دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تواضع و فروتنی

رسول گرامی اسلام فرمودند: فروتنی‌ جز بر سربلندی بنده‌ نیفزاید، پس تواضع کنید، خدایتان شما را رحمت‌کند.
تواضع و فروتنی
تواضع و فروتنی

تواضع و فروتنی

قال رسول الله(ص): «انَّ التَّواضُعَ لا یَزیدُ الْعَبْدَ الَّا رَفْعَةً فَتَواضَعُوا یَرْحَمُکُمُ اللَّهُ»(جامع السعادات، ج1، ص342)

تواضع عبارتست از شکسته‌نفسی‌ای که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری بیند.[1]

حدیث فوق فروتنی را عامل بزرگی می‌پندارد، چون طبیعت آدمی به برقراری ارتباط با افراد متواضع گرایش دارد و در همین حال در نهان و آشکار در حضور و غیبت از فروتنی‌اش می‌گویند، در نگاه مردم به مدد الهی بالا می‌رود تا جایی که همه او را فردی متخلق به رفتار کریمانه می‌شناسند، از طرف دیگر نه‌تنها عزت دنیوی، بلکه  بلندمرتبگی در آخرت  نیز تحفه‌ای ارزنده و در خور چنین رفتار شایسته‌ای است.

افتادگی آموز اگر طالب فیضی                    هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

رسول اکرم(ص) تواضع را سبب رفع ستم از جامعه دانسته، مى‌فرماید:

«تَواضَعُوا حَتَّى لا یَبْغى احَدٌ عَلى احَدٍ»[2]

«نسبت به یکدیگر فروتن باشید تا کسى بر دیگرى ستم روا ندارد.»

تواضع و ذلت پذیری

باید توجه داشت که مفهوم تواضع به دیگران ارج نهادن است، نه آنکه تواضع خود را خوار کردن و زیر بار ذلّت رفتن باشد همانطور که در احادیث گذشته نیز بر آن تکیه داشتیم، هر اخلاق حسنه‌ حد وسطی است که دو طرف افراط و تفریط دارد؛ افراط این خُلق پاک تکبر و تفریط آن ذلت و خواری است؛ پس همچنان که کبر مذموم است، خوار و ذلیل ساختن خویش نیز مهلک است.

تواضع در برابر چه کسی؟

آنچه که در مدح تواضع بیان شد نسبت به کسانی است که متکبر نباشند، اما کسی که متکبر  باشد بهتر آن است که تواضع او را نکند؛ زیرا که فروتنی بر کسی که متکبر است موجب ذلت خویش است و باعث گمراهی آن متکبر و زیادت کبر او می‌شود؛ و چه بسا اگر  مردم تواضع او را نکنند متنبه شده و دست از کبر بردارد. در همین رابطه حضرت رسول(ص) می‌فرماید:

هر‌گاه متواضعین امت مرا ببینید از برای ایشان تواضع کنید و هر‌گاه متکبرین را ببینید بر ایشان تکبر کنید؛ به‌ درستی که این باعث مذلت و حقارت ایشان می‌شود.[3]

آثار تواضع‌

1. مایه سربلندى است؛ رسول اکرم (ص) فرمود: حضرت عیسى (ع) فرمود :

«طُوبى لِلْمُتَواضِعینَ فِى الدُّنْیا هُمْ اصْحابُ الْمَنابِرِ یَوْمَ الْقِیامَةِ»

خوشا به حال فروتنان در دنیا، آنان در روز رستاخیز از اهل جایگاههاى (بلند عزّت وشرف) هستند.[4]

2. نردبان ترقّى است؛ امیر مؤمنان على (ع) فرمود:

«التَّواضُعُ سُلَّمُ الشَّرَفِ»

فروتنى، نردبان شرافت و بزرگى است.[5]

3. محبّت آور است؛ آن حضرت دراین باره نیز فرمود

«ثَمَرَةُ التَّواضُعِ الْمَحَبَّةُ»

میوه فروتنى مهربانى است.[6]

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

ادات استفهام

ادات استفهام

"استفهام" مصدر باب "استفعال" از ماده‌ی "فهم" و در لغت به معنای پرسیدن به جهت شناختن و فهمیدن است.
No image

بَدَل

"بَدَل" بر وزن "فَعَل" اسم از ماده‌ی "بدل" و در لغت به معنای جانشین است. در اصطلاح نحو "بدل" تابعی است که حکم نسبت داده شده به متبوع در جمله، به آن (تابع)نسبت داده می‌شود و در واقع تابع (بدل)، مقصود حقیقی گوینده است
No image

ارتباط "تمییز" و "حال"

این نوشتار در دو بخش با ذکر تفاوت و شباهت میان "تمییز" و "حال"، به مقایسه آن دو می‌پردازد
No image

اشکال "بدل" و "مبدل منه"

این نوشتار به بررسی اشکال "بدل" و "مبدل‌منه" در کلام به اعتبار نوع آن دو از جهت مفرد یا جمله بودن، اسم یا فعل بودن می‌پردازد
No image

تأویل "موصول حرفی" و "صله" به "مصدر"

در این نوشتار ابتدا چگونگی و مراحل تأویل به مصدر در دو موصول حرفی "أن" و "أنَّ" و صله‌ی آن دو بیان شده و در سایر موصول‌های حرفی ("أن" مخففه، "لو"، "کَی" و "ما") همچون طریقه مذکور در "أن" و "أنَّ" عمل می‌شود و در پایان به نکاتی پیرامون تاویل به مصدر اشاره می‌شود.

پر بازدیدترین ها

No image

شرایط عمل حروف شبیه به "لیس"

عالمان نحو در عمل کردن حروف شبیه به "لیس" شرایطی را ذکر کرده‌اند؛ این شرایط بر دو گونه‌اند...
No image

مفعول مطلق

عنوان مورد بحث یک ترکیب وصفی و مشتمل بر دو لفظ "مفعول" و "مطلق" است. "مفعول"، اسم مفعول از ماده‌ی‌‌ ‌‌"فعل" و در لغت به معنای معمول و انجام یافته است
No image

"لا"ی نفی جنس

No image

صیغه تعجب

این نوشتار به صورت جداگانه در هر یک از دو صیغه قیاسی تعجب به بررسی نحوه ساخت صیغه، اعراب جمله تعجبی، احکام و برخی نکات هر یک پرداخته و در پایان به نکاتی پیرامون صیغه تعجب اشاره خواهد داشت.
No image

فاعل

کلمه‌‌ی "فاعل"، اسم فاعل از ماده‌ی "فعل" و در لغت به معنای عامل و انجام دهنده است. فاعل در اصطلاح نحو، اسمی را گویند که عامل مقدّم به نحوی به آن اسناد داده شده که یا فعلی توسط آن ایجاد شده و یا فعلی قائم به آن است؛
Powered by TayaCMS