دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تعریف و تاریخچه گشتالت درمانی

No image
تعریف و تاریخچه گشتالت درمانی

كلمات كليدي : گشتالت، ساخت، الگوي يگانه، كل سازمان يافته معني دار، گشتالت درماني، علوم تربيتي، مشاوره و راهنمايي

نویسنده : معصومه ابوالفتحي

برای شناخت گشتالت‌درمانی باید ابداع‌کننده آن یعنی فریتز پرلز و نظریه‌‌های روان‌شناختی و روان‌درمانی موثر بر تفکرش را بشناسیم. اگرچه پرلز، آموزش روان‌کاوی دیده بود ولی نظریه‌های دیگر روان‌شناختی و رویکرد فلسفی، وی را بر آن داشتند تا نظامی در روان‌درمانی ابداع کند که خیلی با روان‌کاوی فرق داشت. پرلز، پس از اخذ مدرک پزشکی خویش در سال 1920، در موسسه‌ای که سربازان دچار آسیب مغزی در آن درمان می‌شدند، دستیار کورت گولدشتاین شده و در نتیجه تحت تاثیر افکار او قرار گرفت.[1]

همچنین پرلز، تحت تاثیر افکار ویلهلم رایش در مورد رفتار کلامی و غیرکلامی بود و مجذوب کارهای زیگموند فریدلندر در مورد اختلاف نظر خلاق شد. پرلز در‌ نتیجه همکاری با کورت گولدشتاین با کاربرد روان‌شناسی گشتالت در روان‌درمانی آشنا شد. ابداع گشتالت‌درمانی از دیدگاهی نظری‌تر و فلسفی‌تر، محصول نظریه میدانی، پدیدارشناسی و وجودگرایی بود. در سطح شخصی‌تر نیز همسر پرلز یعنی لورا که یک گشتالت‌درمانگر، نویسنده و مدرس بود، سهم چشمگیری در پیدایش گشتالت‌درمانی داشت. اینها عواملی هستند که زیربنای فکری ابداع گشتالت‌درمانی توسط پرلز محسوب می‌شوند.[2]

گشتالت

گشتالت، یک واژه آلمانی است که واژه کاملا مترادفی در زبان انگلیسی ندارد. شکل‌بندی، ساخت، الگوی یگانه یا کل سازمان‌یافته معنی‌دار از ‌جمله واژه‌هایی هستند که تقریبا همان معنا را دارند. کلمه گشتالت به معنی این است که یک کل، چیزی بیشتر و یا متفاوت از مجموع اجزای آن است. سازماندهی قسمت‌های جزئی، ساختاری را خلق می‌کند که ویژگی خاص خود را دارد. در خصوص ادراک یا تجربه‌کردن، معنا یا اهمیتی را به محرک وارده می‌افزاییم. این کار از طریق مزیت‌دادن به الگوهای خاص یا گشتالت‌هایی که ما آنها را شکل می‌دهیم، صورت می‌گیرد. روان‌شناسی گشتالت، اساسا بر فرایند ادراک یا یادگیری تاکید می‌نماید.[3]

گشتالت‌درمانی، از نظر فلسفی، شکلی از "فلسفه وجودی" است. فلسفه وجودی، می‌خواهد بداند که مردم وجود بی‌واسطه خود را چگونه تجربه می‌کنند؛ در حالی که روان‌شناسی گشتالت می‌خواهد بداند که این وجود چگونه ادراک می‌شود. پرلز، در گشتالت‌درمانی این دو را به هم آمیخت. پرلز، از اندیشه‌ها و افکار دیگر نظریه‌پردازان نیز استفاده کرد. نقش‌گذاری روانی "سایکودراما" از مورنو اخذ گردید. در نگرش راجرز، بازخورد به عنوان عامل درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این کار از طریق توجه به وضع بدن، حالت صدا، حرکات چشم‌ها، احساسات و ایما و اشاره‌ها صورت می‌گیرد. در سرتاسر گشتالت‌درمانی نمونه‌هایی از دیدگاه‌های وجودی و بشردوستانه در مورد ماهیت انسان که از افکار و دین "مشرق زمین" گرفته شده است، وجود دارد.[4]

تعریف گشتالت‌درمانی

گشتالت‌درمانی، شکلی از درمان است که بر اصول روان‌شناسی ادراک و پدیده‌شناسی استوار است. بنابراین، گشتالت‌درمانی بر دنیای نمودی فرد و بر افکار و احساسات او، آن‌طور که در زمان و مکان بلافصل او تجربه می‌شوند، تمرکز دارد و به تاریخچه توجهی ندارد. از اینرو، در این شیوه درمانی به مسائلی نظیر اینکه فرد چگونه بدان حالت درآمده است یا دلیل انجام کارهایش چه بوده است و یا فردا چه خواهد کرد و چه پیش خواهد آمد، توجهی نمی‌شود و مشکلات آگاهی و کل نفس در ارتباط خلاق با محیط مورد تاکید است.[5]

واژه‌های اساسی گشتالت‌درمانی

آگاهی Awareness

فرایند مشاهده و توجه به افکار، احساسات و اعمال خود از جمله احساسات جسمانی و ادراکات دیداری و شنیداری است که به عنوان یک منظره در حال حرکت به نظر می‌رسد که تجربه حالای شما را تشکیل می‌دهد.

انطباق Adaptation

فرایندی است که بدان وسیله فرد محدودیت‌هایی را که در آن زندگی می‌کند، کشف کرده و خود را از غیرخود تمییز می‌دهد.

پرخاشگری Aggression

ابزار ارگانیسم جهت تماس با محیط و برای ارضای نیازهایش می‌باشد. همچنین، ابزاری است برای روبرو شدن با مقاومت جهت ارضای نیازها. هدف پرخاشگری نابودی نیست، بلکه تنها غلبه بر مقاومت است.

کسب موافقت Approbation

فرایندی است که در آن، مردم شخصیت خود را تقسیم کرده و نوعی خودانگاره به وجود می‌آورند؛ یعنی تصوری از خود که بر اساس و معیارهای بیرونی است. کسب موافقت، مانع از به وجود آمدن تصور سالم و خوب از خود می‌شود.

خشم معطوف به خود Retroflection

فرایندی است که بدان وسیله بعضی از کارکردهایی که اصولا از جانب فرد به سوی دنیای بیرون هدایت شده بودند، مسیر خود را تغییر داده و به سوی سرچشمه و منشا برمی‌گردند. نتیجه این کار شکاف بین خود به عنوان فاعل و کننده ‌کار و خود به عنوان دریافت‌کننده است.

خود Self

فرایند خلاقی است که فرد را به سوی رفتار خودشکوفا هدایت می‌کند. این کار به وسیله پاسخگویی به نیازهای پیدا شده و فشارهای محیطی است. ویژگی اصلی خود، شکل‌دهی و تمایز گشتالت‌هاست.

خودانگاره Self-image

بخشی از شخصیت است که به ‌وسیله تحصیل معیارهای برونی، مانع از رشد خلاق فرد می‌شود.

خودگردانی ارگانیسمی Organismicself–regulation

هر ارگانیسمی سعی دارد به وسیله کامرواسازی یا حذف نیازهای به وجود آمده، به تعادل حیاتی برسد. زمانی که ارگانیسم عدم تعادل را تجربه می‌کند، می‌تواند خودگرانی را از طریق تخلیه تنش به وسیله تجربه هیجانی یا برآوردن نیاز انجام دهد.

درون‌فکنی Introjection

پذیرش مفاهیم، معیارهای رفتار و ارزش‌های دیگران بدون انتقاد است. شخصی که همیشه درون‌فکنی می‌کند، نمی‌تواند شخصیت خود را رشد دهد.

زمینه Ground

بخشی از زمینه ادراکی که "شکل" نباشد، به عنوان زمینه شناسایی می‌شود. همراه کردن شکل و زمینه، گشتالت را تشکیل می‌دهد.

شکل Figure

چیزی است که در مرکز آگاهی همراه با دقت و توجه قرار دارد. یعنی آنچه که شخص در حال حاضر بدان توجه می‌کند.

فرافکنی Projection

فرایندی است که بدان وسیله فرد اجزای شخصیت خود را که قادر به شناخت آنها نیست و یا از شناخت آنها امتناع می‌ورزد را به دنیای خارج نسبت می‌دهد.

قدردانی Acknowledgement

افراد از طریق قدردانی خود را کشف می‌کنند. قدردانی شخصی، کودکان را به وسیله رشد حس خود و تقدیر از وجود خود هدایت می‌کند.[6]

تاریخچه گشتالت‌درمانی

به گفته پرلز، زیگموند فروید، کارن هورنای و ویلیام ریچ از جمله روانکاوانی بودند که در توسعه بعدی گشتالت‌درمانی که توسط خود وی انجام گرفته است، بیشترین اثر را بر او داشته‌اند. در سال 1924، فریتس پرلز ابتدا از طریق کورت گولدشتاین و در دوره‌ای که تحت سرپرستی همین شخصیت به کار مشغول بود، با روان‌شناسی گشتالت آشنا شد. اما در دهه 1940، پرلز اصول روان‌شناسی گشتالت را در خلال نوشته‌های خود که تحت عنوان "خود، گرسنگی و پرخاشگری" به چاپ رسید، جذب و منعکس ساخت. این نوشته پرلز، جدایی بین او و مکتب روانکاوی را مشخص ساخت و در واقع به عنوان پلی برای گشتالت‌درمانی، محسوب شد. نظریه گولدشتاین در زمینه کل‌نگری و تاکید او نسبت به صورت‌بندی یا تدوین شکل – زمینه، یکی از پایه‌های مربوط به مفاهیم اصلی گشتالت‌درمانی محسوب می‌شود.[7]

مفهوم قطب‌های پرلز نیز متاثر از آثار زیگموند فریدلندر فیلسوف بود. فریدلندر، معتقد بود هر رویدادی با یک نقطه صفر در ارتباط است که قطب‌های متضاد را براساس آن می‌توان تمییز داد. نقطه صفر، یک نقطه تعادل است که شخص از آنجا می‌تواند حرکت خلاقانه به طرف هر دو جهت را شروع کند. پرلز می‌گوید «با هوشیار ماندن در مرکز می‌توانیم به هر دو سوی واقعه نگاه خلاقی داشته باشیم و نیمه ناقص را تکمیل کنیم». وقتی انسان از یک نیاز درونی یا بیرونی خیلی دور می‌شود، باید دوباره تعادل ایجاد کند یا به طرف مرکز حرکت نماید. پرلز غالبا به اشخاص کمک می‌کرد حس تعادل، ماندن در مرکز یا کنترل بر نیازهای خویش را پرورش دهند.[8]

لورا پوسنر، نیز نقش مهمی در روان‌درمانی گشتالتی داشت. لورا که در سال 1905 در نزدیکی فرانکفورت آلمان به دنیا آمد، در سال 1930 با فریتز پرلز ازدواج کرد و در سال 1932 دکترای علوم خود را از دانشگاه فرانکفورت گرفت. لورا، تحت‌ تاثیر افکار ماکس ورتهایمر و وجودگرایان بود. لورا، نه تنها در نگارش نخستین کتاب فریتز پرلز به نام "خود، گرسنگی و پرخاشگری" به شوهرش کمک کرد بلکه در مجموعه بحث‌هایی که زمینه‌ساز انتشار کتاب دومش به نام "گشتالت‌درمانی" شدند نیز مشارکت داشت. لورا، در موسسه گشتالت‌درمانی نیویورک که در سال 1952 بنیان گذاشته شد، گروه‌های آموزشی را رهبری می‌کرد و در عین‌حال مدیریت این موسسه را نیز بر عهده داشت تا این که در سال 1990 در سن 85 سالگی فوت کرد. اگرچه آنها در 15 سال آخر عمر پرلز عمدتا جدا از هم زندگی می‌کردند، ولی تماس خود را قطع نکردند و در مورد گشتالت‌درمانی با هم بحث می‌کردند. چون لورا مطالب کمی منتشر کرد، تجزیه و تحلیل نقش وی در گشتالت‌درمانی دشوار است.[9]

همچنین، پرلز تحت‌ تاثیر معنا‌شناسی قرار گرفت. ضمنا به نظر می‌رسید که پرلز شدیدا تحت ‌تاثیر روش‌های نقش‌گذاری روانی یا روان‌نمایشی مورنو، قرار گرفته است و می‌توان این تاثیر را در به‌کارگیری اصلاح همتاها که در تمرین نقش‌گذاری روانی گشتالت‌درمانی مورد توجه می‌باشد، مشاهده کرد.

پرلز، از سال 1947 و تا هنگام وفاتش در سال 1970 در آمریکا زندگی کرد و کارها و نظریات او نهضت توان انسانی را که در امریکا شکل گرفته بود، تحت تاثیر قرار داد و در سال 1951، او و همسرش موفق شدند موسسه گشتالت را در شهر نیویورک تاسیس کنند. پرلز، در طی شش سالی که در این موسسه به فعالیت مشغول بود، توانست گشتالت‌درمانی را به خوبی به دیگران بشناساند و جایگاه آن را به عنوان یک رویکرد درمانی، تثبیت کند.[10]

مقاله

نویسنده معصومه ابوالفتحي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

رفتار و منش امام خمینی (ره) با دختران

رفتار و منش امام خمینی (ره) با دختران

در همۀ جوامع بشری، تربیت فرزندان، به ویژه فرزند دختر ارزش و اهمیت زیادی دارد. ارزش‌های اسلامی و زوایای زندگی ائمه معصومین علیهم‌السلام و بزرگان، جایگاه تربیتی پدر در قبال دختران مورد تأکید قرار گرفته است. از آنجا که دشمنان فرهنگ اسلامی به این امر واقف شده‌اند با تلاش‌های خود سعی بر بی‌ارزش نمودن جایگاه پدر داشته واز سویی با استحاله اعتقادی و فرهنگی دختران و زنان (به عنوان ارکان اصلی خانواده اسلامی) به اهداف شوم خود که نابودی اسلام است دست یابند.
تبیین و ضرورت‌شناسی مساله تعامل مؤثر پدری-دختری

تبیین و ضرورت‌شناسی مساله تعامل مؤثر پدری-دختری

در این نوشتار تلاش شده با تدقیق به اضلاع مسئله، یعنی خانواده، جایگاه پدری و دختری ضمن تبیین و ابهام زدایی از مساله‌ی «تعامل موثر پدری-دختری»، ضرورت آن بیش از پیش هویدا گردد.
فرصت و تهدید رابطه پدر-دختری

فرصت و تهدید رابطه پدر-دختری

در این نوشتار سعی شده است نقش پدر در خانواده به خصوص در رابطه پدری- دختری مورد تدقیق قرار گرفته و راهبردهای موثر عملی پیشنهاد گردد.
دختر در آینه تعامل با پدر

دختر در آینه تعامل با پدر

یهود از پیامبری حضرت موسی علیه‌السلام نشأت گرفت... کسی که چگونه دل کندن مادر از او در قرآن آمده است.. مسیحیت بعد از حضرت عیسی علیه‌السلام شکل گرفت که متولد شدن از مادری تنها بدون پدر، در قرآن کریم ذکر شده است.
رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل

رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل

با اینکه سعی کرده بودم، طوری که پدر دوست دارد لباس بپوشم، اما انگار جلب رضایتش غیر ممکن بود! من فقط سکوت کرده بودم و پدر پشت سر هم شروع کرد به سرزنش و پرخاش به من! تا اینکه به نزدیکی خانه رسیدیم.
Powered by TayaCMS