دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

داوری Arbitration

No image
داوری Arbitration

داوري، حل اختلاف، حكميت، رسيدكي غير قضايي

نویسنده : مهدي جبرييلي جلودار

داوری در لغت به معنای شکایت پیش قاضی بردن، تظلم. یک سو کردن مرافعه، حکومت بین مردم است.[1] داوری در اصطلاح عبارتند از این که طرفین به جای این که اختلاف خود را به وسیله دادگاه با تشریفات خاص و رسیدگی طولانی حل بکنند، آن را نزد اشخاص خصوصی طرح می‌کنند تا در مدت کوتاه و بدون تشریفات خاص فیصله دهند.[2]

ریشه داوری را باید در خلاء دادگستری دولتی جستجو کرد در آن دوران، داوری تنها طریق حل اختلافات بود. پیشینه داوری در ایران به قانون اصول محاکمات حقوقی 1329 قمری (از مواد 757 تا 779) بر می‌گردد. قانون مزبور یکی از فصول خود را صرف تنظیم قواعد داوری (حکمیت) نمود و اصول آن این بود که هرگاه منازعه‌ای بین اشخاص پیش آید می‌توانند به تراضی هم به موجب قرارنامه‌ای که در متن عقد لازم مرتب می‌شد، حکمیت در آن منازعه را به یک یا چند نفر واگذار نمایند. در اسفند ماه 1306 شمسی قانونی با این عنوان «قانون حکمیت» در هفده ماده به تصویب رسید و برای نخستین بار داوری اجباری را در این قانون جایگزین مواد 757 تا 779 قانون ا.م.ح. که داوری را به اختیار طرفین قرار داده بود، گردید.[3]

اقسام داوری

داوری بر حسب نوع آن که ناشی از اراده و خواست اطراف دعوا یا به تشخیص و تصمیم دادگاه باشد، به داوری اختیاری و داوری اجباری، تقسیم می‌شود:

1) داوری اختیاری؛ منظور از داوری اختیاری آن است که متعاملین می‌توانند در ضمن معامله یا به موجب قرارداد جداگانه ملتزم شوند که در صورت بروز اختلاف بین آنها، شخص یا اشخاصی را به عنوان داور یا داوران انتخاب کرده و خود را تابع حکومت آنان در موضوع مورد اختلاف قرار ‌دهند به همین دلیل است که داوری را حکمیت نیز می‌گویند. ماده 632 و 633 قانون آیین دادرسی مدنی موید همین مطلب است؛

2) داوری اجباری؛ مواردی هم پیش می‌آید که دادگاه راسا حل مساله و موضوع اختلاف را با توجه به اوضاع و احوال، مصلحت در آن می‌بیند که موضوع را برای حل اختلاف به داوری ارجاع ‌دهد که این مورد را داوری اجباری می‌نامند زیرا طرفین دعوا در این امر هیچ نقشی ندارند. این موارد که در قوانین متعدد و مختلف پیش‌بینی شده است به شرح زیر قابل ذکر است:

الف) ماده 676 قانون آ.د.م. : در مورد اختلاف بین زن و شوهر راجع به سوء رفتار و عدم تمکین و نفقه و کسوه سکنی و نیز هزینه طفلی را که در عهده شوهر و در حضانت زن است از طرف هر یک از زوجین طرح شود دادگاه می‌تواند دعوا را به داوری ارجاع بدهد.

ب) ماده 5 قانون حمایت خانواده مصوب 15 بهمن سال 1353: دادگاه در صورت تقاضای هر یک از طرفین مکلف است موضوع دعوا را به استثناء رسیدگی به اصل نکاح و طلاق به یک یا سه داور ارجاع نمایند همچنین دادگاه در صورتی که مقتضی بداند راسا نیز دعوا را به داوری ارجاع خواهد داد.

ج) تبصره 2 ماده 3 لایحه قانون دادگاه مدنی خاص مصوب یکم مهر 1358: موارد طلاق همان است که در قانون مدنی و اجرای احکام شرع مقرر گردیده ولی در مواردی که شوهر به استناد ماده 1133 قانون مدنی تقاضای طلاق می‌کند دادگاه بدوا بر حسب آیه شریفه {فان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها فان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا} موضوع را به داوری ارجاع می‌دهد و در صورتی که بین زوجین سازش حاصل نشود اجازه طلاق به زوج خواهد داد و در موردی که بین زوجین راجع به طلاق توافق شده مراجعه به دادگاه لازم نیست.[4]

شرائط داوری

شرائط داوری در واقع ناظر به سه مورد است:

1) شرائط اشخاصی که امری را به داوری محول می‌کنند؛ موافقت نامه داوری را اشخاصی می‌توانند منعقد کنند که اهلیت اقامه دعوا را داشته باشند. چه بسا ماده 210 قانون مدنی راجع به اهلیت طرفین مقرر می‌دارد که: متعاملین باید برای معامله اهلیت داشته باشند و بلافاصله در ماده 211 می‌گوید: برای این که متعاملین اهل محسوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند.

2) شرائط کسانی که به عنوان داور انتخاب می‌شوند؛ بنابر ماده 466 ق.آ.د.م. اشخاص زیر را هر چند با تراضی طرفین دعوا، نمی‌توان به عنوان داور انتخاب کرد:

الف) اشخاصی که فاقد اهلیت قانونی هستند.

ب) اشخاصی که به حکم قطعی دادگاه و یا در اثر آن از داوری محروم شده‌اند.

بنابر ماده 469 ق.ا.د.م. دادگاه نمی‌تواند اشخاص زیر را به سمت داور معین نماید مگر با تراضی طرفین:

الف) کسانی که سن آنها کمتر از 25 سال باشد.

ب) کسانی که در دعوا ذینفع باشند.

ج) کسانی که با یکی از اصحاب دعوا قرابت سببی یا نسبی تا درجه دوم از طبقه سوم داشته باشند.

د) کسانی که قیم یا کفیل یا وکیل یا مباشر امور یکی از اصحاب دعوا می‌باشند.

ذ) کسانی که خود یا همسرانشان وارث یکی از اصحاب دعوا باشد.

ر) کسانی که خود یا همسرانشان و یا یکی از اقربای سببی یا نسبی تا درجه دوم از طبقه سوم او با یکی از اصحاب دعوا یا زوجه و یا یکی از اقربای نسبی یا سببی تا درجه دوم از طبقه سوم او دادرسی مدنی دارند.

ز) کسانی که با یکی از اصحاب دعوا یا با اشخاصی که قرابت نسبی یا سببی تا درجه دوم از طبقه سوم با یکی از اصحاب دعوا دارند، در گذشته یا حال دادرسی کیفری داشته باشند.

ط) کارمندان دولت در حوزه ماموریت آنان.[5]

فوائد داوری

حل اختلاف به وسیله داوری فوائدی در بر دارد که عبارتند از:

1) صرفه جوئی در وقت؛ داورها در رسیدگی و صدور رای تابع مقررات قانون آیین دادرسی نیستند و همیشه سعی دارند دعوا را در مدت کوتاهی خاتمه دهند ولی رسیدگی در دادگاه مدتها به درازا می‌کشد.

2) صرفه جوئی در هزینه؛ خواهان برای اقامه دعوا، باید هزینه دادرسی را بپردازند در صورتی که داورها معمولا وجهی از طرفین دریافت نکرده و برای یاری و مساعدت به اصحاب دعوا، اختلاف آنها را حل می‌کنند جز در موارد استثنائی و کارهای سنگین که در این صورت حق‌الزحمه آنها به عهده طرفین است مگر آنکه در قرارداد ترتیب دیگری برای پرداخت حق‌الزحمه مقرر شده باشد.

3) انتخاب قاضی مورد اعتماد؛ انتخاب داور اصولا در اختیار اصحاب دعوا است آنها سعی می‌کنند تا شخص مورد اعتماد خود را انتخاب کنند در صورتی که دادرس دادگاه را کسی نمی‌تواند انتخاب بکند و ممکن است مورد اطمینان طرفین نباشد.

4) از نظر معنوی؛ چون داور را خود اصحاب انتخاب می‌کنند به او اعتماد بیشتری دارند، از طرفی داور هم می‌کوشد تا اصحاب دعوا را به یکدیگر نزدیک سازد و این امر موجب نزدیکی و حسن تفاهم نسبی طرفین می‌گردد. این امر از نظر معنوی و اخلاقی بسیار قابل توجه است در صورتی که از دادگاه نمی‌توان چنین توقعی داشت.[6]

قرارداد داوری

قرارداد داوری در واقع عقدی است که به موجب آن افرادی متعهد می‌شوند که اختلافات موجود و یا احتمالی آینده را به فرد یا افرادی غیر از محاکم رسمی دادگستری که به موجب قانون مرجع تظلمات عمومی است، واگذار نمایند. نکات مهمی که در قرارداد داوری ذکر می‌شود به شرح زیر می‌باشد:

1) تشریح و تفصیل مورد یا مواردی که حل اختلاف راجع به آن به داور ارجاع شده است؛ چرا که ممکن است طرفین مورد خاصی را بخواهند و بخاطر آن به داور ارجاع کردند.

2) نام و مشخصات کامل طرفین و داورها؛ شامل نام و نام خانوادگی و سایر توضیحاتی که نهایتا موجب رفع هر گونه ابهامی در این زمینه باشد به نحوی که طرفین دعوا و داورها مشخص باشند تا جای کوچکترین شبهه و تردیدی باقی نماند.

3) عده داوران؛ قانونگذار به منظور آزادی عمل اشخاص محدودیتی برای تعداد داوران قائل نشده است و با اعلام این که اشخاص می‌توانند منازعه و اختلاف خود را به تراضی به داوری یک یا چند نفر رجوع کنند.

تعین داور

تعین داور به سه طریق امکان دارد:

1) تعین داور توسط اصحاب داعوا؛ طرفین دعوا می‌توانند داور یا داوران خود را قبل یا بعد از بروز اختلاف تعیین نمایند. تعیین داور توسط اصحاب دعوا ممکن است در موافقت نامه‌ی داوری یا در توافق جداگانه‌ای انجام دهند و نیز می‌توانند به طور ضمنی مورد توافق قرار دهند.

2) تعین داور توسط شخص ثالث؛ در تمامی موارد رجوع به داور، طرفین می‌توانند در موافقت نامه‌ی داوری یا توافق نامه جداگانه انتخاب داور یا داوران را به شخص ثالثی واگذار بکنند. شخص ثالث ممکن است حقیقی یا حقوقی باشد. البته قانونگذار ترتیب مراجعه به شخص ثالث برای تعیین داور را پیش‌بینی نکرده است. شخص ثالثی که داور را تعیین می‌کند باید تمامی شرایطی را که طرفین در موافقت نامه‌ی داوری برای تعیین داور مقرر داشته‌اند رعایت نموده و مقررات مربوط به ممنوعیت از داوری را نیز مورد توجه قرار دهد.

3) تعیین داور توسط دادگاه؛ تعیین داور توسط دادگاه به چند طریق است:

الف) واگذاری صریح طرفین؛ به موجب تبصره ماده 455 ق.آ.د.م. در کلیه موارد رجوع به داور، طرفین می‌توانند انتخاب داور یا داوران را به دادگاه واگذار نمایند.

ب) توافق نکردن طرفین در تعیین داور؛ اگر طرفین دعوا در تعیین داور متعهد شدند که شخصی را به عنوان داور انتخاب کنند ولی در تعیین داور به توافق نرسند در این صورت بنابر ماده 460 ق.آ.د.م. هر یک از طرفین می‌توانند شخصی را به عنوان داور تعیین و به وسیله اظهار نامه به طرف مقابل اعلام دارد و از او بخواهد که نظر خود را در مورد داور واحد ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ اظهارنامه اعلام نماید چنانچه در مهلت مقرر اقدامی به عمل نیاید ذینفع می‌تواند برای تعیین داور به دادگاه مراجعه نماید.

ج) تعیین جانشین داور ممتنع؛ در صورتی که امری از سوی دادگاه به داوری ارجاع داده شده باشد اگر یکی از داوران استعفا دهد و یا دو بار متوالی در جلسه داوری حضور پیدا نکنند و یا از دادن رای خودداری کند و بین دو داور دیگر در صدور رای اختلاف حاصل شود دادگاه بجای داور مزبور ظرف ده روز داور دیگری را به قید قرعه انتخاب می‌کند.

د) خودداری شخص ثالث از تعیین داور؛ اگر شخص ثالثی انتخاب شده تا داوری انتخاب کند اگر این شخص ثالث از تعیین داور خودداری کند یا تعیین داور از سوی او غیر ممکن باشد در این صورت بنابر ماده 460 ق.آ.د.م. هر یک از طرفین می‌توانند شخصی را به عنوان داور تعیین و به وسیله اظهار نامه به طرف مقابل اعلام دارد و از او بخواهد که نظر خود را در مورد داور واحد ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ اظهارنامه اعلام نماید چنانچه در مهلت مقرر اقدامی به عمل نیاید ذینفع می‌تواند برای تعیین داور به دادگاه مراجعه نماید.[7]

زوال داوری

در موارد زیر داوری از بین می‌رود:

1) در صورت فوت یا حجر یکی از طرفین؛

2) تراضی کتبی طرفین به انتفاء و زوال داوری؛ که قانونگذار بر طبق اصل آزادی اراده به طرفین حق داده است که بتواند آنچه را قبلا توافق کرده‌اند با توافق بعدی منتفی سازد؛

3) منتفی شدن موضوع داوری؛

4) در صورتی که طرفین به داوری شخص معینی تراضی کرده باشند و آن شخص نخواهد یا نتواند داوری نماید و طرفین به داوری شخص دیگری تراضی نکنند؛

5) در صورتی که رای داور یا داوران مصداق یکی از موارد در ماده 665 ق.آ.د.م. محکوم به بطلان باشد؛ و داور یا داوران هم شخص یا اشخاصی معین باشند، بدیهی است چون رای داوری باطل و غیر قابل اجرا بوده لذا قرارداد داوری نیز چون قائم به شخص یا اشخاص مخصوصی بوده به تبع بطلان رای و نظر آنها منتفی است و محکوم به زوال می‌باشد.[8]

مقاله

نویسنده مهدي جبرييلي جلودار
جایگاه در درختواره حقوق خصوصی - آیین دادرسی مدنی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS