دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اطعام؛ راهی به سوی بهشت

No image
اطعام؛ راهی به سوی بهشت

نويسنده: مرتضی جمال زاده

اطعام کردن و غذا دادن به ديگران عمل نيکي است که نقش اساسي در سعادت دنيوي و اخروي بشر دارد. اطعام که از مصاديق انفاق و صدقه است، موجب مي شود که هم اطعام دهنده، بهشتي نيکو بسازد و به سعادت اخروي دست يابد و هم اطعام شونده در سعادت نسبي قرار گيرد. نويسنده در اين مطلب نقش اطعام را در سعادت دنيوي و اخروي بشر بررسي کرده است.

***

اطعام، از مصاديق انفاق و صدقه

در آموزه هاي قرآني در کنار مهم ترين اعتقادات چون اعتقاد به غيب هايي همانند خدا، فرشتگان، قيامت و معاد، اعمال صالحي چون نماز و انفاق به عنوان عوامل رستگاري و سعادت بشر مطرح مي شود. (بقره، آيات 3 تا 5)

انفاق در لغت به معناي اخراج مال از ملک (مجمع البيان، ج 2-1، ص 121) و در اصطلاح قرآني، بخشش اعم از مال و غير مال و از واجب و غيرواجب است. (مفردات الفاظ قرآن کريم، راغب اصفهاني، ذيل واژه نفق)

در قرآن براي انفاق آثار فردي و اجتماعي، دنيوي و اخروي و نيز مادي و معنوي بسيار بيان شده است که از مهم ترين آنها سعادت و فلاح انفاق کننده در دنيا و آخرت (بقره، آيات 3 تا 5؛ تغابن، آيه 16)، رسيدن به مقام مخبتين (حج، آيات 34 و 35)، محبت خدا (رعد، آيه 22)، مقام صديقين (بقره، آيه 177) رحمت خدا (توبه، آيه 99)، ره توشه آخرت (ابراهيم، آيه 31)، مقام متقين (بقره، آيه 177؛ نمل، آيات 17 و 18)، تقرب به خدا (توبه، آيه 99)، برکت در زندگي (بقره، آيه 245)، آرامش دروني (بقره، آيه 262)، آساني کار (ليل، آيات 5 و 7)، امنيت اجتماعي (انفال، آيه 60) و مانند آنها است.

اما صدقه از ريشه صدق و راستي در اصطلاح به چيزي گفته مي شود که انسان به قصد قربت از مال خود خارج سازد. (مفردات الفاظ قرآن کريم، ص 480، «صدق») البته برخي گفته‌اند: صدقه، مطلق انفاق در راه خداست؛ اعم از اينکه واجب باشد يا مستحب؛ چنانکه صدقه در برخي آيات بر زکات واجب اموال اطلاق شده است. (الميزان، ج 2، ص 397 و نيز نگاه کنيد: التبيان، ج 5، ص 262 ذيل آيه 271 سوره بقره که «صدقه» در آيه يادشده به مطلق انفاق تفسير شده است.)

خداوند در آيات قرآن براي صدقه همان آثار انفاق را مطرح مي کند که شامل قرار گرفتن در زمره صالحان (منافقون، آيه 10)، برکت (بقره، آيه 280)، آمرزش گناهان (بقره، آيه 271) محبت و محبوبيت در نزد خدا (بقره، آيه 276) و مانند آنهاست.

در حقيقت ريشه صدقه همان صدق و راستي است. از همين رو به مهريه زنان صداق گفته مي شود که بخشيدن مال از سوي مرد نشانه راستي و صداقت در زندگي است. کسي که مالي را صدقه و تصدق مي دهد، صداقت خويش را نسبت به ديگران نشان مي دهد و می‌کوشد تا اين صداقت و راستي را در همه ابعاد زندگي بويژه حوزه اقتصادي و مالي نشان دهد؛ چرا که بسياري از مردم مالشان به جانشان بسته است. پس کسي که از مالش می‌گذرد و با هيچ منت و چشمداشتي به ديگري مي بخشد در حقيقت نشان مي دهد که آنچه در زندگي برايش مهم است انسانيت و محبت و صلح و صفاست.

البته انفاق از ريشه نفق به معناي تونل و راه هاي مخفي و نهاني است که موش ها و مانند آن در زمين حفر مي کنند تا راه فراري در اختيار داشته باشند. از همين رو انسان هاي نهان کار و خدعه کننده منافق ناميده مي شوند؛ چرا که با زيرکي مي کوشند تا همواره راه فراري براي خود داشته باشند و حقيقت خويش را آشکار نکنند.

در لغت عربي نفق به معناي هلاکت و فنا نيز آمده است؛ که ارتباط با همان نهان کاري دارد؛ زيرا کسي که در تونل مي رود، احتمال هلاکتش نيز وجود دارد. از همين رو انفاق را به عنوان صرف مال، هلاکت و فناي آن نيز گرفته اند. اما در تفسير قرآني، بخشيدن مال به ديگران در قالب انفاق که به ظاهر فاني و نابود کردن مال است، عين افزايش و بهره وري آن است؛ زيرا وقتي انسان در قالب انفاق مالي را مي بخشد، درحقيقت اصل مال را به دست خدا می‌سپارد تا آن را حفظ کرده و نگه دارد و هرگاه نياز باشد به ويژه در قيامت به او با بهره اي بسيار برگرداند.

از همين رو در قرآن اموري را که به ظاهر نابودکننده و کاهش دهنده مال است به عنوان عامل افزايشي و رشددهنده مطرح مي کند. به عنوان نمونه انفاق مال در راه خدا به عنوان يک واجب ديني و در قالب زکات را زکات مي نامد که بيانگر رشد و نمو مال است. در حقيقت برخلاف تصور توده مردم که پرداخت مال در قالب زکات از دست رفتن و نابودي مال است، از نظر آموزه هاي وحياني قرآن، عين رشد و مضاعف شدن مال است. بر همين اساس آن را زکات يعني مايه رشد و نمو مطرح مي کند.

همچنين در قرآن صدقه دادن که بخشش مال در قالب و شکلي ديگر است يا قرض الحسنه دادن که آن نيز نوعي صدقه دادن است به عنوان عامل افزايش مال معرفي مي شود. (بقره، آيه 245؛ حديد، آيات 11 و 18)

به هر حال انفاقات مالي در راه خدا برخلاف ظاهر آن، که از دست رفتن و نابود کردن آن است، عملي است که نه تنها اصل مال را حفظ مي کند بلکه موجب افزايش آن مي شود. (بقره، آيه 261)

روزي رسول اکرم(ص) به حضار محضرش خطاب کرد و فرمود: ايکم مال وارثه احب اليه من ماله؟ قالوا: ما فينا احد يحب ذلک يا نبي الله؟ قال: بل کلکم يحب ذلک. ثم قال: يقول ابن آدم: مالي! مالي! و هل لک من مالک الاما اکلت فافنيت او لبست فابليت او تصدقت فابقيت و ما عدا ذلک فهو مال الوارث؛ کدام يک از شما مال وارث خود را بيش از مال خود دوست دارد؟ همه جواب دادند: اي نبي خدا بين ما چنين دوستداري نيست. حضرت فرمود: تمام شما چنين هستيد و مال وارث را بيش از مال خود دوست داريد. سپس حضرت توضيح داد که فرزند آدم همواره مي گويد: مال من، مال من. آيا مال تو غير آن چيزهايي است که خوردي و فاني کردي يا پوشيدي و پوشاندي يا صدقه دادي و ابقا نمودي و هر چه غير اينها است، مال وارث است. (امالي، شيخ طوسي، ج 2، ص 133)

يکي از مصاديق انفاق و صدقه دادن، اطعام به معناي طعام و غذا دادن است. اطعام کردن که به ظاهر موجب از دست رفتن غذا و مال مي شود، از اموري است که بقا و افزايش آن را تضمين مي کند.

اطعام، بهشت ساز و دوزخ رها

بر اساس آموزه هاي وحياني قرآن، اطعام کردن به ديگران بويژه نيازمندان از فقيران و بينوايان و مسکينان و يتيمان و در راه ماندگان، يکي از عواملي است که بهشت را نيکو مي سازد و انسان را از دوزخ رها مي کند.

خداوند در آيات قرآن بيان مي کند که علت مهم دوزخي شدن انسان ها، ترک اطعام و بلکه ترک ترغيب ديگران به اطعام است. خداوند درآيه11 تا 16 سوره بلد با اشاره به عقبات و گردنه هاي سخت روز قيامت مي فرمايد آناني در عقبه ها گرفتار مي شوند که به آزادسازي بردگان نپرداخته و يا در روزهاي سخت کمبود غذايي به اطعام نيازمندان نپرداختند.

پس عبور از گردنه هاي روز قيامت راه هايي دارد که از جمله آنها اطعام کردن بويژه به خويشان يتيم و ناتوان خاک نشين است که توانايي برخاستن ندارند و در خاک نشسته و سکونت يافته و قادر به حرکت و بلند شدن نيستند.

در آيات 1و 3 سوره ماعون نيز آمده است: ارايت الذي يکذب بالدين ... و لايحض علي طعام المسکين؛ آيا ديدي آن کسي را که دين - دين خدا يا روز حساب و جزا - را دروغ مي انگارد!.. او کسي است که به اطعام کردن و خوراک دادن بينوا و مسکين ترغيب نمي کند.

کسي که اعتقادي به قيامت و روز رستاخيز ندارد و آن را دروغ مي شمارد و تکذيب مي کند، چنين شخصي به طور طبيعي هيچ علاقه اي به اطعام کردن مسکينان و ناتوانان و بينوايان ندارد.چنين اشخاصي نه خود به اين کار اقدام مي کنند و نه ديگران را تشويق مي کنند.

خداوند درباره عللي که اهل بيت عصمت و طهارت را به اطعام دادن سوق داده مي فرمايد که آنان از جلال الهي خوفناک بودند و مي خواستند تا با اطعام، خود را از مشکلات روز قيامت و دوزخ و آتش آن برهانند: و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و اسيرا انما نطعمکم لوجه الله لانريد منکم جزاء و لاشکورا انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا؛ و به پاس محبت و دوستي خدا، بينوا و يتيم و اسير را خوراک مي دادند و مي گفتند «ما براي خشنودي خدا به شما مي خورانيم و پاداش و سپاسي از شما نمي خواهيم. ما از پروردگارمان از روز عبوسي سخت، هراسناکيم.» (انسان، آيات 8 تا 10)

امام صادق(ع) از پدرانش از امام علي(ع) روايت کرده که رسول خدا(ص) فرمودند: در بهشت خانه هايي هست که بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش پيداست. از امت من کساني در آنجا اقامت مي گزينند که سخن به نيکي بگويند، اطعام نمايند، آشکارا سلام کنند، دائما روزه دار باشند و در شب که مردم خوابيده اند، نماز بخوانند.

امام علي(ع) پرسيدند: اي رسول خدا(ص)! چه کسي از امت شما توان اين امور را دارند؟

پيامبر(ص) فرمودند: اي علي(ع)! آيا مي داني نيکو سخن گفتن چيست؟ آن است که انسان در صبح و شام ده مرتبه تسبيح و تحميد و تهليل و تکبير بگويد و اطعام نمودن، نققه و مخارجي است که مرد به خانواده و عيال خود مي پردازد و دائم روزه دار بودن به اين معناست که علاوه بر روزه ماه مبارک رمضان در هر ماه سه روز را روزه بگيرد که ثواب روزه هميشگي براي او نوشته مي شود. مراد از نماز در شب هنگامي که مردم خوابند، اين است که هرکسي نماز مغرب و عشاء و نماز صبح را در مسجد به جماعت بخواند، گويا تمام آن شب را از اول تا آخر شب زنده داري کرده است. مقصود از افشاي سلام آن است که انسان در سلام کردن بر هيچ يک از مسلمانان بخل نورزد (معاني الاخبار، ص 250؛ الامالي الصدوق، ص 328، ح 5؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 60، ح 15646؛ بحارالانوار، ج 66، ص 369، ح 9 و ج 85، ص 7 و ج 94 ص 99)

ابوهريره نيز از پيامبر(ص) سؤال مي کند که چه چيزي بهشتي ساز است و انسان را به بهشت وارد مي کند: پيامبر(ص) مي فرمايد: اطعام و آشکار کردن سلام و صله ارحام کردن و نماز شب خواندن در حالي که مردم در خوابند موجب مي شود تا به سلامت در بهشت وارد شوي.

اينکه در صدقات و انفاقات، نخست به اطعام توجه داده مي شود از همين روست که پرداخت مال هر چند که امري ارزشي است ولي در حد اطعام و غذا دادن نيست؛ زيرا اگر پولي انفاق و صدقه داده شود، ممکن است به غير مستحق برسد، اما اطعام و غذا دادن به طور طبيعي به مستحق آن مي رسد.

به طور کلي اطعام عمل نيکي است که اجر فراوان و تاثير روحي و معنوي زياد براي کننده آن به دنبال مي آورد.

در اسلام به مطلق اطعام به بندگان خدا تاکيد شده اما اطعام نسبت به نيازمندان و فقرا و مسکينان و نيز خويشاوندان از اهميت فوق العاده اي برخوردار است و چنانکه گفته شد در راس همه انفاقات و تبرعات داوطلبانه قرار دارد.

روزنامه كيهان، شماره 21104 به تاريخ 21/4/94، صفحه 6 (معارف)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
Powered by TayaCMS