دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عروه بن حدیر

No image
عروه بن حدیر

كلمات كليدي : تاريخ، امويان، عروه بن حدير، امام علي(ع)، خوارج، حكميت، ابن زياد

نویسنده : سيد مرتضي مير تبار

از چهره‌های سرشناس صدر اسلام که هم دوره خلفا را درک کرد و هم دوران حکومت ظالمانه بنی‌امیه را دیده‌‌، عروه بن حدیر است. نام کامل او عروة بن حدیر بن عمرو از تیره و قبله أحد بنی‌ربیعة بن حنظلة بن مالک بن زید مناة بن تمیم است.[1] نام مادر او ادیه بود و به همین جهت در بسیار از منابع وی را با نام عروه بن ادیه ذکر کرده‌اند.[2] البته در برخی منابع عروه بن اذیه آمده است.[3] در مورد تاریخ تولد وی چیزی در تاریخ ذکر نشده است. او برادر مرداس بن حدیر است. مرداس مردی پرهیزگار و مجتهد بود که یکی از بزرگان و پیشگامان خوارج بود و تمام خوارج از وی پیروی کرده و دستورات او را اطاعت می‌کردند.[4] برخلاف مرداس که فرزندی از وی به جای نماند، برای عروه فرزند به یادگار مانده است.[5]

شخصیت و عقاید عروه بن حدیر

در مورد وضع ظاهری عروه چیزی در تاریخ نیامده است. به هر حال وی فردی عصبانی و جنگ طلب بود و برخلاف نظر برادرش بسیار راحت دست به شمشیر می‌برد و می‌جنگید. نمونه آن نیز دعوای وی با اشعث بود که در جنگ صفین اتفاق افتاد. زمانی که اشعث بن قیس افراد را از جنگ بازمی‌داشت وی به سوی اشعث حمله کرد و گفت: «چگونه مردان را در کار دین و امر و نهى خدا حکمیت می‌دهید؟ حکمى به جز خدا نیست». عروه با شمشیر به اشعث حمله برد که ضربت شمشیر به دنبال اسب اشعث خورد و اشعث نجات یافت اگر در کار دین و حکمیت اختلاف نشده بود کار عصبیت قبایلى میان نزارى و یمنى بالا می‌گرفت یکى از مردم بنى‌تمیم درباره رفتار عروة بن ادیه با اشعث شعرى بدین مضمون گوید: «اى پسر ادیه چطور با سلاح به اشعث تاجدار حمله بردى؟ اکنون بنگر على چه می‌گوید و پیروى او کن که وى از همه مخلوق بهتر است».[6]

او از جمله رؤسای خوارج به شمار می‌رود و بسیار بی‌باک و رک سخن می‌گفت. همان طور که با ابن‌زیاد به درشتی سخن گفت که کینه ابن‌زیاد را برانگیخت.[7] او از بزرگان خوارج محسوب می‌شود و بسیاری از خوارج از وی پیروی می‌کردند.[8]

فعالیت‌های سیاسی عروه

وی در جنگ‌های مختلف همچون صفین و نهروان حضور داشت؛ اما با این تفاوت که در جنگ نهروان از بزرگان خوارج بود و در مقابل سپاه امام ایستاد. بعد از جنگ صفین که مسئله حکمیت مطرح شد و امام نیز به ناچار آن را پذیرفت. اشعث بن قیس عهدنامه را گرفت و در میان سپاهیان دو طرف خواند. او کنار هر پرچمی می‌رسید برای مردم آن قبیله می‌خواند.[9] اما با مخالفت عده‌ای مواجه شد. وقتی اشعث عهدنامه را برای مردم بنی‌تمیم خواند عروه در میان آنان بود عروة بن ادیه گفت: «چگونه مردان را در کار خدا عزوجل حکم مى‌کنید، حکمیت خاص خداست» آنگاه با شمشیر حمله برد و ضربتى سبک به کفل اسب اشعث زد. یارانش بانگ زدند که دست نگهدار و او بازگشت و قوم اشعث و بسیار کسان از مردم یمن بخاطر اشعث خشم آوردند و احنف بن قیس سعدى و معقل بن قیس ریاحى و مسعر بن فدکى و افراد بسیاری دیگر از بنى‌تمیم پیش اشعث رفتند و عذرخواهى کردند که پذیرفت و گذشت کرد.[10] چرا که وقتی اشعث به سوی قوم خود بازگشت قوم او برای حمایت از وی و همچنین تعصب قبیله‌گی خود آماده قیام و جنگ شدند که با این بیزاری و عذرخواهی از کار خود منصرف شدند.[11] زمانی که امام علی(ع) به همراه سپاهش به کوفه بازگشت. عروه نزد امام رفت و به امام گفت: لا حکم الا لله، حکمی نیست مگر برای خدا. و تو ای علی حکم خدا را بشکافتی و به دست ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص سپردی. آنان حکم خدا را نمی‌دانند. ما قول آنان را نمی‌پذیریم و اگر تو جلوی آن را نگیری ما نسبت به تو عاصی می‌شویم و تو نیز به سبب کاری که کردی کافر می‌شوی. امام در پاسخ او فرمود که حکمیت را شما کردید نه من، اگر در این مورد کسی کافر شده است، آن شما هستید.[12]

او را نخستین کسی دانستند که فریاد «لا حکم الا لله» را سر داد و به حکمیت اعتراض کرد.[13] و به این ترتیب مذهب خوارج با این جمله بنا شد.[14] برخی قائلند که عروه نخستین کسی نبود که این جمله را گفت بلکه اول کس، یزید بن عاصم محاربی بود.[15] مسعودی کسان دیگری را نیز به عنوان نخستین گوینده این جمله بیان داشته است. او بعد از بیان نام عروه و یزید بن عاصم، می‌نویسد: «برخی گویند اول کس که بر ضد حکمیت بود یکى از بنى سعد بن زید- مناة بن تمیم بود. نخستین کس از مخالفان حکمیت که در صفین قیام کرد یکى از بنى یشکر بود که از سران ربیعه به شمار می‌رفت و به صف یاران على بود و در این روز گفت: «لا حکم الا لله و لا طاعة لمن عصى الله» و از صف برون شد و به یاران على حمله برد و یکى از آنها را کشت آنگاه به یاران معاویه حمله برد که از او دور شدند و نتوانست کسى از آن‌ها را بکشد و باز به یاران على حمله برد و یکى از مردم همدان او را بکشت».[16]

او در جنگ نهروان حضور داشت؛ اما کشته نشد و جان سالم به در برد و تا زمان حکومت معاویه زنده بود.[17] اما با به حکومت رسیدن معاویه و حاکمیت زیاد بن ابیه بر عراق، به دستور زیاد، عروه دستگیر شد. او از عروه درباره ابوبکر و عمر سوال کرد که عروه از آنان تمجید کرد. زیاد از عثمان و امام علی(ع) سوال نمود که عروه در جواب گفت که شش سال اول حکومت عثمان خوب بود؛ اما بقیه حکومتش کافر شد. امام علی(ع) تا زمان حکمیت خوب بود؛ اما بعدش کافر شد. از او درباره معاویه پرسید که عروه او را رد کرد و وی را سب و لعن نمود. بعد از آن زیاد بن ابیه از عروه در مورد خود پرسید که بیشتر از معاویه او را سب و لعن کرد. با این حال زیاد او را رها کرد و نکشت.[18]

بعد از مرگ زیاد و انتخاب عبیدالله بن زیاد به عنوان والی عراق، عبیدالله بر خوارج سخت گرفت و آن‌ها را تعقیب کرد و بسیاری را کشت.[19] از جمله کسانی که مورد تعقیب امویان بود عروه بن حدیر بود.

عاقبت امر عروه بن حدیر

ابن زیاد براى شرط‌بندى به میدان اسب دوانى رفته بود چون به انتظار مسابقه نشست مردم هم در اطراف او جمع شدند که عروه میان آنها بود. او رو به ابن زیاد کرد و آغاز وعظ نمود. از جمله اندرزهایى که به او گفته این آیه بود: أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ؛ یعنى «در هر کوئى یک بناى شگفت‌انگیز بر پا مى‌کنید تن ببازى و لهو و لعب مى‌دهید. بنیادهاى محکم و ارجمند مى‌سازید آنگاه در این جهان پایدار خواهید ماند و چون کیفر دهید با جبر و تکبر و غرور انتقام مى‌کشید»[20] البته نصایح دیگری نیز گفت که در منابع ثبت نشده است و راوی آن را نیاورده است.[21] چون آن آیه را خواند و آن وعظ را نمود ابن زیاد پنداشت که به دنبال او جماعتى از پیروان هم عقیده هستند و قصد جان او را کرده‌اند، لذا از جاى خود برخاست و مسابقه را ترک کرد. سوار بر اسبش شد و رفت. به عروه گفته شد او تو را خواهد کشت. او هم پنهان شد.[22] ابن‌زیاد به جانشین خود، عبیدالله بن ابی‌بکره، نوشت که خوارج را دنبال کند و دستگیر نماید و اگر کسى درباره یکى از آنها شفاعت کند او را ضامن و کفیل کند تا خود برسد و اگر شفیعى در کار نباشد او را زندانی کند تا خود حکمش را اعلام کند. عروة بن ادیه که متواری شده بود بعد از مدتی دستگیر شد و چون (جانشین امیر) او را دید گفت: من خود شفیع و ضامن و کفیل او هستم و او را آزاد کرد. چون ابن زیاد برگشت هر که در زندان بود بیرون کشید و کشت. اشخاصى هم که کفیل شده بودند همه را خواند و به ایفاء تعهد خود ملزم و مطالبه نمود. هر که توانست شخص کفالت شده را که خارجى بوده تسلیم کند آزاد گردید و هر که نتوانست خود ضامن را به جاى فرد خارجى کشت. بعد از آن، ابن زیاد از عبیدالله بن ابى‌بکره جانشین خود عروة بن ادیه (خارجى) را مطالبه کرد؛ اما ابن ابی‌بکره گفت: من قادر بر احضار او نمى‌باشم. لذا ابن زیاد گفت که من ناگزیر باید تو را به جاى او بکشم. عبیدالله بن ابی‌بکره از ابن زیاد مهلت خواست تا به جستجوی عروه بپردازد و او را دستگیر کند. او به جستجو پرداخت تا او را پیدا کرد و حاضر نمود و جان خود را نجات داد. ابن‌زیاد به عروه بن حدیر گفت: من تو را پاره پاره خواهم کرد. تو هر نوع قتلى را که می‌خواهى اختیار کن. او دستور داد دست و پاى او را بریدند.[23] آنگاه او را خواست و گفت: چه مى‌بینى؟ گفت: مى‌بینم که دنیاى مرا تباه کردى و آخرت خویش را گوید: پس زیاد او را کشت.[24] بعد از آن دخترش را آورد. ابن زیاد به او گفت آیا تو بر دین پدرت هستی؟ زمانی که جواب مثبت از دختر عروه شنید دستور داد که او را نیز بکشند.[25]

سرانجام عروه بن حدیر در سال پنجاه و هشت هجری کشته شد.[26]

مقاله

نویسنده سيد مرتضي مير تبار

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

روایتی ناتمام از مکتب اصفهان ; نگاهی به سریال روشنتر از خاموشی

روایتی ناتمام از مکتب اصفهان ; نگاهی به سریال روشنتر از خاموشی

از میان کارهای تلویزیونی حسن فتحی، مجموعه روشنتر از خاموشی که به شرح زمانه و اندیشه ملاصدرا می‌پردازد، چندان اسباب شهرت این کارگردان نیست. با آن‌که زمان پخش سریال نامناسب نبود و با آمدن شبکه IFilm هم پخش آن به دفعات تکرا شد، اما این سریال همواره در قیاس با هم‌نژادان خود- یعنی شب دهم، مدار صفر درجه و البته پهلوانان نمی‌میرند- کم‌رنگ و مهجور مانده است!
منحنی فرهنگ در مسابقه خنداننده شو

منحنی فرهنگ در مسابقه خنداننده شو

خندوانه هر چند وقت یک بار دچار رکود می‎شود و در رقابت با همسایه‌اش در شبکه نسیم (دورهمی) گاهی بالا رفته و گاهی پایین می‌افتد و این خودش موضوعی مستقل برای تحلیل است. اما هدف این متن تمرکز بر قسمت خنداننده شو این برنامه بوده و تحلیل محتوای خندوانه و نقادی رفتار مجری و مبتکر آن‌را شاید در جایی دیگر دنبال کنیم.
کمپانی خنداننده ها، سهامی عام ; نگاهی دوباره به خندوانه

کمپانی خنداننده ها، سهامی عام ; نگاهی دوباره به خندوانه

خندوانه یکی از عجیب ترین پدیده‌های رسانه‌ای کشور است که در عرض سه سال حضور نسبتا مداوم خود به یکی از پر طرفدارترین برنامه‌های تاریخ تلویزیون ایران بدل شده است. تنها برنامه‌هایی مانند خبر ساعت 14 یا خبر بیست و سی را از حیث جذب مخاطب بتوان با این برنامه مقایسه کرد که البته همه می‌دانیم که این مقایسه از جنس قیاس مع الفارق است.
از سرمایه می‌‌خوریم ; نگاهی به سریال زیر پای مادر

از سرمایه می‌‌خوریم ; نگاهی به سریال زیر پای مادر

سریال زیر پای مادر از سری چندگانه‌های تلوزیون است که می‌‌کوشد مضمون خانواده را مد نظر خود قرار دهد. با مراجعه به حافظه خود به عنوان مخاطب برنامه‌های تلوزیونی می‌‌توان به سادگی دریافت که موضوع بسیاری از سریال‌ها و مجموعه‌های تلوزیونی در یکی دو دهه اخیر خانواده است.
هویت چهل تکه و بحران مدنیت؛ تفسیری بر سبک زندگی در پاورچین

هویت چهل تکه و بحران مدنیت؛ تفسیری بر سبک زندگی در پاورچین

پاورچین آغازی بر طنزهای دنباله‌دار (یا به اصطلاح جریان‌ساز) دهه هشتاد بود که تاثیر آن در نقطه چین ادامه یافت و البته در شب‌های برره به اوج رسید. طنزی پراستعاره که ذهن مخاطب را در تعمیم دادن آزاد می‌گذاشت.

پر بازدیدترین ها

در جهان عیاران ; نگاهی به سریال پهلوانان نمی میرند

در جهان عیاران ; نگاهی به سریال پهلوانان نمی میرند

اتفاقات سیاسی و اجتماعی در تاریخ ایران همواره ارتباط نزدیکی با اعتقادات اخلاقی و مذهب داشته است. بسیاری از قیام های محلی برآمده از دیدگاه مذهبی بودند و یا بواسطه حفظ اخلاقیات شکل گرفتند. در ایران، اخلاق گرایی و دین گرایی همپوشانی نزدیکی با وطن پرستی و استقلال ملی دارد. بسیاری از آثار ادبی و سینمایی از «کلیدر» محمود دولت آبادی گرفته تا «هزاردستان» علی حاتمی، بر اساس همین همپوشانی خلق شده اند.
تا بهشت چقدر راه است ; مروری بر پرونده قضایی سریال 5 کیلومتر تا بهشت

تا بهشت چقدر راه است ; مروری بر پرونده قضایی سریال 5 کیلومتر تا بهشت

ال 1390 با توجه به حال و هوای ماه مبارک رمضان و در ادامه پخش سریال های ماروایی، سریالی به نام 5کیلومتر تا بهشت از شبکه سه سیما پخش می شد که در آن مهدی سلوکی پس از مرگش، در مقام یک روح سرگردان می توانست با استفاده از فرصت روح بودن خود به حل یک چالش پلیسی و یک پروند جنایی کمک کند. این اثر دومین سریال ساخته علیرضا افخمی بود.
بدتـــرین جای دنیا | نقد فیلم آرگــو �)

بدتـــرین جای دنیا | نقد فیلم آرگــو (2012)

«آرگو» ماجرای گروگان‌گیری 52 دیپلمات و کارمند سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 است... این تصویری‌ست که آرگو از ایران نمایش می‌دهد. یک جهنم واقعی، یا به قول تونی مندز در جایی در اوائل فیلم: «بدترین جایی که می‌تونی تصور کنی»…
تروریست‌ها مستحق شکنجه‌اند! | نقد فیلم سی دقیقه بامداد

تروریست‌ها مستحق شکنجه‌اند! | نقد فیلم سی دقیقه بامداد

بسیاری معتقدند سال ۲۰۱۲ را باید سال سینمای سیاسی هالیوود نامید. یکی از این فیلم‌های سیاسی و البته پر حاشیۀ ۲۰۱۲ هالیوود را باید «سی دقیقه بامداد» به کارگردانی کا‌ترین بیگلو دانست...
وضعیت سفید یک ذهن ; نگاهی به سریال وضعیت سفید

وضعیت سفید یک ذهن ; نگاهی به سریال وضعیت سفید

وضعیت سفید یک ایراد بزرگ دارد و آن است که همیشه آن را از وسط های کار دیده ایم( این اقتضای تلویزیون و برامده از هویت آن است که کمتر این فرصت پیش می اید که اثری را از ابتدا تا انتهای آن دید و ازهمین رو یک اثر تلویزیونی معمولا در حین نگارش و تولید به این نکته توجه دارند) اما هرچه هست اگر از ابتدا این سریال را ببینیم( که چاره آن دانلود قسمت های نخست آن است) متوجه می شویم که «مادر بزرگه» چاره ای جز انفعال در برابر این همه موج قهر ندارد.
Powered by TayaCMS