دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

خاندان اخوی

No image
خاندان اخوی

كلمات كليدي : تاريخ، پهلوي، اخوي، جمال الدين، حسن، علي اكبر، حزب آريا، مجله روشنفكر

نویسنده : سيد مرتضي مير تبار

از خاندان‌های معاصر کشور که از معروفیت برخوردار بودند، می‌توان خاندان اخوی را نام برد که پست و مقام‌های مهمی در دولت داشتند. مشهورترین افراد این خاندان عبارتند از: جمال‌الدین اخوی، حسن اخوی، دکتر علی‌اکبر اخوی و سرتیپ مرتضی اخوی. در این مقاله در مورد هر کدام، مطالبی ارائه شده است:

جمال‌الدین اخوی

جمال‌الدین اخوی در سال 1270 متولد شد، وی وارد دانشگاه تهران شد و از آن دانشگاه لیسانس قضائی گرفت. در سال 1308 با گروهی از محصلین دادگستری برای تحصیلات بالاتر به فرانسه اعزام شد.[1] در سال 1330 در کابینه‌‌ی دکتر مصدق دادستان کل دیوان عالی کشور شد.[2] در سال 1332 در کابینه‌ی سپهبد فضل‌الله زاهدی به سمت وزارت دادگستری منصوب شد[3] و در سال 1333 در همان کابینه وزیر مشاور گردید. جمال‌الدین اخوی از 14 آذر سال 1334 تا 1335 در کابینه‌ی حسین علاء، وزیر دادگستری بود.[4]

جمال‌الدین اخوی در 18 آبان 1357 به فرمان محمدرضا پهلوی به ریاست کمیسیون ویژه‌ی رسیدگی به دارائی‌های بستگان شاه منصوب گردید[5] و سرانجام در 12 آبان سال 1362 درگذشت.[6]-[7]

حسن اخوی

حسن اخوی سال 1287در تهران متولد شد. «حزب آریا» با تلاش اخوی تأسیس شد و خودش عضو اداره کنندگان شاخه‌ی نظامی آن حزب بود.[8] اخوی تحصیلات عالیه‌ی نظامی را در ایران به اتمام رساند و راهی اروپا شد. در 15 فروردین سال 1336 به سمت وزیر کشاورزی در کابینه‌ی منوچهر اقبال منصوب شد.[9]

اخوی در مهر 1337 به درجه‌ی سرلشکری منصوب شد. در سال 1340 با تقاضای خود و موافقت شاه از خدمت در ارتش بازنشسته شد[10] و به کشاورزی و دامپروری پرداخت.[11]

دکتر علی‌اکبر اخوی

دکتر علی‌اکبر اخوی در سال 1281 در خانواده‌ای روحانی در تهران به دنیا آمد. وی پس از اتمام تحصیلات در تهران و گرفتن مدرک لیسانس از مدرسه‌ی حقوق تهران به پاریس رفت و به آموختن حقوق و اقتصاد مشغول شد.[12] دکتر اخوی در کنار درس و تحصیل به کارهای تجاری نیز می‌پرداخت.[13] پس از چند سال تلاش مدرک دکتری خود را در حقوق و اقتصاد دریافت و به ایران بازگشت. پس از چندی در زمان وزارت علی‌اکبر داور، در وزارت عدلیه استخدام شده، مشغول به کار شد و پست‌های مختلفی در دستگاه قضائی داشت.[14] از جمله ریاست شعبه‌ی شهرستان و مستشاری شعبه‌ی قضائی تمیز. اخوی در سال 1320 به حزب فعالان سیاسی ملی‌گرا پیوست. هر چند وقت یک‌بار به دعوت حزب ایران، در مورد مسائل اقتصادی روز و کارهای تجاری سخنرانی‌های جالبی می‌کرد.[15] در سال 1323 به همراه یک هیئت علمی در کنفرانس بین‌المللی مسائل تجاری و اقتصادی که در آمریکا تشکیل می‌شد، شرکت کرد. رشد اقتصادی آمریکا و بازارهای تجاری آن کشور باعث شد که اخوی در همان جا ماند و به تجارت در شهر نیویورک مشغول شد[16] و کارش رونق زیادی گرفت؛ طوری که در محافل اقتصادی آمریکا شهرت به سزائی کسب کرد و هم زمان با تجارت، به مشاوره‌ی اقتصادی و قضائی بعضی شرکت‌های آمریکائی نیز مشغول بود.[17] اخوی در سال 1331 هم زمان با قیام 30 تیر و سقوط دولت قوام و روی کار آمدن مصدق به ایران بازگشت و از طرف دکتر مصدق به وزارت اقتصاد ملی منصوب شد.[18] دکتر اخوی دولت را به صادرات و اصلاح قوانین ارزی تشویق می‌کرد.[19] اما در دوران وزارت او، مصادف با جنگ جهانی دوم[20] ایران در دام تحریم اقتصادی مخصوصاً تحریم نفتی از سوی قدرت‌های بزرگ به ویژه انگلستان قرار گرفت. حل این گونه تحریمات برای کسی مثل دکتر اخوی کار سختی نبود، به همین دلیل با تیزهوشی و بهره‌گیری از معلومات اقتصادی خود توانست زمینه‌ی فروش نفت به ایتالیا را فراهم کند.[21] دولت مصدق مخالفان زیادی داشت و هر زمان و در هر فرصتی که پیش می‌آمد، انتقادهای شدیدی به دولت او می‌شد، یکی از این انتقادها که از طرف سید ابوالقاسم کاشانی بود، مربوط می‌شد به انتصاب دکتر اخوی در پست وزارت اقتصاد ملی. مصدق در پاسخ به کاشانی و هم‌چنین دفاع خود اظهار داشت که دکتر اخوی بدون حقوق برای خدمتگزاری حاضر شده است.[22] از دیگر انتقادات مخالفان نسبت به دکتر اخوی این بود که ایشان تابعیت آمریکائی دارند و یکی از شرکای کمپانی وستینگهاوس بوده‌اند و ممکن است، کارهای ایشان در این وزارت به ضرر اقتصاد ایران تمام شود. اما این انتقادها هیچ گاه موجب بی‌اعتمادی مصدق نسبت به اخوی نشد، حتی پس از چندی او را به عضویت شورای عالی فنی نیز منصوب کرد[23] و با کودتای 28 مرداد 1332 دوران وزارت اخوی به پایان رسید. وی پس از کودتا بازداشت شد؛[24] اما بلافاصله آزاد شد. چند ماه بعد در جریان رسیدگی به پرونده‌ی مصدق در تاریخ 7 مهر 1332 دوباره بازداشت شد؛ ولی باز هم علی رغم تلاش مخالفانش برای چسباندن اتهام به وی، آزاد شد. در 29 آذر همان سال قرار منع تعقیب وی صادر گردید.[25] با این حال در تاریخ 13 تیر 1333 در مجلس شورای ملی، به دست مهدی ارباب نماینده‌ی زاهدان متهم شد که در دوران وزارتش از اختیارات خود سوء استفاده کرده و موجب زیان به خزانه‌ی کشور و گسترش بازار قاچاق کالا شده است. هم‌چنین متهم شد که با گذرنامه‌ی غیر ایرانی قصد فرار از کشور را داشته است.[26]

اخوی در مصاحبه با مجله «روشنفکر» اتهامات مهدی ارباب را تکذیب کرد و اظهار داشت که در تمام مدت اقامت در خارج از کشور همیشه به ملیت و ایرانی بودن خود افتخار داشته است.[27] دشمنی مهدی ارباب با دکتر اخوی به خاطر این بود که اخوی در زمان وزارتش، واردات چای را ممنوع اعلام کرده بود و در آن زمان ارباب یکی از واردکنندگان چای به ایران بود. پس از اعلام این ممنوعیت، مهدی ارباب خدمت مصدق رسیده، اعتراض خود را نسبت به این دستور اعلام کرد؛ اما مصدق باز هم جانب دکتر اخوی را گرفت و این کار دشمنی ارباب را با اخوی بیشتر کرد. دکتر اخوی چندی پس از کودتای 28 مرداد، مدتی با اعضای نهضت مقاومت ملی همکاری کرد؛ اما طولی نکشید که خود را از سیاست کنار کشید و به فعالیت‌های تجاری و اقتصادی پرداخت.[28] مدتی در ایران بود و بعد به فرانسه رفت و سرانجام در سال 1363،[29] در سن 80 سالگی به دلیل اختلافات خانوادگی خودکشی کرد.[30]

سرتیپ مرتضی اخوی

سرتیپ مرتضی اخوی فرزند حاج سید جلیل از سادات اخوی سال 1281 در تهران متولد شد. پس از اتمام دوره‌ی تحصیلات مقدماتی وارد مدرسه‌ی علوم سیاسی شد و در آن‌جا دانشنامه گرفت. اخوی از همان دوران ابتدائی و متوسطه، به نظام و نظامی‌گری علاقه‌ی بسیاری داشت و به همین دلیل وارد دانشگاه افسری شد.[31] وی پس از مدت کوتاهی درجه‌ی افسری دریافت کرد و در کاخ سلطنتی فرمانده گروهان شد. در این مدت توانست با شایستگی هرچه تمام‌تر از عهده‌ی پست فرماندهی برآید و همین موجب شد که اعتماد شاه و دربار هر روز نسبت به او بیشتر شود؛ به طوری که در سال 1310 وی را یه ریاست املاک اختصاصی رضا شاه در تنکابن و سپس مازندران منصوب کردند.[32] مدتی در همان پست انجام وظیفه کرد تا این‌که فرماندهی تیپ بهبهان را عهده‌دار شد. اخوی مردی پرتلاش و مورد اطمینان بود و هر پستی که به او محول می‌شد را به شایستگی انجام داده به پایان می‌رساند؛ به عنوان مثال مدتی ریاست اداره‌ی قند و شکر را به عهده داشت که با برنامه‌های منظم توانست تا حدودی از احتکار و قاچاق قند و شکر و دزدی‌های موجود جلوگیری کند. چندی بعد به ریاست اداره‌ی نظام وظیفه منصوب شد[33] و چند سال در آن‌جا مشغول کار شد. از آن‌جا به ریاست کارگزینی وزارت جنگ رفته و پس از مدتی تلاش به معاونت ستاد ارتش منصوب گردید.

مقاله

نویسنده سيد مرتضي مير تبار
جایگاه در درختواره تاریخ ایران بعد از اسلام

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
Powered by TayaCMS