دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

آرزو

کسی که از همه بیشتر آرزو دارد، کمتر از همه به یاد مرگ است.
آرزو
آرزو

آرزو

قال علی(ع): «أکثرُ النّاسِ أملاً أقلُّهُم للمَوتِ ذِکراً» (تصنیف غررالحکم و دررالکلم، حدیث7215)

شاید هریک از ما در زندگی، دارای آرزوهایی باشیم و همیشه در خیال خود، در صدد دست یافتن به آنها باشیم. از نظر اسلام اصل داشتن آرزو مذمّت نشده است. پیامبر اکرم(ص) در رابطه با آرزو می‌فرمایند: آرزو برای امّت من رحمت است؛[1] چراکه به‌واسطه همین آرزوها، انسان به تکاپو، امید، سعی و تلاش در زندگی واداشته می‌شود.

در روایتی وارد شده که روزی حضرت عیسی(ع) نشسته بودند و پیرمردی را مشاهده کردند که با بیل زمین را شخم می‌زد، عیسی(ع) فرمود: خدایا! آرزو را از او بگیر. آن پیرمرد در دم بیل را کنار نهاد و دراز کشید. ساعتی گذشت و عیسی گفت: خدایا! آرزو را به او بازگردان. آن پیرمرد بی‌درنگ برخاست و شروع به‌کار کرد.[2]

بنابراین اصل آرزو در روایات چیز خوبی شمرده شده؛ ولی از این نکته نیز نباید غفلت کرد که در روایات، آرزوهای طولانی، مورد مذمّت واقع شده است. حضرت علی(ع) در این‌باره می‌فرمایند:

«ألا إنّ أخوَفَ ما یُخافُ علیکُم خِصلَتان: إتّباعُ الهَوی و طولُ الأملِ؛ أمّا إتّباعُ الهَوی فیَصُدُّ عن الحَقّ و طولُ الأملِ یَنسی الآخره»[3]

آگاه باشید! همانا ترسناک‌ترین چیزی که در مورد شما بیم آن می‌رود، دو خصلت است: یکی پیروی از هوای نفس و دیگری آرزوی طولانی.

چراکه در پیروی از هوای نفس، انسان از راه حق بازداشته می‌شود و با آرزوی طولانی، آخرت را فراموش می‌کند.

آرزوی طولانی از دوچیز ناشی می‌شود یکی جهل و دیگری دنیادوستی. جهل و نادانی انسان باعث می‌شود از بسیاری از حقایق غافل بماند. چه‌بسا انسان به جوانی خود مغرور می‌شود و فرارسیدن مرگ را بعید بشمارد و به‌همین خاطر، دائم به فکر آرزوهای طولانی خویش باشد و از یاد خدا غافل شود. گاهی نیز انسان به‌خاطر دنیادوستی و محبّتی که به علائق و لذّات دنیوی پیدا می‌کند، گرفتار آرزوهای طولانی شود.

بیاکه قصر أمل، سخت سست بنیاد است بفکر باش که بنیاد عمر بر باد است

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوزه، عروس هزارداماد است

انسان باید به این نکته فکر کند که پیش از او نیز کسانی بوده‌اند که دارای آرزوهای طولانی بودند، ولی دنیا به هیچ کس وفا نکرده است؛ اگر انسان به فکر مرگ و قیامت باشد، دیگر دچار آرزوهای طولانی نخواهد شد.

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی ره ز که پرسی چه‌کنی چون باشی[4]

    پی نوشت:
  • [1]. محمدی ری شهری، محمد؛ میزان‌الحکمه، قم، دارالحدیث، باب‌الامل، ویرایش دوم ج1، حدیث672.
  • [2]. همان، ج1، حدیث674.
  • [3]. حرّ عاملی، محمدبن حسن؛ وسایل الشیعه، قم، موسسه آل البیت، 1409هق، ج2، ص438.
  • [4]. نراقی، ملا احمد؛ معراج السعاده، تهران، یاسر و دهقان، 1366، ص513 و رک: شبر، سیدعبد الله؛ اخلاق، محمدرضا جباران، قم، هجرت، 1379، چاپ پنجم، ص446.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
Powered by TayaCMS