دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

آفات قاریان قرآن

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید که: قارى قرآن که از علم خالى باشد، مثل کسى است که از مال و ملک خالى باشد و با وجود این، عجب و کبر داشته باشد و چنانکه متکبّر بى مال، از نداشتن مال، بغض و کینه مردم دارد و مردم از جهت عجب، بغض او دارند.
آفات قاریان قرآن
آفات قاریان قرآن

قال الصّادق علیه السّلام: «المتّقرى بلا علم کالمعجب بلا مال و لا ملک، یبغض النّاس لفقره، و یبغضونه لعجبه، فهو ابدا مخاصم للخلق فی غیر واجب، و من خاصم الخلق فی غیر ما یؤمر به، فقد نازع الخالقیّة و الرّبوبیّة».

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید که: قارى قرآن که از علم خالى باشد، مثل کسى است که از مال و ملک خالى باشد و با وجود این، عجب و کبر داشته باشد و چنانکه متکبّر بى مال، از نداشتن مال، بغض و کینه مردم دارد و مردم از جهت عجب، بغض او دارند. همچنین این قارى نادان هم هر گاه با وجود نادانى، که فقر معنوى است، خود را قارى نام کرده باشد و به این اسم عظیم خود را موسوم نموده، گویا با وجود فقر و پریشانى و عدم مال و منال، عجب و کبر به خود راه داده است و خود را قارى خوانده. و هر که صاحب عجب است و فقیر است، خواه فقرش از مال باشد و خواه از علم، چنانکه دانستى مخاصمه و منازعه با مردم دارد، بى سببى که موجب منازعه باشد. مثل منازعه با مخالفین و معاندین، و هر منازعه‌اى این چنین که بى سبب باشد، راجع مى‌شود به منازعه و مخاصمه با خداى تعالى در خالقیّت و ربوبیّت. که چرا مرا فقیر کردى و غنى نکردى؟ و نمى‌داند که هر چه جناب احدیّت کرده است و مى‌کند، عین حکمت و مصلحت است و به هر کس آن چه لایق و سزاوار دانسته است از غنا و فقر، و صحّت و مرض داده است. و قارى بى علم نیز چون در حکم معجب است، پس نزاع او با خلق راجع مى‌شود به نزاع با خالق، و جوابش آن است که دانستى.

قال الله تعالى:« وَ من النَّاسِ من یُجادِلُ فی الله بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ».[1] خداوند عالم مى‌فرماید که: بعضى از آدمیان، کسانى‌اند که از روى عناد و جدال مجادله مى‌کنند در کلام الهى، و بى دلیل و برهانى که هدایت کند به مقصد،و بى کتاب واضح و روشن که به سبب او خطا از صواب تمیز تواند یافت، آیات قرآنى را تفسیر مى‌کنند. هر آینه این جماعت از اهل خسران هستند و نیست هیچکس زیانکارتر از ایشان.

«و لیس شی‌ء اشدّ عقابا ممّن لبس قمیص النّسک بالدّعوى، بلا حقیقة و لا معنى».

یعنى: نیست هیچکس عذاب و عقابش سخت‌تر از عذاب کسى که پوشیده باشد لباس عبادت را به محض دعوى، و از حقیقت عبادت و بندگى عارى باشد و به ظاهر، به زىّ عبّاد و زهّاد باشد و در باطن، به نعوت کریهه و اوصاف خسیسه موصوف، چنانکه أطوار مردم روزگار است.

و قال زید بن ثابت لابنه: یا بنیّ لا یرى الله اسمک فی دیوان القُرّاء.

زید بن ثابت در مقام نصیحت و وصیّت به پسر خود مى‌گفته است که اى فرزند:

چنان کن که نبیند خداى تعالى اسم تو را در دیوان قرّاء. یعنى: چنان مکن که نام تو در سلک قرّائى که قرائت قرآن را کسب خود کرده‌اند و از ادراک معانى و دقایق و لطایف آن عارى‌اند، منسلک باشد.

و قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله:«یأتی على امّتى زمان، تسمع باسم الرّجل خیر من ان تلقاه، و ان تلقاه خیر من ان تجرّب».

و از حضرت خیر البشر صلّى الله علیه و آله، مروى است که مى‌فرموده که: خواهد آمد بر امّت من زمانى که در آن زمان، شنیدن نام مردم به از ملاقات کردن با آن مردم است، و ملاقات کردن به از معاشرت کردن است و معاشرت کردن به از تجربه کردن و این حال و صفت زمان مترجم است، که هر که را شنیدى که مرد خوب است و خدا ترس و صالح است، هر گاه به او مى‌رسى و ملاقات مى‌کنى، خلاف شنیده ظاهر مى‌شود، و همچنین به تجربه و معاشرت، خلاف آن چه در هنگام ملاقات ظاهر شده بود، ظاهر مى‌شود. پس هر چند در این زمان، کس ملاقات با کس نکند و

معاشرت ننماید، بهتر است تا عیب ایشان ظاهر نشود و موجب غیبت و سوء ظنّ به مردم نشود.

و قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: «اکثر منافقى امّتى قُرّاؤها، فکن حیث ندبت إلیه و أمرت به، و أخف سرّک من الخلق ما استطعت، و اجعل طاعتک للَّه بمنزلة روحک من جسدک، و لیکن معتبرا حالک ما تحقّقه بینک و بین بارئک، و استعن باللَّه فی جمیع أمورک، متضرّعا إلیه إناء اللّیل و النّهار».

و حضرت پیغمبر صلّى الله علیه و آله مى‌فرماید که: بیشترین منافقان امّت من قاریانند، چرا که ایشان از آن چه از قرآن مجید مى‌خوانند، از اوامر و نواهى، عمل به او نمى‌کنند. و گفتار ایشان موافق کردار نیست، پس سعى کن که کردار تو موافق فرموده الهى باشد و به مضمون کریمه:« فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ» [2]، عمل کرده باشى، و تا قدرت دارى، پوشیده دار باطن خود را از غیر، و افشاى سرّ خود به غیر مکن، که أذاعت سرّ، موجب ندامت و پشیمانى است. و بگردان طاعت و بندگى خود را از براى خدا و از براى محض رضاى او، و چنان کن که علاقه تو به عبادت از بابت علاقه روح باشد به بدن. چنانکه مفارقت روح از بدن دشوار است، مفارقت تو نیز از بندگى الهى دشوار باشد، و چنان کن که افعال و اعمال تو، میان تو و خداى تو درست باشد، گو نزد خلق ناپسند باش. و در جمیع کارها و در همه حالات و اوقات شب و روز، مدد و یارى از خدا طلب کن، و در هنگام مناجات با پروردگار، در نهایت خضوع و خشوع باش، و از روى عجز و شکستگى و فروتنى بگو: خداوندا بنده ضعیف توأم و در نهایت عجز و قصورم و بى مدد و یارى تو از من کارى بر نمى‌آید، تو از روى کرم و شفقت، به هر چه خیر من در او است، توفیقم ده. و از اغواى شیطان و شیطان، دورى کرامت فرما.

قال الله تعالى: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» .[3]

و الاعتداء من صفة قرّاء زماننا و علاماتهم.

چنانکه حضرت بارى عزّ اسمه فرموده: بخوانید اى بندگان من خداى خود را در کارها و حاجتها، از روى تضرّع و خفیه، و پروردگار شما دوست نمى‌دارد کسانى را که از حدّ توسّط و اعتدال تجاوز مى‌کنند و در وقت تلاوت قرآن، صدا بلند مى‌کنند و در معنى قرآن فکر و تأمّل نمى‌کنند، و ملازم خضوع و خشوع نیستند. مى‌فرماید که: «اعتداء» که تفسیر او را شنیدى صفت قرّاء این زمان است که زمان مؤلّف باشد.

«و لتکن من الله تعالى فی جمیع أحوالک على وجل، لئلا تقع فی میدان التّمنّى فتهلک».

مى‌فرماید که: در جمیع حالات، به خوف و ترس الهى باش که مبادا که در وقتى از اوقات، خواه در اثناى تلاوت یا غیر تلاوت، قصد آرزوى نفس کنى، و از بساط قرب به فضاى بعد، و از روح رحمت، به فوح لعنت گرفتار گردى.

از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام مروى است که فرمود که: در جهنّم آسیابى است که همیشه در گشت است و خرد مى‌کند. پرسیدند که: چه چیز خرد مى‌کند یا حضرت؟ فرمود که: علماى فاجر را که به علم خود عمل نمى‌کنند، و قاریان قرآن را که فاسق باشند و بى تأمّل و تفکّر و بى خشوع و خضوع قرآن خوانند، و عاملهاى ظالم را و وزراى خیانتکار را.[4]

منبع : شرح(ترجمه) مصباح الشریعة، عبد الرزاق گیلانى، انتشارات پیام حق، تهران، 1377 هجرى شمسى‌

    پی نوشت:
  • [1] . حج- 8
  • [2] . هود- 112
  • [3] . اعراف- 55
  • [4] . ترجمه مصباح الشریعة، ص: 412 -415

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS