نویسنده: هدی بصیری
تعیین حدود دین در جامعه و جایگاه آن با توجه به اصولی که داراست همواره یکی از موضوعات اساسی مطالعات اجتماعی است، چرا که دین به منزله یک نظام فرهنگی در ارکان مختلف جامعه و زندگی مردم وارد میشود. برخی دین را مجموعهای منسجم میدانند که به پرسشهای اصلی وجودی پاسخ میدهد، وبر از جمله این افراد است. برخی دیگر آن را تجلی نیازهای انسان در نیازهای گوناگون چون نیاز به معبود، مناسک خاص ازدواج، تشکیل سازمان اجتماعی، تنظیم رابطه انسان با بدن و فایق آمدن بر ترسهای درونی و ناامیدی میپندارند. دسته سوم نیز دین را به منزله امری نظم بخش میدانند که حیات انسان را در نظمی به غایت معنادار به جریان میاندازد؛ نظمی که متوجه امری قدسی است. (ترنر، ص19)
در میان جامعه شناسان و مردم شناسان کلاسیک، دو نگره غالب وجود دارد. برخی اعتقادات ماورایی انسان را عامل تعیین کننده در رفتارهای اقتصادی و اجتماعیاش میدانند. دسته دوم بر شیوه تولید اقتصادی به عنوان عامل پدیدآورنده افکار و اعتقادات مردم تاکید میکنند. ماکس وبر در کتاب اخلاق پروتستانتیسم و روح سرمایهداری، اولویت را بر افکار و اعتقادات مینهد در حالی که مارکس، بر غلبه یافتن عوامل مادی بر نحوه جهان بینی و نگرش اعتقادی فرد تاکید دارد؛ طبقه اقتصادی سلیقه و سلیقه افراد طبقه اقتصادی آنها را تعیین میکند. دین را یک سیستم فرهنگی میدانیم که نمود واقعی آن در زندگی افراد، باورها، آداب و رسوم، مناسک، معتقدات و... قابل مشاهده است. انسانها همواره از اعتقادات دینی خود انتظارات مادی در زندگی روزمره دارند مانند آنچه در عرب جاهلی وجود داشته است. آنها هنگامی که بت دعایشان را مستجاب نمیکرد بی هیچ تردیدی آن را نابود میکردند یا زمانی که دچار قحطی و خشکسالی میشدند بت هایی را که از خرما ساخته بودند، میخوردند. (برکات، ص273) دین شیوه خاصی از پوشش و غذای مصرفی را در قالب حلال و حرام به وجود میآورد. از همین روست که دورکیم «روح دینداری» را «روح جامعه» تلقی میکند. پرستش به شیوههای گوناگون نمود فرهنگی یک امر دینی در جوامع گوناگون است.
الهه در جامعهای مشخص در واقع مشروعیت بخشیدن به ارزشهای جامعه و حفظ وحدت و عصبیت آن است. در واقع امر دینی مردم را حول امر قدسی متحد میکند که از طریق به جای آوردن مناسک مذهبی و تقدیس امر قدسی میسر است. در اینجا لازم است امر دینی را در بستر جامعه و تاریخ بررسی کنیم. تبلور دین در جامعه در دو راستا اتفاق میافتد که در این گفتار نام آن را تمایز دین مناسکی (سازمانی) و دین اعتقادی (مردمی) مینامیم. هر دو در جوامع اسلامی چون ایران، عراق و مصر بررسی خواهند شد.
دین رسمی اغلب در جوامع شهری و بزرگ حضور پر رنگی دارد در حالی که دین اعتقادی را میتوان در جوامع روستایی و عشایری مشاهده کرد. دین رسمی پدید آورنده مناسکی منظم است که عمل به آن الزامی است. در حالی که دین اعتقادی لزوما نمود ظاهری در قالب مناسک مشخصی ندارد. دین مناسکی عمدتا سازمانی است و مراکز آموزشی دینی چون حوزه علمیه و جامعه الزهرا، مساجد، فقها و عالمان دینی نماینده این دین مناسکی هستند. در میان مسیحیان نیز دین رسمی در کلیساها و صومعهها تجلی مییابد. در دین رسمی نوعی سلسله مراتب مشاهده میشود. به خصوص در عهد عثمانی که علمای دین اهل تسنن دارای القاب و مقامات مشخصی بودند که نشان دهنده جایگاه آنها در هرم دینی بود. (برکات، ص284)
عناصر اساسی دین سازمانی در پهنه کشورهای اسلامی
متن یا کلمه شریعت، سازمان، توحید و ایمان به خدای واحد بدون حضور واسطه میان مومن و خدای تعالی و تفسیر متن توسط عالمان دین که در این زمینه تخصص دارند، رابطه موثق با دولت مرکزی یا طبقات و خانواده های حاکم، مسجد و سایر علمای دین، منبع درآمدی دین مناسکی در میان اهل سنت، حکومت مرکزی است. از همین رو عالمان دینی اهل سنت کمتر مجال نوآوری را برای خود فراهم میدانند، زیرا خود را از حیث معیشت به اطاعت از دولت وابسته میدانند و باید از اوامر حکومت مرکزی فرمانبرداری داشته باشند. آنها معتقدند که سلطان، ظل الله روی زمین است و اطاعت از او، اطاعت از خداست و همواره بر این حدیث استناد میکنند: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم و این اولی الامر را تعبیر به حاکمان سیاسی خود میکنند. (وردی، ص230) از طرف دیگر در تاریخ تشیع، عالمان دینی و روحانیون همواره با نگاهی انتقادی به زمامداران دولتی نگریسته اند البته نباید روحانیون محافظه کار تشیع را از نظر دور پنداشت. اما به طور عموم روحانیون شیعه گاه تنها بنا بر الزامات، تقیه پیشه کرده و با فراهم کردن شرایط در صف مقدم دست به انقلاب زده اند. منبع درآمد روحانیون هیچ گاه حکومت مرکزی نبوده بلکه خمس و زکات و هدایای مردمی بوده است.
در حالی که دین مردمی تا حدی از دین سازمانی مستقل است. این دین با محیط جغرافیایی، روابط اجتماعی و منابع تامین مالی جوامع متفاوت است. مثلانحوه دینداری یک عشایری با دینداری یک روستایی در شمال ایران فرق میکند یا دینداری مردم عراق با دینداری مردم ایران متفاوت است. برخلاف دین مناسکی که حول مساجد سازمان مییابد دین مردمی بر مزارهای مقدسی چون امامزادگان و افراد صالح تاکید دارد، چرا که اغلب تصور از یک امر راز آلود و ناشناخته در ماوراءالطبیعه دشوار است و از واسطه هایی برای ارتباط با خداوندی که آن را در دسترس نمی دانند، بهره میبرند. برقراری مناسک مشخصی در ایام معین سال که با شور و حال خاصی برگزار میشود نشانی از این دین اعتقادی است. در این نوع، اعتقاد درونی بدون نمود ظاهری اش ارزش دارد مانند آنچه در جوامع شهری چون تهران شاهد آن هستیم. افرادی که مناسکی چون نماز را به جا نمی آورند در ایام دهه اول محرم با شور و حال برای امام خود که او را واسطه فیض میدانند، عزاداری میکنند. این دینداری از یک طرف به سمت مکتب های اعتقادی چون تصوف و عرفان و از طرف دیگر به کالایی شدن سوق دارد. در کشورهای عربی چون عربستان سعودی، مصر، سوریه و عراق بین دین رسمی و سازمانی تعارضات و حتی درگیری هایی جریان دارد. (برکات، ص286) نمونه بارز آن با ممانعت از زیارت ائمه بقیع (ع) در عربستان سعودی و بمباران ضریح ائمه معصوم در زمان دیکتاتوری صدام، اشاره کرد. در سواحل سوریه نیز تعداد زیادی اماکن مقدس زیارتی وجود دارد که مقصد زائران از ادیان مختلفی چون مسیحی ها و مسلمانان است. (برکات، ص287) شخصیت های مقدس مدفون در این اماکن تجلی آرمان ها و در خواسته های دو ملت هستند. دین اعتقادی، رئال است؛ دینی که مردم در زندگی خود پیاده میکنند. در این دین خانواده عنصر اصلی و اساسی است. دین مناسکی، آرمانی است؛ دینی که در متن تجلی مییابد و در سازمانهای رسمی چون حوزه تدریس میشود. در میان ادیان آسمانی، یهودیت مناسکی ترین آنهاست. در یهودیت، دین از طریق خون منتقل میشود. به همین رو کشته شدن یک زن یهودی را برابر با 40 مرد یهودی میدانند. آنها فرزندان یهودی را فرزندان خدا میدانند. این دین فرمیک، دارای سازماندهی شدید و سختگیرانه است.
دین مناسکی مترادف با شهر و مدنیت و به عبارتی تمدن است. در حالی که دین اعتقادی مترادف با فرهنگ است. به همین رو دین اعتقادی در روستا و در اماکنی چون امامزاده ها تجلی مییابد در حالی که دین مناسکی در شهر و در اماکنی چون مساجد نمود مییابد. آفت دین مناسکی، پدید آمدن نوعی از عجب و تکبر در افراد است. اگر دین اعتقادی را در جوامع ایرانی با عرفان پیوند بزنیم نوعی از مجاز شمردن خطا و گناه را در آن شاهد خواهیم بود؛ اصل را دل و معرفت درونی میداند. در قرآن کریم معرفت حقیقی را در تعادل قرار دادن دو کفه ترازوی مناسک و اعتقادات بیان کرده است به طوری که آیات مکی قرآن، اعتقادی و سورههای مدنی برای پا گرفتن جامعه اسلامی و نظم یافتن سازمانیان، مناسکی و سازمانی است.
تصوف و پیوند آن با دین اعتقادی
در واقع تصوف را میتوان بازخورد تلاش مردمی دانست که ورود دین در زندگی خویش را از طریق متن و اصول و ساختارهای سازمانی میسر نپنداشته اند. در تصوف رابطه با خدا از یک نوع رابطه ناشی از ترس به رابطه مهرگونه تبدیل میشود. فراتر رفتن از تن و کلمه و رسیدن به جوهری که دل، راهنمای آن است و ارایه تفاسیری اشراقی بر اساس یک تجربه ذاتی و همچنین رسیدن به حقیقت از خلال ریاضت نفس و زهدجویی جهت ارتباط، برقراری یک رابطه بدون واسطه با خدا از اصول اساسی ای هستند که تصوف به آن تمسک میجوید. (برکات، 291)
با حلول خدا در انسان در جریان ریاضت، فرد اجازه ساختار شکنی را به خود میدهد؛ ساختارهایی که در عرف و قانون پذیرفته شدهاند. بنابراین ساختارشکنی گناه، جایز میشود. در چنین نگرهای افرادی چون شریعتی قواعد را برای شکستن میدانند و این مساله مخالفت فقها را بر میانگیزد. نمود عینی این ساختار شکنی در زندگی تجلی مییابد. شنیدن عبارت هایی چون «ما هم خدا را میشناسیم یا ما هم خدا را دوست داریم یا دل اصل است، نه عمل» در کلام عامه ای که اصول فقهی چون عمل به واجبات را به جا نمیآوردند، آشناست. این تجربه باطنی به فرد اجازه میدهد تخریب کند تا در گام بعدی به شیوه خود آباد نماید و به عبارتی پا را فراتر از گلیم فرهنگ حاکم بر جامعه مینهد و از ظاهر ساختار مند و منظم جامعه به باطن عالم سیر میکند؛ باطنی که سرشار از معانی پنهانی است. (آدونیس، ص91) تصوف نه تنها متن را رد میکند و دریافت های پنهانی قلب را اولویت میدهد بلکه عقل را در رسیدن به کنه حقیقت، ناکارآمد میداند و به عبارتی پای عقل را چوبین میپندارد، چرا که راه تصوف برای دستیابی به حقیقت راهی باطنی و بر اساس تجربه حسی صوفی یا عارف است که او را در مسیر هبوط و صعود از نفس به خدا و از خدا به نفس که خدا در آن نیز تجلی یافته، قرار میدهد. این سفر صعودی و هبوطی از توحید تا فنا و عشق به خدا ادامه پیدا میکند. (همان) در دین عوام لایههای رویین تصوف و عرفان نفوذ مییابد. حافظ نامه در ایران یکی از ابزارهای این نفوذ در لایههای زیرساختاری ذهن ایرانی است که به صورت ناخودآگاه آن را در عمل جمعی و فردی نشان میدهد. فراتر رفتن از قواعد و اصول و حتی شکستن آن، بخشی از حقیقت ناب است.
کالایی شدن دین
یکی از آفت هایی که دین مردمی را تهدید میکند، کالایی شدن دینداری مردم است. چیزی که آن را به نحو پررنگی در برخی جوامع اسلامی شاهد هستیم. نمود یافتن اعتقادات دینی و ناسیونالیستی در انواع کالاهای مصرفی و استفاده از ایدئولوژیهای ملی یا اعتقادی به عنوان پشتیبانی جهت مصرف کالاهایی مشخص را کالایی شدن دین مینامند. در راس آن نظامهای سرمایه داری و بنگاههای اقتصادی قرار دارد و منفعت آن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در جریان مصرف گرایی به صورت درآمدهای مادی کلان عاید سرمایه داران میشود. آنها با استفاده از ابزارهای مختلفی، حتی کشته شدن قهرمانان ملی کشورها را به نفع خود مصادره میکنند. چه گوارا، مبارز چپ آمریکای لاتین که مخالف سرسخت ایالات متحده آمریکا بود، توسط نظام جاسوسی آمریکا به قتل رسید اما نظام سرمایه داری از او در راستای اهداف اقتصادی خود یک قهرمان جهانی ساخت. با چاپ شدن تصاویر او روی کالاهای مختلفی چون انواع تی شرتها، پوسترها، فنجانهای قهوه و... درآمدهای کلان اقتصادی، حاصل نظامی شد که خود چه گوارا از مخالفان سرسخت آن بود! نمود عینی این روند به خصوص در کشورهای عربی استفاده از اصول دینی اسلام چون پوشش زنان در جریان مدگرایی در بازارهای مصرفی است.
تاکید بر مکارم اخلاق و اجتهاد و حفظ آبروی یکدیگر و کریم بودن و تلاش برای جهت رضای خدا در همه زمینهها از اساسیات دین مبین اسلام هستند اما شماری از مردم تنها ظاهر آن را برداشت میکنند. زمانی که مردم فلسطین مورد تجاوز اسراییل و هم پیمانانش قرار میگیرند در کشورهای عربی انواع شوها و سی دی ترانه های خوانندگان مبارزه به فروش میرسد که از قضا سود کلانی نیز دارد در حالی که نه تهیه کنندگان و نه مصرف کنندگان این آهنگ های مبارزه، خواهان حضور در فلسطین و دفاع از مردم آن نیستند. آنها تمایل بیشتری به حضور در جشنهای شبانهای دارند که این سرودها و ترانهها در آن خوانده میشود. (فواد، ص162) به نظر میرسد در برخی جوامع جوان دینداری از امر باطنی- ظاهری تنها به یک پوسته ظاهری و فردی تنزل یافته و در نظام سرمایه داری با سیاست گذاری های هوشمندانه و تبلیغات تاثیر گذار منجر به مصرف گرایی و رواج نوعی دینداری شده که برنده اول و آخر آن، نظام سرمایه داری است که حتی از نمادهای مخالف خویش در راستای اهداف خود استفاده میکند. نیل پستمن، جامعه شناس مطرح در آمریکا در کتاب تکنوپولی خود در این رابطه چنین مینویسد: «در این دوران آدم ها به موجودات زودباوری تبدیل شده اند که هر چیزی که علم (یکی از ابزارهای قدرتمند تکنوپولی= سرمایه داری) به آنها بگوید باور میکنند، زیرا با از بین رفتن اعتقادات مذهبی نزد مردم هر چیز نامحتملی احتمال وقوع دارد بدون آنکه چرایی آن را بدانند. در گذشته هر رویدادی باید در سیستم باورهای دینی، اعتقادی و سنتهای مردم توجیه میشد وگرنه خیلی سریع دور انداخته میشد اما در جهان امروز به علت رخت بر بستن این جهان بینی، مردم هر چیز باورنکردنی را باور میکنند بودن آنکه به چرایی آن پی ببرند.» امروزه مردم در بعضی کشورها به سمتی میروند که دیگر قدرت درک مبتنی بر اعتقادات دینی را ندارند و این باعث از درون تهی شدگی زندگی از غایت و معنا میشود که او را در برابر هر برخوردی به شدت آسیب پذیر میکند، زیرا دیگر افراد طرح و نقشه جامعی ندارند که در برخورد با آسیب های خارجی بر اساس آن طرح عمل کنند و هر چیزی را به استخدام خود درآورد.
نظام سرمایهداری از ابزارهای جایگزین جهت تسلط روزافزون خود استفاده میکند؛ این ابزارها را نیل پستمن چنین بر میشمرد: بوروکراسی، متخصصان و کارشناسان و دستگاه ها و تجهیزات که ثمره آن کنترل بیش از پیش مردم و سوق آنان به سمت مصرف گرایی است. نتیجه آن سوق یافتن مردم به سمت کالابه عنوان پناهگاهی است که ثمره آن چیزی جز پوچ گرایی نیست. افزایش انواع خودکشی، طلاق، نابسامانی ها، انواع اعتیادها و... را میتوان نتیجه چنین پنداره ای دانست. بنابراین میبینیم چگونه سرمایه داری در جهان جدید و همچنین باورهای مردمی، شکل جدیدی از دینداری را پرورده است.