مي توان آنها را بر انجام اعمال ناشايست و خلاف فطرت الهي شان به خاك ذلّت و پستي نشاند.
No image

حلم و بردباری در سيره اخلاقي ائمه معصومين

هدف تمامي اديان و پيامبران الهي و ائمه معصومین علیهم السلام تربیت آدمی و دعوت به فضائل اخلاقی میباشد. و در دين اسلام به عنوان آخرين و کاملترين دين خدا، مکارم اخلاق، و خويهاي پسنديده از جايگاه ويژه اي برخوردارند چنانکه اخلاق يکي از غايات مهم بعثت است که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) آن را بيان فرموده است.
Powered by TayaCMS