دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فتح مغرب و اندلس

No image
فتح مغرب و اندلس

كلمات كليدي : فتح، مغرب، اندلس، امويان، موسي بن نصير

نویسنده : مرضيه سادات هاشمي

جبهه شمال افریقا یکی از توجهات اصلی خلفای اموی در فتوحات اسلامی بوده است، زیرا از یک طرف این مناطق تحت نفوذ حکومت روم بود و رومیان تهدیدی جدی برای حکومت اسلامی محسوب می‌شدند و از طرف دیگر از این مناطق غنایم سرشاری نصیب مسلمانان می‌شد.

فتح مغرب ادامه پیشروی مسلمانان در قاره افریقا و فتح اندلس دروازه ورود آنها به خاک اروپا بود.

فتح مغرب زمینه نشر هرچه بیشتر اسلام را فراهم نمود و نیز زمینه‌ساز فتح اندلس گردید.

از آنجا که دو منطقه مغرب و اندلس مناسبات و ارتباطات مستحکم و قوی داشتند، حوادث آن دو به هم مربوط بوده و معمولاً در تاریخ با هم بررسی می گردد.

مغرب اسلامی

مغرب نام سرزمینی در شمال افریقا در امتداد سواحل دریای مدیترانه غرب مصر بین طرابلس و سواحل اقیانوس اطلس است.

مناطق جغرافیایی این منطقه به سه بخش تقسیم می‌شود که عبارت است از :

1. مغرب ادنی که مسلمانان از ابتدای فتوحات خود، آن را ولایت افریقیه نامیدند.

2. مغرب اوسط.

3. مغرب اقصی که شامل کشور مغرب (مراکش) امروزی است.

مردم مغرب از نژاد بربرها بودند که آنها را به دو گروه اصلی بربرهای برانس و بُتر تقسیم می‌کنند. دین اکثر بومیان مغرب بت‌پرستی بود.

فتح مغرب اسلامی

عمرو عاص پس از فتح مصر در سال 21 عازم فتح بُرقه شد و پس از فتح آنجا نامه‌ای به خلیفه دوم نوشت و از او برای ادامه فتوحات در سرزمین افریقیه اجازه خواست. اما عمر به این کار راضی نشد و در پاسخ نوشت: «بین من و خود آب را فاصله قرار مده و در جایی فرود آیید که هر گاه خواستم بتوانم مرکبم را سوار شوم و به سوی شما آیم»[1].

در سال 27 یا 28 یا 29 خلیفه سوم، عثمان به عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح نامه نوشت و او را مأمور فتح افریقیه کرد؛[2] ولی جز منطقه محدودی که سبیطه نام داشت فتوحات دیگری صورت نگرفت که تاریخ نگاران معتقدند: توقف فتوحات به خاطر آشوب‌های داخلی زمان عثمان بود.[3]

با روی کار آمدن دولت امویان بار دیگر مغرب مورد توجه قرار گرفت و معاویه بن ابی‌سفیان، در سال 50 عقبه بن نافع را پرچمدار فتوحات در شمال افریقا کرد. او با بررسی اوضاع، چون ادامه فتوحات را در این مناطق سخت می‌دید، شهر قیروان را بنا نهاد تا پایگاهی برای مسلمانان باشد.[4]

اما معاویه وی را در سال 55 برکنار کرد و مسلمه بن مخلد انصاری را به ولایت مصر و افریقیه گماشت. او نیز ابومهاجر دینار را حکمران افریقیه کرد.[5] ابومهاجر در برخورد با بومیان محلی از در صلح و آشتی درآمد و از آنان برای بیرون راندن رومیان استفاده کرد. او در جنگ با قبیله‌ای از بربرها در مناطق مغرب میانه به رهبری کسیله بن لمزم پیروز شد و او را اسیر نمود. با مسلمان شدن کسیله قومش نیز به دین اسلام درآمد و در خدمت مسلمانان قرار گرفت.[6]

با مرگ معاویه در سال 60 فرزندش یزید بار دیگر عقبه بن نافع را فرمانروای افریقیه کرد[7]. او از سیاست جنگاوری و خشونت در فتوحات استفاده می‌کرد به همین دلیل افراد زیادی از همراهانش را با خود دشمن کرد که از جمله آنها کسیله بود. وی که کینه عقبه را در دل داشت از سپاه او جدا شد و به رومیان پیوست و در منطقه تهوده، عقبه و سپاه پنج هزار نفریش را محاصره و آنها را از بین برد. این واقعه که به نبرد تهوده معروف شد، در سال 62 اتفاق افتاد.[8] از این تاریخ تا روی کار آمدن عبدالملک بن مروان از سوی مسلمانان تحرکی صورت نگرفت. او برای باز پس گیری قیروان، شخصی به نام زهیر بن قیس را مأمور کرد. زهیر در جنگ با کسیله پیروز شد و با بسیاری از اتباع خود به سمت مصر حرکت کرد. وقتی رومیان آگاه شدند که وی برقه را ترک کرده و در تعقیب کسیله است، به آنجا حمله کردند. زمانی که عقبه از این جریان با خبر شد به برقه بازگشت و با رومیان رو به رو گشت و در جنگ سختی که با آنها داشت کشته شد و هیچ یک از یارانش نیز زنده نماندند. چون این واقعه مصادف با درگیری عبدالملک با زبیریان بود جنگ در جبهه افریقا راکد ماند.[9] با غلبه عبدالملک بن مروان بر زبیریان و پایان جنگ‌های داخلی، بار دیگر فتح مغرب برای نابودی رومیان و تصاحب سرزمین‌های آن با فرماندهی حسان بن نعمان غسانی آغاز شد. وی با روابط آشتی جویانه با بربرها توانست آنها را از رومیان جدا کرده، برای مقابله با رومیان از آنها یاری بگیرد. وی در برخوردی که با رومیان داشت پیروزی‌هایی کسب کرد که به موجب این پیروزی‌ها مواضع نظامی مسلمانان در مغرب تقویت شد.[10]

در این زمان بربرهای بُتر به رهبری زنی به نام کاهنه دست به شورش زدند. حسان در برخورد با نیروهای کاهنه شکست سختی خورد و به برقه عقب‌نشینی کرد. بربرها به مدت 5 سال به ویران کردن شهرها و قلاع و غارت اموال پرداختند تا مسلمانان را از باز پس‌گیری این مناطق منصرف کنند؛ اما این سیاست کاهنه به علاوه ظلم و ستم‌های او باعث نارضایتی بربرها و رومیان از وی شد. حسان که به دنبال فرصت مناسبی برای جبران شکست خود بود با استفاده از سست شدن جایگاه کاهنه در میان یارانش، به جنگ با وی رفت و او را شکست داد. پس از این پیروزی، حسان به قیروان بازگشت و تا مرگ عبدالملک با قدرت در آن منطقه حکمرانی نمود. ولید بن عبدالملک پس از مرگ پدر، عبدالله بن مروان را والی افریقا کرد و به جای حسان، موسی بن نصیر را در سال 89 حاکم کرد.[11]

در منابع تاریخی ترتیب زمانی دقیقی برای حوادث سال‌های حکومت حسان و تحویل آن به موسی بن نصیر وجود ندارد. از روایت ابن‌اثیر می‌توان نتیجه گرفت که از برکناری حسان تا روی کار آمدن موسی، 3 تا 5 سال فاصله بوده است. این مورخ شهیر می نویسد: «در سال 89 ولید، موسی بن نصیر را به امارت افریقا منصوب کرد و نصیر زمانی که به افریقا رسید در آنجا با کسی که جانشین حسان شده بود، صلح نمود.[12]» و نیز می‌نویسد: «پس از حرکت حسان قبایل بربر در این منطقه طمع کردند.[13]»

با روی کار آمدن موسی بن نصیر، وی به تقویت نیروی نظامی قیروان توجه کرد و حملات خود را برای فتح نقاط باقی مانده مغرب ادامه داد و بالاخره فتح مغرب که از سال 21 آغاز شده بود در سال 92 پس از حدود 70 سال به پایان رسید. این منطقه تحت حاکمیت امویان بود تا اینکه در سایه هرج و مرج‌های جهان اسلام به هنگام درگیری میان امویان و عباسیان این مناطق عرصه حضور دو گروه خوارج بنی مدرار صفریه و خوارج اباضی منسوب به عبدلله بن اباض مرّی قرار گرفت و در نهایت با درخواست کمک اهالی منطقه از خلیفه عباسی، منصور توانست استان افریقیه را پس گرفته و مغرب تحت نفوذ عباسیان قرار گرفت.[14]

فتح اندلس

پس از فتح مغرب توسط مسلمانان، به دلیل اوضاع سیاسی و جغرافیایی خاص اندلس مسلمانان متوجه این منطقه شدند چرا که به علت درگیری‌های داخلی ثبات سیاسی و حکومتی این منطقه از بین رفته بود و از نظر جغرافیایی تنگه جبل الطارق سواحل دو طرف را به هم نزدیک کرده و راه برای ورود مسلمانان باز بود. به همین منظور موسی بن نصیر برای حمله به اندلس از ولید بن عبدالملک خلیفه اموی کسب تکلیف کرد. ولید با این شرط که ابتدا حمله کوچکی صورت پذیرد و اوضاع و شرایط موجود بررسی شود، موافقت نمود و گروهی به فرماندهی طریف بن زرعه بن ابی مدرک در سال 91 به منطقه رأس الصغیر در جنوب اندلس وارد شدند و این پیروزی آنها را برای فتح اندلس آماده کرد.[15]

در ماه رجب سال 92 موسی بن نصیر لشگری از عرب و بربر که شمارشان به 7000 هزار نفر می‌رسید به سرداری طارق بن زیاد راهی اندلس کرد.[16] طارق از تنگه عبور کرد و در کنار کوهی لنگر انداخت که بعدها جبل الطارق نام گرفت.[17] او پیشروی خود را به عمق خاک اندلس آغاز کرد و شهرهایی مثل قرطاجه، جزیره خضرا، قرطبه، مالقه، بیره، اریوله و طلیطله را فتح کرد. وی در ادامه پیشروی‌های خود از موسی بن نصیر کمک خواست. موسی نیز از سال 93 با سپاهی مجهز حملات خود را آغاز کرد. او مسیری را برای نفوذ خود انتخاب کرد که طارق آن مسیر را نپیموده بود. بالاخره دو فرمانده در شهر طلبیره واقع در نزدیکی طلیطله به هم رسیدند. بالاخره پس از 4 سال، منطقه اندلس به دست مسلمانان فتح شد.[18]

در سال 95 ولید بن عبدالملک دو فرمانده را به شام فرا خواند. موسی پیش از بازگشت به شام فرزند خود، عبدالعزیز را والی اندلس کرد. عبدالعزیز نقاطی از اندلس را که پدرش فتح نکرده بود، فتح نمود و شهر اشبیلیه را پایتخت خود قرار داد. عبدالعزیز دو سال فرمانروایی کرد؛ اما در نهایت بر اثر شورش برخی از سپاهیان به رهبری وزیرش کشته شد.[19] پس از شش ماه از کشته شدن عبدالعزیز، ایوب بن حبیب لخمی به حکومت رسید.[20] از این تاریخ که اواخر سال 97 یا اوایل سال 98 است تا سال 138 که دولت امویان اندلس به دست عبدالرحمان بن معاویه معروف به عبدالرحمانِ داخل تشکیل شد، حکومت والیان عرب بر اندلس نام دارد.

در این دوران چندین امیر عرب که تعدادی از آنها به دستور مستقیم خلیفه و برخی دیگر توسط والیان یا سپاهیان انتخاب و سپس مورد تأیید دستگاه خلافت قرار می‌‌گرفتند، حکومت کردند. این دوران با جنگ و نزاع میان اعراب یمنی و قیسی و از سوی دیگر، صف آرایی بربران و شورش‌های آنها بر ضد اعراب همراه بود.

بر اثر آشفتگی‌های موجود در این دوران مسیحیان از فرصت استفاده کردند و بخشی از سرزمین‌هایی را که در اروپا و اندلس به دست مسلمان فتح شده بود، پس گرفتند.

دولت امویان اندلس

با سقوط حکومت امویان در سال 132 استانداران عباسی به تعقیب امویان پرداخته و آنها را می‌کشتند. در این میان امیری اموی به نام عبدالرحمان بن معاویه بن هشام بن عبدالملک بن مروان از دست آنها گریخت و به سمت مغرب حرکت کرد. اما در مغرب با مخالفت استاندار افریقیه که عبدالرحمن بن حبیب فهری بود روبه رو شد. او به سمت اندلس که اوضاعی نا آرام داشت حرکت کرد. عبدالرحمن با بنی‌امیه که در اندلس زندگی می‌کردند مکاتبه کرد و ورود خود را به آنها اطلاع داد و آنها را دعوت به متابعت از خود نمود. از طرفی یمنی‌های اندلس نیز به او پیوستند. زمانی که خبر به یوسف فهری حاکم اندلس و صمیل بن حاتم رهبر قیسیان منطقه رسید تصمیم به مقابله با او را گرفتند؛ اما در نهایت عبدالرحمن پیروز شد.[21]

گرچه برخی مثل مقری و ابن‌عذاری سال ورود عبدالرحمن را سال 138ق می‌دانند، امّا ابن‌اثیر به تبعیت از طبری روایت سال 139 را ترجیح می‌دهد و تشکیل حکومت امویان اندلس را سال 139 می‌داند.[22] به این ترتیب امپراتوری از نو حکومت اموی را در اندلس احیا کرد و این نخستین منطقه‌ای بود که از حکومت عباسی جدا شد.

حکومت امویان در اندلس تا سال 407 هم زمان با وفات سلیمان، المستعین بالله برپا بود. از سال 407 بربرهای بنو حمود عهده‌دار امور شدند و تا سال 414 حکومت کردند. از سال 414 تا 422 بار دیگر حکومت به دو تن از بازماندگان اموی؛ یعنی المستظهربالله و المستکفی رسید که پس از کشته شدن این دو، بنو حمود با عزل هشام سوم، ملقب به المعتمدبالله خلافت امویان اندلس را پس از قریب 3 قرن منقرض کردند. از این زمان به بعد عصر ملوک الطوائف در اندلس آغاز گردید[23].

مقاله

نویسنده مرضيه سادات هاشمي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

مطلب مکمل

کتاب تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان در فتوحات اسلامی

کتاب تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان در فتوحات اسلامی

پاسخ به برخي از شبهات تاريخي در زمينه روابط ايران و اعراب در طول تاريخ و كيفيت تعامل اعراب مسلمان و ايرانيان در فتوحات اسلامي و بعد از آن است.

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS