دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حسین بن منصور حلاج

No image
حسین بن منصور حلاج

كلمات كليدي : منصور حلاج، بابيت، اناالحق

نویسنده : محمدرضا رستمي زاده

ابوعبدالله حسين بن منصور حلاج عارف و صوفي مشهور عالم اسلامي است كه در سال 244 ق در بيضاء نزديك استخر فارس، متولد شد. البته برخي اقوال ديگر نيز درباره محل ولادتش نقل شده است: همچون: نيشابور، مرو، طالقان، ري و مناطق جبال. او در كودكي به همراه پدر به واسط رفت و در سن شانزده سالگي، به حلقه شاگردي نخستين پيرو مرشد خويش، يعني «سهل بن عبدالله تستري» (م 283 ق) در آمد و دو سال در خدمت وي بود. و پس از تبعيد او به بصره، «حلاّج» نيز با وي به بصره رفت. «حلاج» در حدود سال 262 ق از بصره به بغداد رفت و در آنجا مدت هجده ماه محضر «عمرو مكي» (م 297 ق) را درك كرد. و در اين شهر بود كه با ام الحسين، دختر يكي از صوفيان به نام «ابو يعقوب اقطع» ازدواج كرد. حلاج در سراسر زندگي، به همين يك زن بسنده كرد و ظاهراً از او صاحب پسر و يك دختر شد. ازدواج حلاّج با دختر «ابو يعقوب اقطع» به مذاق استاد وي (عمرو مكّي) خوش نيامد! از اين رو حلاج ناگزير او را ترك گفت و به شاگردي «ابو القاسم جنيد بغدادي» در آمد.

حلاج پس از اين كه چند سالي را در بغداد گذرانيد، بار ديگر به شوشتر رفت؛ و از همين جا بود كه سفرهاي تبليغي خود را آغاز كرد. وي به سال 270 ق در 26 سالگي، نخستين حج خود را به جاي آورد، و سالي را در آن جا به رياضت، عبادت و روزه داري پرداخت. چون از مكه به اهواز بازگشت، به ارشاد مردم پرداخت و خود به عنوان اعتراض به رفتار ناپسند «عمرو مكي» و تبليغات سوء او بر عليه وي، خرقه از تن آورد و به سفر پرداخت و به خراسان، طالقان، بصره، واسط، شوشتر و بغداد سفر كرد. او دومين سفر خود را به قصد زيارت كعبه از بغداد همراه با چهارصد مريد آغاز كرد؛ و پس از بازگشت به قصد ارشاد به هندوستان، تركستان، عربستان، افغانستان، كشمير و چين سفر كرد و بت پرستان آن ديار را به آيين اسلام راهنمايي نمود. حلاج در حدود سال 294 ق سومين حج خود را كه دو سال طول كشيد، به جاي آورد. پس از بازگشت به بغداد، بار ديگر به تبليغ ميان مردم پرداخت. در اين سال‌ها بود كه با پيش آمدن غائله خلع «مقتدر» و بيعت گروهي از سران حكومت با «ابن المعتز»، بغداد گرفتار شورش و خون‌ريزي شد و عده‌اي بر اين عقيده شدند كه اين شورش و آشوب به اشارت حلاج و تدبير وي بوده است. بدين سبب حلاج از بغداد به شوش گريخت و مدتي در آن جا پنهان شد. ولي به سبب خيانت يكي از شاگردانش؛ نهان‌گاه او را كشف كرده و دستگيرش ساختند و سوار بر شتري به بغداد بردند. در سال 302 ق نخستين محاكمه حلاج در بغداد صورت گرفت كه به شكنجه و هشت سال زنداني شدن وي در زندان‌هاي بغداد انجاميد. پس از آزادي، به جهت تقرّبي كه نزد مادر خليفه يافت، اندك اندك به كاخ خليفه راه جست، اما سعايت‌گران با ساحر خواندن حلاّج، خليفه را از خطرش بيمناك ساختند، از اين رو «حامد بن عباس»، وزير مقتدر از او خواست كه حلاج را دوباره محاكمه كنند. در 309 ق دومين محاكمه حلاّج به مدت هفت ماه در حضور «حامد وزير» به طول انجاميد. و سرانجام به تحريك شريك وزير و هواداران وي، گواهان بسياري بر بطلان گفتار و عقايد حلاّج گواهي دادند و بدين ترتيب، در روز سه شنبه 24 ذي القعده 309 ق حلاّج را براي اعدام حاضر كردند. ابتدا جلاّد هزار تازيانه به او زد. و سپس دست و پايش بريدند و پيكر نيمه جانش را بردار آويختند، و فرداي همان روز به فرمان خليفه، سر از تنش جدا ساختند و جسدش را به آتش كشيدند و خاكسترش را به دجله سپردند.[1]

نظر بزرگان درباره منصور حلاّج:

بنابر نقل شيخ طوسي حسين بن منصور حلاج از جمله مدّعيان دروغين بابيّت از سوي ناحيه مقدسه مهدويّه بوده است. گر چه در ميان دانشمندان اسلامي و حتي شيعي، برخي به مدح حلاج پرداخته‌اند.[2] شيخ طوسي روايتي را از «عبدالله حسين بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه» برادر شيخ صدوق نقل كرده كه حكايت از سفر حلاج به قم براي تبليغ مذهبش و ترويج دعوي بابيّتش دارد. ولي با درايت علي بن بابويه قمي حلاّج نه تنها در قم ره به جايي نبرد، بلكه با ذلت از اين شهر بيرون رانده شد. متن اين روايت به نقل از «حسين» فرزند «علي بن بابويه» چنين است: هنگامي كه حلاّج به قم آمد و براي ترويح مرامش، با نزديكان پدرم، علي بن بابويه، و خود او به مكاتبه پرداخت، پدرم نامه حلاّج را به محض ديدن، پاره كرد، و به فرستاده حلاج گفت: تا چه حدّ خود را مشغول جهالت‌ها نموده‌اي؟ و آن فرد كه به احتمال، پسر عمّه يا پسر عموي حلاّج بود، گفت: حلاّج ما را به سوي مرام خود فرا خوانده، چرا نامه‌اش را پاره كردي؟ ولي اطرافيان پدرم وي را به مسخره گرفته و بر او خنديدند. سپس پدرم بر خواست و به سمت دكّانش حركت كرد، در حالي كه گروهي از غلامان و همراهانش با وي بودند. وقتي وارد دكّانش شد، آنان كه در آن مكان بودند، همگي به احترامش برخاستند. به جز يك تن كه بر نخواست و پدرم او را نمي‌شناخت. از اين رو حساب و قلم و دواتش را به شيوه تجّار بيرون آورد و ضمن انجام كار، از بعضي حضّار درباره آن شخص ناشناس سؤال ‌كرد. در همین حین آن شخص رو به پدرم کرد و گفت: در حالی که خودم حاضرم، درباره من از دیگری سوال میکنی؟ و پدرم در پاسخش گفت: من به خاطر رعايت حرمت تو از خودت درباره‌ات نپرسيدم. آن مرد گفت: تو در برابر ديدگان فرستاده من نامه مرا دريدي! به محض شنيدن اين جمله، پدرم رو به او كرد و گفت: پس ارسال كننده آن نامه تويي؟ پس به غلامش دستور داد تا حلاّج را از دكانش بيرون انداختند و رو به وي كرده و گفت: آيا مدّعي معجزات هستي؟ اي كه لعنت خدا بر تو باد، و از آن پس، ديگر اثري از حلاّج در قم ديده نشد.»[3] از جمله روايات ديگر شيخ طوسي درباره حلاّج، روايتي است كه «ابو نصر هبة‌الله محمد كاتب» نواده دختري «ام كلثوم» دختر دومين سفير نقل كرده است. وي گويد: چون حق تعالي خواست كه حلاّج را رسوا كند و او را خوار گرداند، چنين شد كه حلاّج پيغامي براي ابوسهل بن اسماعيل نوبختي كه از معتبران شيعه بود به گمان اينكه وي را نيز همچون ديگر افراد ضعيف النفس فريب دهد، فرستاد و در مكتوبش اظهار داشت كه او وكيل از سوي صاحب الزمان (عجل‌الله تعالي فرجه) است! چنان كه دأب وي چنين بود كه اول مردم را بدين نحو فريب مي‌داد، سپس دعاوي بالاتر سر مي‌داد و اظهار الوهيت مي‌نمود، ولي ابوسهل فريب وي را نخورد و وي را رسوا كرد.[4] احمد بن علي طبرسي در كتاب الاحتجاج علي اهل اللجاج مي‌نويسد: «از جمله افراد غالي يكي: احمد بن هلال كرخي است كه قبلاً از جمله اصحاب امام هادي (ع) بود. سپس عقيده‌اش تغيير يافته و منكر نيابت ابو جعفر محمد بن عثمان شد، در پي اين حركت توقيعي از صاحب الامر مبتني بر لعن و برائت او در ميان افراد ديگري كه لعن شده بودند، صادر شد و همچنين بود ابو طاهر محمد بن علّي بن بلال و حسين بن منصور حلاّج و محمد بن علي شلمغاني معروف به ابن ابي العزاقر. براي تمام اينان توقيعي بر لعن و برائت از همۀ آنان بدست شيخ ابوالقاسم حسين بن روح رحمة‌الله علیه صادر شد.[5]

ولي در ميان علماي بنام افرادي همچون خواجه نصير الدين محمد طوسي هستند كه حلاّج را شخصيتي بر جسته مي‌دانند، چنانكه خواجه در كتاب اوصاف الاشرافش در باب اتحاد مي‌گويد: «و اتحاد نه آنستكه جماعتي قاصر نظران تو هم كنند كه مراد از اتحاد يكي شدن بنده با خداي تعالي باشد، «تعالي‌الله عن ذلك علوّاً كبيراً» بلكه آنستكه همه او را ببينند. بي تكلّف آنكه گويد هر چه جز اوست از اوست پس همه يكي است بل چنانكه بنور تجلّي او تعالي شأنه بينا شود، غير او را نبيند، و ديده و بينش نباشد و همه يكي شود و دعاي حسين بن منصور حلاّج كه گفته:

بيني و بينك انيّ يُنازِعُني فَارْفَع بفضلِكَ اِيني من البين. مستجاب شد و انيت او از ميان برخاست تا توانست گفت: «انا من اَهْوي وَ مَنْ اَهْوي اَنَا» و در اين مقام معلوم شود كه آنكس كه گفت «اَنَا الْحَق» و آنكس كه گفت: «سُبحانِي ما اعظم شأني» نه دعوي الهيّت كرده‌اند، بلكه دعوي نفي انيّت خود و اثبات انيّت غير خود كرده‌اند و هوالمطلوب.»[6] كه مطلب فوق دلالت بر اين مي‌كند كه حلاج به مرتبه فناء رسيده بود كه غير حق را نمي‌ديد.

بر اساس تفاوت سخنان بزرگان در خصوص شخصيت حلاج و عقايد وي بايد گفت مطلوب آن است كه قضاوت را به عهده خود ايشان گذاشته و اختلافي را كه از دير باز بين متكلمين و عرفا بوده را به خود ايشان حواله بدهيم.

بر اساس آنچه كه در تاريخ آمده است، حلاج در دورانهاي مختلف در بين بزرگان دين جايگاه و شخصيتي متفاوت داشته است، ولي اين نكته حائز اهميت است كه در زمان خود حلاج و در بين شخصيتهايي همچون حسين بن روح و علي بن بابويه، حلاج شخصيتي مذموم و مطرود بوده است.

مقاله

نویسنده محمدرضا رستمي زاده

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (فلسفه احکام)

مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (فلسفه احکام)

گروهى، سؤالهایى درباره فلسفه احکام مى‌کنند؛ به عنوان مثال، مى‌پرسند: چرا باید نماز بخوانیم؟ چرا باید براى نماز وضو بگیریم؟ فلسفه این که در نماز پیشانى خود را بر روى خاک مى‌گذاریم چیست؟ چرا در اسلام استعمال ظروف طلا و نقره حرام است؟ چرا دفن میت لازم است؟ چرا خوردن گوشت مردار جایز نیست؟ و چرا....
مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (دانستنیهایی از بحثهای فقهی)

مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (دانستنیهایی از بحثهای فقهی)

احکام فقهى به دو بخش کلى تقسیم مى‌شود:1. احکام ثابت 2. احکام متغیر
مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (شرایط احکام)

مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (شرایط احکام)

احکام شرایطى دارد که خود به سه قسمت تقسیم مى‌شود:
مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (اجتهاد و شئون فقیه)

مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (اجتهاد و شئون فقیه)

اجتهاد از نظر لغت‌به معناى رنج‌بردن و کوشیدن تا سر حد توانایى است و در اصطلاح فقه اسلامى به کار بردن همت و کوشش درراه پى بردن به احکام و قوانین شرعى از منابع و ادله استنباط و در مقابل آن، تقلید عبارت است از پیروى از راى دیگرى بدون تحقیق شخصى.
مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (تاریخچه فقه و اجتهاد)

مجموعه درسهایی از احکام اسلامی (تاریخچه فقه و اجتهاد)

همان طور که در جاى خود ثابت‌شده، هدف از آفرینش انسان، تکامل فردى و اجتماعى در امور مادى، معنوى و اخلاقى است و او براى رسیدن به کمال، احتیاج مبرم به قوانینى دارد که تمام جنبه‌هاى فوق را دارا باشد; از این رو خداوند براى هر امتى شریعت و قوانینى مقرر فرموده:

پر بازدیدترین ها

آشنایی با احکام اعتکاف (مکان اعتکاف)

آشنایی با احکام اعتکاف (مکان اعتکاف)

اعتکاف تنها در مسجد صحیح است ، بنابراین اگر کسى در خانه خود یا در تکیه، یا حسینیه یا در حرم معتکف شود صحیح نیست و ازمساجد نیز تنها در این مساجد، اعتکاف صحیح است .
آشنایی با احکام اعتکاف (روزه و مدت اعتکاف)

آشنایی با احکام اعتکاف (روزه و مدت اعتکاف)

انسان، در ایام اعتکاف باید روزه بگیرد، بنابراین، کسى که نمى‌تواند روزه بگیرد، مانند، مسافر، مریض و زن حایض یا نفساء و کسى که عمداً روزه نگیرد، اعتکافش صحیح نیست.
آشنایی با احکام اعتکاف (اقسام و شرایط اعتکاف)

آشنایی با احکام اعتکاف (اقسام و شرایط اعتکاف)

اعتکاف، در لغت به معناى توقف در جایى است و در اصطلاح احکام، عبارت است از ماندن در مسجد به قصد عبادت خداوند ، با شرایطى که خواهد آمد.
آشنایی با احکام اعتکاف (محرمات اعتکاف)

آشنایی با احکام اعتکاف (محرمات اعتکاف)

آنچه بر معتکف حرام است به طور اجمال بدین شرح است:
* استفاده از عطریات و گیاهان خوشبو
* خرید و فروش‌
* مجادله
* استفاده شهوانى از جنس مخالف‌
* استمناء ( استمناء یعنى انسان با خود کارى کند که از او منى بیرون آید.)
آشنایی با احکام اعتکاف (قطع اعتکاف‌)

آشنایی با احکام اعتکاف (قطع اعتکاف‌)

براى شناخت حکم قطع اعتکاف باید اقسام آن را شناخت.
Powered by TayaCMS