دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

دارالفنون

No image
دارالفنون

كلمات كليدي : تاريخ، دارالفنون، ناصرالدين شاه، اميركبير

نویسنده : سعيده سلطاني مقدم

تاسیس «دارالفنون» در سال 1268ه.ق. نقطه عطف مهمی در تاریخ آموزش در ایران بود. از نوآوری‌های "امیرکبیر" تاسیس دارالفنون است. اندیشه او در بنای دارالفنون از یک سرچشمه الهام نگرفته بود، بلکه حاصل آموخته‌های آن بود. از بنیادهای علمی دنیای جدید خبر داشت. آکادمی و مدرسه‌های مختلف روسیه را دیده بود، در ضمن از مدرسه (طبیه) و عسگریه عثمانی آگاه بود؛ اما ترکان هنوز دارالفنونی نداشتند.[1]

تاسیس دارالفنون

سنگ بنای دارالفنون در اوائل 1266ه.ق. در زمین واقع در شمال شرقی «ارگ» سلطنتی که پیش از آن سرباز خانه بود نهاده شد. نقشه آن را "میرزا ‌رضای مهندس" که از شاگردانی بود که در زمان "عباس میرزا" برای تحصیل به «انگلستان» رفته بود، کشید و "محمدتقی‌خان معمار باشی" بنای آن را ساخت[2] و شاهزاده "بهرام میرزا" به کار بنائی آن رسیدگی می‌کرد. ساختمان شرقی دارالفنون تا اواخر 1267ه.ق. به پایان رسید و مورد استفاده قرار گرفت. دارالفنون روز یکشنبه پنجم ربیع‌الاول 1268ه.ق. (1231ش.) سیزده روز پیش از کشته شدن بانی آن افتتاح شد و شاه در این روز پیش از شکار به مدرسه آمد. اصول مشق پیاده نظام، نخستین درس در همین روز بود.[3] در پشت دارالفنون کارخانه شمع و کافور و آزمایشگاه فیزیک و شیمی و دواسازی برپا شد و چاپخانه‌ای هم ضمیمه آن گردید.

برنامه آموزشی

نظر امیرکبیر در ایجاد دارالفنون در درجه اول به دانش و فن جدید معطوف بود و بعد به علوم نظامی توجه داشت. این معنی از نامه‌های امیرکبیر راجع به رشته تدریس استادان استخدام شده روشن می‌گردد. رشته‌های تحصیلی دارالفنون بازتاب تخصص‌های نخستین گروه از معلمان اتریشی و ایتالیایی بود و عمدتا خصلت نظامی داشت: پیاده نظام، توپخانه، سواره‌نظام، هندسه، معدن‌شناسی، پزشکی و جراحی، فیزیک و داروسازی[4] و علاوه بر این با تاریخ، جغرافی، فارسی و عربی نیز آشنا می‌شدند. زبان‌های اروپایی نیز در برنامه‌های آموزشی جای مهمی داشتند. معلمان اتریشی فارسی نمی‌دانستند و مترجمانی هم که زبان آلمانی بدانند به اندازه کافی در دسترس نبودند. در نتیجه، فرانسه به عنوان زبان آموزشی در دارالفنون پذیرفته شد. تعداد زیادی از دانش آموزان در کلاس زبان فرانسه شرکت می‌کردند؛ اگر چه تنها هنگامی که به سطحی از ورزیدگی می‌رسیدند که به آنها اجازه پی‌گرفتن سایر کلاس‌هایشان ‌داده می‌شد.[5] همه دانش آموزان تحصیلات خود را در یک سطح آموزشی آغاز کردند. که در کل،‌ دانش آموزان می‌توانستند، فارسی را بخوانند و بنویسنند و کمی هم ادبیات فارسی می‌دانستند.[6] دانش آموزان بر اساس پیشرفت‌شان و چگونگی انجام امتحان‌شان به سه گروه تقسیم می‌شدند. دانش آموزان پیشرفته غالبا در آموزش دآنش آموزان ابتدائی کمک می‌کردند. امتحانات سالی سه بار انجام می‌شد و به دانش آموزان ممتاز جوایزی اهدا می‌شد. همه دانش آموزان دو دست لباس متحدالشکل داشتند، یکی برای زمستان و یکی برای تابستان که رشته تحصیلی‌شان را مشخص می‌کرد. برای کلاس اولی‌ها که در دارالفنون ثبت نام می‌کردند، مدت تحصیل تقریبا هشت سال بود؛ اما بعدها این مدت به چهار سال کاهش یافت. اگر چه دانش آموزان غالبا چهار سال دیگر در مدرسه می‌ماندند، تا به امر آموزش کمک کنند.

نظام آموزشی

سن دانش آموزان به هنگام ورود به مدرسه بین چهارده تا شانزده سال بود. بعضی که نفوذ بیشتری در دستگاه سیاسی داشتند، با سن بیشتری در مدرسه به تحصیل مشغول می‌شدند. مسئله بزرگ در مرحله اول سطح سواد دانش آموزان و معلومات آنها بود که در ابتدا همگی در یک کلاس درس می‌خواندند و بعدها، به علت اختلاف سواد و فهم شاگردان کلاسها به مراتب مختلف تقسیم می‌شدند. با اینکه همه معلمان در کار تدریس دانا و توانا بودند، کار تدریس بر ایشان آسان نبود و شاگردان پیشرفت زیادی نمی‌کردند. زیرا در سال‌های اول نه معلمان به زبان خارجی آشنا بودند و نه شاگردان به قدر کافی خارجی می‌دانستند؛[7] از این رو معلمان پس از اتمام درس‌های روزانه، هنگام فراغت به تهیه و تنظیم مواد درسی روز بعد می‌پرداختند. معلمین خارجی و ایرانی توسط مترجمین خود به دانش آموزان کلاس‌های اول درس می‌دانند. شاگردانی که درس‌شان خوب بود، به نام «خلیفه» (دستیار معلم ) نامیده می‌شدند. به همراه مترجمین یاد شده به کلاس دوم و سوم آنها درس می‌دادند. معلمان علاوه بر وظایف آموزشی خود در دارالفنون کارهای متنوع دیگری هم انجام می‌دادند. در محوطه مشق نظامی می‌دادند که غیر دانش آموزان هم می‌تواستند، در آن شرکت کنند.[8]

نظام ویژه دارالفنون

علاوه بر وجود نظام کلی آموزشی، اداری و خدماتی در مدرسه، تشکیلات ویژه‌ای نیز به منظور بهره‌مندی برخی از دانش آموزان که به طور عمده از فرزندان امیران و شاهزاده‌گان قاجار بودند، وجود داشت. این شاهزادگان در اتاق‌های مخصوصی به تحصیل می‌پرداختند.[9]

کوشش‌های اولیای مدرسه نه تنها برای پیشرفت درس دانش آموزان بود بلکه با تشکیل مجلس علمی و بهداشتی تلاش می‌شد تا در وضع بهداشت مردم و کشور قدم‌هایی برداشته شود.[10]

مجلس حافظ‌الصحه

در دارالفنون هفته‌ای یکبار شورای طبی یا مجلس «حافظ‌الصحه» تشکیل می‌گردید که درباره امراض مسری و شیوع آنها در شهرهای مختلف ایران بحث شده و تصمیماتی برای جلوگیری و درمان این امراض اتخاذ می‌شد و به دولت ابلاغ می‌گردید. حکام ایالت و ولایت با اعضاء مجلس حافظ‌الصحه پیوسته مکاتبه داشتند و موظف بودند، صورت متولدین و همچنین امراض شایعه قلمرو حکومتی خود را گزارش دهند. اعضای این مجلس با مامورین بهداری عراق عرب و دولت عثمانی نیز در تماس بودند و برای جلوگیری امراض شایع با یکدیگر مشارکت می‌کردند.[11]

نظام انظباتی دارالفنون

به گونه‌ای بود که با شاگردان مدرسه بنا به نوع و چگونگی خطای آنها بر خود می‌شد اگر از آنها خطای جزیی سر می‌زد، معلمین خود با خط‌کش یا چوب به آنان کف‌دستی می‌زدند و اگر خطای بزرگتری را انجام می‌دادند ضمن معرفی به ناظم مدرسه، وی نسبت به تعیین سطح مجازات اقدام می‌کرد.[12]

زمان کار مدرسه

مدرسه از ساعت 8 صبح تا 3 بعدظهر باز بود. درس‌های روزانه در سه قسمت دروس صبح، قبل از ظهر و بعد از ظهر تدریس می‌شد. تا سال 1277ه.ق. (1240ش) روزهای اعیاد ملی و مذهبی و ایام سوگواری و روزهای دوشنبه و جمعه هر هفته و ایام ماه رمضان مدرسه تعطیل بود و چون در مدت یک سال 180 روز مدرسه باز بود، تحصیل شاگردان پیشرفت زیاد نداشت. "اعتضادالسلطنه" وزیر علوم و رئیس مدرسه که مردی دانا و معارف پرور بود، تعطیلی روزهای دوشنبه را برداشت و تعطیلات دیگر را نیز محدود کرد.[13]

طرز اداره دارالفنون

دارالفنون اساسا موسسه‌ای درباری بود. به همین جهت عمدتا تحت نظارت دربار و شاه بود، که اختیار آن را داشت که هر تصمیمی بگیرد. حقوق معلمان و خدمتگزاران مدرسه از خزانه سلطنتی پرداخته می‌شد و هزینه قسمت نظامی آن از بودجه مخصوص نظام تامین می‌گردید.[14]

امیرکبیر پیش از عزلش از سمت صدارت، "میرزا محمدعلی خان شیرازی" وزیر امور خارجه، را به ریاست دارالفنون برگزید. دارالفنون از آغاز با وزارت امور خارجه در ارتباط بود. این رابطه از آنجا ناشی می‌شد که استخدام معلمان خارجی موضوعی مربوط به سیاست خارجی قلمداد می‌شد و نماینده‌هایی از وزارت امور خارجه آن را هدایت می‌کردند.

علاوه بر مقام ریاست اداره کنندگان دارالفنون شامل یک ناظمُ، یک کتابدار، یک مباشر، یک مستوفی (حسابدار) یک ناظر، یک موذن و تعدادی نگهبان و خدمتکار می‌شدند. "ناصرالدین شاه" "رضا قلی‌خان هدایت" را برای ناظمی انتخاب کرد.[15]

دانش آموزان دارالفنون

دانش آموزان از خانواده‌های سرشناس بودند، که بسیاری از آنها پیوندهای درباری داشتند و آنها مانند پدرشان در مشاغل مهم دولتی و درباری به ایفای نقش می‌پرداختند.[16] فارغ‌التحصیلی از دارالفنون نشانگر جایگاه اجتماعی و وضع دانش‌آموزان بود. در این زمان نیز موقعیت خانوادگی و ارتباط با دربار همچنین وسیله اصلی پییشرفت در مشاغل دولتی بود.

مخالفان دارالفنون

از همان زمان که امیرکبیر برای نخستین بار فکر دارالفنون را مطرح کرد، در میان رقبای سیاسی او هواداری پیدا نکرد. "میرزا آقاخان نوری"، جانشین امیرکبیر در صدر اعظمی دشمنی و کینه خاصی نسبت به این مدرسه نشان می‌داد و طرفدار بستن آن بود. به گزارش "پولاک"، نوری می‌خواست با معلمان تسویه حساب کند و آنها را به وطنشان بفرستد.[17]

ناصرالدین شاه علاقه خاصی به این مدرسه داشت. به دفعات از آن بازرسی می‌کرد و افزون بر آن او شخصا در پایان امتحانات نهایی به معلمین و شاگردان مدال و لوح افتخار اهدا می‌کرد؛[18] اما به تدریج تشویق و حمایت اولیه "ناصرالدین شاه" از دارالفنون جای خود را به بدگمانی و بی‌توجهی داد. این تغییر نگرش شاه به این دلیل بود که شاه متوجه این نکته شد که شاید مدرسه جایی برای آشنایی دانش آموختگان با عقاید سیاسی خطرناک اروپایی باشد "میرزا ملکم‌خان" یک ارمنی مسلمان شده، تحصیل کرده، فرانسه و معلم دارالفنون یک باشگاه شبه فراماسونی به نام «فراموشخانه» تاسیس کرده بود. شاگردان و معلمان دارالفنون اکثریت اعضاء این تشکیلات سری را تشکیل می‌دادند. با وجودی که ناصرالدین شاه در ابتدا به فراموشخانه نظر مساعدی داشت؛ اما درباریان موفق شدند، به ناصرالدین شاه بقبولانند که این تشکیلات ماهیت ضد سلطنتی دارد، میرزا ملکم‌خان به تمایلات بابی و تبلیغ جمهوریت متهم شد و در نتیجه ناصرالدین شاه در سال 1240ه.ش. دستور تعطیلی فراموشخانه و تبعید میرزا ملکم خان را صادر کرد؛[19] اما هیچ گاه دارالفنون را نبست یکی از آن علل این بود که ناصرالدین شاه عمیقا دل مشغول این بود که اروپاییان چگونه به ایران می‌نگرند.

نخستین گروه فارغ‌التحصیلان

نخستین دوره دارالفنون در سال 1237ه.ش. پایان یافت و آن هنگامی بود که نخستین گروه دانش‌آموزان امتحان نهایی خود را دادند.[20] 85 دانش آموز در دوره نخست فارغ‌التحصیل شدند. بنابراین رشته تحصیلی 29 دانش آموز توپخانه، 12 نفر پیاده نظام، 4 نفر سواره نظام، 20 نفر ریاضی و مهندسی، 17نفر پزشکی و 4 نفر علوم طبیعی[21] و اولین گروه از معلمان دارالفنون که اسامی آنان در روزنامه وقایع اتفاقیه درج شد، به این شرح بودند: معلم علم توپخانه، عالیجاه مسیو کرشش، معلم علم پیاده، علیجاه مطراتسو ایتالیایی، معلم علم سوارهنظام، موسیو نمیرو، معلم درس فرانسه، موسیو ریشارد، معلم علم معادن موسیو نمساوی، معلم علم طب، موسیو پولاک، معلم علم طبیعی، فوکتی، معلم درس فارسی و عربی عالی جناب شیخ محمد صالح است که مردی زاهد و مقدس است.[22]

دوره دوم دارالفنون و اصلاحات آن

دوره دوم دارالفنون با دوران ریاست "علی‌قلی میرزا اعتضادالسلطنه" در مقام ریاست همراه بود. او پسر فتحعلیشاه بود و موقعیت او این امکان را به "اعتضادالسلطنه" داد که با استواری به اعمال قدرت و اصلاحات در دارالفنون بپردازد. مثلا درآمدهای دو ایالت را که او حکمران آن بود، به بودجه دارالفنون ضمیمه کرد. اعتضادالسلطنه به منظور ارزیابی نیازهای دانش‌آموزان به طور منظم با معلمان اروپایی و ایرانی دیدار می‌کرد. مشکل مهمی که دارالفنون با آن روبه رو بود، کمبود معلمان شایسته بود که اعتضادالسلطنه به استخدام معلمان از میان اروپاییان مقیم تهران متوسل شد.

اصلاحات آموزشی اعتضادالسلطنه در روزنامه وقایع اتفاقیه که یک روزنامه دولتی بود، درج می‌شد.[23]

او در نظر داشت نقش گارگاه‌ها را گسترش دهد، دانش‌آموزان دیگری جذب کند و نیازمندی‌های عمومی آموزشی را را فراهم آورد. با انتشار بیانیه‌ای اقشار گونان دانش‌آموزی را دعوت کرد که به دارالفنون مراجعه کنند.

او از این کار خود دو هدف را دنبال می کرد: نخست امیدوار بود، پسران تجار و اهل حرفه را به گارگاه‌های مدرسه جذب کند. دوم، قصد داشت تعداد بیستری از دانش‌آموزان را برای استخدام در سطوح مختلف دستگاه دولتی، چه در تهران و چه در ولایات آماده سازد. اعتضادالسلطنه برای جذب به دارالفنون انگیزه‌های مختلفی را عرضه داشت. به همه دانش‌آموزان وعده غذا لباس و مقرری داده شد. همچنین به دانش‌آموزان اطمینان داد که بسته به رشته تحصیلی می‌توانند، یکی دو ساله فارغ‌التحصیل شوند، به دانش‌آموزان وعده استخدام دولتی، بر اساس رشته تحصیلی‌شان نیز داده شد. اعتضادالسلطنه در پی ایجاد برنامه آموزشی عمومی بود. البته این اصلاحات هیچ موقع تحقق نیافت، افزون بر مخالفت از سوی طیف گسترده‌ای از گروه‌های اجتماعی و اقتصادی تشویق و پشتیبانی اولیه ناصرالدین شاه از دارالفنون در این دوره جای خود را به بدگمانی و بی‌توجهی سپرد.[24]

مقاله

نویسنده سعيده سلطاني مقدم
جایگاه در درختواره تاریخ ایران بعد از اسلام

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS