16 فروردین 1397, 14:21
یکی از صفات زشت و ناپسند اخلاقی «خودستایی» است. در قرآن کریم آیات متعددی در خصوص نهی از خودستایی آمده است، نظیر آیه شریفه: «فلاتزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی؛ پس خویشتن را پاک مشمارید. او به (حال) کسی که پرهیزگاری کرده داناتر است»(نجم:32).
«لاتزکوا» از ماده «زکو» یعنی کنار زدن آنچه به حق و سزا نیست و خارج کردن آن از متن سالم و حقیقی، مانند ازاله رذایل از قلب و رفتار و نیز بیرون آوردن حقوق مردم از مال و دارایی خود؛ و هر گاه مفعول این ماده کلمه «انفس» باشد و این کلمه مضاف به ضمیر آن فعل شود، مانند آیه فوق: «فلاتزکوا انفسکم» به معنای تزکیه زبانی است بدون داشتن عمل و واقعیت، که مخالف حقیقت تزکیه است و این یکی از آفات و خطرهای زبان است که انسان خود را بزرگ و بیعیب و پاک ببیند.
امام باقر(ع) در ذیل آیه صدر بحث، در نهی از خودستایی فرمودند: «لایفتخر احدکم بکثره صلاته و صیامه و زکاته و نسکه لان الله عز و جل اعلم بمن اتقی؛ هیچ کدام از شما به بسیاری نماز و روزه و زکات و عبادتهای دیگر افتخار نکند، زیرا خداوند پرهیزکاران را بهتر میشناسد». جمیل بن دراج میگوید از امام صادق(ع) درباره قول خداوند که میفرماید: «فلاتزکوا انفسکم» پرسیدم که منظور چیست؟ حضرت فرمودند: «سخن انسان به اینکه میگوید دیشب نماز خواندم و دیروز روزه گرفتم و مانند آن. سپس فرمودند: همانا گروهی از مردم بودند که شب را به صبح رسانیده و میگفتند: دیشب نماز خواندیم و دیروز روزه گرفتیم. پس علی(ع) فرمود: لکن من شب و روز را میخوابم و اگر در بین این دو هم فرصتی بیابم باز میخوابم».
در روایات نیز به شدت خودستایی مورد نهی و نکوهش واقع شده است. از رسول خدا (ص) روایت شده است: «من قال انی خیر الناس فهو شر الناس و من قال انی فی الجنه فهو فی النار؛ کسی که بگوید من بهترین انسانها هستم او بدترین انسانهاست و کسی که بگوید من در بهشت هستم او در دوزخ است». امیرالمومنین علی (ع) نیز خودستایی را «زشت ترین راستگویی» دانسته، میفرماید: «اقبح الصدق ثناء الرجل علی نفسه». حضرت در خطبه معروف همام درباره صفات ممتاز پرهیزکاران میفرماید: «پرهیزکاران هرگز از اعمال کم خود راضی نیستند و هیچ گاه اعمال زیاد خود را بزرگ نمی شمرند، آنها در همه حال خود را در برابر انجام وظایف متهم میشمرند و از اعمال خویش بیمناکند، هنگامی که کسی یکی از آنان را بستاید از آنچه در حق آنها میگوید، وحشت میکند و چنین میگوید: من به حال خود از دیگران آگاهترم و خدا نسبت به من از من آگاهتر است، پروردگارا، به این ستایشی که ستایشگران در حق من میکنند مرا مواخذه مکن و مرا از آنچه گمان میبرند، نیز برتر قرار ده و آنچه را که آنها از خطاهای من نمی دانند بر من ببخش».
بر خلاف اهل دنیا که پیوسته به دنبال تعریف و تمجید از خود به واسطه خویش یا دیگران هستند، اهل ایمان از هر گونه ستایش پرهیز دارند. امام زین العابدین(ع) این خصلت را از نشانههای اهل ایمان بر شمرده و میفرماید: «المومن... ان زکی خاف مما یقولون و یستغفر الله لما لایعلمون؛ مومن را اگر بستایند از گفته آنها هراسناک است (که مبادا نزد خدا چنین نباشد) و از آنچه ستایشگران ندانند (از عیبهای نهانی اش) از خدا آمرزش میطلبد». امیرالمومنین علی (ع) نیز در توصیف پرهیزکاران میفرمایند: «اذا زکی احد من المتقین خاف مما یقال له فیقول: انا اعلم بنفسی من غیری و ربی اعلم بنفسی منی اللهم لاتواخذنی بما یقولون و اجعلنی افضل مما بظنون؛ هر گاه سخن از پاکی یکی از مردمان باتقوا به میان آید او از آنچه درباره اش گویند میترسد و میگوید: من خود آگاه ترم به حال خود از دیگران و پروردگارم آگاه تر است به حال من از خودم، بار خدایا مرا بر آنچه اینان میگویند مواخذه نفرما و مرا برتر از آنچه اینان گمان دارند قرار ده».
در روایات علاوه بر نهی از خودستایی، توصیه شده است که انسان تحت تاثیر مدح و ستایش دیگران قرار نگیرد. از امیرالمومنین علی (ع) روایت شده: «احترسوا من سوره الاطراء و المدح فانّ لهما ریحا خبیثه فی القلب؛ خویشتن را نگه دارید از اینکه تحت تاثیر ثناخوانی و ستایش دیگران قرار گیرید زیرا این گونه مدح و ثناهایی که میشود یوی یدی در دل پدید آورد» علت و فلسفه نهی از خودستایی و تعریف نمودن از خود آن است که خودستایی موجب غرور و غفلت و بزرگنمایی در برابر خداست. انسان مخلص باید خود را در برابر خدا کوچک و حقیر بشمارد و در برابر عظمت نامتناهی الهی و نعمتهای فراوان او خود را کمتر از همه بداند، زیرا انسان در برابر عظمت خدا و لطف بیش از اندازه او، هر چه کار نیک انجام دهد ناچیز است. از سوی دیگر، خودستایی مانع رشد و پیشرفت و عامل رکود است؛ زیرا خودستایی بیانگر اعتقاد انسان به کمال خویش است و همین اعتقاد باعث سقوط خواهد شد، چرا که رمز تکامل، اعتراف به تقصیر و پذیرش نقصها و ضعف هاست. بر همین اساس، امیرمومنان علی (ع) فرمودند: «من مدح نفسه فقد ذبحها؛ کسی که خود را بستاید و تعریف کند، خود را ذبح و نابود کرده است».
خودستایی، ثمره و میوه درخت خبیثه عجب و خودبینی است و ثمره خودبینی هلاکت است. کسانی که به جای خدابینی و خدامحوری به خودبینی و خودمحوری روی میآورند قطعا گرفتار خودستایی خواهند شد. پیغمبر اکرم (ص) میفرمایند: «روزی حضرت موسی (ع) نشسته بود. شیطان با کلاهی که دارای چندین رنگ بود پیش او آمد. همین که به موسی (ع) نزدیک شد، کلاه از سر برداشته و در مقابلش ایستاد. حضرت موسی (ع) پرسید: تو کیستی؟ جواب داد: شیطان هستم. حضرت گفت: تویی شیطان. خدا تو را همسایه کسی نکند. شیطان گفت: من آمدم عرض سلامی به شما بکنم چون در نزد خدا مقام و مرتبه ای دارید. حضرت موسی گفت: بگو ببینم کدام گناه است که هر گاه از آدمی سر بزند تو قدرت بر او پیدا میکنی و به تسخیر تو درمی آید؟ شیطان گفت: عجب، و زمانی که از خودش راضی شود و کارهایش را بزرگ و زیاد شمارد و گناه او در نظرش کوچک آید».
از این رو، امامان معصوم (ع) همواره خود را در برابر عظمت خدا کوچک و ناچیز میشمردند و به ضعف و تقصیر خود اعتراف میکردند، چنانکه این مطلب در دعاهای آنان به روشنی دیده میشود. در بخشی از دعای کمیل آمده است: «و قد اتیتک یا الهی بعد تقصیری و اسرافی علی نفسی معتذرا نادما منکسرا مستقیلامستغفرا منیبا مقرا مذعنا؛ ای خدای من، پس از تقصیر و اسرافی که به خود نمودم به سوی تو آمده ام، در حالی که عذرخواه، پشیمان، شکست خورده، گذشت خواه، آمرزش جو، التماس کننده، اعتراف کننده و دل سپرده هستم».
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان