دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

زادگاه مبارک

No image
زادگاه مبارک

زادگاه مبارک

نَسَب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)مى رسد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وى، شَوَند درگزین جمع زیادى از نوادگان جابر زندگى مى کنند. نزد آنان جامه اى از حضرت على(علیه السلام) است. هر گاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهاى اطراف پیدا مى شده آن جامه را در آبى شستشو مى دادند و به عنوان تبرّک از آن آب مى نوشیدند.. کسانى که از آن آب مى نوشیدند، به طاعون مبتلا نمى شدند. آن گاه که شاه عباس صفوى از این موضوع مطلع گردید، مقدارى از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت. این جامه اى است که على(علیه السلام) آن را به جابر، جدّ اعلاى آخوند همدانى هدیه کرده است.([1])

آخوند همدانى فرزند رمضان على چوپان بود. که بعد به شغل پینه دوزى (کفّاشى) روى آورد. در اوایل زندگى، رمضان على از داشتن فرزند محروم بود، تا این که توفیق تشرّف زیارت امام حسین(علیه السلام) براى او حاصل شد. رمضان على در کنار بارگاه ملکوتى امام حسین(علیه السلام) نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسرى به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را براى ترویج مذهب جعفرى تربیت کند. پس از مراجعت از کربلا، دعاى او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندى قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اوّلى را حسینقلى (نوکر امام حسین(علیه السلام)) و فرزند دوم را کریم قلى(بنده خدا) نامید. رمضان على علاقه شدیدى به روحانیت داشت. آرزویش این بود که فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند.

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

هویت زنانه در تندباد تاریخ

هویت زنانه در تندباد تاریخ

✍️ سعید احمدی
سگ کی؟

سگ کی؟

✍️ سعید احمدی 
کارهای کثیف

کارهای کثیف

✍️ سعید احمدی 
الهیات جنگ...

الهیات جنگ...

یادداشت

پر بازدیدترین ها

الهیات جنگ...

الهیات جنگ...

یادداشت
سگ کی؟

سگ کی؟

✍️ سعید احمدی 
کارهای کثیف

کارهای کثیف

✍️ سعید احمدی 
یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم...

یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم...

یادداشت | 

رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل

رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل

با اینکه سعی کرده بودم، طوری که پدر دوست دارد لباس بپوشم، اما انگار جلب رضایتش غیر ممکن بود! من فقط سکوت کرده بودم و پدر پشت سر هم شروع کرد به سرزنش و پرخاش به من! تا اینکه به نزدیکی خانه رسیدیم.
Powered by TayaCMS