7 تیر 1397, 0:0
هدف از آفرینش انسان کمال است و انسانی شایسته عنوان انسان کامل است که گام در مسیر کمال بگذارد و در زندگی اجتماعی و فردی خویش سعی نماید که به کمال برسد. هر حرکت آزادانه و آگاهانه و سازنده که در جهت فعلیت یافتن استعدادهای درونی و شکوفایی شخصیت و حیات آدمی صورت گیرد، «کمال» نامیده میشود. برای نمونه، عدل و داد یکی از جنبههای طبیعت انسانی و از جمله اموری است که موجب تعالی و شکوفا شدن زندگی میشود. بنابراین، هر اقدام و عمل سازنده ای که انسان از روی اختیار و آگاهی و در جهت تحقق بخشیدن به آن انجام دهد، «تکامل» نامیده میشود. بنابراین، در معنای کمال و تکامل انسانی عناصر زیر موجود است:
اختیار: موجودی میتواند گام به سوی کمال بردارد که از اراده و اختیار برخوردار باشد. بنابراین حیوانات چون فاقد اراده و اختیار هستند، نمیتوانند به سوی کمال گام بردارند.
لزوم هدف: هدف و ایده آلی باید وجود داشته باشد تا انسان برای وصول به آن حرکت کند. هدف و نیت فرد مشخص میکند که چه مسیری را دنبال نماید. در تمامی امورات و اعمال فرد باید هدف خاصی را دنبال کند.
آگاهی: انسان باید به هدف و ایده آل خود آگاهی داشته باشد تا در راه رسیدن به آن کوشش کند. عمل و حرکت ناخودآگاه کمال نام نمی گیرد. شناخت و کسب آگاهی از نفس آدمی، فلسفه آفرینش و فلسفه حیات بشری میتواند انسان را به کمال برساند.
خواستن: انسان باید بخواهد و احساس نقص و احتیاج به کمال کند تا بتواند به سوی آن گام بردارد. اراده قوی و شدید انسانی لازم است تا فرد را در مسیر نیل به کمال آماده سازد و بر مشکلات و سختیهای راه فائق آید. با توجه به مطالب فوق، کمال یک امر کیفی است نه کمی. البته این را نیز باید در نظر داشت که هر انسانی از آنجا که در پهنه طبیعت و تفاعلات مادی قرار گرفته، برای نیل به کمال نمی تواند از کمیتها دور باشد؛ پس منظور، خود کمال است که کیفی و به دور از کمیت است نه آنکه راه وصول به آن هم چنین باشد.
شناخت کمال بستگی به دیدگاهها و جهان بینی افراد دارد. مثلاً متفکری مانند کانت، کمال را عبارت از انجام تکالیف و وظایف، بدون انتظار پاداش میداند و اخلاقیون نیز کمال را عبارت از اجرای فرامین و دستورات اخلاقی میدانند و اومانیستها هم کمال را انسان دوستی به شمار میآورند و اگر در مجموع به این آرا و نظرات توجه کنیم میبینیم که هر یک از آنها جنبهای از ابعاد کمال انسانی را در نظر گفته اند که حاصل جمع آنها کمال حقیقی محسوب میشود. شناخت کمال به جهان بینی انسان بستگی داشته و هر متفکری از نظر گاه خاصی به آن نگریسته و در عین حال هم میتوان به یک نتیجه گیری کلی از شناخت کمال حقیقی دست یافت.
با توجه به تعریف کمال به این نکته نیز پی میبریم که کمال مراحل و مراتبی دارد که نسبت به مرتبه قبل، بالاتر و نسبت به مرحله بعدی خود، فروتر است و انسان نیز هر چه بیشتر بکوشد، به مرحله والاتر از آن خواهد رسید.
باید میان تمام و کمال فرق گذاشت، زیرا اگر یک موجود مرکب، که از اجزائی تشکیل شده، همه اجزای آن جمع شوند، میگوییم تمام است. تمام در برابر ناقص قرار میگیرد. اما کمال آن است که موجودی دارای هدف و آرمان نهایی باشد تا برای نیل به آن بکوشد. بنابراین در کمال مفهوم تعالی و سازندگی نهفته است. سازندگی که باید انسان آگاهانه و آزادانه آن را انجام دهد، در حالی که تمام چنین نیست.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان