دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

به چه اموری می شود سوگند خورد

No image
به چه اموری می شود سوگند خورد

حوزه/ گاهى مورد قسم داراى اسرار و رموز عظيمى است و هدف جلب توجه ما به شناخت اسرار اين موجودات است تا از طريق شناخت آنها به عظمت حق پى ببريم و يا در زندگى از اسرار آنها بهره بگيريم. تمام سوگندهای وارده در سوره «الشمس» از اين مقوله است.

به گزارش خبرگزاری «حوزه» بحث سوگند به غير خدا معمولاً در محاورات عرفى انسان به پيامبر (ص)، قرآن، كعبه و آنچه مقدس انجام می گیرد. وهابيان اين نوع قسم ها را نيز تحريم كرده اند؛ اكنون این مسأله را بر قرآن عرضه مى كنيم.

سوگند به غير خدا در قرآن

در قرآن مجيد قريب به چهل سوگند وارد شده كه خدا در آن موارد به يك رشته مخلوقات خود قسم خورده است. در سوره شمس به يازده چيز سوگند خورده كه هشت تاى آن غير خداست که شامل؛ «آفتاب»، «نور آفتاب، «ماه»، «روز»، «شب»، «آسمان»، «زمين» و «نفس انسان» می باشد.

خداوند در سوره النازعات به سه چيز و در سوره والمرسلات به دو چيز قسم می خورد. همچنين سوگند به غير خدا در سوره هاى الطارق، قلم، عصر، البلد، وارد شده است.

* نمونه هايى از سوگندها در قرآن کریم

«وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هَذَا الْبَلَدِ الأَمِينِ». (1)

قسم به انجير و زيتون (يا، قسم به سرزمين شام و بيت المقدس) * و سوگند به، طور سينين * و قسم به اين شهر امن (مكه).

«وَ اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَي * وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى». (2)

قسم به شب در آن هنگام كه (جهان را) بپوشاند * و قسم به روز هنگامى كه تجلّى كند.

«وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَال عَشْر * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ * وَ اللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ». (3)

به سپيدم سوگند * و به شب هاى دهگانه * و به زوج و فرد * و به شب، هنگامى كه (به سوى روشنايى روز) حركت مى كند سوگند (كه پروردگارت در كمين ظالمان است)!.

«وَ الطُّورِ * وَ كِتَاب مَسْطُور * فِي رَقّ مَنْشُور * وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ * وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ * وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ». (4)

سوگند به كوه طور * و كتابى كه نوشته شده * در صفحه اى گسترده * و سوگند به «بيت المعمور» * و سقف برافراشته * و درياى مملو و برافروخته * كه عذاب پروردگارت واقع مى‌شود.

با وجود اين آيات چگونه مى توان گفت؛ سوگند به غير خدا حرام است.

پرسش: ممكن است بگويند سوگند به غير خدا مخصوص خود خداست اما بر غير او حرام است.

پاسخ: آنان مى گويند: سوگند به غير خدا شرك است. مى گوييم؛ اگر سوگند به غير خدا واقعاً شرك باشد در اين مسأله نبايد بين خدا و مخلوق فرقى باشد. مثلاً اگر ظلم و تعدى زشت و قبيح باشد بين خالق و مخلوق فرق نخواهد بود.

افزون بر اين قرآن، كتاب هدايت و راهنماست اگر سوگند به غير خدا شرك و حرام بود هرگز اين همه سوگند به غير او در قرآن وارد نمى شد. زيرا معنای آن اين است كه خدا مى تواند براى خود شريكى قرار دهد، اما ديگران را از اتخاذ شريك باز مى دارد.

البته سوگند خدا بر يك رشته امور كه جز ذات و اسماء و صفات اوست به يكى از دو جهت دارد؛

1 . گاهى مورد قسم داراى اسرار و رموز عظيمى است و هدف جلب توجه ما به شناخت اسرار اين موجودات است تا از طريق شناخت آنها به عظمت حق پى ببريم و يا در زندگى از اسرار آنها بهره بگيريم. تمام سوگندهای وارده در سوره «الشمس» از اين مقوله است.

2 . اشاره به قداست و برترى موجودى است كه به آن سوگند مى خورد تا ما را با مقام برتر او آشنا سازد. لذا در برخى از آيات به جان پيامبر (ص) سوگند مى خورد چنانكه گذشت؛ «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» (5) به جان تو سوگند، اينها در مستى خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست داده اند).

سوگند به غير خدا در روايات

پيامبر گرامى در مواردى به غير خدا سوگند خورده است. مسلم در صحيح خود اين روايت را نقل مى كند؛

«جاء رجل الى النبىّ فقال: يا رسول الله أيّ الصدقة أعظم اجراً؟ فقال: امّا ـ وأبيك ـ لَتُنَبِّئَنَّه أن تُصَدّق و أنت صحيح شحيح تخشى الفقر و تامل البقاء». (6)

مردى به حضور پيامبر رسيد و گفت: اى پيامبر خدا! كدام صدقه پاداش بزرگى دارد؟ پيامبر (ص) فرمود: سوگند به پدرت من تو را از اين موضوع آگاه مى سازم، چيزى را كه صحيح و سالم و مورد علاقه هست در راه خدا ببخشى در حالى كه تو از فقر مى ترسى و اميد به زندگى دارى.

پيامبر خدا (ص) در اينجا به پدر سائل، سوگند مى خورد.

در حديثى ديگر در صحيح مسلم آمده است مردى از نجد حضور رسول خدا (ص) رسيد و از وظيفه يك مسلمان سؤال كرد. حضرت فرمود: خواندن پنج نماز در شبانه روز.

سائل بار ديگر گفت: چيز ديگرى هست؟ حضرت فرمود: روزه ماه رمضان.

وی افزود: چيز ديگرى وجود دارد؟ پيامبر گرامى (ص) فرمود: زكات.

بار ديگر سائل گفت: چيز ديگرى هست؟ حضرت فرمود: نه، مگر اينكه بخواهد افزون بر واجبات امور مستحبى را بياورد. آن مرد از محضر رسول خدا (ص) مرخص شد و گفت: همين ها را به جا مى آورم، نه بيشتر و نه كمتر. در اين موقع رسول گرامى (ص) فرمود: أَفْلَح و أَبيه إِن صدَق‌. سوگند به پدرش رستگار شد، اگر راست بگويد.

و باز فرمود: دخل الجنة و ابيه ان صدق. (7) سوگند به پدرش، بهشت براى او قطعى شد اگر راست بگويد.

در مسند احمد وارد شده است كه پيامبر (ص) در پايان حديث فرمود: فلعمرى لئن تكلّمَ بمعروف و تنهى عن منكر خير من ان تسكت. (8) سوگند به جانم! اگر زبان به بيان معروفى بگشايى و از كار بدى جلوگيرى كنى بهتر از آن است كه سكوت برگزينى.

اميرمؤمنان (ع) در بسيارى از خطبه هاى خود به غير خدا سوگند ياد مى كند. (9)

بنابراين تشكيك در جواز چنين سوگندى جز مغالطه چيز ديگرى نيست.

دلايل وهابيان بر تحريم چنين سوگندها

حديث نخست

«ان رسولَ الله سمع عمر و هو يقول، و ابى، فقال ان الله ينهاكم ان تحلفوا بآبائكم و من كان حالفا فليحلف بالله او يسكت». (10)

رسول خدا شنيد كه عمر بن خطاب به پدرش سوگند ياد مى كند، فرمود: خدا شما را از اين كه به پدرانتان سوگند ياد كنيد بازداشته است كسى كه مى خواهد قسم ياد كند به خدا قسم بخورد يا سكوت كند.

پاسخ: علت اينكه پيامبر (ص) او را از سوگند به پدرش بازداشت اين بود كه پدر او بسان اكثريت پدران قريش بت پرست بودند و فرد بت پرست احترامى ندارد تا به او سوگند بخورند. لذا مى‌فرمايد: به پدرانتان سوگند نخوريد و نمى فرمايد به غير خدا سوگند ياد نكنيد.

شاهد اين تفسير دو حديث ياد شده در زير است.

الف) «لا تحلفو بآبائكم و لا بالطواغيت» به پدرانتان و بت ها سوگند نخوريد.

ب) «لا تحلفوا بآبائكم و لا باُمهاتكم و لا بالانداد» به پدرانتان و مادرانتان و بت ها سوگند نخوريد.

از اين كه در حديث نخست كلمه «طواغيت» و در حديث دوم كلمه «انداد» همراه «آباء» وارد شده است گواه بر آن است كه پدران نيز با اين دو، همگون بودند زيرا بت پرست و بت ها در يك مجرا قرار مى گيرند بنابراين نهى از سوگند به بت و بت پرست دليل بر تحريم سوگند به كعبه و قرآن و اولياء الله نمى شود.

حديث دوم

«جاء ابنَ عُمر رجلٌ فقال: أحلف بالكعبة؟ قال له: ولكن إحلف برب الكعبه فان عمر كان يحلف بابيك». (11)

پاسخ: اين حديث از دو چيز تركيب شده است.

الف) گفتار پيامبر (ص) به عمر كه به پدرش سوگند ياد نكند.

ب) استنباط فرزند عمر از حديث ياد شده؛ اين كه به كعبه نيز نبايد سوگند ياد كرد.

آنچه كه براى ما حجت است همان گفتار پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) است كه نبايد به پدران بت پرست سوگند ياد كرد، امّا عطف كعبه بر پدر، اجتهاد فرزند عمر است كه فقط براى او حجت است؛ زيرا اجتهاد وى پايه صحيحى ندارد زيرا نهى از سوگند خوردن به انسان هاى بت پرست دليل نمى شود كه انسان به كعبۀ توحيد هم سوگند ياد نكند. استنتاج حكم دومى از حكم نخست كاملاً بى جاست.

حديث سوم

رسول گرامى (ص) فرموده است: «من حلف بغير الله فقد اشرك». هر كس به غير خدا سوگند ياد كند، شرك ورزيده است.

پاسخ: اين حديث ناظر به سوگندهاى رايج در عصر بت پرستى بود كه آنها به بت هاى خود سوگند ياد مى كردند حضرت اين نوع سوگندها را نشانۀ شرك خواند.

شاهد بر اين مطلب روايت نسائى است كه از پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) نقل مى‌كند: «من حلف فقال فى حلفه: باللات و العزى فليقُل: لا اله الا الله». (12) هر كس به لات و عزى سوگند بخورد فوراً پشت سرش بگويد لا اله الا الله.

اين روايات حاكى از آن است كه هنوز رسوم جاهليت در قلوب صحابه رسوخ كرده بود كه حتى پس از تشرّف به اسلام و پذيرش آئين توحيد هنوز ناخودآگاه به رسم جاهليت از سوگند ياد مى‌كردند.

در پايان يادآور مى شويم در مورد قضاوت و داورى كه منكر، در صورت نبودن بیّنۀ مدعى بايد سوگند ياد كند، حتماً بايد به خدا قسم بخورد نه صفات او و نه ساير مقدسات؛ و مورد سخن، غير مقام قضاوت و داورى است.

پاورقی:

(1)- تين، آيات 1-3.

(2)- ليل، آيه 1-2.

(3)- فجر، آيات 1-4.

(4)- طور، آيات 1-6.

(5)- حجر، آيه 72.

(6)- صحيح مسلم، 3/94، كتاب الزكات باب افضل الصدقه.

(7)- صحيح مسلم، ج1، ص31، باب ماهو الاسلام.

(8)- مسند احمد، 5/225.

(9)- نهج البلاغه، خطبه هاى، 23-25، 56، 85، 161-168، 182-187.

(10)- سنن ابى ماجه، 1/277؛ سنن الترمذى، 4/109.

(11)- سنن النسائى، 7/8.

(12)- سنن نسائى: 7/8.

منبع: آشنايى با عقايد وهابيان، آیت الله العظمی سبحانی.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS