به مناسبت سالروز ولادت آن حضرت در اول ذی القعده
از:تبيان
تاريخ گوياي اين حقيقت تلخ است كه حكومت بني اميه و بني عباس، هر دو از دشمنان قسم خورده نبوت و ولايت بودند و اين كينه توزي با اسلام ناب را با جنايات مختلفي نشان ميدادند؛ با اين تفاوت كه اين نظام جبار بنياميه به شكلي علني، شمشير برهنهاي شده بود و قلوب خاندان ولايت را ميشكافت و در نشان دادن اين جنايات، آنچنان اصرار ميورزيد كه ديگر حتي پدر، جرات نداشت به فرزند خود بگويد كه از نسل اولاد علي (ع) است.
اما شيوه حكومت بني عباس، ظاهري آرام و باطني كينه توز و خصمانه داشت و بعضي اوقات مردم نيز تحت تاثير اين گونه رفتارهاي منافقانه قرار ميگرفتند.
مردم ايران در آن روزگار علاقه وافري به خاندان ولايت و اهلبيت داشتند و حتي با وجود حاكميت استبداد عباسي در قلمرو اسلامي، از ابراز علاقه خود به آنان خودداري نميكردند. در اين ميان عدهاي بر اين باورند كه اين علاقه به دليل ازدواج امام حسين (ع) با دختر يزدگرد سوم است، اما شواهد تاريخي نشان ميدهند كه اين علاقه ريشه الهي دارد.
نقل شده است زماني كه آيه: «ان يشاء يذهبكم ايها الناس و يات باخرين و كان الله علي ذالك قديرا»(نساء /133)؛ اي مردم اگر خداوند بخواهد ميتواند شما را از اين دنيا ببرد و قومي ديگر را جانشين شما سازد و خداوند بر اين كار قادر است.» بر پيامبر نازل شد، آن حضرت دست بر شانه سلمان فارسي گذاشت و فرمود: «آنان هموطنان سلمان هستند».
در حقيقت پيامبر اسلام با اين سخن، آينده ملت ايران را پيشبيني نمود و وظيفه خطير آنان را گوشزد كرد.
ترفند عباسيان
دليل ديگر علاقه ايرانيان به اهلبيت، عدالت خواهي فطري ايرانيها و بيعدالتي پادشاهان فاسد و خودسر اين كشور بوده است؛ همان حكام جباري كه قرآن از آنان به نام مترف و مستكبر ياد ميكند. بطور كلي علت اصلي علاقه ايرانيان به خاندان امامت، فطرت عدالتخواهي آنان و عادل بودن ائمه اطهار بوده است.
البته علاقهاي كه ريشه هزار ساله دارد، به دور از عوامل سطحي و زودگذر است. حكومت بني عباس نيز از وجود اين علاقه با خبر بود و ميدانست كه خبر اسارت امام موسي بن جعفر(ع) خشم مردم ايران را عليه حاكمان جبار بنياميه و بني عباس برمي انگيزد و امكان دارد كه ايرانيان دست به قيامي همه جانبه بزنند و حكومت بنيعباس را سرنگون كنند. از اين رو، در پي چارهجويي برآمدند و از آنجا كه با رشادتهاي ملت ايران آشنا بودند، شمشير را چاره كار ندانستند و نقشه ولايتعهدي (اجباري) امام علي بن موسي الرضا (ع) را مطرح كردند.
با اين ترفند موذيانه، هم خطر قيام مردم ايران را از ميان بردند و هم امام هشتم را تحت نظر گرفته و رابطه مردم با ايشان را قطع کردند. به اين ترتيب دسترسي به امام هشتم (ع) بسيار مشكل و حتي غيرممكن شد و مردم مجبور بودند از طريق عوامل حكومتي خبرهاي مربوط به ائمه را دريافت کنند.
نقش حضرت معصومه (س) در مبارزه با حكومت بنی عباس
امامان معصوم داراي خواهران متعددي بودند، اما چه دليلي دارد كه حضرت معصومه (س) دخت گرانقدر امام موسي بن جعفر(ع) در آن مرحله از تاريخ، همان رسالتي را به عهده مي گيرد كه حضرت زينب(س) بعد از ماجراي خونين كربلاعهدهدار آن شده بود. زيرا در آن روزگار، ظلم و خفقان دستگاه بنيعباس در همه جا سايه افكنده بود. و حضرت معصومه و برادرش احمد بن موسي و چند تن از خواص ديگر، تنها شخصيتهايي بودند كه از توطئه نظام بنيعباس آگاهي داشتند و عواقب چنين توطئهاي را هم پيشبيني ميكردند.
بدين جهت، حضرت معصومه (س) براي افشاي چنين خيانتي عازم شهرهاي ايران شد و به افشاگري عليه آنان پرداخت.
در سال 201 ه ق. يعني يك سال پس از سفر تبعيدگونه حضرت رضا (ع) به «مرو» حضرت فاطمه معصومه همراه عدهاي از برادران خود براي ديدار برادر و انجام رسالتي كه بر عهده داشتند و تجديد عهد با امام زمان خويش راهي ديار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسيدند، ولي از آنجا كه در آن زمان عدهاي از اهالي از مخالفان اهلبيت بودند، با ماموران حكومتي همراهي کرده و با همراهان حضرت وارد درگيري شدند و عدهاي از همراهان حضرت در اين حادثه غم انگيز به شهادت رسيدند. حضرت در حالي كه از غم و حزن بسيار، بيمار شده بود، با احساس ناامني در شهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود: «شهر قم مركز شيعيان ماست.» سپس حضرت به طرف قم حركت کرد.
بزرگان قم وقتي از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند، به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالي كه «موسي بن خزرج » بزرگ خاندان «اشعري» زمام شتر آن مكرمه را به دوش ميكشيد؛ ايشان در ميان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر شد و در منزل شخصي «موسي بن خزرج» نزول اجلال فرمود. آن بزرگوار هفده روز در شهر قم به سر برد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود و واپسين روزهاي عمر پر بركت خويش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاك الهي به پايان رساند.
در خصوص علت بيماري نابهنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار، گفته شده است كه زني در شهر ساوه ايشان را مسموم کرد. اين مطلب با توجه به درگيري دشمنان اهلبيت با همراهان حضرت و شهادت عدهاي از آنها در «ساوه» و جو نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال بيماري به سوي شهر قم، بعيد به نظر نميرسد.
آري، آن حضرت كه ميرفت زينبوار با سفر پر بركتش به خراسان سند گويايي بر حقانيت امامت رهبران راستين و افشاگر چهره نفاق و تزوير ماموني باشد و همانند قهرمان كربلاپيامآور خون سرخ برادري باشد كه اين بار مزورانه به قتلگاه «بنيعباس» برده ميشد، ناگاه تقدير الهي بر اين قرار گرفت كه مرقد آن بزرگوار حامي خط ولايت و امامت قرار گيرد و براي هميشه تاريخ فريادگر مبارزه با ظلم و بيعدالتي ستمپيشگان دوران و الهام بخش پيروان راستين تشيع علوي در طول قرون و اعصار باشد.
روزنامه كيهان، شماره 21131 به تاريخ 25/5/94، صفحه 6 (معارف)